مقدمۀ اول: رسانه و مدیا بطور عام سازندۀ افکار عمومی نیست. بلکه پمپاژ کنندۀ هیجان از طریق حوادث رئال در جوامع و بزرگنمایی و درشت نمایی آن و برکشیدن و تقویت موج ایجاد شده در واقعیت و گسترش دادن آن در ابعاد کمی و کیفی بیشتری است. دومین خاصیت مدیا – غیر ایدئولوژیک – تبعیت محض از اقتصاد و سود آوری است. و مدیا مثل مرده شوری! می ماند که هنگام شستن مرده از عمل صالح یا غیر صالح مرده سؤال نمی کند و بسته بمزدی که صاحب مرده به او می دهد مرده اش را ارزشگذاری می کند. لذا مدیا هر موضوعی را که تیراژ بیشتر – در نتیجه آگهی و درآمد بیشتر – بیاورد را در صدر توجه خود قرار می دهد. و از این راه تیترها و هدلاین های اخبار مهمترین بخش تأثیر گذار رسانه هاست. هر چقدر تیتر عنصر درام و تعلیق و کشمکش و چالش را بیشتر و بهتر منعکس کند رسانه با تیراژ مجازی یا حقیقی بیشتری هم کلیک می خورد و فروش می رود. بعنوان مثال یکی از علل پر کلیکی و محبوبت نسبی وبلاگ من – بویژه در مورد خواننده ها و مراجعه کنندگان تصادفی – نوع تیترهایی است که انتخاب می کنم. اگر بخواهم از روزنامه های سیاسی ایران مثال بزنم می توانم روزنامۀ وطن امروز را نشان بدهم که هم صفحه بندی صفحۀ اولش و هم تیتر و عکس های انتخابی اش فوق العاده و بسیار هوشمندانه است.

مقدمۀ دوم: چند وقت پیش مؤسسۀ پیو نظر سنجی را منتشر کرد و معلوم کرد که محبوبیت ایران در بعد از رییس جمهورشدن روحانی نسبت بزمان احمدی نژاد افت محسوسی کرده است. من قول دادم که علتش را بنویسم اما وقت گذشت و دیگر مناسبت لازم برای پرداختن به آن گزارش نشد. حالا اما می گویم که علت افت محبوبیت ایران در نظر سنجی های همگانی همان عاملی بود و است که خامنه ای هم مرتب به آن رفرنس می دهد و امروز هم به ارتشی ها گفته است. او گفته است که ملت ها و توده ها و دولت های مستقل از مواضع ضد امپریالیستی ایران حمایت می کنند و نشانه اش هم اینکه هرجا رؤسای جمهوری ما یا مسئولان ما می روند با هجوم و استقبال توده های مردم روبرو می شوند. این حرف خامنه ای بویژه در مورد احمدی نژاد کاملاً صادق است. اما نه بخاطر اینکه خامنه ای و سیاست ها و ایده ها و پی آمد کارهایش را توده ها می پسندند و دوست دارند. بلکه به این دلیل بدیهی که خامنه ای و احمدی نژاد چالش و کشمکش ودعوا و هیجان می آفرینند. و هنگامی که این ستیز و مرافعه با امریکا هم باشد دیگر معلوم است که چقدر آدم های مختلف – بویژه جوانان – را سر شوق – مثل شوق تماشای اعدام مثلاً – می آورد. و ایران را نه محبوب که بیشتر معروف می کند. قصدم ادامۀ این بحث نیست که بسیار نکته ها دارد برای توضیح و تشریح. فقط خواستم بگویم که معروفیت همان محبوبیت نیست. معروفیت خودش هم قطعاً فقط مثبت و برای اعمال و گفتار محبوب نیست. و این عنصر هیجان است که نقش اول در صدر و در ذیل بودن وقایع و آدم ها و کشورها را رقم می زند.

