جناب قوچانی، مقاله‌ای در مهرنامه نوشته و از (افیون تروریسم در جنبش کمونیستی) سخن گفته اند. ایشان مقاله خود را با سخنانی از فون میزس آغاز کرده و ادعا کرده است که ایده , بر سلاح مرجح است و اشتباه فاشیسم ، تکیه آن بر سلاح بود، و جهان آزاد این سخنان را به گوش دل شنید و با سلاح ایده به جنگ کمونیسم شتافت و در نهایت پیروز از نبرد بیرون آمد
نمیتوان سخنی گفت که سراسر آن و همه اجزای آن مغالطه باشد، و آنرا به چاپ رساند، مگر در مهرنامهٔ آقای قوچانی

مهرنامه41
اقای عزیز ، این سخنان گهربار که بر اساس نوشته شما، سه سال بعد از جنگ جهانی بر زبان آورده شده اند، چرا در زمانی که جنگ ادامه داشت، خریداری نداشتند؟ ایا باید سربازان آمریکایی و انگلیسی و غیره، نیز بر اساس اصل برتری ایده بر سلاح، بجای تفنگ بر دوش، کتاب در دست در سواحل نرماندی پیاده میشدند؟ در ثانی این جهان آزاد که در نظر شما این سخنان نغز را به گوش جان شنید، از هواپیما های ب ۵۲، بمب بر سر ویتکنگ هاو مردم ویتنام، میریخت، یا اعلامیه حقوق بشر؟ در ثالث اینکه جنگ میان بلوک شرق و بلوک غرب، جنگ کمونیسم و جهان آزاد بوده است، محل مناقشه است، که فعلا از این میگذریم
ایشان در مغالطه پیشتر میروند و میپرسند که ایا تروریسم همان خشونت گرایی نیست؟ ایا داعشیان همان تروریست ها نیستند؟ که هیچ سنخیتی با روشنفکری، که مستلزم نفی خشونت است ندارند؟
بسیار خوب اقای عزیز، این مفروضات شما را کمی ادامه دهیم، و به انجا برسیم که نیرو های کردی که به نجات ایزدی ها همت کردند، و سلاح به دوش با داعشیان جنگیدند، از چه قماشی هستند؟ انها که به خشونت داعشیان، با سلاح جواب دادند نیز، جزو تروریست ها هستند؟ از اینها نیز بگذریم و به حکم در مثل مناقشه نیست، بپرسیم، افراد سپاه که به جنگ داعش رفتند نیز از قماش تروریست ها هستند؟ علی که به جنگ معاویه رفت چطور؟اگر جواب این جناب مثبت باشد، تنها کسی که تروریست نیست، انهم با شک و تردید، یکی مهاتما گاندی است و دیگری سکینه خانم، در همسایگی خانه ما
ایشان هرکس را که دست به خشونت میزد، تروریست میداند، جالب است که ایشان، هرگاه که لازم باشد، از مضروب کردن به اصطلاح تروریست های اسلامی، توسط طرفداران اقای بروجردی، به عنوان شاهدی بر نفی تروریسم یاد میکنند، و توگویی فراموش میکنند که چند سطر بالاتر، به نفی اعمال خشونت حکم داده اند
در اینجا صورت یک عمل اجتماعی، یعنی شکل خشونت آمیز آن، اصل قرار داده شده و محتوای آن، که گاه اعمال ستم، و گاه مقابله با ستمگری است، نادیده انگاشته میشود، بدینسان فدایی متهم به قتل و تروریست خوانده میشود، بدون اینکه توجه شود که تروریسم دستیازی به خشونت، برای ایجاد وحشت، در اجتماع، جهت پیشبرد اهداف خود است، نه دستیازی به هر نوع خشونت و یا قتل، و گرنه هرکس پدرش را برای تصاحب ارثیه میکشت، تروریست خوانده میشد
آنچه جنبش فدایی در نظر داشت، حذف وحشت اجتماع از حکومت شاه، از طریق نشان دادن ضربه پذیری عمال حکومتی بود، نه ایجاد ارعاب در اجتماع، که جزٔ لاینفک مفهوم تروریسم و حتی معنی لغوی آن است. اینکه آنها نتوانستند با عملیات خویش به این هدف نایل شوند یک چیز است، و متهم کردن آنها به اقدام به ارعاب اجتماع،چیز دیگری. بهترین شاهد این مرعوب نشدن اجتماع از حضور فدایی، همان دوران پیروزی قیام مردم است، که مردم نه تنها مرعوب فدایی نبودند بلکه حضوراو را برای خویش مایه شهامت و تقویت روحیه خویش میدانستند،حتی ریشو ترین این مردم !! البته اگر آقای قوچانی به یاد داشته باشد
