در بخش های قبلی این نوشته ها پیرامون تاثیرات مخرب آلودگی هوا بر سلامت انسان و نقش این آلودگی ها در تولید بیماریهائی مانند عفونت ریه و مجاری تنفسی، بیماری مزمن انسداد ریه (COPD, Chronic Obstructive Pulmonary Disease)، سکته مغزی (Stroke)، سرطان ریه، سکته و امراض قلبی  صحبت کردیم. دامنه تخریبات و بیماری زائی آلودگی های مذکور، اما در سال های اخیر، به موازات و پا به پای تهاجم هر چه سراسری تر سرمایه-  داری به تمامی زوایای زندگی بشر مدام گسترش یافته است و تا همین لحظه حاضر  امراضی نظیر زوال حافظه (Dementia)، آلزایمر و پارکینسون یعنی امراض سیستم عصبی و مغز نیز به آن اضافه شده است. پیش تر معمولاً به گازهای منتشر شده در هوا از دود ترافیک، گازهای ناشی از فعالیتهای صنعتی (مواد رادیو اکتیو، مونو اکسید و دی اکسید کربن، گازهای گوگرد، پلی آرومات ها و فتالات ها) توجه می شد اما اکنون حوزه کندوکاوها وسیع تر شده است و ذرات منتشر شده در هوا نظیر فلزات سنگین، ذرات کربن، ذرات استهلاک لاستیک و آسفالت، نانو ذره  (Nano particles)، ذرات شن  و گرد و خاک  وغیره را نیز زیر پوشش خود گرفته است . اگر قبلا از ۱۰ هزار تا ۱۰۰ هزار ذره در هر متر مکعب هوا صحبت می شد اکنون سخن از میلیون ذره در هر متر مکعب و تأثیر آنها در تولید بیماری ها است. ذراتی که نه فقط باعث امراض نام برده در بالا می شوند بلکه از دلایل مهم بروز و گسترش امراض پیچیده و تاکنون ناشناخته، یعنی انحطاط های مغزی (Degenerative brain diseases) می باشند. در حالی که ذرات درشت از قسمت های فوقانی دستگاه تنفسی پائین تر نمی روند ذرات ریز و بسیار ریز (fine and ultra fine particles) از راه بینی و مجاری عصبی وارد مغز می شوند و بتدریج موجبات بروز امراض مغزی می گردند.

کالبد شکافی و تحقیق بر روی مغز افرادی که در مناطق پرترافیک زندگی کرده اند بروز این امراض را همراه با تخریباتی که این ذارت در قسمت های معینی از مغز ایجاد کرده اند نشان می دهد و این خود در پژوهشهای انجام شده روی افرادی که در محیط کار یا در مناطق مسکونی پر جمعیت و پر ترافیک شهرهای اسیر آلودگی هوا نظیر دود و  گرد وغبار (Smog) کار و زندگی می کنند،  تائید شده است. البته نتیجه تحقیقات مذکور مطلقاً منافی آن نیست که این ذارت ریز و بسیار ریز وارد مجاری تنفسی بشوند چرا که هر قدر ذرات ریز تر باشند به حفره های هر چه پائین تر شش ها نفوذ کرده و در آن جا موجب امراض ریوی و هنگامی که از راه عروق وارد جریان خون می شوند موجب امراض خونی و قلبی گردند (فیگور ۶). بسیاری ممالک اروپائی و امریکا از دهه ها پیش قوانینی برای کنترل ترافیک از نظر انتشار گازها و ذرات هوا تصویب کرده اند و مؤسسات بزرگی نظیر Environmental Protection Agency (EPA) و یا قوانین the Clean Air Act  در ۱۹۷۰ نیز ایجاد و وضع نموده اند. نهادها و موازینی که تاثیرات قابل توجهی هم بر روی کیفیت هوای شهرهای این کشور ها داشته است، اما اولا. به تعبیری نقش نوشداروی پس از مرگ سهراب را داشته اند، زیرا همواره پس از آژیرهای مکرر خطر، پس از وقوع کشتارها و بروز بیماری ها  و بخصوص پس از آنکه عوامل و مسبب این امراض برای مدت طولانی تاثیرات مزمن خود را بر جای نهاده اند، پای به ظهور گذاشته اند و نقش پیش گیر نداشته اند، دوم این اقدامات در پی رفع و رفوی نشانه ها بوده است و کمتر به علل بنیانی معضل پرداخته است. سوم این که مسئولین همواره به همین دستکاری ها و ماستمالی ها رضایت داده اند، برای همین تعدیلات بوروکراتیک جدول حد نصاب هم تعیین نموده اند، اما هیچگاه خواهان ریشه  کنی مشکل نبوده اند و سر و ته مسائل را با بگومگوهای پارلمانی نمایندگان بورژوازی و اصحاب اصالت سود سرمایه  سر هم می آورند. چهارم این که تولید سرمایه داری مستمراً مشکلاتی عظیم تر و بغرنج تر را بر مشکلات پیشین می افزاید، به طور مثال با اینکه هوا در شهرهای اروپائی و اکثر شهرهای آمریکا بهتر از سایر نقاط جهان است، با اینکه آلودگی ناشی از موتور خودروها کم شده  و مقدار مصرف بنزین و گازوییل کاهش یافته است، با اینکه اجباری کردن سیستم کاتالیزاتور دود ناشی از سوخت موتورها را تمیزتر کرده است، یا آلودگی ناشی از گرم کردن خانه‌ها بر اثر ذغال کاهش یافته است (البته همه این ها به یمن تشدید استثمار وحشیانه تر کارگران و سرشکن ساختن هزینه ها بر بهای نازل نیروی کار آنها است). اما میزان آلودگی هوا و دامنه تخریبات و بیماری زائی ناشی از این آلودگی در کل دنیا هیچ بهبود نیافته که بدتر گردیده است. به همین دلیل هم اکنون حدود ۱۵% (۴۶ میلیون) ازجمعیت امریکا مبتلا به امراض ریوی مزمن و ۴۴ میلیون نفر از ناراحتی های تنفسی رنج می برند. این استنتاجی است که پژوهش منتشر شده در نشریه Mother Jones که توسط پژوهشگران دانشگاه MIT  (Massachusetts Institute of Technology’s)۳  به عمل آورده است. اما این همه واقعیت نیست زیرا توجه پژوهش بالا فقط به حوزه تازه ای از بیماریهاست که تا امروز ظاهرا سخنی از رابطه میان آنها با آلودگی هوا در میان نبوده است.

