1- در حالیکه خامنه ای نظاره گر بازگشت بی سرانجام و هر دم فزایندۀ جنازه های پاسداران کشته شده در سوریه است و زد و خورد داخل هیئت حاکمه به مجلس عزای دفترش نیز ارتقاء یافته است؛ ملک سلمان شاهد دیپلماسی هجومی و پیشروندۀ وزیر خارجۀ جدی و مصمم عربستان در پشت میز مذاکره با دو ابرقدرت امریکا و روسیه است. اخبار و رویدادهای مهم چنان زیاد و انباشته است که پرداختن به تک تک آن ها پست های متعدد و مستقلی را می طلبد و شوقی فزاینده. و من چون دومی را ندارم لذا اولی را هم وامی گذارم؛ تا نگاهی تلگرافی بیاندازم به وضعیت مهمترین مشکل ما مردم زندگی خواه ایران که ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است و امید به فروپاشی آن. بعبارت دیگر می خواهم این نوید را برجسته کنم که بنظرم می رسد ساختار ایدئولوژی مذهبی در ایران قبل از ساختار تحریم های بین المللی در حال فروپاشی است.

الف- در سیاست خارجی:

1- نامی بنام ایران از روی میز سیاست جهان حذف شده و دیگر کمتر رسانه و مدیای مهمی را می توان سراغ گرفت که ایران را جزء مهمی از بازیگران سیاست منطقه ای و جهانی بحساب بیاورند؛ و روی نقش مؤثر آن اظهار نظر بکنند. این هم طبیعی است به این دلیل که غرب مشکلش با ایران را با برجام حل کرده و برای وارد کردن ایران بمناسبات متعارف نقش منطقه ای (ناشی از جمعیت و فرهنگ و ژئوپولوتیک مهم ایران) منتظر بالا رفتن دست برندۀ روحانی در مقابل نقش مخرب خامنه ایست. و این مهم تا کنون بروز نیافته نه فقط بدلیل قدرت خامنه ای بلکه بیشتر بخاطر تذبذب رفتاری روحانی در خواستن هم خدا (خامنه ای) و هم خرما (منافع ملی). و بدیهی است که سیاست در دنیا جای جایزه دادن نیست و هر کسی فقط می تواند با کارت های موجود در دستش بازی کند برای برنده شدن. روحانی در حال سوزاندن همۀ کارت های برنده ایست که از وین گرفته بود و اگر بیش از این دیر کند ایران عزیز و برجام هسته ای تبدیل خواهند شد به “آش نخورده و دهان سوخته”.

2- عکس های عادل الجبیر در کنار کری و لاوروف را که می دیدم. یاد خبر یا شایعۀ طراحی ترور چند سال پیش او می افتادم در امریکا هنگامی که سفیر عربستان بود در واشنگتن. و حق می دادم بخامنه ای اگر چنین قصدی داشت. زیرا مردی چنین صورت سنگی و نافذ نگاه و مصمم ژست می تواند و توانسته است خطر بالفعلی باشد و است برای تحقیر خامنه ای – متأسفانه ایران هم – چون او را در بین وزرای خارجۀ امریکا و روس – در قاب سوریه – در هیبت نفر اصلی تصمیم گیرنده تشخیص دادم و نه وزیر خارجۀ نظام قبیله ای عربستان که در حاشیه باشد و از سر ترحم و رودربایستی به مهمترین آوردگاه سیاسی روز جهان (تعیین سرنوشت اسد و سوریه) دعوت شده باشد. و راستش حق دادم به تندروان داخلی که عکس های عادل الجبیر و ظریف در کنار قدرت های درجه یک جهان را مقایسه کنند و حرص بخورند و مرثیه و نوحه بخوانند برای ابهت اتمی که از دست داده اند.

