مقدمه:

در مقاله قبلی (۱) مقدمه ای داشتم به نقد بهائیت.همانطور که گفتم این دین شاخه ای از اسلام است که مدعی است که مدرن شده ، جهانی شده و “صلح طلب” شده. صاحبان این دین مدعی هستند که تمامی ادیان ابراهیمی و بودائی را قبول دارند اما بهاء الله  کمتر از دو قرن پیش از خدا پیام گرفت که همه این دینها را جلو ببرد! بهائیان مدعی هستند که مطابق با منطق و علم  فکر می کنند و دینشان تناقضی با مدرنیته و درک مدرن ندارد و البته مخالفان بهائیان همه کافر هستند و در اشتباه! این فرمولبندی عمومی درک فرقه ایست که در بهائیت بازتولید می شود.

در ادامه مناظره با بهائیان، فردی بنام فیروز فردوسی در دفاع از نظریه مخالفت با همجنسگرائی بهائیان به مناظره با من نشست و من در این مقاله می خواهم با انالیز حرفهای ایشان نقبی زده باشم به متدهای فکری این فرقه.به این معنا که اگر اینها در مورد همچنسگرائی اینگونه فکر می کنند طبیعتا ناشی از نحوه فکر کردنشان است و در تمامی مواردی که فکر می کنند همین متدها تکرار می شود.

(۱)”استدلالات اقای فردوسی” در دفاع از موضع ارتجاعی بهائی ها در مورد همجنسگرائی:

فیروز فردوسی در دفاع از حکم ضد همجنسگرائی بهائیان می فرماید:

“همجنسگرایان چند مدل هستند:

 اول: به اصطلاح بچه بازها و منحرفین جنسی” که هیچ نوع اختلال ژنتیک ندارند و فقط اهل تنوع و لذت بردن به هر شکل هستند

دوم: انها که اختلال ژنتیک ندارند و فقط از جهت روانی بیمار هستند و در اثر بیماری گرایش جنسی دارند که با روان درمانی شفا می یابند

سوم: گروهی که در اثر فقر مالی احتیاج به این کار دارند

چهارم: گروهی که اختلال ژنتیک دارند و تمایلات همجنسگرایانه در اثر فشار ژن و هورمونها

“دیانت بهائی در مورد ۳ گروه اول مخالف است . در مورد گروه اول مجازات می شود ولی در مورد دو مورد بعد معالجه و رفاه اجتماعی را درمان می داند و در مورد چهارم منتظر مطالعات بیشتر است که اگر علم شد و مو لای درزش نرفت انرا مجاز اعلام کند. این نوع احکام دینی به عهده بیت العدل اعظم است که پس از مطالعه انرا مجاز یا ممنوع اعلام کند.”

(۲) چند پاسخ برای اقای فردوسی و تناقضاتش:

اول:آقای فردوسی مدعی یافتن “اختلال ژنتیک” در رفتارهای تمامی انسانهاست! البته علم چنین ادعائی فعلا ندارد. عیچ عالمی نمی گوید که فرد یا گروهی “هیچ اختلال ژنتیک” ندارند! اختلالات ژنتیک بسیار پیچیده هستند.از جمله بسیاری از اختلالات ژنتیک اساسا بروز فنوتیپیک پیدا نمی کنند که  علم اپی ژنتیک به دلایل آن می پردازد. لذا برای جداسازی فنوتیپ رفتاری نمی شود از وجود یا عدم وجود اختلال ژنتیک آغاز کرد.

دوم: اینکه همپنسگرائی یک “اختلال ژنتیک” است نه تنها مورد تایید علم نیست بلکه دروغی است شاخدار از سوی همانها که همجنسگرائی را بیماری دانسته اند و خواسته اند “درمانش” کنند! همجنسگرائی در حال حاضر یک گرایش رفتاری نرمال محسوب می شود و مبانی ژنتیک این گرایش کاملا شناخته شده نیست هر چند که وجود پایه ژنتیک در این گرایش از جهت اماری اثبات شده است.

سوم: هیچ ربطی بین پدوفیلی که آقای فردوسی “بچه بازی” می نامد و همچنسگرائی وجود ندارد.پدوفیلی یک بیماری روانی دیگر با خصائص فنوتیپیک کاملا متفاوت است.

