۱- می خواستم با تیتر جریان عبور از شیپورچی و ورود به حوزۀ معروف شروع کنم تیترمطلب را که کاملاً گویا باشد از وقاحت آخوندی. اما دیدم داده های علم و دانش جدید از سویی و پدیدۀ پذیرفتۀ همجنسگرایی و دگر باشی در جوامع پیشرفته دستم را بسته است و ممکن است باعث سوء برداشت شود و کل روح حرفم را که راجع به “وقاحت آخوندی” است تحت تأثیر قرار بدهد. هرچند که این دگرباشی جدید و تمایل طبیعی همجنس به همجنس تفاوت بنیادین دارد با آن مفعول واقع شدن فرهنگ قدیم که نوعی تجاوز جنسی است. باری اما در مورد شیپورچی و آخوند قصه چنین است در لطایف فرهنگ ایرانی که در دنیای قدیم ساز زدن و موسیقی – در مثال ما شیپور – جزو خط قرمزها بود – کما اینکه امروز هم در نزد علم الهدی چنین است – و کسانی که می خواستند مطرب بشوند پیش نیازی  نیاز داشتند بنام “کمی پررویی”. می گویند روزی فردی از آحاد مردم با دیدن وجنات و سکنات فرزند پسر دلبندش او را علاقه مند و مستعد موسیقی و شیپور زدن تشخیص می دهد و لذا او را نزد یکی از استادان فن می برد و خواهان آموزش استاد به پسرش می شود. استاد می پذیرد با این شرط که چون پرداختن به این هنر ممنوعه نیاز به “پررویی” دارد لذا پدر باید فرزندش را ابتدا چندبار به عمل شنیع لواط تشویق و اجازه دهد تا آنگاه که پررویی لازم برای شروع آموزش فراهم شد بازپس آیند. پدر و هم پسر ناچار شرط استاد را می پذیرند و با بازگشت به محل سکونت خود پسر را به مفعولیت وا می دارند. چندی می گذرد و پدر و فرزند با خوشحالی از اینکه پیش نیاز پررویی فراهم شده برمی گردند پیش استاد برای شروع آموزش شیپور. استاد اما بعد از برخی آزمایشات عملی و میدانی – نوع آزمایش ذکر نشده است – با تأسف سری تکان می دهد و رو به مشتری می گوید: “خیلی متأسفم آقا. شما از حد مجاز گشادی برای پررویی مورد نیاز شیپورچی فراتر رفته اید. و این پسر حالا دیگر فقط بدرد آخوندی می خورد”.

۲- در هفتۀ گذشته خامنه ای رجزخوانی کرد که ما تسلیم نشده ایم و کماکان ضد امپریالیسم و غرب و شیطان بزرگ امریکا هستیم و فقط تقیه کرده ایم برای فریب دادن اوبامای انسان صادق و پرزیدنت نیک اندیش ایالات متحده تا جریان دلار به جیب های شرارت مان را تسهیل کنیم. این سخن بلافاصله با واکنش بسیار تند رییس جمهور روحانی مواجه شد و او گفت که: “زر زیادی موقوف! و ما در پشت پرده با شما (رهبر) به توافق رسیده ایم که هر کسی نباید صدایش را بیاندازد پشتش و هر مزخرفی خواست بگوید و انتطار داشته باشد که طرف مقابل هم مقابله بمثل نکند.” روحانی فقط به گفتن جملۀ مفهومی بالا هم بسنده نکرد و با انتشار آن در پست اینستاگرامی که عکس خامنه ای را هم در بالای سرش دارد؛ پیغامش را روشن تر و قوی تر کرد که منظور او شخص خامنه ای بوده و دیگران عددی نیستند که بتوانند بمصاف او بروند. زیرا او قبلاً در هنگام قبول برجام گفته است که: “اجازه نخواهم داد کسی این گوشه و آن کنج امید زندگی مردم را نا امید کند”.