abasi 1abasi 2

فیگور ۴ اندازه ذرات (بر حسب میکرو متر یا یک میلیونیم متر µm ) در مقایسه با قطر موی سر (µm 50-70) و همچنین ذرات شن (µm 90) را همرا با مسافتی که هر گروه از این ذرات می توانند در فضا طی کنند نشان می دهد . در حالی که ذرات شن و ذرات بسیار ریز آلاینده Ultrafin particles چیزی در حد ۱۰ کیلومتر با باد طی می کنند ذرات ریز   fine particlesهزاران کیلومتر می پیمایند.

در سراسر جهان ۵۰ میلیون انسان از امراض پارکینسون و آلزایمر رنج می برند. در شهر های هند و چین وضع از این بدتر است طوری که سازمان بهداشت جهانی (WHO) میزان آلودگی هوای آنها را ۳ تا ۶ برابر استاندارد های خود ارزیابی می کند. ناگفته پیداست که اگر وضع هوا و آلودگی های آن در کلان شهرهای ایران نیز بدتر از شهر های چین و هند نباشد بهتر نخواهد بود.  پژوهش ها و پژوهشگران بسیاری تا کنون سعی کرده اند با انگشت گذاردن بر روی عواملی نظیر ژنتیک، امراض ویروسی، چربی زیاد و انتشار آلومینیم در بدن (این عنصر از بافت های حفاظتی مغز و جنین عبور می کند، باعث صدمات در این ارگانها می گردد و مسمومیت عصبی و مغزی از عوارض آن است) امراضی نظیر پارکینسون، MS و آلزایمر را به وجود ترکیبات این عنصر در بدن ربط دهند ۱. اما این پژوهش سوای مورد آلومینیوم یا احیاناً برخی عوامل دیگر نتوانسته است به بسیاری سئوالات علمی در این زمینه پاسخ گوید. در حالی که آلاینده های هوائی در پژوهش های جدید مکان مهمی را در بروز امراض مغزی (Degenerative brain diseases) احراز می کنند. هر چند هنوز نمی توان فهمید که این ها آغاز کننده روند تولید این امراض هستند و یا شتاب دهندگان آن می باشند. از جمله عللی که همواره در تشدید و تضعیف میزان تأثیر ذرات آلاینده بر ارگان های بدن نقش دارند،  گذشته از محتوی شیمیایی ذرات، اندازه آن هاست.  به طوری که ذرات بزرگ در ابتدای دستگاه تنفسی موجب سرفه و عکس العمل ریه شده و به بیرون پرتاب می شوند در حالی که ذرات کوچک تر به حفره های پائین ریه نفوذ می کنند ذرات از این هم کوچکتر از طریق مجاری ظریف عصبی وارد مغز می گردند (فیگور ۶).

