Image result for ‫سهیلا جور کش‬‎
دخترم سهیلا جور کش عزیز. چشم روشنت مبارک.
فراموشت نکرده ام.

مقدمۀ اول: خدا بیامرزد! سردار همدانی را. اگر کسی بمن می گفت یا بگوید کشته شدن همدانی در سوریه می تواند نشانه ای از افول ایدئولوژی باشد او را بباد استهزاء نمی گرفتم. نه تنها نمی گرفتم بلکه این گفته اش را قابل اعتنا هم می یافتم. چون سردار همدانی یک نیروی بشدت ایدئولوژیک و کمتر سیاسی و اقتصادی پاسداران بود. لذا می دانم که فرق است بین همدانی که با پشتوانۀ مهدوی احمدی نژاد و بر دوش مذاکراتی جلیلی و چشم در چشم ایستادن خامنه ای در مقابل امریکا و خزانۀ پر دلار نفتی  بسوریه می رفت با سرداری که می خواهد به روحانی متکی بشود و سوار دوش ظریف باشد و خزانه ای که دلار ندارد را در کوله پشتی اش بگذارد. این موضوع وقتی به اوج آشفتگی فکری می رسد که توافق با دشمن هم امضاء شده و غرب از پشت در هم جلوتر آمده و اینک در آستانۀ اندرونی است. لذا این سازش از روی نیاز مادی نه تنها سازمان همدانی (سپاه پاسداران) را دچار تشکیک و عدم تمرکز می کند و کرده بلکه خود همدانی بعنوان یک کنشگر نظامی شدیداً ایدئولوژیک را هم تحت تأثیر آشفتگی روانی قرار می دهد. شرح بیشتر را لازم نمی دانم با این افزوده که نمی گویم این واقعۀ بخصوص حتماً و قطعاً ناشی از بهم خوردن تعادل ایدئولوژی بعد از توافق وین است. خواستم فقط زاویۀ دید فلسفی خودم را در قالب بریزم تا مطمئن بشوم که خوانندگان دارای نوع نگاه سیاسی صرف کمی اینجوری هم بوقایع نگاه کنند و عرایضم را بهتر متوجه بشوند.

مقدمۀ دوم: خوشحالم که این ادبیات حزب اللهی اِله و بسیجی ساندیس خور بِله و از این قبیل مهملات از ادبیات مخالفان و منتقدان حذف شده و مهمتر از آن از افول اپوزیسیون سیاسی خوشحالترم. چون نگاه سیاسی و مبارزۀ سیاسی با جمهوری اسلامی یک آدرس بشدت غلط است و ره بجایی نبرده و نمی برد. تا جائیکه ادامۀ جنبش سبز بعد از 25 خرداد هم بیهوده بود. قبلاً هم گفته ام که آیت الله خامنه ای قدرت مذهبی اش را از سیاست و اقتصاد و دزدی و ارتشاء و پاسدار و نظامی و این قبیل امور مادی نمی گیرد. بلکه خامنه ای قدرت سیاسی اش را از مذهب می گیرد و تا مذهب از سیاست گرفته نشود امکان تغییرات بنیادین در ایران محال قطعی است. نه اینکه همۀ آن عناصر مادی که برشمردم بی تأثیر باشند بلکه منظورم دقیقاً این است که تا قاعده ای از مذهبیون وفادار به اسلام سیاسی وجود دارند که الیگارشی روحانیت بتواند رأس خودش را بر این قاعده استوار و متعادل کند هیچ تغییری در سیاست و اقتصاد و ارتشاء و سرکوب و این قبیل نه اتفاق می افتد و نه اگر بر فرض محال اتفاق بیفتد باعث سرنگونی یا اصلاح بنیادین حکومت می شود. البته منظورم این نیست که باید بجنگ مذهب می رفتیم و برویم مثل برداشتی که شهروند در کامنتش منتسب کرده بود بمن در قالب “آخوندی با پسری بنام کامبیز” – همین الان هم نه تنها خیلی از پسران روحانیان بلکه خیلی از خود روحانیان نام کامبیز دارند و از این جماعت هیچ چیز بعید نیست – زیرا مذهب و دین نه حمله کردنی است و نه زدودنی است و نه اصلاح کردنی در غیر پروسه های طولانی چند قرنی. و اصلاً مفید هم نیست. بلکه دقیقاً منظورم این است که دین را و مذهب را از سیاست جدا و به اشخاص مؤمن برگردانیم. و برای این هدف اتفاق ها و موضوعاتی  را رصد کنیم و برجسته کنیم و اطلاع رسانی کنیم و تشویق و ترغیب کنیم که هرچه بیشتر قاعدۀ قدرت روحانیون – و از جمله خامنه ای – را بتراشد و بتراشد و نحیف کند تا رأس نتواند تعادل طبیعی اش را حفظ کند. و در نتیجه یا فروبپاشد و یا قدرت مذهبی و ایدئولوژیکش را بقدرت سیاسی متعارف در همۀ دیکتاتوری ها تقلیل بدهد.