3- پوتین روس اما نقشش را دقیق بازی می کند برای تزار شدن مجدد روسیۀ قبل از انقلاب بلشویکی. او در حالیکه خودش را رفیق گرمابه و گلستان خامنه ای نشان می دهد اما در عمل محمد بن سلمان پسر پادشاه و وزیر دفاع عربستان را در مسکو می بیند و سهم خامنه ای می شود دیدار پوتین با علی لاریجانی آن هم در سوچی. و چه کسی است نداند رؤسای پارلمان های همۀ کشورها چرخ پنجم درشکۀ سیاستند و کسی آنان را جدی نمی گیرد. در سوی دیگر اما پوتین در حالی که بزبان لقلقه دارد که موضوع سوریه بدون ایران قابل حل نیست؛ در عمل وزیر خارجۀ عربستان را در آغوش می گیرد در مذاکرات مربوط به سوریه. و خامنه ای که جرأت ندارد بپرسد اگر پوتین راست می گوید چرا در کنفرانسی که ایران را دعوت نکرده شرکت می کند. جالب آنجاست که چون لاوروف در مقابل منطق عربستان حرفی برای گفتن ندارد مجبور می شود دعوت از ایران به مذاکرات گسترده تر در آینده را گره بزند به دعوت از مصر و اردن و لیبی و همۀ همسایگان سوریه. این یعنی اهمیت خامنه ای در حد حاشیه ای بر حاشیه هاست. تازه اگر ملک سلمان رضایت بدهد. منطق عادل الجبیر هم به این دلیل ختم کلام و بی پاسخ است که می گوید: “امریکا و روسیه ابرقدرت امروز و دیروزند و زور دارند و محق هستند در همه جا حاضر باشند. ترک ها که هم مرز سوریه هستند و هم مذهب و دیگران مثل مصر و اردن هم که هم مرز با سوریه هستند و هم عرب . هم سنی. من هم که مدافع منافع امت عربی هستم و نماد پیامبر اسلام و  نصف سوخت و انرژی جهان را تأمین می کنم. و سؤال بی پاسخش را مطرح می کند: “لطفاً مدافعان دعوت از ایران بگویند چرا باید ایران هم جزیی از راه حل سوریه باشد؟ ابرقدرت است؟ عرب است؟ همسایۀ سوریه است؟ هم مذهب سوریه است؟ منافع ملی در سوریه دارد؟ و … و خودش اضافه می کند که ایران مدعی است رهبر و محور مقاومت علیه اسرائیل است و از این منظر است که خودش را قاطی ماجرا می داند. در اینجاست که گوش های جان کری تا فیها خالدونش قرمز می شود.

4- بشار اسد: گفته ام و تشریح هم کرده ام که ایران خامنه ای هیچ کجای جهان متحد ایدئولوژیک ندارد و چند کشور نصفه نیمۀ همراهش هم متحدان سیاسی او هستند از جمله اسد و سوریه. متحد سیاسی هم مثل بند تنبان کوتاه می ماند که بمحض کمترین بوی عوض شدن معادلات سیاسی جبهه عوض می کند و بهمان شدتی که دوست بود دشمن می شود. اسد تا اینجای کار به این دلیل به خامنه ای آویزان بود که اولاً پوتین و روسیه حاضر نبودند عملاً پای کار بیایند و بیشتر از دور هیاهو می کردند. ثانیاً خامنه ای و احمدی نژاد و سپاه قدس هم ضد ایران بودند و هم ضد اسرائیل و هم نفت بشکه ای 120 دلار داشتند و هم تجربیات جنگی و سازماندهی های بسیج توده ای. اما حالا که پوتین مصمم پای کار است و قواعد بازی بین المللی را هم بلد است و بمب اتم دارد  جهان هم او را برسمیت می شناسد معلوم است که اسد در کاخ کرملین برود و در آغوش پرقدرت پوتین غش کند؛ و اهمیتی هم ندهد که ایران هم بخشی از گفتگوهای سرنوشت سوریه باشد. زیرا حالا سخنگو و هوادار و مدافع گردن کلفتی مثل روس ها دارد.- توضیح اینکه مسافرت اسد بمسکو خیلی زیاد مهم و خطرناک و ریسک حداکثری بوده و پذیرفتن چنین ریسکی از سوی اسد اوج ارادت او به نقشه و وفای پوتین را می رساند. زیرا خروج یک رهبر شماره یک سیاسی از کشورش در حالیکه سه چهارم سرزمینش دست دشمنانش است و از اندرونی هم مطمئن نیست و راه ها و آسمان ها بشدت نا امن؛ ریسکی در حد انتحار سیاسی است. –

