1- قاضی زادۀ هاشمی وزیر بهداشت روحانی چشم مهدی کروبی را عمل کرده است. هر چند از نظر عاطفی سخت وارد این موضوع شدم اما چاره ای هم نداشتم در سکوت آسودۀ تمسخر ملت از راه “تراژدی – کمدی” سگ صاحبش را نمی شناسد جمهوری اسلامی”. وزیر یک حکومت رفته و چشم زندانی سیاسی – ضد امنیتی – همان حکومت را عمل کرده است. هم عمل کننده راضی و مفتخر است و هم عمل شده با وجدان آسوده تن بعمل داده است و هم جراح برگشته به وزارت خانه اش و هم زندانی رفته به حصرش.این خیمه شب بازی اگر مسخره کردن ملت نیست باید پرسش های بنیادی زیر را پاسخگو باشد:

1- قاضی زادۀ هاشمی در موقعیت شخصیت حقوقی خودش یعنوان وزیر بهداشت جمهوری اسلامی یک مجرم امنیتی همان جمهوری اسلامی را مورد عمل جراحی قرار داده است. در چنین حالتی آیا او خواسته است به زندانی بودن زندانی از سوی حکومتی که وزیرش است دهان کجی کند؟

2- آیا این دهان کجی با اذن و اجازۀ حسن روحانی انجام شده است؟ و اگر پاسخ آری است. آیا نتیجۀ بدیهی این نخواهد بود که رییس جمهور یک حکومت به همان حکومت دهان کجی کرده است؟

3- یک پاسخ همیشگی این است که جمهوری اسلامی حاکمیت دوگانه دارد و بین نوع رویکرد رییس جمهور با رهبر نظام همپوشانی سیاسی در استراتژی و تاکتیک وجود ندارد و دولت می خواهد به ملت علامت بدهد که مجرم بودن فرد حصری را قبول ندارد و در حال مبارزه با دستور رهبر حکومتی است که با تنفیذ او رییس جمهور شده است.

4- بند 3 اما با موضع گیری های حسن روحانی در اعلان مکرر و متواتر تبعیت کامل از مقام مافوق خود (آیت الله خامنه ای) در تعارض است. و ایشان هیچگاه تصمیمات رهبر نظام را چه جزءً و چه کلاً مورد چالش مستقیم یا غیر مستقیم قرار نداده است. و البته از منظر جقوقی نیز نباید و نمی تواند چنین کند.

5- پاسخ بند 4 را اینگونه شایع کرده اند که برخی نارسایی ها و دوگانگی های بروز و ظهور یافته در سیاست های نطام – مثل عدم رعایت فصل سوم قانون اساسی راجع به حقوق ملت – نه اینکه خواست خامنه ای باشد. بلکه حاصل فشار تندروان متحجر و ایدئولوژِک نظام است که مهمترین مرکز قدرتش هم در حوزۀ علمیۀ قم و روحانیان مرجع و ارشد خشکه مقدس است. حالا با قبول این فرض – البته غلط – و طبق اظهارات مکرر و متواتر همۀ مقامات ریز و درشت حکومت حصر کروبی و موسوی دستور شخص خامنه ای است و نه حاصل فشار این گروه و آن دسته. لذا با فرض قبول ادعای وجود گروه های خودسر؛ این مورد حصر ربطی به هیچ گروه و دسته ای ندارد و فقط تصمیم شخص خامنه ایست.

6- ادامه نمی دهم پرسش های متعدد دیگر را و فقط تقصیر شخص کروبی را برجسته می کنم. چرا و بچه دلیل عقلی و سیاسی و شرعی و عرفی مهدی کروبی چنین حاتم بخشی حکومتی را پذیرفته است. آیا قاضی زاده تنها جراح حاذق عمل آب مروارید در ایران – بلکه هم در جهان – است. و کروبی چاره ای جز پذیرش این موقعیت نداشته است.