1- این تغییر کلان که راجع به کوچک و کوچکتر شدن “قاعدۀ مذهبی ایستادگی و تعادل روحانیت در حکومت” گفتم امری پروسه ایست که از همان فردای انقلاب بجریان افتاده و در تمام 37 سال گذشته ادامه یافته است؛ بمدد ابزارها و رویدادهای مختلف و متفاوت و متنوع اعم از سطح سواد و ماهواره و اینترنت و ناکارآمدی سیاسی و آگاهی های توده های مذهبی و جنبش دوم خرداد و جنبش سبز و ده ها فاکتور مهم دیگر که خودتان شماره توانید کرد. اما هیچگاه قاعدۀ حزب اللهی های تیر و مؤمنان سرگردان را به اندازه ای کوچک نتوانسته بکند که بقول سیاسیون توازن قوا بسمت و بنفع عرفی ها بچرخد. و روحانیت تا کنون حداقلی از قاعدۀ محکم را در اختیار داشته اند که تعادل حاکمیت خودشان را حفظ کنند. اما حالا بر مبنای آنچه که در جدیدترین نمونۀ محتمل در مقدمۀ فلسفی – حسی اول گفتم و آنچه که در مقدمۀ علمی و جامعه شناختی دوم شرح دادم رسیده ایم به یک نقطۀ عطف که بنظرم می رسد در حال متوازن شدن قوای عرفی و شرعی هستیم. و با اینکه هنوز قدرت شرعی مقاومت می کند و دست بالا را دارد. اما مقاومتش حکایت از قدرتش و متکی به قاعده ای از حزب اللهی های وفادار ایدئولوژیک نیست. اینک در سر بزنگاه مهمی هستیم و خامنه ای و مراجع و نمایندگان شریعت در حکومت تلاش نا امیدی را می کنند تا بلکه از لاغر شدن بیش از اندازۀ قاعده و سکوی توده ایشان جلو بگیرند و مجبور از بازگشت به سیاست و یا سقوط نشوند.

2- راستش خودم هم انتظار نداشتم که توافق هسته ای با غرب اینقدر سریع و گسترده – حتی قبل از اجرا – در حوزۀ ایدئولوژی تأثیر بگذارد. درست است که همه متفق القول بودیم که رابطه با لیبرالیسم غرب ناگزیر اثرات خودش را دیکته خواهد کرد. اما حداقل من خامنه ای را اینقدر ضعیف و بی تدبیر نمی دانستم که نتواند تبعات ایدئولوژیک توافق را کنترل و از شورش غیر قابل مهار هواداران تیفوسی و هستۀ سخت قدرت روحانیان جلو گرفته و آن را مدیریت کند. اما این اتفاق افتاده و در حال حاضر موجی از شورش های ساکت و نا امید در بدنه هوادار روحانیت مرتجع راه افتاده که برخی تظاهرات ها و تحصن ها و اعتراض های گروهی یا انفرادی چند وقت اخیر تنها مستوره های یک نارضایتی ایدئولوژیک عام – هواداران – است. سخنرانی های پی در پی خامنه ای در بین نظامیان، صدور فتواهای سیاسی از سوی مراجعی مثل مکارم، تعطیل کردن درس جوادی عاملی، تحصن های اینجا و آنجای طلبه ها و حزب اللهی های عصبانی و … همه نشان قطعی از این دارد که خامنه ای و روحانیت ارشد قادر نشده اند بدنۀ نگهدارنده شان را قانع و وادار به پذیرش مصلحت حفظ نظام بکنند. البته ضمن اینکه خود روحانیت و خامنه ای خیلی با احتیاط و لرزان وارد منازعه می شوند بخش واسطه ها – مداحان و روحانیان میانی و نمایندگان مجلس و برخی فرماندهان سپاه – را مأمور کرده اند – خود مأموری در ایدئولوژی ها – تا ثقل توافق انجام گرفته را از گردن بخش شرعی بردارند و بخش عرفی و دولت را باعث این سرافکندگی بنمایانند و جا بیاندازند.

3- اما تا این فرافکنی سرافکندگی به حرکات رادیکال و رودررویی می رسد مثل تحصن در مقابل مجلس و گزارش کمیتۀ برجام و از این قبیل؛ سران متحجر ناچار از دخالت می شوند و مستقیم یا با واسطه وارد شده و می خواهند اوضاع را کنترل کنند. مثل پیام خامنه ای از طریق دفترش و شریعتمداری کیهان برای خاتمه دادن به تحصن در مقابل مجلس و یا صدور نامۀ مکارم خطاب به مجلس و یا این حرف یزدی که برازنده نیست که یک طلبه بصورت تحصن اعتراض کند و از این نمونه های زیاد. اما هم خامنه ای و هم مراجع و همۀ روحانیان ایدئولوگ و سیاسی می دانند که چه خطری می کنند و چه تهدیدی می شود قدرت شان از سوی این دخالت ها در ساکت کردن بدنه. زیرا هم خامنه ای خوب می داند که تحصن در مقابل مجلس فقط مستورۀ کوچکی از ناراحتی و اعتراض عام حزب اللهی هاست و هم یزدی می داند که اعتراض کننده یک طلبه نیست و او فقط نمایندۀ هزاران طلبۀ معترض است. چرایی نتوانستن و وحشت شان از دخالت مؤثر را هم که گفتم و تکرار می کنم: “روحانیت قدرتش را از همین نیروهای معروف بخودسر می گیرد و نقطۀ اتکای مشروعیتش بر دوش همین جوانان و انصار حزب الله و سردار قاسمی و همدانی هاست و هرگونه برخورد تعیین کننده با این تیپ افراد قبل از همه مشروعیت خودشان را بی سکو و پایگاه و عقبه می کند. ده ها هزار تظاهر کنندۀ سیاسی و مدرن در قم نمی توانست حتی یک دقیقه هم درس جوادی آملی را تعطیل کند زیرا بلافاصله با استفاده از همین طلبه هایی که این بار درس جوادی را تعطیل کردند و پیوند دادن آن با قدرت سخت متکی به این بدنه در نیروی انتظامی و سپاه ایکی ثانیه اعتراضات گستردۀ مدرن ها و ناراضی ها را از صحنه می ستردند.