5- خامنه ای اما دچار مخمصۀ غیر قابل تردیدی شده است که اصل و اساس آن مربوط است به فروپاشی اسلام سیاسی در بین توده های مسلمان. من قبلاً هم گفته ام که نتایج افتضاح انقلاب های عربی و از آن مهمتر بروز و ظهور داعش در منطقه نقطه پایانی بود و است به عصر اسلام ایدئولوژیک و هر سری که داعش برید و هر انسانی که سوزاند در حقیقت سوزاندن امیدی بود که توده های محروم مسلمان و رهبران متعصب و متححجر و خشک اندیش مذهبی آنان به حکومت های اسلامی بسته بودند. زیرا جوانان و مردمانی که تا دیروز راه سعادت شان را در راه خمینی – عام است و هر رهبر اسلام سیاسی از ابتدای تاریخ مدرن را در بر می گیرد از اخوان المسلمین و بنا گرفته تا هر نوع اندیشۀ دین سیاسی اما خوب یا بد این خمینی بود که عمل سیاسی منجر به نتیجه را انجام داد – می جستند دو بخش شدند. حداقلی از آنان به داعش و گروه های سلفی پیوستند و در راه جهاد پای نهادند و در حال نابودی فیزیکی خود هستند دیر یا زود که دیرش هم زود خواهد بود. و اکتریت قریب به اتفاق شان که آواز دهل حکومت مذهبی در ایران را از دور خوش شنیده بودند وقتی با واقعیت عریان حکومت اسلام مواجه شدند؛ نه تنها خانه و کاشانه و موطن و وطن شان را وانهادند و فرار کردند. بلکه دارند تلاش مضاعفی می کنند برای هرچه بیشتر دور شدن از همۀ هویت های ملی و زبانی و قومی و قبیله ای و مذهبی و پناه بردن به دیار کفر و غرب. البته بودند هنوز اندکی از روشنفکران چپ پشیمان و نوستالوژیک در جهان عرب که سعی می کردند خودشان را با وجهۀ ضد غرب و ضد امپریالیستی خامنه ای گرم کنند. که سازش اجباری خامنه ای با غرب این وجهه را نیز از دست آنان ستاند. لذاست که خامنه ای همۀ اتوریتۀ میراث برده از انقلاب خمینی در خارج را وانهاده و کمترین – با تأکید به کمترین – امیدی به بازیابی آن ندارد و نیست. و اینکه می بینیم هنوز هم جنازه های پاسداران از سوریه برگشته را تشییع می کند فقط به این دلیل است که یتشبث بکل حشیش را ادامه دهد. و الا می داند که آویزان شدنش به موضوع سوریه و محور مقاومت از حیز انتفاع ساقط شده است و تنها دست آوردش جنازه های بیشتری خواهد بود از فرزندان ایران و سودی نخواهد بخشید. نگاه کنید به حسن نصرالله که بعد از سال ها در ملاء عام ظاهر شد و سخنرانی بیچاره ای کرد. زیرا او مطمئن شد که دیگر هدف ترور اسرائیل نیست و نخواهد بود حالا که حزب الله سپر انداخته و از توان تأثیر گذاری افتاده. در یک گویش متفاوت می توان اینطور گفت که تا قبل از مذاکرات هسته ای و ورود مستقیم پوتین به صحنه این اسد بود که آویزان خامنه ای بود برای بقا. اما حالا این خامنه ایست که آویزان شده از اسد برای در بردن آبروی خویش از مهلکه. بدیهی است که اسد هم ناراضی نیست از جنگجوهای فرستاده شده از سوی خامنه ای برای کمک به او. اما فرقش با سابق این است که اسد وامدار خامنه ای نیست و به سربازان و پاسداران خامنه ای بعنوان “کور از خدا چه می خواهد دو چشم بینا” نگاه می کند و هدیه. و نه فداکاری دوستی که باید در پایان نبرد قیمت فداکاریش را حساب کتاب بکند. البته این وضع هم زیاد طولانی نخواهد بود و خامنه ای در موقعیتی نیست که پاسداران را گوشت قربانی بیهوده کند. زیرا جو عمومی ایران و خانواده ها آمادگی پذیرش چنین حاتم بخشی از جوانان شان را ندارند. بهمین خاطر هم است که اولاً خامنه ای از اعزام گستردۀ سپاهیان پایور بسوریه امتناع می کند و شهدای حلب و ادلب و پالمیراس سوریه را مدافعان حرم – کدام حرم – نام می دهد و ثانیاً از اعزام نیروی زمینی ارتش ایران به سوریه خودداری می کند. چون ارتش ایران اگر هم روحیه و آموزش و انضباط لازم برای جنگیدن را داشته باشند! – با تعصب نظامی و تأسف ایرانی ام می گویم – این آمادگی را برای جنگ در خارج از مرزهای وطن ندارند. و ثانیاً جو عمومی ایران قابل توجیه و کنترل نیست برای جنگ علنی بیهوده در سرزمین شام.

6- می ماند نقش روحانی و نیروهای عرفی و سیاست داخلی. اما هم خسته شدم و هم با اینکه تلاش کردم کوتاه و موجز و بدون اشاره به جزییات بنویسم طولانی شد و هم نقش روحانی در ترکیب سیاست خارجی و داخلی توأمان و در یک قاب قابل ارائه و فهم و راه حل است. لذا ناچار سیاست داخلی و نقش روحانی می ماند برای مطلب بعدی – بزودی – و در اینجا سیاست خارجی را با این نتیجه گیری پایان می دهم که جمهوری اسلامی همۀ برتری ها و ابزارهای نفوذ خارجی در استراتژی مخرب خامنه ای را وانهاده و کمترین قدرتی برای بازی با دست پیشین را ندارد و باید طرحی نو در اندازد و استراتژی از نوع قدرت تمدن و جمعیت و هویت و موقعیت برتر ژئوپولوتیک ایران را اتخاذ و برجسته کند. شما امهات گفته ام را در ذهن خویش و با توجه بهمۀ اماره ها گسترش بدهید و بعمق برسید تا در پست بعدی مفصل بگویم که راه حل تغییر استراتژی آیا با خامنه ای ممکن است یا نه. و اگر آری یا نه چگونه خواهد بود عواقب هر یک از دو شق ماجرا. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)