۲- دیروز اما اولین واکنش مهم را سردار جعفری در حاشیۀ یک مراسم نشان داد و گفت که اجازه نخواهند داد ادبیات زوال انقلاب و تیشه به ریشۀ بی ثباتی ۳۷ ساله – موجد نکبت و عقب ماندگی و تخریب کشور- گسترش پیدا کند؛ و جمهوری اسلامی ناچار از بکار گیری ادبیات عقلانی و حرف حساب زدن بشود”. امروز هم محمدی گلپایگانی رییس دفتر خامنه ای – کمتر مواضع صریح و عمومی می گیرد – از خطر عده ای که می خواهند دوران شاه را برگردانند حرف زد و هشدار داد. این احساس خطراعلامی عزیز جعفری و آخوند گلپایگانی که قبلاً هم از سوی چند پادوی پائینتر مثل نقدی و طائب بکار گرفته شده بود امروز در نمازهای جمعه بخط تبلیغی اصلی تبدیل شد و معلوم شد که دستور و تدبیر شخص خامنه ای بوده است و لاغیر. هرچند که مطالعۀ کمی عمیق تر گفته های تبلیغ “ما با امریکا دشمن خونی هستیم”ِ جدید – از زبان متوحش و شرمگین خطبای نماز جمعه – هم نشان می دهد که خود گوینده ها هم به گزارۀ پارادوکسکال “از یکطرف تسلیم و از طرف دیگر پرخاش بهمان قدرت تسلیم شده در مقابلش” باور و اعتماد و اعنقادی ندارند به دلیل تناقض ذاتی چنین ادعایی؛ اما بهتر دیدم که من هم روشنتر بگویم راجع به اولاً “گروه هدف” این یاوه گویی ها را و مهمتر از آن مشخص کنم که این حرکات مستأصل دن کیشوت وار جدید خامنه ای و یاران چه تهدید روانی و فیزیکی بزرگی است در مقابل سیاست های درهای باز روحانی؛ و در پایان اما بشارت بدهم که روحانی در نقطۀ برتر عملی است و انشاءالله کوتاه نخواهد آمد.

الف- پر واضح است که همۀ این تلاش های تبلیغی جدید با هدف اصلی جلوگیری از ریزش شدید حزب اللهی ها و بسیجی های وفادار است. زیرا همانطور که سردار جعفری گفته اگراین ادبیات “هر کسی هر زر مفتی دلش خواست بزند” – که ادبیات غالب انقلابی در ۳۷ سال گذشته بوده – تعطیل و ادبیات عقلانی و متکی بر منافع ملی جایگزین آن شود؛ زوال قطعی ادبیات هرج و مرج انقلابی خواهد بود و قطعاً به ارتقاء جمهوری اسلامی از یک انقلاب کهنه و ۳۷ ساله به حکومتی متعارف و تازه پا و در جستجوی مناسبات و روابط عادلانه با جهان خواهد انجامید. اما چیزی که این سرداران و پایوان ایدئولوژی متحجر و قرون وسطایی در نظر نمی گیرند و یا تجاهل العارف می کنند این موضوع کلیدی است که آنان حزب اللهی و بسیچیان وفادار به ایدئولوژی و دین و مذهب را مشتی گوساله بحساب می آورند که عقل شان کاملاً ضایع شده و کمترین درکی نه از تسلیم دارند و نه از مقاومت. در حالیکه مطلقاً اینطور نیست و اکثریت قریب به اتفاق این حزب اللهی ها و بسیجیان عزیز دارای تحلیل و درک خوبی از هم واژه ها و هم جمله ها و هم قرار دادها و هم سیاست ها دارند. و مطمئناً فرق تسلیم و مقاومت را بهتر از خامنه ای و سردار جعفری و محمدی گلپایگانی می دانند. تا چه رسد به آدم درجه دوم های دیوانه ای مثل عباسی و نبویان و نقدی. اینان بدرستی می دانند که نمی شود هم با امریکا دشمن بود و هم در مقابل او تسلیم شد و موافقنامۀ قرن امضاء کرد. و نمیشود در عین راه دادن امریکائی ها و غربی ها به خلوت ترین و محرمانه ترین بخش های کشور ادعای مقاومت و مرگ بر امریکای همزمان سرداد. و اتفاقاً این تلاش ها نتیجۀ عکس هم خواهد داد چون چنین تقلب و تغلبی از سوی رهبرشان اعتماد اینان به حداقل صداقت خامنه ای و عوامل “توجیه کنندۀ تسلیم”ِ او را نیز ضایع و تباه خواهد کرد.

ب- مورد دوم هدف گیری این تبلیغات ضد غرب جدید اما؛ بسیار هوشمندانه و درست انتخاب شده است. و آن این است که می خواهند با شلوغ کاری و در دست گرفتن فضای تبلیغات اولاً تسهیل رابطه با کشورهای غربی را تا جای ممکن سخت تر و پرهزینه تر بکنند تا در ثانی بتوانند مشارکت اقتصادی سرمایه و تکنولوژی غربی در بازار و اقتصاد ایران را بسیار سخت – تا حد ناممکن – بگردانند. لازم نیست این مقدمه را بشکافم که چرا اقتصاد ایران – حتی در نبود مانع سیاسی – جاذبۀ لازم و کافی برای سرمایه و تکنولوژی جهانی را ندارد. چون همۀ شما واقفید که اقتصاد ایران بیماری شدید ساختاری دارد و مقررات دست و پاگیر و مراکز متعدد تصمیم گیری و نبود شفافیت در آن کمترین جاذبه را برای استقبال از آن فراهم نمی کند. لذا خامنه ای و تندروان ایدئولوژیک بخوبی می دانند که اگر به این همه مشکلات “فقط اقتصادی و مقرراتی” یک عنصر بی ثباتی سیاسی هم اضافه کنند؛ تا چه حد می توانند از رونق اقتصادی ناشی و منتظر از توافق با غرب را با کندی و توقف روبرو کنند، و از موفقیت دولت روحانی جلو بگیرند. بنابراین روحانی و دولتش علاوه بر مشکلات تیم اقتصادی پیر و کند و محافظه کار خودش با موانع بسیار کلیدی در حوزۀ سیاست هم روبروست. و اگر نتواند این جنگ درون حکومتی جدید را بنفع خود پیش ببرد باید با دست آوردهای پیروزی بزرگش در آشتی با غرب وداعی زودهنگام داشته باشد.