اگر ذرات درشت از قسمت های بالایی راه تنفسی به پائین عبور نمی کنند در عوض ذرات بسیار ریز (fine particles) و بسیار ظریف تر (ultrafine particles) می توانند از مجاری باریک عصبی به مغز راه یابند و به این ترتیب سفری را آغاز کنند که سرانجام آن به امراض پارکینسون و آلزایمر خاتمه می یابد ۲. در آزمایش بر روی موش هائی که در معرض گازها و ذرات آلاینده ناشی از ترافیک قرار گرفته اند، مغز آنها آثار این ذرات و گازها را نشان داده است. حتی سگهایی که در خیابان های پر دود مکزیکو سیتی زندگی می کنند نشانه های زوال حافظه (Dementia) را بروز می دهند. در پژوهشی که در مکزیکو سیتی، شهری با ۲۰ میلیون جمعیت، ۳.۵ میلیون اتوموبیل و کارخانجات بسیار، شهری که  تقریبا هر ساله جایزه پر افتخار کثیف ترین شهر جهان از نظر هوا را دریافت می کند. اوزون زمینی، ذرات آلاینده، باکتری ها و ذرات فلزی از مهمترین اجزاء هوای این شهر هستند. این اجزاء مورد توجه پژوهشی قرار گرفت که بر روی سگ های این شهر و بوسیله تکنیک دوربین MR بر روی ساختار مغز آن ها انجام گرفت. نتیجه این پژوهش دریچه جدیدی بر روی علم تشخیص امراض مغزی باز کرد زیرا این جا برای اولین بار تغییرات ژرف و نشانه های عفونت مغزی و آلزایمر در اتباط با آلودگی هوا در سگ ها دیده شد ۲.  سگ طولانی تر از موش عمر می کند و فرصت این را می یابد که در طول عمر خود عوارض امراض مغزی را بیشتر ظاهر سازد. از این گذشته قبلا نیز  بیماری زوال عقل در سگ دیده شده است. سگ هایی که در مکزیکوسیتی (در سال ۲۰۰۵) مورد مطالعه قرار گرفتند از فعالیت کمتری برخوردار بودند و بی توجهی به اتفاقات اطراف نشانه فراموشی آن ها بود. کالبد شکافی مغز و بینی آن ها از تغییرات بزرگ بافتی و سلولی مغز و هم چنین مرکز بویایی آن ها که به سوی نابودی می رفت از وجود عوامل مهمی در محیط زیست آنها حکایت می کرد. در بینی آن ها نشانه های جوشگاه (Scar) از ضایعاتی حکایت داشت که در امراض آلزایمر و پارکینسون در کالبد شکافی انسان دیده شده بود. سگ دارای قدرت بویایی بالایی است که شامل ۲۲۰ میلیون نورون بویائی است. سلول هائی که شمارشان در انسان بین ۵ تا ۱۲ میلیون است و بی جهت نیست که این حیوان دچار امراض آلزایمر و زوال عقل می شود ولی قبل از آن دچار عارضه کاهش حس بویائی می گردد. چنین نشانه ای یعنی کاهش حس بویایی و بروز جوشگاه در محوطه دستگاه بویایی در امراضی مانند آلزایمر و پارکینسون نزد انسان قبل از آنکه این بیماری ها پیشرفت کنند دیده شده است . پزشکان کاهش قدرت بویائی را برای شناسائی علائم بروز آلزایمر و پارکینسون مورد توجه قرار می دهند بدون آن که علل این کاهش را بدانند.  آن ها فقط رابطه این دو را کشف کرده اند بدون این که بدانند چرا و چگونه  آنها به هم مربوطند. پژوهش ها بر روی سگ ها و موش هایی که در معرض هوای آلوده قرار دارند و چنین عوارضی را نشان می دهند باعث گردید که عده ای از پژوهشگران توجه خودرا بر روی هوای آلوده و بخصوص ذرات آلاینده در هوا متمرکز کنند و نتیجه این تلاش ها در مدت ۵ تا ۱۰ سال گزارشات مکرر علمی بوده است که هر یک دیگری را تائید می کنند. کارگران دنیا باید بدانند که سرمایه در وجوه مختلف هستی خود، در کل پروسه تولید سود یا بازتولید و توسعه و تلاش برای بقای خود، سوای تشدید روزمره استثمار و گسترش فقر و فلاکت و بی بهداشتی و جنگ و فساد و فحشاء و اعتیاد، حتی در قلمرو بیماری آفرینی و بیمارسازی چه بر سر آنها و کل بشریت آورده است یا می آورد. درست به همین خاطر و در همین راستاست که ما در این نوشته ها به این مسائل می پردازیم. مسائلی که روایت رفرمیستی و سرمایه پسند مبارزه طبقاتی به بهانه علمی بودنشان، آنها را خارج از فهم توده های کارگر و خارج از حوزه زندگی و مشغله و مبارزه کارگران قلمداد می کند و ضرورت آشنائی توده های کارگر با آن را آگاهانه و عامدانه انکار می نماید. انگار که شناخت ژرف علمی آنچه سرمایه بر سر انسان می آورد اصلاً کار کارگران نیست، انگار که اساساً طبقه کارگر قرار نیست سر و کارش با علم باشد، علمی اندیشد و اهل آگاهی و دانش و شناخت واقعی  جهان و جامعه و طبقات و مبارزه برای تغییر ریشه ای دنیای موجود باشد. اینان همان گونه که به اصطلاح خودشان «آگاهی ضد سرمایه داری» را کشفیات فکری طبقات دارا می پندارند و در ظرفیت کارگران نمی بینند هر میزان شناخت علمی و واقعی فاجعه های زیست محیطی مولود چرخه سودآفرینی سرمایه و دامنگیر بشر را هم بیرون از توان و صلاحیت هر کارگر تلقی کرده و امر بی ربط زندگی وی می بینند. روایت رفرمیستی مبارزه طبقاتی چنین می پندارد و چنین می کند اما آگاهی ضد کار مزدی  و رویکرد واقعی ضد سرمایه داری طبقه کارگر موضوعات را خلاف این نظر می دانند. شناخت آنچه سرمایه در هر قلمرو زندگی اجتماعی از جمله قلمرو محیط زیست بر سر ما می آورد جزء لایتجزای پروسه تلاش ما برای ارتقاء آگاهی و شعور و شناخت ضد سرمایه داری خویش است. سعی ما البته باید آن باشد که این مسائل را هر چه ساده تر و سهل تر و همراه با تصاویر در اختیار هم گذاریم و به هم منتقل سازیم.

برای درک بهتر این که چگونه ذرات آلاینده بسیار ریز از بینی به مغز می رسند احتیاج داریم بطور اجمال نظری به آناتومی دستگاه تنفسی انسان اندازیم. وقتی ما نفس می کشیم همراه با هوا ذرات آلاینده وارد بینی و دهان ما می شوند، ذرات درشت و گرد وخاک در همان ابتدای قسمت فوقانی دستگاه تنفسی یعنی نای و قبل از شش ها متوقف می شوند و توسط عطسه و سرفه به بیرون هدایت می گردند. ذرات کوچکتر از این موانع عبور کرده به بافت ها ی پائین تر شش نفوذ می کنند. موجب تورم شش، عفونت و حتی سرطان ریه می شوند. ذرات مذکور بسته به اندازه ای که دارند ممکن است از جدار عروق ریه عبور کرده و وارد جریان خون گردند و در این مسیر با بافت ها، سلول ها و عناصر شیمیایی بدن ترکیب شده و محصولات جانبی تولید نمایند. محصولاتی که خود در اعضای بدن موجب بروز امراض گوناگون می شوند. اما ذرات ریزی که از بینی عبور می کنند می توانند از این هم مضر تر باشند. غشای داخلی بینی از میلیون ها سلول عصبی تخصصی که بوسیله ده ها میلیون تار باریک نهفته در غشای مخاط بینی خود را گسترش می دهند تشکیل یافته است. این تار های ظریف در حرکات موج وار خود ذرات ریز و گاز های شیمیایی درون هوایی که در حال عبور است را کشف و در تماس با آن ها اطلاعات بویایی به دست آمده را به مرکز بویایی در وسط مغز (فیگور ۵  Olfactory bulb) می رسانند. این روندی است که در نتیجه آن ما می توانیم مثلاً تشخیص دهیم که آیا شیر در پاکت ترشیده و خراب است یا نیست. تار های عصبی مخاط بینی که در معرض هوای از بیرون آمده قرار می گیرند تا مغز کشیده شده اند و با آن در ارتباط هستند (فیگور ۵ ، گیرنده های اعصاب بویایی). این ارتباط نزدیک و مستقیم با مغز باعث انتقال سریع اطلاعات راجع به مواد موجود در هوای استشمام شده به مغز می گردد ولی همین امر باعث می شود که ذرات ریز در هوا نیز در امتداد تارهای عصبی بویایی مستقیما به مغز برسند و در آن نفوذ کنند. به عبارت دیگر همان طور که معتادان به کوکائین این پودر را از طریق استشمام بینی مستقیما به مغز می رسانند و ان را تحت تاثیر قرار می دهند ذرات آلاینده ریز نیز وارد این عضو مهم بدن می شوند. این مواد که از فلزات، فلزات سنگین، ذرات خرده های آسفالت و لاستیک، ذرات خاک که با مواد شیمیایی حاصل سوخت تشکیل شده اند وارد روندی می شوند که حاصل آن آسیب دیدن بافت ها و سلول های عصبی مغز است (فیگور ۶).

