tah
حصول توافق هسته ای با غرب برای سالهای متمادی خواست مردم مظلوم و رنج دیده ایران بود که دولت آقای دکتر روحانی این خواسته را محقق کرد. واقعیت این است که در طول این چند دهه اخیر گزینه های روی میز تعداد قابل تاملی از مردم ایران برای “زندگی” اضطراب و نگرانی و بیکاری و فقر و فلاکت و شرمساری بوده است در حالیکه گزینه های روی میز قبیله ای که ما را به مقاومت امر می فرمایند تجارت و سودها و اختلاس های میلیاردی در این فضا و فرصت بدست آمده از این فضا که خود خلق کرده اند و رفاه و آسایش و آرامش و دنیایی زیبا بوده است! در هر صورت این توافق نقطه آغاز شاه راهی خواهد بود برای نیل به رویای دیرینه مردم ستم دیده ایران که همان تعامل سازنده با دنیای متمدن غرب و در نتیجه آن رسیدن به دموکراسی و رفاه است. سعی می کنم در این مقاله چند خواسته دیگر افرادی مثل خودم را که به آقای دکتر روحانی رای دادیم به ایشان یاد آوری نمایم تا انشا ا… بتوانیم موفق تر و سریع تر از پیش به سوی ایرانی آباد و آزاد و توسعه یافته گام برداریم.
تا آنجا که یادم می آید به ویژه از سال ۱۳۸۸ بوده اند کسانی معلوم الحال که مدام سخن از محاکمه سران به قول آنها فتنه می رانند! البته که این اتفاق باید در دادگاهی صالحه و به صورت علنی و در پیشگاه مردم بیفتد تا مردم قضاوت کنند که آیا آنها واقعا به دنبال فتنه بوده اند و یا به دنبال آزادی و برگرداندن کرامات انسانی لگد مال شده ملت ایران!؟ علاوه بر این مردم این انتظار را هم دارند که سران ریا و تزویر و ظلم و ستم و تبعیض و غارت و فساد و استبداد هم که از روی کار آمدن سران فتنه!؟ وحشت دارند به اشد مجازات برسند. از جمله این افراد احمدی نژاد است که همان طور که در مقاله قبلیم تحت عنوان “اسلام و حاکمان مسلمان: کدامین اسلام و کدامین حاکمان مسلمان!؟” گفتم باید از عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام خلع و در پیشگاه خلق مجاهد ایران محاکمه و اعدام شود چرا که امکان ندارد که ایشان از این همه غارت و چپاول بی خبر بوده باشد. به عبارت دیگر امکان ندارد که رهبری این قدر بی بصیرت و نالایق بوده باشد.
همین طور پیشنهاد می شود که یک کمیته حقیقت یاب معتمد نمایندگان واقعی ملت تشکیل شود تا ببینند سرانی که به عمد و برای منافع خود و قبیله خود باعت شدند ملت مظلوم ایران حتی بعد از جنگ هم روی آرامش و آسایش را نبینند و سالها در تحریم و انزوا باشند چه کسانی بوده اند. بر همگان باید روشن شود که آنها همان سران باندهای بزرگ، مجهز، با نفوذ و مخوف قاچاق انسان، مواد مخدر، مشروبات الکلی و کالاهای اساسی در ایران بوده اند که تحت پوشش نام اسلام و مقدسات مردم با خیال آسوده در شرایط تحریم و بحران هایی که خود عمدا ایجاد کردند و در حفظ آنها نیز نهایت تلاششان را کردند و می کنند فعالیت می کرده اند چرا که به درستی بقای خود را در بحران و بحران آفرینی یافته اند. آنها همان تشنگان قدرتی هستند که گزینش ها و عزل و نصب های غیر قانونی و نیز قبول و رد شدن غیر متعارف برخی افراد خاص را در بورسیه ها و نیز در دانشگا ها رقم می زنند. آنها همان کسانی هستند که حتی سیستم آموزشی را در مدارس و در دانشگاه ها طراحی و مدیریت می کنند. همه و همه به خاطر این که بتوانند راحت تر اذهان ملت را تسخیر و استعمار کنند و از آنان موجوداتی رام و آرام بسازند تا به تاراج سرمایه های آنان بپردازند. مقالات اینجانب تحت عنوان “کالبد شکافی روش تدریس آموزش بانکی و ورای آن” و “سیستم آموزشی ما به کجا می رود!؟” را ببینید.