1- ظاهر قضیه این است که سفرهای کاری حسن روحانی زیاد پرریخت و پاش و پرهزینه نیست و از این نظر توجیه منطقی دارد. اما آیا سفر سه بارۀ او به نیویورک موفق هم بوده است یا نه. می تواند هم پاسخ آری بگیرد و هم پاسخ نه. پاسخ آری می گیرد اگر سفر ایشان را در کانتکست یک حکومت و دولت متعارف ارزیابی کنیم در کشور نه چندان مهمی مثل ایران. او رفته است و با برخی از سران کشورها گفتگو کرده است و ایرانیان را دیده است و سیاست هایش را گفته است و چه بسا دست آوردهایی هم داشته است. پاسخ نه می گیرد اما؛ آنجائیکه منتظر بوده باشیم – خود روحانی هم تا اندازه ای با این امید رفته بود – که حسن روحانی مثل شاهزاده ای با اسب سفید آمد و این منم طاووس علیین شده مورد استقبال سیاست جهانی و مدیا و رسانه قرار بگیرد؛ در اینصورت سفرش ناکام و شکست خورده است. چون نه از سوی سیاستمداران و نه از سوی مدیای جهانی بیشتر از یک رییس دولت از صدها رییس دولت مشابه در کشورهای پیرامونی – شبیه ایران – تحویل گرفته نشده است.

2- چرا بیشتر خود روحانی چنین انتظاری را از سفرش داشت و داریم: به این خاطر که روحانی از ابتدای ریاست جمهوریش با ضرب المثل “همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم” به میدان آمده است. او که خودش – در داخل – شخصاً سرمایۀ اجتماعی قابل توجهی نداشت و ندارد؛ انتظار داشت که اولاً شخصیت های معروف و محبوب دارای سرمایۀ اجتماعی – و مهمتر از همه روشنفکران و جامعۀ تحصیلکردۀ طبقۀ متوسط و جوانان –  به پشتش بیایند و حالا که به او مقام داده اند با حمایت از او او را قدرت هم بدهند که بتواند با تندروی و تندروان داخلی – منهای خامنه ای – مبارزه و مقابله بکند. این امر در داخل محقق نشده است. زیرا جامعۀ مورد هدف بنا بتجربه و خسارت ها و هزینه های زیادش در طول سالهای بعد از 76 در قالب زندان و اعدام و حصر و تبعید و فروپاشیدگی و مهاجرت و آوارگی – احتمال چیره شدن روحانی به بخش ایدئولوژیک حکومت – آن هم با حفظ حرمت و جایگاه خامنه ای – را تشخیص نداده و نمی دهد و به پروژۀ او امید و باور نداشته و ندارد. فلذا حاضر نشده و نیست که دوباره موجی از هزینه های شکست محتوم روحانی در میان مدت را بپذیرد و با ریسک زیاد بمیدان بیاید. این نیاز و توهم در مورد سیاست خارجی هم بر روحانی مستولی است. او انتظار داشت و دارد که در کسوت یک قهرمان که سازش اتمی را به جامعۀ جهانی هبه کرده است مورد استقبال و ستایش و بزرگداشت قرار می گرفت. تا از این راه و جلب سرمایه های پولی و علمی و فنی رادیکال ها را زمینگیر و پروژۀ عرفی سازی نسبی اش را پیش ببرد.

3- مهمترین دلایل چرا دولت های دیگر از جمله حکومت های پیشرفته چنین کردیتی را بروحانی ندادند یا بهتر است بگویم علنی و در حد انتظار ندادند و نمی دهند؟

الف- ایران کشور مهمی نیست! از نظر توده ها و مردم جهان و افکار عمومی اصلاً مهم نیست چون حتی به اندازۀ یک بند انگشت در زندگی و علایق و کالای مصرفی و کالای فرهنگی و سرگرمی و تفریح و غیرۀ آنان نقش ندارد. نه کسی آیفونش را دست می گیرد و نه احدی ماشینش را سوار می شود و نه مسلمانی سجاده اش ایرانی است و نه کافری زهرماری اش! تهرانی! خب با این وصف بچه دلیلی باید ایران را اولاً بشناسند و ثانیاً مهم بدانند و ثالثاً دوستش هم داشته باشند. گفتم که مورد مؤسسۀ پیو مربوط بمعروفیت مقطعی است و ربطی به شناسایی و محبوبیت ندارد. چه بسا آدم هایی در افریقا و امریکای لاتین و حتی امریکا که احمدی نژاد را جلوتر و بیشتر از ایران می شناسند و حتی به احتمال زیاد نتوانند ملیت احمدی نژاد را هم بخاطر بیاورند.