البته ایشان اذعان میکنند که بین اصغر قاتل و بیژن جزنی فرقی هست، ولی از نظر ایشان این تفاوت فقط در دنیای ذهن و نیات، وجود دارد و نفس عمل هر دو یکی است، هرچند که انگیزه آنها متفاوت باشد. این ترفند، ایشان پشیزی ارزش ندارد، زیرا این تفاوت نه در دنیای ذهن، بلکه در عینیت اجتماع نیز نمود پیدا میکند. این تفاوت عینی به شکل بارزی نه تنها بین اصغر قاتل و بیژن جزنی وجود دارد، بلکه بین بیژن جزنی و تمام افرادی که زیر پرچم اسلام با شاه جنگیدند نیز حی و حاضر است. هیچکدام از اسلامیونی که به مبارزه مسلحانه با آنچه که طرفداران کفر و شاه و غرب و شیطان مینامیدند، پرداخته بودند، به نفی (مبارزه مسلحانه هم تاکتیک و هم استراتژی)نرسیدند، (بر لفظ هم استراتژی و هم تاکتیک تاکید دارم و منظور من نفی تبدیل سلاح نقد به انتقاد مسلح در صورت لزوم، نیست)،و گرنه امروز لازم نمیشد که جناب قوچانی از مضرات شهید سازی ناشی از کشت وکشتار کمونیست ها، توسط وارثان این جریانات , علیرغم اینکه در قدرت هم قرار دارند، سخن بگوید، و یا مامورین این اصحاب قدرت، متهم دادگاه میکونوس و یا قتل های زنجیره ای باشند
از طرف دیگر ایشان، اعمال خشونت را به کاربرد سلاح، منحصر میکنند، چرا که چون مولای خویش فون میزس، محکوم کردن زنان به کارتن خوابی را، کار کودکان در اجرپزی را، و مجبور کردن فلان کارگر به خودکشی، در اثر فقر را، مصداق اعمال خشونت ندانسته، و به انتخاب آزادانه افراد در مورد مسیر زندگی خویش نسبت میدهند
ترفند دیگری که همانقدر که زیرکانه است که احمقانه، نیز هست، در نوشتار ایشان وجود دارد. ایشان مخاطب موهوم خویش را، که جز اصحاب قدرت، نمیتواند باشند، نصیحت میکند که با کمونیست ها خشونت نکنید، زیرا این نشانه ضعف شماست، و ارج قرب آنان را با شهید سازی از آنها بالا نبرید، بگذارید که با سخنان پر گهر من، حساب آنها را برسیم. ایشان متوجه نیست که اصحاب بگیر و ببند و کشت وکشتار، نه احمق هستند و نه سادیسم دارند. اگر تضاد های اجتماعی در ایران را نیز ، میشد که با بخشش قسمتی از مافوق سود غارت شده از بنگلادش، تخفیف داد، این افراد نیز مرض نداشتند که فلانی را به خاطر قبول وکالت بهمانی! به زندان اندازند، و به دفتر مهرنامه مراجعه میکردند تا از ایشان بخواهند دست به کار شوند و خود به زیارت کربلا میرفتند. ولی کاری که در غرب، و به یمن غارت شرق ممکن است، در شرق فلک زده که دستش از غارت غیر، کوتاه است، ممکن نیست. آقای قوچانی در محل ناجوری به دنیا آمده و مجبور است تا آخر عمر، نقش چرخ پنجم گاری را ایفا نماید