7- اما اگر پاسخ سؤال کلیدی اول مطلب این باشد که قاضی زادۀ هاشمی نه در مقام شخصیت حقوقی و وزارت بهداشت خود بلکه در مقام یک پزشک جراح و بدرخواست و تمایل و توافق خود مهدی کروبی این عمل را انجام داده است و هیچ ربطی به وزیر بودن یا نبودن او ندارد. در چنین حالتی ماباید اول بوجود یک دموکراسی اولترا مدرن لیبرال در ایران اعتراف کنیم که می شود “خنده آمد خلق را”. زیرا در دموکراسی لیبرال که ما زندانی سیاسی و عقیدتی نداریم. و آنگاه مجدداً از مهدی کروبی بپرسیم که تو بچه حق و با چه تحلیل و با چه تعهدی به هواداران زیان دیده و پشتیبانت چنین درخواست سفیه و زیانباری داده ای. و مجدد تکرار کنیم که آیا دکتر هاشمی تنها جراح چشم در دسترس شما بود؟

8- اما همۀ آنچه که گفتم اصلاً مهم نیست و از کیسۀ شعبده بازی این شریعت و خرافه بدتر از آنها هم بکرات بیرون آمده و کک هیچ روشنفکر و توده ای هم نگزیده است. بلکه می خواستم به این حرف حسابی و نهایی و خطرناک برسم و هم به کروبی و هم به موسوی و هم به رهنورد بگویم که خودشان را مسخره نکنند و ملت را هم سر کار نگذارند با این بده بستان های اولترا مهربان بین خود و خامنه ای. چرا؟

9- آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد؛ جامعۀ ایران توسط خامنه ای و از سال 88 قفل شده. نام قفلش هم فتنه است. کلید فتنه هم بین کوچه اختر خیابان پاستور تا کاخ مرمر همین خیابان گم شده است. قفل شدن را هم اگر نمی فهمید شرح می دهم: همۀ عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و هنری و ورزشی و ادبی و بی ادبی جوانان و میانسالان و پیران و بچه ها و روشنفکران و روزنامه ها و توده ها و رادیو تلویزیون – بخوان زندگی مردم – بسته شده است. و هر گونه تحرکی در هر حوزه ای از انتخابات و تأیید صلاحیت ها و برگزاری کنسرت و ساختن فیلم و رفتن به مسافرت و نوشیدن یک جرعه آب با نام فتنه مهار شده است. از طرف دیگر – بهر دلیل – ایران اخیراً با غرب سازش کرده و همه امید بسته اند که در ضعیف شدن حاکمیت تحجر خامنه ای بتوانند خلاء های لاجرم را در جامعۀ مدنی پر کنند و کشورشان را از حالت قرون وسطایی خارج کنند. اما رمز فتنه کماکان چون بختک در دست خامنه ای همه چیز را تحت سرکوب امنیتی – پلیسی قفل نگه داشته است.

10- حالا هم از دولت روحانی و هم شما سه نفر محترمین می خواهم که اگر واقعاً همه چیز عادی است و شما همان جراحی را در آغوش می گیرید که خامنه ای مرید تخصص و دوست و رییس اوست. و شما در همان استخری شنا می کنید که مجتبی سرویس صبحش است. و شما از همان تسهیلاتی برخوردارید که حتی مهدی هاشمی رفسنجانی هم دیگر از آن برخوردار نیست. و مانده فقط کدروت دو برادر و دو همرزم و دو حاکم امروز و دیروز! لطفاً اگر لازم است و کمترین تعهدی به مردم منتظر شما دارید، شده سینه خیز هم بروید تا نزد خامنه ای تا کلید این قفل بدبختی مضاعف را پیدا کنید و حکومت را از فتنه پاک کنید؛ بکنید. والله مردم ما و زندانیان و شهیدان و تبعید شدگان و مهاجران و آوارگان جنبش سبز در موقعیت سختی زندگی می کنند و چشم براه تغییر هستند. این فرصت را از آنان دریغ نکنید.

11- حتی اگر همۀ سؤالاتم هم مستدل نبود و پاسخ داشت و هیچ انگی بشما رهبران حصری قابل چسباندن نیست هم تقاضا می کنم که هر شرط خامنه ای را بپذیرید و این فتنه را تمام کنید. ایرانیان همیشه سیاستمداران شکست خورده را تحسین کرده اند. لطفاً شما اولین سیاستمداران ایرانی باشید که با قبول شکست خود ملت را به پیروزی برسانید. فداکاری همیشه در قلدری و یک کلامی نیست. خودزنی سیاسی شما دو نفر – تمام شده از نظر سیاسی – و گرفتن بهانۀ فتنه از خامنه ای می تواند نمونه ای درخشان به تاریخ ما بدهد از سیاستمداران وطن پرست که خود را زدند و ملت را آزاد کردند. خود دانید! یا…هو

بعد از تحریر: از دکتر قاضی زادۀ هاشمی پوزش می خواهم اگر تعریضی به ایشان کردم. چون او یک پزشک برجسته است بویژه که بر سر بالین همۀ آسیب دیده های این سال ها – از جمله قربانیان اسید – حاضر شده و درمانگری کرده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)