abasi 3

Human olfactory system.

۱: Olfactory bulb                   پیاز بویایی                                                                      دستگاه بویایی۱

۲: Mitral cells                                                                                      (دو لختی) میترال سلول های  ۲

۳: Bone                                                                                                                جمجمه استخوان  ۳

۴: Nasal epithelium                                                                                              روپوشه بویایی  ۴

۵: Glomerulus                                                                                                         عصبی کلافه  ۵

۶: Olfactory receptor neurons                          گیرنده های اعصاب بویایی                                       ۶

فیگور ۵ قسمت هایی از مغز در ارتباط با دستگاه بویایی

abasi 444

فیگور ۶ راه عبور آلاینده ها از طریق بینی به مغز و نیز ذرات درشت تر از راه نای به ریه را نشان می دهد.

اما مهمترین ضربه و تاثیری که این مواد وارد می سازند مزاحمت و گمراه کردن دستگاه ویژه دفاعی مغز یا میکروگلیا (Microglia) است. یکی از وظایف این سلولهای دفاعی جستجو و تشخیص موجودات مضر و بیماری زا (Patogenes) و باقی مانده سلول های مرده مغز و بی خطرکردن آن ها است. هنگامی که میکرو گلیا با ذره آلاینده بر خورد می کند آنرا بعنوان موجودی زنده مانند باکتری و ویروس می انگارد و همین امر باعث نتایج وخیمی برای مغز می شود. به این معنی که میکروگلیا در تماس با آلاینده شروع به ترشح مقدار زیادی مواد شیمیایی مختلف می کند که هدف آن کشتن موجود زنده است حال آن که در این موقعیت موجود زنده ای در کار نیست و حاصل روند آن است که اولا سموم ترشح شده باعث ضایع شدن سلول های اطراف می گردد و ثانیا مواد آلاینده باعث مشغولیت، مبارزه ممتد و بی نتیجه سلول های میکروگلیا می شوند که آنها را از وظایف اصلی و خطیرشان یعنی دفاع در مقابل موجودات زنده مضر و جمع آوری فضولات ناشی از مرگ سلولها، باکتری ها و ویروس باز می دارد. بطور کلی التهاب مضمن و فعالیت غیرمتعارف سیستم دفاعی بدن مضر است، حتی هنگامی که این فعالیت در سطح پائین باشد. در این رابطه تجربیات و پژوهش های فراوانی بر این امر تائید دارند که سیستم دفاعی بدن در هنگام فعالیت فوق العاده به ارگانهای خود بدن حمله می کند و صدمه می زند و به همین ترتیب التهاب مضمن مغز نیز منجر به امراض مغزی  (Degenerative brain diseases) می گردد. اسکن ها و کالبد شکافی های بیماران آلزایمر و پارکینسون نشان می دهند که فعالیت زیاد سلول های دفاعی میکروگلیا در بخش هایی از مغز همراه با بیشترین سلول های عصبی از بین رفته مغز بوده است. پژوهش بر روی موش ها نیز نتایج مشابهی را نشان داده است. از جمله این که سلول های دفاعی میکروگلیا که دچار فعالیت فوق العاده شده اند سلول های عصبی مغز را می کشند. به این ترتیب نظام سرمایه داری  در روند توسعه و تکامل خویش و دستیازی به آنچه که نیاز گسترش و بقای خود است عملاً تکامل بیولوژیک انسان را با مشکلات جدید و بسیار جدی مواجه ساخته است. به این معنی که تاکنون سلول های دفاعی مغز در مقابل ویروس ها و باکتری ها از سیستم دفاعی قابل اعتماد و پیشرفته ای بر خودار بوده اند، اما توسعه افراطی روابط تولید سرمایه داری که جبر سرشتی این شیوه تولید است در روند خود باعث ایجاد ذرات آلاینده ای در هوای استشمامی انسان و حیوان شده است که تمامی این سیستم دیرینه را متلاشی کرده است. آنسان که هیچ راهی جز نابود ساختن این روابط برای بشر باقی نمانده است. به این ترتیب پژوهش گران ما که هرگز شرح روشن و قاطعی از ساز و کار عوامل اصلی تخریبات محیط زیستی نمی دهند علی رغم تمامی قوانین محیط زیستی که وضع می شود و بعضا اجرا نیز می گردد فقط به توصیف ماجرا می پردازند. مسلم است که باید آستین ها را بالا زد و برای زندگی خود راه چاره ای پیدا کرد. سرمایه داران و نمایندگان فکری و سیاسی و دانشگاهی سرمایه همه تلاش خود را به کار می گیرند تا کل حقایق مربوط به آنچه سرمایه در قلمروهای مختلف از جمله در حوزه محیط زیست بر سر ما آورده و می آورد را از انظار مخفی سازند. این ما کارگران هستیم که باید علیه این وضع برخیزیم. باید پیش از آن که امراض مغزی مولود سرمایه ما را از پای در آورد و آخرین سلول های مغز ما را از کار اندازد این نظام ضد بشری را سر نگون کنیم. باید جامعه ای بر پای داریم که در آن تمامی دست آورد های علمی و تکنیکی تاکنونی بعلاوه دنیاها دستاوردهای علمی بعد از سقوط سرمایه داری همگی در خدمت تأمین و تضمین عالی ترین سطح رفاه جسمی و فکری و سلامت و رشد و آسایش و ارتقاء همه گونه کل آحاد انسان ها باشد.