پ- اما هر آنچه گفتم مربوط به تلاش – فعلاً مذبوحانه – ایدئولوژیک ها و شرعی های جمهوری اسلامی بود. و باید بشارت بدهم که در حال حاضر روحانی – با فاصله ای تقریباً زیاد – دست برتر را دارد و باید به او خدا قوت گفت و خواستار پایمردی در سیاست های درستش شد. چرا؟ در همین اوضاع و احوالی که تندروان سراسیمه و بی کله خودشان را به در و دیوار می کوبند؛ روحانی توانسته است بدون جنجال و پروپاگاندا و چراغ خاموش دو دست آورد عملی بسیار سترگی را در سیاست خارجی و سیاست داخلی از قوه به فعل تبدیل کند:

۱)- در سیاست خارجی: طبق اعلان رسمی رسانه ها فیلیپ هاموند وزیر خارجۀ بریتانیا در راه تهران است و قرار است روز یکشنبه سفارت دو کشور در تهران و لندن مجدداً گشوده شود. و چه کسی است که نداند بودن سفارت بریتانیا یا امریکا در یک کشور مساوی نمایندگی از هر دو کشور امریکا و بریتانیاست. زیرا بریتانیا و امریکا – طبق اعتراف مکرر خامنه ای – سر و اندام یک بدن هستند و وحدت وجودی دارند.

۲)- در سیاست داخلی: برگزاری کنگرۀ تأسیس حزب “اتحاد ملت ایران” با پیام ویدیویی محمد خاتمی عزیز و مشارکت فعالان قبلی حزب مشارکت در آن دست آورد بسیار مبارک و تأثیر گذاری است از جانب دولت روحانی و از آن ساز زدن های ملانصرالدینی است که صدایش صبح روز بعد – بزودی در انتخابات – درخواهد آمد. حزب شکوری راد و آذر منصوری – اولی را خیلی هم دوست ندارم – توی فروردین ماه امسال مجوز گرفته بودند و قطعاً می توانستند و می باید خیلی زود تر از آخرین روزهای مرداد اعلام موجودیت می کردند. اما آنان بدرستی فکر کردند و صبر کردند تا توافق هسته ای به نتیجه برسد تا از دوران ضعف تندروان و خامنه ای استفاده بکنند و حزب شان را قبل از تولد ذبح نکنند. بنظرم اعلان موجودیت حزب اتحاد ملت ایران – که دبیرکلش هم با استناد هوشمند و دقیق به “دعوت خامنه ای از مخالفان جمهوری اسلامی برای رأی دادن در انتخابات ۹۲” فعالیتش را در همان قالب “ایران برای همۀ ایرانیان” حزب مشارکت آغاز کرده – بسیار نکتۀ مثبتی است و حتی از پروژۀ هیجانی آزادی موسوی و کروبی و رهنورد از حصر هم کاربرد عملی و مثبت بیشتری خواهد داشت و خوش آمد می گویم. یا…هو

بعد از تحریر: بدیهی است که مثال من در مورد شیپورچی و آخوند شامل همۀ آخوندها نمی شود همانطور که شامل هیچ شیپورچی هم نمی شود. بلکه من فقط از یک مثال استفاده کردم تا نحوۀ نگرش فرهنگ فولکلور مردم به روحانیت در نسبتاً قدیم را برجسته کنم و این یاد آوری را با حزب اللهی ها و بسیجیان محترم در میان بگذارم که متولی دین چه شخص پیامبر باشد و یا امام و یا فقیه تدبیر و ابزار بلااستثنایش “گربۀ مرتضی علی بودن” است و افتادن با چهار دست و پای سالم از هر ارتفاعی و هر معضل و مطلبی. همانطور که قرآن و سایر کتب آسمانی سرشار از تناقض و دستورات ناسخ و منسوخ پی در پی و بنا بمقتضیات نیاز و موقعیت پیامبران بوده است؛ برداشت و تحلیل و تفسیر نمایندگانشان در نقش امام و فقیه هم جز از این راه و اتخاذ مواضع متناقض قادر به توجیه “چرا باید قدرت در انحصار آنان باشد” نمی تواند باشد و نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)