مهدی خلجی هم دانش خوبی دارد و هم بینش خیلی خوبی و از همه مهمتر شناخت دقیقی از جمهوری اسلامی و تفکر و تحجر آخوندی. مهدی خلجی همچنین مناظره کننده و سخنور خوبی هم است و توانایی اقناع مخاطب را دارد. با این مقدمه و البته اظهار ارادت شخصیم به آقای خلجی؛ نگاهی می کنم به مهمترین فرازهای حرف های خلجی – در برنامۀ صفحۀ دو آخر هفتۀ بی بی سی با تریتا پارسی – در مذمت و رد توافق هسته ای و پیش بینی منفی ایشان از پیامدهای اجرای این توافق.

1- اولین نقطه ضعف شروع بحث از طرف ایشان داوری شخصی ایشان – در حد ایراد اتهام – در بارۀ پرزیدنت اوباماست. او که اوباما را سیاستمداری قوی نمی داند – و این حق مسلم هر کارشانسی است – متعرض شخصیت حقیقی اوباما می شود و او را متهم می کند که خود شیفته و دارای جاه طلبی های شخصی بوده در مذاکره با ایران و می خواست این توافق را بنام شخص خود و نه حاکمیت یکپارچۀ امریکا تمام کند. و لذا نتیجه می گیرد که اوباما سعی نکرد که جمهوری خواهان و اسرائیل را قانع و راضی به موافقت با مذاکرات بکند. بنظرم این یک اتهام نچسب است و اوباما شخصیت جاه طلب و تمامیت خواهی ندارد و قابل آدرس دادن در سلوک سیاسی 7 سالۀ او نیست.

2- نکتۀ دومی که در مورد بیانات مهدی خلجی می توان به آشکار دید این است که او مخالفت بنیادین خود با هرنوع مذاکره ای با جمهوری اسلامی برهبری خامنه ای را در قالب “زوم کردن” به توافق بد نشان دادن برجام پیچده است و با ظرافت به خواننده حقنه می کند. نه به دلیل ضعف های ساختاری و فنی و حقوقی قابل استناد در توافق؛ بلکه به این دلیل بد که نظر موافق پیشینی اسرائیل و جمهوری خواهان مخالف اخذ نشده است. و همۀ این ضعف را بطور کامل تقصیر و قصور اوباما می داند و نه سرسختی و مخالفت بنیادین طرف مقابل اوباما. این اظهار مهدی خلجی البته با اولین جملات او در همین مناظره قابل رد کردن است. آنجا که می گوید: “خب جمهوری خواهان با هر موضوع و ابتکاری که نام اوباما پشتش باشد بطور پیشینی و بدون توجه به ماهیت طرح و ابتکار مخالف هستند. چون با شخص اوباما مخالف هستند”. اما این جمله اش در ادامه یادش می رود و مصرانه تأکید می کند که اوباما با جمهوری خواهان و محافظه کاران امریکایی مذاکره برای جلب رضایت آنان نکرده است. و در مقابل فاکت های بسیاری که بخشی توسط آقای پارسی یادآوری می شود جعل می کند که گفتگوی شرمن و گزارش های او به مقامات اسرائیل در شروع و پایان هر دور مذاکرات با ایران مذاکره محسوب نمی شود و اینها فقط گفتگو و ارائۀ گزارش است. نه برای جلب رضایت اسراییل بلکه برای ابلاغ جریان مذاکرات انجام شده.

3- نکتۀ بعدی که مهدی خلجی مسکوت می گذارد و حتی تذکر چندین بارۀ مجری مناظره (مهدی پرپنجی) هم فایده ای نمی بخشد این نکته است که حرف های خلجی اگر هم درست باشد و توافق انجام شده توافق بدی باشد؛ اما بی ارتباط است از بحث مناظره که پرسش از چراهای اجرای توافق بدست آمده و امضاء شده است و نه آیا توافق بشود یا نشود. گذشته از این ایراد شکلی اما مهدی خلجی برای اینکه نشان دهد – گویا امیدوار هم است – که این توافق به دلیل مخالفت اسرائیل و تندروان امریکایی شکست خواهد خورد؛ می گوید حتی استفادۀ اوباما از حق وتوی رییس جمهور در رسمیت دادن به توافق در گام بعدی – محتمل می داند – اجرای توافقی که کنگره و اسرائیل آن را رد کرده اند – هرچند نه بقوت دوسوم آراء و شکست دادن آن – میسر نخواهد شد. زیرا با هر توافقی که اسرائیل موافق نباشد آن توافق قابلیت اجرایی نخواهد داشت. بعد با فن بیان و قدرت اقناع کنندگی که مهدی خلجی دارد نتیجه می گیرد که در صورت بروز مشکلات در اجرا – خلجی حتمی می داند – توافق ناقص جنگ را نزدیکتر خواهد کرد به ایران برخلاف مبلغان صلحی که توافق را برای گریز از جنگ می پسندند و قبول دارند. نتیجه گیری خلجی در مورد احتمال نزدیک تر شدن جنگ با بروز مشکلات در اجرای آن حرف غلطی نیست. اما حرف او که توافق بدو دلیل الف – مخالفت اسراییل با آن و ب- بدلیل ادبیات چند پهلو و قابل تفسیرهای متناقض از سوی ایران و غرب (بخوان امریکا) از آن امکان اجرایی شدن نخواهد داشت حرف درستی نیست. زیرا:

