درحالی که دولت ها اقتدارو حاکمیت مالی خود را به نهاد های فرا ملی( به ویژه اروپایی ) واگذار کرده اند،« جامعه شناسی تاریخی» سعی می کند خشونت و سلب مالکیتی که در بطن پویایی این ادغام وجود دارد را به ما یاد اوری کند.

توصیف چگونگی پیدایش دولت در واقع، ترسیم روند تکوین یک حوزه اجتماعی و یا دنیای کوچک اجتماعی است (که استقلالش را در درون دنیای اجتماعی فرا گیر، به طور نسبی حفظ کرده) که در آن بازی مخصوصی به نام بازی سیاسی مشروع اجرا می شود. اختراع پارلمان را در نظر بگیریم. نهادی است که درآن، مسائل و مشکلات اختلاف برانگیز گروه هایی با منافع مخالف، در شکلی مشخص و بر اساس قواعد و قوانین مشخصی به بحث گذاشته می شود. کارل مارکس، تنها جنبه « پستوی مغازه » (پشت صحنه) بودن آن را دیده بود: توسل به استعاره دنیا ی تئاتر و نمایشی کردن اجماع و اتفاق نظر، در واقع پوششی است براین امرکه سر نخ ها در پشت صحنه در دست دیگران و مسائل اصلی و قدرت های حقیقی در جای دیگر است. بحث پیدایش دولت همانا بحث در باره حوزه ای است که سیاست در آنجا به صورت ظاهری ، اجرا می شود، نمادینه می شود و به بازی در می آید ……

وارد شدن به این بازی سیاسی سازگار و مشروع ، دستیابی به امکانات تدریجا انباشت شده ای است که به آن « جهان شمولیت» می گوییم؛ ورود به گفتاری جهان شمول و مواضعی جهان شمول است که از ورای آنها می توان به نام همه، ازجهان شمولیت و از طرف کل یک گروه سخن گفت. می توان به نام منفعت جمعی، از چیزهایی که در جهت منافع همگانی است سخن گفت و این گونه آن را از آن خود کرد. این همان اصل « اثر ژانوس » است: انسان هایی صاحب امتیاز جهان شمولیت هستند؛ ولی نمی توان صاحب جهان شمولیت بود بدون آنکه آن را به انحصارخود در نیاورد؛ جهان شمولی یک سرمایه است . روند ی است که بر اساس آن ، نهاد مدیریت جهان شمولیت تشکیل می شود که آن خود جدائی ناپذیر از روند تشکیل گروهی از مامورینی است که وجه مشخصه آنها تملک «جهان شمولیت» است.

مثالی در زمینه فرهنگی را در نظر بگیریم. پیدایش دولت روندی است که درطی آن تمرکز اشکال مختلف امکانات به وقوع می پیوندد؛ یعنی تمرکز امکانات اطلاعاتی ( آماری که از تحقیقات میدانی مصاحبه ها و گزارش ها استخراج می شوند) تمرکزسرمایه زبانی(رسمیت دادن به یک زبان به عنوان زبان مسلط که به تبع آن زبان های دیگر، به عنوان اشکال منحط، منحرف و حقیر تلقی می شوند). این روند تمرکز گرایی با روند سلب مالکیت همراه می شود: تعیین یک شهر به عنوان پایتخت به عنوان مکانی که همه اشکال این سرمایه ها ( زبانی ، اطلاعاتی و.. .) باید درآن متمرکز شود(١) به معنی تعیین محدوده شهرستان با سلب مالکیت پایتخت شدن از آن است ؛ تعیین یک زبان مشروع و تلقی تمامی زبان های دیگر به عنوان زبان های محلی است(٢).