چهار: جدا سازی همپنسگرایانی که اختلال ژنتیک ندارند و آنها که اختلال ژنتیک دارند هم یک توهم آقای فردوسی است! چرا که همجنسگرائی اساسا اختلال ژنتیک نیست و در حال حاضر مبانی ژنتیک این گرایش مشخص نیست.یعنی معلوم نیست چه گروه ژنها در چه شرایطی چنین فنوتیپ را می سازند.لذا اینجا هم ادعای آقای فردوسی کاملا فاقد ارزش علمی است

پنج: اقای فردوسی مثل حاکمان کنونی دنیا تابع استفاده از مجازات در مورد رفتارهای ناهنچار جنسی مثل پدوفیلی” است در حالیکه علم و عالمان مشغول بررسی علل این بیماری و تلاش برای درمان این بیماری هستند. اساسا استفاده از مجازات در تغییر رفتارهای انسان ها ریشه در تاریخ پیش مدرن انسانی است و هر قدر علم جلو می رود بکارگیری متدهای مجازات را نادرست و غیر موثر می دانند. بهائیت دقیقا بخاطر ریشه قرون وسطائیش همچنان نگاه مجازات گرا دارد.

شش: نظریه “درمان همجنسگرائی” بطور رسمی توسط اکادمیهای روانشناسی و روانپزشکی جهان محکوم و مطرود است.در طی دهه ها بعد از جنگ دوم جهانی بازار “درمان همجنسگرائی” در امریکا خصوصا رونق داشت و هزاران هزار همچنگسگرا تجت درمانهای دروغین شارلاتانها قرار گرفتند و مورد فشارهای روانی شدید قرار گرفتند و بررسیهلی نشان داد که این متدها ناتوان است و نمی تواند طبیعت همچنسگرا را تغییر دهد همانطور که نمی تواند طبیعت مرد بودن یا زن بودن و گرایش به جنس مخالف را تغییر دهد. بهائیت تازه یادش امده که دنبال اون روشها برود!

هفت: اقای فردوسی مدعی است که “تنها بعد از اینکه حکمی مو لای درزش نرفت” ان موقع باید بهش تکیه کرد! اتفاقا این حکم هم نفهمیدن علم است.علم اساسا بر اساس چنین فرضی استوار نیست! احکام علمی همه نسبی و مشروط به شرایط و قابل نقد و تغییر هستند.انچه “مو لای درزش نمی رود” علم نیست توهم مذهبی از مذهب و احکام مذهبی و افکار مذهبیست”!

هشت: اقای فردوسی مثل همه مذهبیون افسار انسانها را به “بیت العدل” که در اسرائیل مستقر هست می سپارد! در درک ضد مدرن انسانها بطور نفرد مختار نیستند کسی یا مرجعی باید تعیین تکلیف کند برایشان! در دین بهائی هم همان نقشی که حوزه علمیه قم یا واتیکان یا کشیش محل بازی می کند ، بیت العدل بهائیت ایفا می کند! نقش اینها اینست که بهائیان بگویند چه کنند؟ چه فکر کنند؟

نهم: بر خلاف ادعای اقای فردوسی احکام ضد همنسگرایان در ائین بهائی در اشکال مختلف ارائه شده و تقسیم بندی ایشان دفاع بسیار نازلی است! از خوانندگان می خواهم به برخی از احکام مراجع بهائی در برخورد به همجنسگرائی  در زیر این مقاله دقت کنند(۳)

خلاصه کنم:

بهائیت بعنوان یک دین که از سیعه گری و بابی گری جدا شد  ابزار تحمیق انسانهاست.هیچ دینی نمی تواند مدعی مدرن بودن باشد .دین بر اساس خدا محوری و نفی علم و منطق استوار است.دستگاه دینی اساسا متعلق به گفتمان پیش مدرن است.تلاشهای بهائی ها و مسیحی ها و زرتشتیها برای حقنه کردن ادیانشان را در ایران باید افشا کرد.

دنیای مدرن دنیای تفکر، انسانگرائی ،علم گرائی و منطق گرائی است.این دنیا را باید شناخت و شناساند.