الف- مخالفت اسراییل با هر توافقی در منطقۀ خاورمیانه بین امریکا و طرف ثالث بطور پیشینی شکست خورده و موفق نخواهد شد گزاره ای غلط است و اسرائیل تا این حد مطلق که خلجی از قدرت آن دم می زند دارای قدرت شکست توافق نمی تواند باشد. زیرا اگر ایران به تعهدات داده اش در برجام عمل کند دنیا نه می خواهد و نه می تواند فقط بخاطر مخالفت اسرائیل بهانه های بنی اسرائیلی بگیرد و توافقی را که دو سال آزگار مهمترین کشورهای جهان را در پای مذاکرات آن نگه داشته از حیز انتفاع ساقط کند. بموضوع اسرائیل و نگاه مهدی خلجی مجدداً برخواهم گشت در ادامه.

ب- در مورد قابل تفسیر بودن انشای توافق اما بنظر من اینطور نیست و اتفاقاً یکی از نکات قوت این توافق انشای آن فقط بزبان انگلیسی است و نسخۀ برابر آن بزبان فارسی تهیه نشده است. گذشته از اینکه این موضوع بعنوان یکی از نقاط ضعف این توافق در نزد هیئت ایرانی است و بدرستی مخالفان ایرانی توافق بدلیل مغایر عرف بودن چنین عملی در توافق های بین المللی از آن متعجب هستند؛ اما از سوی دیگر این نکته را می رساند که ایران به غرب و امریکا اعتماد کرده است که توافق فقط بزبان انگلیسی باشد و مفسرش هم خود غربی ها باشند و لاجرم اختلافی هم پیش نخواهد آمد. تیم ایران چرا این خطای فاحش را انجام داده است من نمی توانم بضرس قاطع علت یابی کنم. اما حدس من این است که اتفاقاً ایران به این دلیل متن به زبان فقط انگلیسی را پذیرفته که تصمیم ندارد ریگی بکفشش بیاندازد در آینده. به این معنا که چون ایران قصدی برای عدول از توافق ندارد و عدم توسعۀ برنامۀ هسته ایش – جز در چهارچوب اجازه داده شده در توافق – را پذیرفته و از خودش مطمئن است برایش فرقی نداشته که غرب چه تفسیری از توافق را سرلوحۀ کارش قرار بدهد. زیرا ایران فعالیت مشکوک نخواهد کرد – حتی آهسته بگویم که ممکن است عمدی هم بوده از طرف عرفی گرایان حکومت که ایدئولوژیک های حاکمیت را در تنگنای “دست از پا خطا نکنند” قرار داده باشند برای همیشه.

پ- اما ترسناکترین نکته ای که مهدی خلجی در قالب مغالطه ای ظریف – ولی عوامانه – با استادی مطرح می کند و در ذهن سادۀ ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی قابلیت حک شدن دارد این است که: مهدی خلجی می گوید مگر نه اینکه انرژی هسته ای حق مسلم همۀ ملل و از جمله ایران است – که است – اما جمهوری اسلامی بدلیل رفتار نامتعارف و ناهنجار ملی و بین المللی است که از این حق نمی تواند استفاده کند. پس مذاکره کنندگان باید بجای مذاکره در مورد معلول (انرژی هسته ای) در رابطه با علت آن (رفتار ناهنجار جمهوری اسلامی) مذاکره می کردند. تا اگر علت از بین می رفت بخودی خود معلول نیز بلا موضوع می شد.” این گزاره شکلی بشدت جذاب و تحسین برانگیز دارد از نگاه ما که خونمان به شیشه است از دست آخوندهای حاکم بر ایران. اما در محتوا یک مغالطۀ تمام عیار است. چرا؟ برای اینکه اولاً همۀ تحریم های مهم و فلج کننده چه از سوی قطعنامه های سازمان ملل و چه از سوی کنگرۀ امریکا و اتحادیۀ اروپا مشخصاً بخاطر فعالیت های هسته ای ایران وضع شده بود و است. و نمی توانستند راجع بحقوق بشر و رفتار منطقه ای ایران مذاکره بکنند با این امید که منجر به تغییر رفتار ایران شود. تا در بلند مدت تحریم های مشخص موضوع هسته ای برداشته بشود یا نشود. ثانیاً تاریخ مدرن بیاد ندارد – و قابل انجام هم نیست – که کشورهایی با کشور بدرفتاری راجع به رفتار و تغییر رفتار مذاکره کرده باشند. زیرا رفتار و هنجار را با چه معیار قابل قبول و دارای کمیت قابل تعریف می توان تعریف و مرزبندی و در بستۀ مذاکراتی قرار داد. و ثالثاً بر فرض فرض محال محال نیست قبول کنیم که مذاکرات مورد توصیۀ مهدی خلجی شدنی هم بود و شروع هم می شد. اما در حین همین مذاکرات برای تغییر رفتار؛ جمهوری اسلامی فعالیت هسته ایش را تشدید می کرد و قبل از مشخص شدن نتیجۀ مذاکرات تغییر رفتار بمبش را هم آزمایش می کرد. آیا در چنین حالتی غرب قادر بود تغییر رفتار مورد مذاکره اش با ایران را بثمر برساند. در حالیکه الان که با این توافق از بمب و رفتار ناهنجار متکی به بمب جلو گرفته بهتر می تواند با یک کشور غیر هسته ای راجع به انواع مشکلات رفتاری یا هنجاری مقابله و او را به تمکین وادارد.