فرهنگ مشروع فرهنکی است که ضامنش دولت است، ضامنش نهادی است که عنوان های فرهنگی را تضمین می کند، دیپلم هایی صادر می کند که ضامن مالکیت یک فرهنگ تضمین شده است. برنامه های آموزشی مدارس، امری است مربوط به دولت ؛ تغییر یک برنامه یعنی تغییر ساختاری در توزیع سرمایه و نابود کردن برخی از اشکالی آن. مثلا حذف زبانهای لاتین و یونانی از برنامه آموزشی، مردود شمردن مجموعه ای ازصاحبان سرمایه زبانی است به این اتهام که آنها ازمنافع خود دفاع می کنند. خود من در همه کارهای گذشته ام در باره مدرسه بکلی فراموش کرده بودم که فرهنگ مشروع یعنی فرهنگ دولت….

گذاراز بازار محلی به بازار ملی

این تمرکز درعین حال در جهت ایجاد وحدت وبه نوعی جهانی کردن است. هر کجا که متنوع، پراکنده ومحلی وجود داشته، یگانه و منحصر به فرد هم وجود دارد. من و خانم ژرمن تیلیون، سعی کردیم واحد های اندازه گیری را در روستاهای مختلف« کابیلی» ها در شعاعی سی کیلومتری مقایسه کنیم. با این کار متوجه شدیم که به تعداد دهکده های موجود، واحد های اندازه گیری مختلف وجود دارد. ایجاد یک معیار ملی و دولتی ازواحد های اندازه گیری در جهت عمومیت دادن و فراگیر نمودن، یک پیشرفت محسوب می شود : سیستم متری یک معیار جهانی است که به معنای اجماع و توافق بر سر معنا است.این روند تمرکز، وحدت و ادغام، با روند سلب مالکیت همراه است زیرا این به معنی سلب صلاحیت از دانایی ها، قابلیت ها و کاردانی هایی است که به این واحد های اندازه گیری محلی وابسته بودند.

به عبارت دیگر، خود این روندی که توسط آن جهان شمولیت بدست می آید با تمرکز جهان شمولیت همراه است. بعضی طرفدار سیستم متری هستند (ریاضی دان ها) و مخالفان آن، به عنوان محلی گرا قلمداد می شوند. این روند تشکیل امکانات مشترک، از ایجاد این امکانات مشترک به عنوان یک سرمایه انحصاری جدا نیست؛ این روندی است که توسط افراد ی که دارای امتیازانحصاری مبارزه برای بدست آوردن انحصار جهان شمولیت هستند، ایجاد شده است.

همه این روند- یعنی تشکیل یک حوزه و استقلال این حوزه در رابطه با سایر ضرورت ها، خلق یک نیاز ویژه در رابطه با ضرورت اقتصادی و خانگی، ایجاد بازتولید ویژه از نوع بوروکراتیک و اداری ، خاص در رابطه با بازتولید خانگی و خانوادگی، تشکیل یک ضرورت ویژه در رابطه با ضرورت مذهبی- از روند تمرکز نوع جدیدی از امکانات فراگیر و جهان شمول جدا نیست( و یا درجه فراگیری آن از آنچه تا بحال بوده بالاتر است).

و این امر هم به لحاظ نمادین و هم از جنبه اقتصادی، گذاری است از یک بازارکوچک محلی به بازارملی. در واقع، پیدایش دولت از تشکیل انحصار جهان شمولیت جدایی ناپذیر است که مثال بارز آن، فرهنگ می باشد.