آقای قوچانی نمیخواهد که محصور در الزامات موقعیت فعلی (شرایط حساس کنونی) باقی بماند ونقد استبداد (چه حاکم چه محکوم/ چه پوزیسیون چه اپوزیسیون) را احاله پذیر به آینده نمیداند، ولی جای تعجب است که چرا قلم خویش را در نقد استبداد اپوزیسیون می فرساید؟ ایا این اپوزیسیون است که موقعیت فعلی را برای کارتن خواب ها و کودکان کار و و انهایی که در مرز خودکشی قرار دارند، حساس کرده است، و یا دزدان دکل نفتی ؟ اگر نقد گذشته نیازمند مناظره ای است که شرایط سیاسی کنونی اجازه آنرا نمیدهد، چرا ایشان این شرایط سیاسی کنونی را به نقد نمیکشد؟اطمینان دارم که از میان صدها نحله بلشویکی منشویکی موجود، کسی را میتوان پیدا کرد که وقت خویش را در مناظره ای تلف کند که به مسٔله ای میپردازد، که اصولا به موزه جنبش چپ پیوسته است، و جز مورد علاقه تاریخ نگاران نیست
اگر ایشان نگران ظهور جنبشی دیگر از جنس فدایی هستند، چرا با نقد وضع سیاسی موجود، آزادی فعالیت سیاسی، تا حد مناظره را فراهم نمیکنند تا بهانه قدیمی فداییان برای دست بردن به اسلحه، یعنی فضای خفقان، که کار سیاسی را غیر ممکن میسازد، بی اعتبار شود؟ چرا با افشای دزدی دکل ها ریشه کارتن خوابی را خشک نمیکنند که انگیزهٔ خشم فداییان که فقر عمومی بود، از بین برود؟ براستی چه احتیاجی به نقد جنبش فدایی خواهد بود اگر ایشان بتوانند با ایده گرایی فون میزسی خود ریشه این جنبش را، یعنی استیصال در برابر سرکوب، و خشم از دیدن فلاکت، رابخشکانند
ایشان معتقدند که صحبت از ضرورت تاریخی ( زمانی بودن)پیدایش جنبش مسلحانه، امری ناموجه است. چرا که درست در همان زمانهً چریکها، بازرگان علیرغم مخالفت با شاه، مخالف حرکات مسلحانه نیز بوده است. این آقا توجه نمیکند که زمان برای جزنی به گونه دیگری میگذشت و برای بازرگان به نحوی دیگر. منظور اینست که طبقات گوناگون در زمان های گوناگون ، رفتار های گوناگونی دارند و به تبع آن نمایندگان سیاسی انها نیز، عملکرد های مختلفی خواهند داشت، همچنانکه در زمانهٔ مهاتما گاندی، نیز جنبش مسلحانه ریشه داری بر علیه استعمار انگلستان وجود داشت، که وجود آن نیز نافی حضور نهضت گاندی نمیتواند باشد
بدینسان از نظر ایشان، هم جنبش هایی از سنخ فداییان خلق و هم جنبش هایی از سنخ فداییان اسلام محکوم هستند، چرا که اگر یکی به دلیل نیات خود،حق باشد ، چرا دیگری به دلیل نیات خویش تبریٔٔه نشود؟ و اگر هر دو حق باشند، جنگ آندو را چگونه میتوان توضیح داد؟
ایشان خود را در مقام قاضی قرار میدهند، چرا که در دوره دبستان راجع به مقوله قضاوت تاریخ، انشا نوشته اند. برادر عزیز، تاریخ نه دادگاه دارد و نه حکم میدهد. بیماری که در بستر احتضار است، تب میکند، سرفه هم دارد، عرق هم میکند، و گاه هذیان میگوید. جامعه ای که دچار بحران است، با خود، واقعه سیاهکل، ترور کسروی، خواب پریشان بازرگان از سیل، جشن دوهزار و پانصد سالگی شاهنشاهی، ازدحام کشتی هایی که نمیتوانستند بار خود را تخلیه کنند، آدامس خروس نشان، کنسرت گوگوش، و غیره و غیره را با خود دارد. آنچه ضروری است متحقق میشود، و آنچه متحقق میشود، خود را عقلانی و حق مینمایاند، و آنگاه که ضرورت خویش را از دست میدهد، چون خبطی تاریخی که مورد نکوهش است جلوه میکند، تا جای خویش را به ضرورتی دیگر بسپارد./

در همین زمینه:

تروریسم افیون مارکسیسم /منبع: ماه‌نامه «مهرنامه» / نویسنده:محمد قوچانی

احضار گذشته برای سرکوب آینده ـ بخش اول ــ جوش‌های احلیل مارکس و لیبرالیزم رانتی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)