4- اما برگردم به موضوع اسرائیل. بنظر می رسد که تمام ثقل اندیشۀ مهدی خلجی بر این گزاره قفل شده است که اولاً اسرائیل بد نیست و ثانیاً اگر هم بد باشد بد مطلق نیست و ثالثاً اصلاً اسرائیل خیلی هم خوب است و این جمهوری اسلامی است که شر مطلق است. حرفم را با این توضیح شروع کنم که هرجا کلمۀ اسرائیل را بکار می برم منظورم صهیونیست های نژادی و امثال نتانیاهوست و ارتباطی با کل مردم اسرائیل و سیاستمداران لیبرال تر و چپ از سویی و دین یهود از جانب دیگر ندارد. مهدی خلجی از همپوشانی منافع اسراییل و ایران و امریکا حرف می زند و اتحاد این سه در زمان شاه را مورد تأکید قرار می دهد. و نتیجه می گیرد که اسرائیل با ایران سکولار مشکلی ندارد و هدف مخالفتش فقط به رژیم دینی و ایدئولوژیک خامنه ای و شرکا منحصر است. در مورد حرف خلجی که حرفی ظاهراً مستند تاریخی و درست است دو نکته یا مغفول مانده و یا مهدی خلجی تجاهل العارف کرده و یا اصولاً تحلیلش از اسرائیل 2015 میلادی یک تحلیل خطا و بی وجه است.

الف- اول اینکه حکومت اسرائیل از نظر شاکلۀ ساختار محتوایی شبیه ترین رژیم سیاسی به جمهوری اسلامی در کل گیتی است. زیرا هر دو این حکومت ها بر روی برتری یک دین (دین یهود در اسرائیل) و مذهب (مذهب شیعه در ایران) بنا نهاده شده اند و هر دو از مقداری دموکراسی هدایت شده (اسراییل پیشرفته تر و ایران عقب مانده تر) استفاده می کنند تا هژمون دین یهود یا مذهب شیعه را در داخل مرزها به سروری همواره برسانند و رسانده اند و نگه دارند. همانطور که جمهوری اسلامی اجازه نمی دهد یک غیر مسلمان و غیر شیعه از نردبان قدرت صعود کند. همانقدر هم اسرائیل مواظب است که اعراب مسلمان ساکن اسراییل بمقامات حساس و تعیین کننده نرسند. ضمن اینکه این هردو حکومت بدلیل در اقلیت بودن – در بین ادیان برای اسرائیل و در بین مذاهب اسلامی در مورد ایران – توسعه طلب – ارضی برای اسرائیل و نفوسی برای ایران – هستند برای تأمین امنیت بیشتر و بهتر.