همه کارهایی که من تا حال انجام داده ام می تواند اینطور خلاصه شود: این فرهنگ، مشروع است زیرا خود را به عنوان جهان شمول، قابل دسترس همه ( زیرا به نام این جهان شمولی می توان هر آنچه را که فاقد آن است حذف نمود) ارائه و معرفی می کند. این فرهنگی که ظاهرا پیوند دهنده است در واقع مولد اختلاف است، یکی از بزرگترین ابزار تسلط است زیرا انحصار این فرهنگ در دست افراد خاصی قرار دارد؛ این انحصاری وحشتناک است زیرا نمی توان آنرا به عنوان خاص بودن مورد انتقاد قرار داد. حتی فرهنگ علمی این تناقض را به اوج خود می رساند. پیش شرط های ایجاد این جهان شمولی و انباشت آن، از شرایط تشکیل یک کاست، یک اشرافیت دولتی و « انحصارگران جهان شمولیت» ، جدایی ناپذیر است . با حرکت از این تحلیل می توان پروژه عمومیت دادن شرایط دستیابی به جهان شمولیت را در دستورروز قرار داد.البته باید بدانیم چطور: آیا برای این امر می بایستی از «انحصار طلبان» خلع ید کنیم؟ این به خوبی روشن است که راه حل در این نیست.

برای ملموس کردن آن چه که در باره روش و محتوی گفتم ، سخنانم را با یک حکایت به پایان می برم. حدود سی سال پیش در شب کریسمس برای دیدن رقص روستاییان به یکی از دهات دور افتاده «بئارن» رفته بودم(٣) بعضی از حاضرین می رقصیدند و دیگران نه ؛ آنهایی که مسن تر بودند با شکل و شمایل دهقانی ، نمی رقصیدند، با یکدیگر حرف می زدند و حالتی به خود گرفته بودند که نرقصیدنشان را در مجلس توجیه کنند . آنها قاعدتا می بایستی متاهل می بودند زیرا در این مجالس رقص، متاهل ها دیگر نمی رقصند. در واقع مجلس رقص یکی از مکان های همسریابی است: بازار اموال نمادین برای همسریابی. در آنجا نرخ بالایی از افراد مجرد وجود داشت: ۵٠% از گروه سنی ٣۵-٢۵ سال .

من سعی کردم که نظام توضیحی برای این پدیده پیدا کنم: و آن اینکه در گذشته بازارمحلی حمایت شده و یکدست نشده ای وجود داشت. وقتی آن چیزی که ما به عنوان دولت می شناسیم تشکیل می شود، یکپارچگی بازار اقتصادی به وجود می آید که دولت توسط سیاست هایش آن را تقویت می کند و همچنین وحدت بازار مبادلات نمادین ؛ یعنی بازار رفتار، طرز برخورد، شیوه لباس پوشیدن، شخص و هویت و نمایش و ارائه آن. اینها، بازار شان بازاری محلی، حفظ شده و مصون بود و بر آن کنترل داشتند و این اجازه می داد تا وصلت های زناشویی را در چارچوب خانوادگی سامان بدهند.محصولات شیوه «تولید مثل» روستایی شانس رقابت در این بازار داشتند : قابل فروش بودند و می توانستند همسر پیدا کنند .

درادامه منطق این الگویی که به آن اشاره کردم چیزی که در این مجلس رقص می گذشت نتیجه یکدست کردن بازار مبادلات نمادین بود: غریبه ای که از شهرستان نزدیک به آنجا آمده و قمپز در می کرد کالایی بود که موجب سلب صلاحیت ازدیگران میشد و ارزش رقیب روستایی را از وی سلب می کرد. به عبارت دیگر، یکدست شدن بازار که می توان آن را به عنوان یک پیشرفت (اجتماعی) دست کم برای آنهایی که مهاجرت می کنند ؛ یعنی زنان و همه آنهایی که تحت سلطه اند، قلمداد کرد، می تواند تاثیرات رهایی بخش داشته باشد. نهاد مدرسه، نوع دیگری از حالت و رفتار بدنی و پوششی متفاوت و غیره را انتقال می دهد؛ ودر این بازار یکدست شده جدید، دانشجو دارای ارزش زناشویی است در حالی که روستاییان امتیازشان را از دست داده و تنزل پیدا کرده اند. همه ابهام این روند جهان شمولیت در اینجاست. از منظر دختران روستایی که به شهر می روند و با یک پستچی ازدواج می کنند، و غیره… این دست یافتن به جهان شمولیت است.