منابع بیشتر:

 

(۱)سعید صالحی نیا: نقد بهائیت بعنوان بخشی از نقد مذهب وظیفه آزادیخواهان چپ و انسانگرا

http://www.azadi-b.com/M/2015/10/post_359.html

(۲)مناظره با فیروز فردوسی (بهائی ) در موضوع بهائیت و مدرنیته:

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=470180553183897&set=a.452563194945633.1073741829.100005758690973&type=3&theater&notif_t=photo_reply

(۳) موضع بهائیت بر علیه هرگونه راتباط جنسی خارح از ازدواج بین زن و مرد:

مقصود از کلمه غلمان در این مورد رابطه جنسی شخص مذکّر با پسران است . حضرت ولیّ امراللّه در تبیین این حکم فرموده‌اند که مراد تحریم همه نوع روابط جنسی بین افراد هم جنس است . روابط جنسی بر حسب تعالیم بهائی منحصراً در ظلّ ازدواج حلّیّت دارد و بنیان جامعه بشری بر آن استوار است و مقصد از این تعالیم مبارکه حمایت و تقویت آن اساس الهی است . بنا بر این شریعت بهائی روابط جنسی را فقط بین زن و مردی که با یکدیگر ازدواج نموده باشند مشروع می شمارد.(حکم الغلمان،بند ۱۰۷،ص ۱۹۴)

در توقیعی که حسب الامر حضرت ولیّ امراللّه تحریر یافته چنین مذکور است:هر قدر عشق و محبّت بین دو هم جنس شدید و خالص باشد ، اگر به روابط جنسی منجر گردد نادرست و خطا است و اگر گفته شود که این روابط کمال مطلوب عشق و محبّت است چنین ادّعائی عذری است نامقبول . حضرت بهاءاللّه هر نوع انحراف و فساد اخلاقی را به کلّی تحریم فرموده‌اند و نیز رابطه نامشروع بین دو هم جنس را علاوه بر آنکه بر خلاف قانون طبیعت است از انحرافات اخلاقی محسوب فرموده‌اند. ابتلا به چنین بلیّه‌ای ثقلی عظیم بر روح هر فرد با وجدانی تحمیل می کند ، امّا نفوس مبتلا قادرند که با مشاوره و مساعدت اطبّاء و اراده و سعی راسخ و دعا و مناجات بر این ضعف و مشکل فایق آیند .(حکم الغلمان،بند ۱۰۷،ص۱۹۵)

حضرت بهاءاللّه تعیین مقادیر حد زنا و لواط را به بیت العدل اعظم محوّل فرموده‌اند (سؤال و جواب ، فقره ۴۹ )

“بهاءاله خیلی صریح و قاطع برعلیه این انحراف جنسی شرم آور صحبت کرده، همانطور که برعلیه زنا و کلاً اقدامات ضداخلاقی گفته است. ما باید تلاش و کمک کنیم تا روح ما بر این موارد غلبه کند”
(شوقی افندی ۲۵اکتبر ۱۹۴۵ )

انجام فعالیت جنسی بین افراد همجنس غلط است. هیچ عذر و بهانه و توجیهی هم ندارد. هرنوع کار غیر اخلاقی از سوی بهاءاله منع شده است، و او روابط همجنس را اینگونه میبیند، ضمن اینکه اینکار خلاف طبیعت است . ارتکاب چنین عملی بار سنگینی بر روح انسانها است. ولی با کمک و مشاوره پزشکان ، با تلاش و پایداری، و از طریق دعا و توسل ، روح میتواند بر این نقیصه غالب شود. (شوقی افندی ، ۲۶مارس ۱۹۵۰)

همجنس گرایی برطبق آثار بهاءاله ، از نظر معنوی مذموم است. این بدان معنی نیست که افرادی که چنین کاری انجام دادهاند را نباید کمک و نصیحت کرد، نباید با آنها همدردی کرد. بلکه این بدان معنی است که این را راه مجاز زندگی نمیدانیم. این دیدگاه موردپذیرش تمام جوامع بشری هم هست.
(شوقی افندی ، ۲۱ مه ۱۹۵۴)

“همجنس گرایی ، از دید بهائی ، امری مذموم و موجب رنج و عذاب فرد است. هر انسانی که مرتکب آن شده باشد باید از طریق دعا و یا هر وسیله دیگر به این نقیصه فایق آید.”
(شوقی افندی ، ۶ اکتبر ۱۹۵۴)
درباره موضوع… گرایش همجنس گرایی یکی از بهائیان …. چنین اقدامی مورد نکوهش بهاءاله است…. این فرد باید رفتار خود را اصلاح کند… اگر تا ۱۰ روز اصلاحی در رفتارش مشاهده نشده ، باید حق رأی او گرفته شود.
( شوقی افندی ، ۲۰ ژوئن ۱۹۵۳)

در بهائیت محروم ساختن فرد از حق رأی ، نوعی مجازات و تحقیر او محسوب میشود. در یک کلام، نوعی طرد است.بیتالعدل این اقدام را بنوعی اخراج از جامعه بهائی میداند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)