ب- از نظر خواص و دولت ها هم ایران مهم نیست. زیرا اهمیت ایران در قالب جمهوری اسلامی یک اهمیت سلبی و مزاحم بوده و است. و نه یک اهمیت ایجابی و همراه و همیار. بعبارت روشنتر و دقیقتر می شود اینکه ایران احمدی نژاد به این دلیل مهمتر است که شرورتر است و نه به این دلیل که دموکرات تر و توسعه گراتر و رقیب تر. و این شهرت شرور در نزد دولت مردان جهان هم بیشترین انرژی نگرانش را از شر اعظم (بمب هسته ای) می گرفت. لذا حالا که موضوع بمب از روی میز کنار رفته لزومی برای اه اه و به به دیگران برای ایران هم منتفی شده و ایران شده – باید هم بشود – یکی از  (30 – 200) = 170  کشور جهان که نه اسمی دارند و نه سهمی تأثیر گذار دارند و نه مزاحمتی برای دیگران. رگ های گردن کسی بیرون نزند ژئوپولتیک و جمعیت و تمدن و بازار و این قبیل شعارها فقط با قالب و بستر”امروز چکاره اید” ارزش افزوده می آورد؛ و نه ابتدا بساکن!

4- با اینکه جویده جویده و گسسته شد حرفم و امیدوارم بتوانید ف حرفم را تا فرحزاد گسترش بدهید در ذهنتان و مقاله را برشی از ده ها جلد کتاب مشروح بخوانید. اما در حد پست وبلاگ طولانی هم شد. لذا خلاصه می کنم حرفم را و آن اینکه: “خامنه ای و ایدئولوژیش چونان قوزی بالای قوز خود روحانی (مشکلات ساختار غیر مدرن دیوان ادارۀ کشور) و مثل شبح؛ سفر روحانی را از انتظار انداخت. روحانی هر چقدر تلاش می کند و کرد که دیگران بیایند کمک کنند – بویژه در اقتصاد و سرمایه گذاری – تا این قوز اضافی را از پشتش بردارند. آنان نیز متقابلاً همین انتظار را از خود روحانی داشتند و دارند در ستردن شبح خامنه ای از مقابل هرنوع همکاری. این مورد هم در چهره و سخن ایرانیان سرمایه دار و کار آفرین مهاجر و تبعیدی کاملاً هویداست و هم در برخورد کامرون و اولاند و مرکل و غیره. منتها اشخاص حقیقی قول شدنی با آدرس های سرراست می خواستند و می خواهند از رییس جمهور مدعی. و دولت های حقوقی اما حاضرند کمک محرمانه هم بکنند بشرطی که خود روحانی هم اراده اش را داشته باشد. روحانی اصرار دارد که قوز را بردارند و حریفان مصر هستند که تکلیف قوز را خود روحانی مسئول است و ایجاد حداقل امنیت و شفافیت برای کار اقتصادی شرط پیشینی آمدن آنان است.

5- در این بین اما وضع باراک اوباما کمی فرق دارد. او که بشدت بشر دوست و اخیراً عاشق ایرانی هم است. به حسن روحانی می گوید: “حال و روزت را می فهمم و از آن مهمتر لیاقت ایرانیان را می فهمم. بگو چگونه می توانم به پروسۀ “غلبه بر ایدئولوژی واپسگرای میهنت کمک بکنم. تا کمک کنم هم بتو و هم به ایرانیان و هم صلح جهانی و البته لاجرم منفعت خودم و ایالات متحده.” در چنین کانتکستی است که دولت ایران از او خواسته با پذیرش فروتنانۀ “دست دادن برنامه ریزی شدۀ تصادفی با ظریف” هم کمی از تابوی تندروان را بشکند و هم کمی هیجان ایجاد کند برای این سفر بی هیجان – و البته در میان فاجعۀ منا – و اوباما با خشوع و بزرگ منشی پذیرفته و دست “ظریف”ش را به پشت روحانی برده است قوی. و الا در یک نگاه کلاسیک سیاسی برای دست دادن با رییس جمهور امریکا باید صف های طویل بست و نوبت های طولانی گرفت و در نهایت با افتخار آن را قاب کرد و در موزۀ افتخارات گذاشت. و اوباما کم فداکاری نکرده و نمی کند برای ملت ما؛ و خودش را آماج حمله و تحقیر و لُغُز هزاران سیاستمدار مخالف هموطنش قرار می دهد که حتی حاضر به پذیرش رسمی وزیر خارجه ایران نیستند؛ تا چه رسد  بقبول پیشقدمی در اجرای سناریوی دست دادن با وزیر خارجۀ کشور دشمنی (ایران) که نه سر پیاز است و نه ته پیاز و شر اعظمش هم که فعلاً قیچی شده است. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)