ب- اما نگاه اسرائیل به ایران مهمترین خبط تحلیل مهدی خلجی در این مناظره است: واقعیت امر این است که حکومت اسرائیل از حکومت شاه در ایران خشنود بود. همچنین است درست بودن وحشت بزرگ اسرائیل از انقلاب خمینی در ایران تا جائیکه برخی مفسران و مورخان تأثیر وحشت اسرائیل از انقلاب ایران را تا پای میز امضای توافق کمپ دیوید بین بگین و سادات و حتی بعد تر از آن تا پای امضای مذاکرات “یک سرزمین – دو دولت” بین اسرائیل و یاسر عرفات در اسلو تعقیب می کنند و مؤثر می دانند. بازهم کمتر مفسری است که ترس اسرائیل از انتفاضۀ اول تا وقایع بعد از آن مثل جنگ های با حزب الله در جنوب لبنان و از این قبیل را در کانتکست همان وحشت اسراییل از جمهوری اسلامی نبیند؛ یا حداقل مورخی نیست که این ترس را انکار کند و لذا درست است. حتی بازهم جلوتر می آیند و ترس اسرائیل از بهار عربی در کشورهای عربی و همسایه اش را نیز به این حق بجانبی اسرائیل در وحشت از جمهوری اسلامی سنجاق می کنند و طبق شواهد و قرائن حرف نامربوطی هم نمی زنند. اما آقای خلجی عزیز علاوه بر اینکه در زمان اتحاد زیر میزی اسرائیل با رژیم شاه تمام اعراب و کشورهای عربی ضد و مخالف قطعی اسرائیل بودند هم حقیقت مهمی است که این دشمنی اعراب در مقابل آن دوستی ضعیف شاه موضوع مهمتر و دغدغۀ امنیتی مهلک تری بود برای اسرائیل. تا اینکه ابر و باد و مه و خورشید و شیعه و سنی و عربستان و داعش و اسرائیل و غرب و همه و همه دست بدست هم دادند و منطقۀ خاورمیانه را به این روزی که الان شاهدش هستیم در آوردند:

“اسرائیل از قِبَل همان ترس ها و نگرانی ها و تهدید هایی که می شد توسط دولت های مختلف غرب و بویژه امریکا به انواع سلاح های متعارف و غیر متعارف تا بمب هسته ای مجهز شد تا امروز که بهمت همین سیاستمدار ضعیف و سیاه پوست امریکایی – بقول شما – به گنبد آهنینی مجهز شد و است که هر پشه ای را روی آسمان اسرائیل شقه می کند. در حالیکه در سویۀ دیگر ماجرا نه تنها اغلب کشورهای عربی را متحد بالقوۀ خودش ساخته است بلکه همۀ منطقۀ مسلمان نشین منطقه را هم در جنگ گرم و سرد در حال نبرد با یکدیگر می بیند و دقیقاً و دقیقاً تنها کشور آرام و امن صددرصد منطقه اسراییل است و بس”.

حالا من از شما می پرسم: مگر نتانیاهو مغز خر خورده است که حاضر باشد نابودی دشمنان مسلمان قسم خوردۀ خود بدست خودشان و بدون شلیک حتی یک تیر اسراییلی و کشته شدن حتی یک سرباز اسرائیلی را با دوستی نصفه نیمۀ یک ایران مدل زمان شاه عوض کند. تا بمحض آرام شدن منطقه و پایان کشت و کشتار مسلمانان بدست خویش باز موضوع فلسطین و اسرائیل و فشار برای حل مناقشۀ چرکین 65 ساله از سرگرفته شود. بنابراین اسرائیل تازه به فرمول نجات بخش و امنیت افزای تنش در منطقه از راه پمپاز نفرت مذهبی توسط خود مسلمانان دست یافته و کمترین تمایلی برای جایگزینی حکومت عقلانی بجای خامنه ای در ایران ندارد. اسرائیل می داند و مطمئن است که حتی یک جمهوری اسلامی ایدئولوژیک مذهبی رادیکال مجهز به سلاح هسته ای بهتر از رژیمی سکولار – فعلاً که در چشم انداز هم نیست – حتی دوست اسرائیل – مثل زمان شاه – منفعت رسان امنیت اسراییل است. زیرا مجدداً تأکید می کنم که وجود جمهوری اسلامی نکبت خامنه ای که نه مرز مشترکی با اسرائیل دارد و نه مردمانی ستیزه جو و جنگ طلب و متجاوز – نتانیاهو بیشتر و کمتر از یک میلیون یهودی ایرانی تبار دارد در کشورش که جزو بهترین و سالمترین یهودیان و شهروندان اسرائیل هستند و معیار ایرانی دستش است – بهترین ایران ممکن در حال حاضر است برای هم جنگ افروزی بین اعراب هم مرز اسرائیل و هم نسل کشی مسلمانان در داخل خودشان در جنگ های فرقه ای و مذهبی با نتیجۀ اسرائیل در امنیت بیشتر و قوی تر. یا…هو

ببخشید طولانی شد بخاطر فربهی موضوع و کندی قلم من. اما اگر مهدی خلجی عزیز تصادفی این وجیزه را دید بداند که قصد جسارت نداشتم و همواره از اندیشه و بینشش بهره برده ام. و کاشکی این مناظره و این نقش را قبول نمی کرد. دلمان می شکند وقتی همه مان در مسلخ و به بهانۀ خامنه ای متوهم و متحجر سربریده می شویم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)