هم اکنون تحقیقات وسیعی در سراسر جهان بر روی تأثیر ذرات آلاینده موجود در هوا بر روی بروز اختلالات، ضایعات و انواع بیماری های مغزی در حال انجام است و گزارش های مفصلی منتشر شده است. در برخی پژوهش ها گروه های بزرگی از مردم با داشتن و یا بدون پیشینه امراض مغزی مورد آزمایش هستند که ژن ها، نوع زندگی و عوامل محیط زیستی آن ها در این پژوهش ها در نظر گرفته می شود. البته در این جا عوامل محدود کننده نیز وجود دارد بطور مثال در امریکا و اغلب کشورهای اروپائی در حدود ۱۵ سال است ذرات آلاینده ریز هوا اندازه گیری می شود و پژوهش گران مجبورند برای زمان های دورتر از این به محاسبات تخمینی ریاضی توسل جویند. با این حال عوامل تخریبی محیط زیستی در این پژوهش ها در نظر گرفته شده است و بطور عمومی اشخاص مسن که در محیط های با هوای آلوده به ذرات آلاینده و مناطق فقیر زندگی می کنند با سرعت بیشتری قوای ذهنی خود را از دست می- دهند. بطور مثال بدتر شدن تدریجی حافظه کوتاه مغز (Mild Cognitive Impairment MCI,) یکی از اختلالات ذهنی است. در سال ۲۰۰۸ پژوهشگران آلمانی این نشانه (MCI) را نزد ۳۹۹ زن مسن که در محدوده معینی بیش از ۲۰ سال زندگی کرده بودند دیدند. پژوهش نشان می داد که هر قدر این زنان نزدیک تر به جاده های پر ترافیک زندگی کرده بودند ابتلای آنان به نشانه های از دست دادن حافظه کوتاه (MCI) بیشتر بود۴ . در سال ۲۰۱۰ پژوهشگران دانشگاه هاروارد موفق به کشف رابطه بین ذرات ریز آلاینده ناشی از ترافیک و کاهش حافظه کوتاه مغز شدند. در تحقیقات وسیع تری در سطح سراسری در امریکا وضعیت ذهنی بیش از ۱۹۰۰۰ پرستار بازنشسته را سال ها مورد مطالعه قراردادند. نتیجه این پژوهش نیز رابطه بین کاهش فعالیت مغز و حافظه این زنان بالای ۷۰ سال با ذرات ریز آلاینده در هوای محیط زیست آن ها بود بطوریکه هر قدر هوا آلوده تر به این ذرات بود کاهش فعالیت ذهنی و از دست دادن حافظه کوتاه سریع تر بود ۵.  در تایوان ۹۵۶۹۰ فرد مسن در طول ۱۰ سال مورد پژوهش مغزی و روانی قرارگرفتند که نتیجه آن خطر ۱۳۸% (تقریبا ۱.۴ برابر) امکان ابتلای افراد ساکن محیط های دارای هوای آلوده به بیماری آلزایمر نسبت به افراد دارای محیط زیست متفاوت بودند ۶.

به این ترتیب این سئوال پیش می آید که مغز انسان چه مقدار ذرات آلاینده می تواند تحمل کند. از پژوهش تایوان که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد چنین استنتاج می شود که افزایش هر ۴ میکروگرم ذرات آلاینده در یک متر مکعب هوا (۴ µg/m۳ ) کافی است تا خطر ابتلا به آلزایمر را افزایش دهد. ولی باید سنجید که این افزایش در قیاس با کدام سطح ابتدایی آلودگی هوا محاسبه می شود، چنانکه این سطح هم اکنون بالا است افزایش ( ۴ µg/m۳) مسلماً ضایعات بسیار زیادی  بر مغز دارد. این پژوهش نتیجه خود را با این جمله آغاز می کند که هر ۴ ثانیه یک نفر در جهان به زوال حافظه (Dementia) دچار می شود و تعداد کسانی که به این مریضی دچار می شوند هر بیست سال دو برابر می- گردد. از مورد پژوهش بر روی پرستاران باز نشسته امریکایی چنین بر می آید که افزایش سالانه ۱۰ میکروگرم آلاینده در هر متر مکعب هوا (۱۰ µg/m۳) سرعت ضایعات مغزی افراد را به نسبتی افزایش داده که دو سال مغز آن را پیرتر کرده است ۵. اشاره به این نکته ضروری است که مدارک کافی شاهد این است که نه تنها افراد پیر دچار اضمحلال مغز می شوند بلکه جوانان و کودکانی که در شرایط مشابه تحت تاثیر آلاینده های هوا قرار می گیرند همین نشانه ها و عوارض را بروز می دهند. پژوهش بر روی کودکان مکزیکی در شهر مکزیکوسیتی (Mexico city) نشان می دهد که کودکان خیابانی شش- هفت ساله نشانه هایی از آسیب های مغزی نظیر فعالیت بالای سلول های دفاعی مغز (Microglia)، کاهش جسم سفید مغز (White Matter  یعنی بخش زیر سطح خاکستری مغز که نقش اساسی در ارتباطات بخش های مختلف مغز به عهده دارد را با خود حمل می کنند. با در نظر گرفتن کامپیوتر می توان بخش خاکستری مغز را به صورت کل کامپیوتر ها فرض نمود. در حالی که جسم سفید نقش کابل و شبکه اتصال به کامپیوترها را دارد) و عروق صدمه دیده که تنها در اشخاص پیر دیده می شود، در این کودکان دیده شده است. لازم به تذکر است که رشد مغز کودکان در واحد زمان بسیار بیش از افراد بالغ است و بطورعموم رشد این ارگان مهم بدن در سنین کودکی است.  این رشد در دوران های بعدی زندگی بسیار آهسته است و دراین میان نقش جریان خون و اکسیژن گیری این اوگان بسیار مهم است.