چگونه دهقان به شهرستانی تبدیل شد

اما این درجه بالای جهان شمولیت ازتاثیرات سلطه گرانه، جدایی ناپذیراست. اخیرا مقاله ای نوشتم که یک جور بازخوانی از تحلیل ها و نظراتی بود که قبلا از مسئله تجرد درمنطقه «بئارن» نوشته بودم و برای شوخی عنوان آن را «تولید مثل ممنوع»گذاشتم (۴). در آنجا نشان دادم که تاثیر این یکپارچه شدن بازار در عمل به ممنوع کردن «تولید مثل» بیولوژیکی و اجتماعی بخشی از افراد جامعه می انجامد . در همان ایام برروی اسنادی تحقیق می کردم که بر حسب اتفاق به دست آورده بودم یعنی اسناد و مدارکی که از جلسات مذاکره و تبادل نظر محلی بین اهالی روستایی با جمعیتی دویست نفره، در دوران انقلاب کبیر فرانسه ثبت شده بود. در آین منطقه، مردها همیشه بر اصل وحدت نظر رای می دادند . با تصویب لوایح جدید، اصل رای گیری با اکثریت آرا به آنها تحمیل می شود. روستاییان جلسه ای برای بحث و گفتگو در این باره تشکیل می دهند ، بعضی در مقابل این لایحه جدید مقاومت می کنند ؛ دو جبهه تشکیل می شود؛ ولی کم کم اکثریت برنده می شود: زیرا حامی «اکثریت» جهانشمولی است.

بحث های فراوانی دراین باره توسط «توکویل» در منطق تداوم- گسست انقلاب طرح شد. یک مسئله حقیقی تاریخی باقی می ماند و آن عبارت است از: قدرت ویژه جهان شمولیت کدام است؟ شیوه برخورد و عملکرد سیاسی این روستاییانی که دارای سنت های هزار ساله موزونی بودند توسط نیروی «جهان شمول» جارو شد؛ انگار در مقابل نیرویی که منطقا از آنها قوی تر بود سرتسلیم فرود آورده باشند: نیرویی که از شهر می آمد، صریحا تثوریزه شده، روشمند ولی غیر عملی بود.

آنها به شهرستانی و محلی تبدیل شدند. وبدین گونه صورت جلسه های این گردهمایی های تبادل نظر تبدیل شد به :« استاندار تصمیم گرفته..»، « شورای شهرداری جلسه تشکیل داد ..». آن روی سکه « جهانی کردن» (یونیورسالیزاسیون) سلب مالکیت و تولید انحصار است. تولد دولت، بوجود آمدن محلی برای مدیریت « جهانشمولی» وهمچنین انحصار آن و مدیریت مجموعه ای از مامورینی است ( که به دلیل این چیزی که بنا به تعریف، جهان شمولیت است) در این انحصار شرکت دارند.

١- این رابطه بین سرمایه و پایتخت را بوردیو بعدا در«اثر مکان» ، فقر جهان، انتشارات سوی ١٩٩٣ صفحه ١۵٩ -١۶٧تشریح کرده است.

٢- در باره زبان مشروع و روند مرتبط سلب مالکیت مراجعه کنید به فصل نخست « زبان و قدرت نمادین» انتشارات سوی، پاریس، ٢٠٠١ صفحه ١٣١-۵٩

٣- توصیف این «صحنه آغازین» در شروع کتاب« مجلس رقص مجرد ها. بحران جامعه دهقانی در بئارن، سوی، پاریس ٢٠٠٢ صفحه ١۴-٧

۴- «تولید مثل ممنوع. بعد نمادین تسلط اقتصادی» تحقیقات روستایی شماره ١١۴-١١٣، پیر بوردیو، پاریس ٨٩ وصفحه ٣۶-١۵ از کتاب مجلس رقص مجرد ها…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)