4- البته این از استراتژی خطا و غلط خامنه ای بود که تا انجام توافق با همۀ قدرت آمد پشت دولت و مسئولیت پذیرفت و توافق را به سرانجام رساند. اما بلافاصله با نیت فرافکنی و در بردن خودش از معرکه شروع به ساز مخالف زدن کرد و به امید به دست انداز افتادن توافق در کنگرۀ امریکا بازی شبیهی را طراحی کرد و “توافق باید در مجاری قانونی – بدون کمترین شفافیت در همین حرف هم – بررسی و تأیید شود” را بمیدان فرستاد. اما امیدش در طرف امریکایی نا امید شد و حالا او مانده و بازی را که فکر می کرد خوب طراحی کرده و یک شوخی آخوند زرنگ است؛ جدی شد و گریبان خودش را گرفت. نمی دانم چگونه خواهد توانست از این سد عبور کند. فعلاً که لاریجانی در مجلس و حسن روحانی در دولت خودشان را سپر کرده اند که نیروهای اصلی خامنه ای را بحاشیه ببرند و توافق را عملیاتی کنند. اما خامنه ای دو تا گیر بزرگ دارد که یکی از آن ها را نمی دانم چگونه پاس خواهد کرد اما گیر دومش که افول ایدئولوژیست را چاره ای نخواهد توانست بکند:

الف- گیر اول خامنه ای این است که در طول هفتۀ آینده باید سرانجام بیانیه بدهد و اعلام موضع قطعی بکند برای شروع به اجرای برجام. من نمی دانم که او با چه ادبیات و شامورتی بازی خواهد توانست امضایش را در پای توافق به حزب اللهی ها نشان بدهد. باید منتظر ماند و با لذت این درماندگی را تعقیب کرد.

ب- گیر دوم خامنه ای این است که با همۀ مسایل و بحث ها و بگو مگوهای مفصلی که راجع به توافق انجام شده و تعهدشده و تمام شده در 13 تیر در گرفته در سه ماه گذشته؛ او قادر نخواهد بود این توافق را بحزب اللهی های قاعدۀ مشروعیت و قدرتش بفروشد. زیرا هرچند ایدئولوژی ها همه شبهات زیاد دارند که صاحب ایدئولوژی و مرد قدرتمند – اعم از پیامبر و فیلسوف و رهبر و سیاستمدار – می توانند در درون آن مانور کرده و با ناسخ و منسوخ کردن خودشان را در رأس ایدئولوژی نگهدارند و حرف دیروزشان را پس گرفته و کاملاً متضاد آن را مدعی شوند. اما همۀ ایدئولوژی ها محکماتی هم دارند که هیچ ایدئولوگی قادر نیست آن ها را ایگنور کرده یا فتوای جدیدی بدهد. مثل عبادات در دین. مثل ستایش فقر و فقرا. مثل عدالت و رسیدگی به ضعفا. مثل سازش با دشمن حربی و کافر و امپریالیسم. لذا چه خامنه ای بتواند – و البته خواهد توانست – بزور یا بفریب ریا و توسل به عاطفه های مذهبی و … از این خوان بسلامت عبور کند یا نه. اما در اینکه نخواهد توانست ایدئولوژی همبسته در نزد هواداران مشروعیت بخشش را حفظ کند شک و تردیدی نیست و تبعاتش جمهوری اسلامی را بلرزه خواهد انداخت دیر یا زود. البته که دیرش هم این بار زود خواهد بود و حاصل چالش جدید اگر فروپاشی ترک قدرت نباشد از سوی روحانیان، سیاسی شدن قدرت خواهد بود. و این گام مهمی است. چون قدرت که سیاسی بشود حکومت باید عرفی شود. و حاکمی که مشروعیتش به قدرت اقتصاد و نظامی و سرباز و مزدور متکی باشد لاجرم باید هوای زیر دستانش – رعیت! – را داشته باشد و این یعنی نوعی حکومت متعارف. که اگر دموکراتیک نباشد توتالیتر هم نمی تواند باشد. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)