در کالبد شکافی های انجام شده بر روی اجساد کودکان خیابانی شهر مکزیک در مقایسه با همسالان آنها از نقاط دیگر که کمتر مورد هجوم آلاینده ها بوده اند، نشانه های مقدار بالای آمیلوئید پروتئین ( Amyloid beta آمیلوئید بتا)، پروتئین هایی که در فاصله تماس های بین سلول های (سیناپس Synapse) مغز جمع می شوند و ارتباط آن ها را متوقف می کنند مشاهده شده است. این آغاز روند آلزایمر و پیش از مرگ سلول ها است. بدون شک هنگامی که سلول های عصبی مغز بمیرند دیگر درمان مشکلات بوجود آمده غیر ممکن خواهد بود. پروتئین های آمیلوئید به راحتی در سلول های عصبی حرکت می کنند و هنگامی که در مرکز ارتباط بین سلولی انباشت می شوند چیزی بنام پلاک (Senile plaques) بوجود می آورند که ارتباط سلولهای مغز یعنی انتقال اطلاعات بین بخشهای مختلف آن را مختل می کنند. حال آن که از این پروتئین ها نزد کودکان شهر مکزیکو که در شرایط متعادلی زندگی می کنند هیچ اثری دیده نشده است. لازم است ابعاد ضایعات مغزی را بخصوص در مورد کودکان خیابانی بررسی کنیم. اولا این کودکان در سراسر جهان در شرایط مشابهی زندگی می کنند. یعنی در کلان شهرهای پرترافیک و آلوده ترین مکان ها،  شب و روز خویش را می گذرانند. هیچ پوشش بهداشتی و داروئی ندارند بنابر این مانند هم طبقه ای های خود در مکزیکوسیتی عوارض مغزی آنها هیچ ارتباطی با دارو یا مسائل ژنتیک آن ها ندارد. تنها دلیل بروز عولرض آلزایمر و زوال مغز در آنها  با وجود سن اندکشان، فقط شرایط زیستی  کودک خیابانی بودنشان در شهر مکزیکواست (توجه شما را به بحث کوتاهی در مورد این کودکان که در پانویس آمده جلب می کنیم). *

ذرات آلاینده در جو زمین، به طور یکسان پراکنده نمی شوند. ذرات ریز آلاینده (fine particles) تا شعاع  هزاران کیلومتر پیش می روند، بنابر این می توانند مسافت زیادی را آلوده کنند و از مناطق وسیعی عبور نمایند در حالی که ذرات بسیار ریز آلاینده (Ultrafine particles) مسافت محدودتری (۱۰ کیلومتر) را همرا با باد طی می کنند (فیگور ۴). یعنی اگر ما درفاصله نسبتا کوتاهی از جاده پر رفت و آمد، دودکش کارخانه، تاسیسات نفتی، کارخانجات فلزکاری کار و زندگی می کنیم بیشترین آلودگی که همراه با هوا تنفس می کنیم همین ذرات بسیار ریز (Ultrafine particles) هستند. پژوهشی از طرف (EPA) نشان می دهد که غلظت ذرات آلاینده بسیار ریز در لوس آنجلس در نزدیکی اتوبان های پر ترافیک ۲۵ برابر بیشتر از مکان های کم ترافیک همین شهر است. نا گفته پیداست که ذرات ریز (fine particles) نیز برای سلامت انسان (شش ها، عروق و قلب) به هیچ وجه مناسب نیستند اما هر چه این ذرات کوچکتر باشند امکان عبور آن ها از مجاری تنفسی و به مغز بیشتر است.  این امری واضح است که نقاط پرترافیک و آلوده عموما محل زندگی و کار مردم فقیر، باز نشسته ها و کارگران مهاجر و آواره و بیکار است. گزارش مذکور نیز این را تائید می کند. در سال ۲۰۱۴ پژوهشگران دانشگاه مینه سوتا (University of Minnesota) نشان دادند که اقلیت فقیر کارگران در شهر های امریکا ۳۸% بیشتر در معرض هوای آلوده قرار دارند. در سال ۲۰۱۲ نیز گروهی از پژوهشگران دانشگاه ییل (Yale university) در کاوش خود پیرامون تاثیرات مخرب ذرات آلاینده به این نتیجه رسیدند که در سراسر امریکا بیشترین بخش افراد مورد تهدید ذرات آلوده هوا کارگران سیاه، افراد با تحصیلات پائین، بیکاران و فقیران می باشند. مطالعات دیگری که بر روی اشخاص مسن از طرف دانشگاه کالیفر نیای جنوبی (USC) انجام گرفته است نتایج حاصل از تحقیق در باره کودکان خیابانی شهر مکزیکو و پرستاران باز نشسته  را تائید می کند. در این پژوهش بزرگ که بر روی ۱۴۰۳ زن مسن انجام شده تاثیر هوای آلوده به ذرات آلاینده مورد مطالعه قرار گرفته است. نتیجه پژوهش که در ژورنال (Annals of Neurology) چاپ شده است نشان می دهد که این ذرات حجم مغز را کاهش می دهند. به طور مشخص جسم سفید مغز که وظیفه ارتباط بخش های مختلف مغز را به عهده دارد کاهش می یابد و به این ترتیب باعث سرعت بخشیدن به پیری و زوال مغز می شود. این پژوهش روشن می کند که هر گاه ذرات ریز particulate matter PM)، ذرات ۲ میکرو متر یا کوچکتر) آلاینده به اندازه ۳.۵ میکرو گرم در متر مکعب هوا (۳,۵ µg/m۳) افزایش یابند منجر به کاهش شش سانتی متر مکعب حجم مغز می گردد و این بدین معنی است که مغز یک تا دوسال سریعتر پیر میشود۹ . در این جا نیز کاهش حجم جسم سفید مغز با مقدار آلاینده های هوای محیط نسبت مستقیم دارد. در این گزارش به پژوهش دیگری بر روی ۹۴۳ فرد (۵۲% زن) با متوسط سن ۶۸ سال در نیوانگلند و نیویورک اشاره می شود که آن ها نیز کاهش حجم مغز را در ارتباط با آلاینده های هوا نشان می دهند. این پژوهش آخری پیری زودرس یک سال مغز را خاطرنشان می کند. تفاوت پژوهش نیویورک- نیوانگلند با پژوهش کا لیفرنیای جنوبی در مدت کوتاه تحقیقات آن هاست. به طوری که این آخری در مدت هفت سال (هفت برابر دومی) ادامه داشته است. پژوهشگران کالیفرنیا تغییرات در مغز زنان را ناشی از کاهش جسم سفید مغز در رابطه با ذرات آلاینده می بینند. این کاهش جسم سفید در بخش اعظم قسمت های مختلف مغز دیده شده است.