دولت تدبیر و امید باید در نظر داشته باشد که دخالت نظامیان در امور مملکت داری – که توام با مطرود، ترور شخصیت و منزوی کردن منتقدان و دگر اندیشان و مهندسی کردن زندگی آنها به سوی فقر و فلاکت و بیماری و نهایتا معدوم کردن نا محسوس آنها به روشهای فاشیستی می باشد – همواره باعث گسترش فساد، بی بند و باری سیاسی/ اقتصادی و اجتماعی و اخراج مغزها و نتیجتا عقب ماندگی و فلاکت ملت ها بوده، هست و خواهد بود. همان طور که بارها گفته ام هم اکنون محیط های آموزشی و آکادمیک ما از قبیل آموزش و پرورش و دانشگاه ها هم در واقع و در لایه های زیرین در کنترل و سیطره نظامیان و ژنرالهای نامریی هستند که هنوز هم ترجیح می دهند این محیطها را هم همانند جامعه به صورت پادگانی و گاز انبری اداره کنند. طبیعی است که چنین محیط هایی نه تنها به شکوفا کردن استعدادها و خلاقیت و تفکر انتقادی و آزاد اندیشی که از مبانی رشد و توسعه می باشند نمی انجامند بلکه مانع بروز آنها هم می شوند. این نکته را می توان به خوبی حتی در آثار اساتید دانشگاه ها که غالبا بسیار سطحی و بر گرفته از آثار اندیشمندان سایر کشورهاست دید. نکته خطرناک دیگر در اداره پادگانی جامعه به روشهای محسوس و نامحسوس این است که “هرچند تمامیت خواهی و استبداد منجر به بی رخوتی، انکار خود، مطیع محض بودن، چاپلوسی و ریا کار شدن و عدم مقاومت در برابر حکومت های خودکامه و ترس از آزادی می شود” اما واقعیت این است که تمامیت خواهی و استبداد مطلقه نهایتا باعث می شود که مردم در نقش اپوزیسیون ظاهر شوند که در آن صورت هر گونه محدودیت، خود کامگی و تمامیت خواهی را بر نخواهند تافت. واضح است که این امر به هرج و مرج سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و نهایتا عقب ماندگی و فلاکت ملتها می انجامد. آنچه می خواهم بگویم این است که نمی توان رابطه ای بین حکومت کردن نظامیان و جوامع سرزنده و پویا و سالم و خلاق و متمدن متصور شد. اینکه بنا به گفته معاون محترم استاندار تهران بیش از ۹۰% جوانان ایرانی از اسلام روی گردان شده اند و یا بنا به گفته معاون اردوغان رییس جمهور ترکیه “جمهوری اسلامی از صهیونیزم هم بیشتر به جهان اسلام زیان رسانده است” و یا اینکه ایرانیان افسرده ترین مردم دنیا هستند همه و همه نتیجه حکومت کردن مستقیم و یا غیر مستقیم نظامیان بر مردم و به ویژه بر دگر اندیشان و به روش های پادگانی هستند! بنابراین برای نیل به جامعه آرمانی ملت ستم دیده ایران باید دست غالبا نامریی نظامیان و ژنرالها که وظیفه اشان پاسداری از مرزها ست را از امور مملکت داری، آموزشی، مدیریتی و گزینشی کوتاه کند.
نکته آخر این که واقعیت این است که در عصر و شرایط حاضر هر چه حکومتها مستبدتر و تمامیت خواه تر باشند شعارها و دروغهای قشنگ تری برای آزادی می دهند اما در عمل روز به روز آزادی و آزادی خواهان را در میان انبوهی از خطوط قرمز خود محدود و محدودتر و مطرودتر و منزوی تر می کنند…. البته ممکن است در سطوح ابتدایی” آزادی اندیشه” وجود داشته باشد اما این “آزادی بعد از بیان اندیشه” است که مهم و ملاک تمییز جوامع متمدن از حکومت های تمامیت خواه عصر حجری و باستانی می باشد. آقای دکتر روحانی! شما مسیولیت های بسیار سنگینی دارید چرا که لباس روحانیت را هم پوشیده اید. اجازه دهید این حقیر یاد آوری کنم که تفاوت یک “روحانی/آخوند درباری” با یک “روحانی حسینی” در این است که در حالی که اولی اسلام و مسلمانان را برای دنیای خود و قبیله اش می فروشد دومی – اگر لازم باشد – از دنیا و قبیله اش به خاطر اسلام (واقعی) و مسلمانان می گذرد. آقای دکتر روحانی! به اقلیت تمامیت خواه یاد آوری کنید که سانسور و جو ارعاب و زندان بیش از این جواب نمی دهد. به آنان یاد آوری کنید که در منگنه و تنگنا گذاشتن منتقدان و تحت سیطره گرفتن تمام جوانب زندگی آنها به روشهای محسوس و نامحسوس فاشیستی ذره ای از اراده آنها نخواهد کاست. به آنان یاد آوری کنید که موسوی و کروبی و امثال آنها فرد نیستند که قابل حذف شدن باشند بلکه آنها یک راه هستند – راهی بسوی آزادی – راهی بسوی ریشه کن کردن آپارتاید، استثمار، استحمار و استعمار و استبداد. به آنها بفهمانید که چنین راهی حذف شدنی نیست. در خاتمه امید است که دولت تدبیر و امید علاوه بر کوتاه کردن دست نظامیان از امور مملکت داری از این به بعد تمرکز را بر محاکمه برادران لاریجانی و احمدی نژاد و دار و دسته و محافظانش و پاک سازی “ارگان های نظارتی فاسد و خاین” که مسیول اصلی این همه فساد و اختلاس بوده اند و نیز پاک سازی مجلس شورای اسلامی در دوره بعد بگذارند. به امید فردایی آباد و آزاد برای تمام ایرانیان.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)