با وجودیکه دولت سرمایه در ایران و موسسات رنگارنگ محیط زیستی آن حتی سکه سیاهی خرج پژوهش تخریبات هوا و اثرات مخرب آن بر سلامتی توده مردم نمی کنند. اما با توجه به آن چه در این متن گفته شد نیازمند توضیح نیست که شرایط مشابه که در کلان شهرهای ایران از تهران با ۱۶۵ روز هوای ناسالم، دود گرفته و تاریک در سال، کرمانشاه با ۷۱۰ میکروگرم بر متر مکعب ذرات آلاینده درهوا در مدت طولانی ۴۶ روز در سال، شهرهای خوزستان با ۶۶ برابر حد مجاز بین المللی از آلاینده ها در هوا، آلودگی هوایی شدید شهرهای اطراف دریاچه رو به زوال ارومیه تا هوای شهرهای استان سیستان و بلوچستان که آلودگی آن ها ۳۵ برابر استاندارد بین المللی است، از اصفهان دم کرده زیر دود ترافیک، کارخانجات و گرد و غبار، می توان نتایج بسیار تکان دهنده و اسفباری را به دست آورد. سرمایه- داری در هنر استتار فقر و فلاکت طبقه کارگر پیشرفتی بیش از استتار صدمات زیست محیطی و بیماری زائی خود کرده است.  شاید خنده آور یا در واقع بیش از حد چندش بار باشد که در تمامی گزارشات و پژوهش هایی که در سطور فوق از آن ها بیان شد از ابتدا تا انتهای نوشته ها حرف از انسان دوستی و این که چه تلاش هایی برای محیط زیست می شود، چه سازمان ها انستیتو ها و محافل و مجالسی برای نجات بشر با بودجه های نجومی ایجاد می گردد، چگونه مسئولین دولت های سرمایه از میزان تخریبات ناشی از آلودگی هوا می کاهند!! چگونه  شرایط زندگی بسیار مرفه و سالمی برای توده های کارگر ایجاد  می کنند!! و مانند این خزعبلات صحبت به میان است!! پرده کشیدن بر روی ابعاد فلاکت طبقه کارگر و همه آنچه سرمایه بر سر توده های کارگر دنیا  می آورد، کار روتین طبقه سرمایه دار و دولت های همه کشورها و وجه مشترک بورژوازی جهانی  است. در این گذر،  سرمایه داری ایران و دولت آن حتی نیاز به استتار تخریبات محیط زیستی ندارند زیرا چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است در نتیجه خیال خود را حتی از بابت تحقیقات نیز راحت کرده است و دغدغه هیچ ریالی از حجم عظیم اضافه ارزش ها به این کار را به خود نداده است. کارگران ایران این را خوب می دانند که در روابط تولید سرمایه داری هیچ چیز نمی تواند و نباید مانع تولید سود شود، هر مانعی سر راه این کار می بایست بیرحمانه از پیش پا برداشته شود.  این ملودی سرمایه در هر شکل و رنگ آن است. جمهوری اسلامی سرمایه به گونه خود عمل می کند. سرمایه داران اروپا و آمریکا با دولت ها و سازمان های محیط زیستی و رشد قارچی آنها با عوام فریبی به کارگران پیام می دهند که همه چیز تحت کنترل است.  آنچه حیاتی است این است که سرمایه ها هر چه پر خروش تر افزایش یابند و سودها هر چه کهکشانی تر گردند. اگر چنین شود که تاریخ سرمایه داری چنین بوده و همچنان هست، چه غم اگر میلیون میلیون کارگران دنیا و زن و بچه های آنان به شکل های مختلف از جمله با هجوم بیماری های همه نوعی مولود سودآفرینی سرمایه قربانی گردند. در منطق آنها سیاست مداران، رؤسا و مدیران با وضع قوانین مورد نیاز سلامت آب و هوا و جامعه را تضمین می کنند!!! اینان به همان صورت که تلاش می کنند نظام بردگی را واقعیتی ابدی جلوه دهند وجود آلاینده های بیماری زا در هوائی که ما استشمام می کنیم، وجود سموم و کثافات در غذاها و کالاهای مورد مصرف ما  را هم امری بسیار طبیعی جلوه می دهند!! تولید و گسترش آلودگی های مرگبار محیط زیستی جزء لایتجزای پروسه ارزش افزائی سرمایه است. از منظر صاحبان سرمایه آنچه باید پا برجا ماند سرمایه ها و سودها است و آنچه باید قربانی شود انسان است. منطق سرمایه در هر شکل برنامه ریزی، نظم و نوع دولتش این است. بحث بر سر تغییر ریشه ای این وضع است. رخداد تاریخی عظیمی  که امر کارگران دنیا است. تاریخ بر سر یک دو راهی سترگ ایستاده است. یا سرمایه داری باید نابود شود و یا در غیر این صورت بشریت است که باید قربانی گردد.

 

* تعریف سازمان ملل متحد از کودک خیابانی این است «پسر یا دختری که خیابان و همچنین ساختمان ها و زمین های متروکه، خانه و محل زندگی او شده است و تحت حمایت و نظارت کافی بزرگسالان و مسئولین قرار ندارد» سازمان بهزیستی ایران نیز کودکان خیابانی را چنین تعریف می کند «کودکان خیابانی به افراد زیر ۱۸ سال اعم از دختر و پسر اطلاق می گردد که در شهرهای بزرگ برای ادامه بقای خود مجبور به کار یا زندگی در خیابان هستند». البته در این جا موارد استثنائی نیز و جود دارد در آفریقا جمعیت بالایی از کودکان طبق رسوم بیرون خانه (در بعضی مناطق آفریقا هنوز تعریف خانه چیز دیگری غیر از کشورهای دیگر آسیا، امریکای لاتین و دیگر مناطق است) زندگی می کنند اما این بدان معنی نیست که آنها در شهر های بزرگ با صنایع، ترافیک و آلودگی های آنها سرو کار دارند. این البته به آن معنی نیست که فقر و کودکان فقیر در آفریقا وجود ندارد، بلکه عواملی که ما در این جا در نظر داریم یعنی محیط زیست آلوده با ترافیک بالا و کارخانجات و کل عواملی که یک کلان شهر مانند مکزیکو برای امراض مغزی کودکان فراهم می کند، بسیار کم در آفریقا می توان یافت.

به هر حال کودکان خیابانی فقیر ترین و بی حمایت ترین بخش طبقه کارگر جهانی هستند که نه تنها شرایط کنونی زیست آنها بدترین است بلکه بخاطر همین شرایط و محرومیت فاجعه بار آن ها از هر گونه امکانات اولیه زیستی در معرض تمامی آسیب ها از جمله انواع بیماریها و در بحث مشخص ما عفونت های مغزی قرار دارند. از بررسی که بر روی این کودکان در شهر مکزیکو به عمل آمده است، نتیجه می شود که با وجود سن پائینشان در معرض تهدید عوارض وخیم مغزی ناشی از آلودگی های هوا هستند. می توان تخمین زد که هم طبقه ای های آن ها در سایر نقاط جهان نیز در شرایط مشابه زیستی همین ضایعات و ابتلائات را داشته باشند. استنتاجی دیگر غیر از این محال است. حال  به آماری تقریبی در سراسر جهان می پردازیم که از طرف سازمان هایی نظیر یونیسف (بخش کودکان و نو جوانان سازمان ملل)، سازمان بهداشت جهانی (WHO) منتشر شده است. سازمان یونیسف در سال ۱۹۸۸ یعنی ۲۷ سال پیش تعداد کودکان خیابانی سراسر جهان را ۱۰۰ میلیون تخمین می زند و ۱۴ سال بعد نیز همین تعداد را ارائه می دهد و در توضیح آن مشکل بودن تعداد دقیق آنها را ذکر می کند. یونیسف می گوید که اطلاعات مربوط به این کودکان در هیچ سازمان و انیستیتو دولتی ثبت نیست اما همین سازمان تخمین می زند که با توجه به رشد جمعیت جهان تعداد این کودکان نیز افزایش یافته باشد. ما در این جا وارد عوامل مهم دیگر نظیر افزایش مشکلات زندگی توده های کارگر جهان بخصوص بعد از بحران ۲۰۰۸ و عواقب آن که هنوز پایانی برایش نیست نمی شویم (فیگور ۷) عواملی که کافی است  تا ارقام کودکان خیابانی در جهان را به طرز نجومی بالا ببرد. هند ۱۱ میلیون (۱ میلیون در دهلی نو، ۱ میلیون در کلکته و ۱ میلیون در مومبایی)، اندونزی ۱۷۰ هزار، پاکستان ۱.۲ تا ۱.۷ میلیون، فیلیپین ۱.۵ میلیون (۱۹۹۸)، ویتنام از ۲۱ هزار در سال ۲۰۰۳ به ۸۰ هزار در سال۲۰۰۷، بنگلادش ۶۷۰ هزار، از جمله این آمارها هستند. در مورد ایران هیچ  آمار دقیقی از کودکان خیابانی وجود ندارد. منابع مختلف ارقامی بین ۲۰ هزار تا ۲ میلیون! را مطرح می کنند!! اما اگر در مقایسه با سایر کشور ها که دارای شرایط اجتماعی و اقتصادی مشابه هستند تخمینی بزنیم بیش از یک میلیون کودک خیابانی در ایران وجود دارد.

در امریکای لاتین طبق تخمین یونیسف و بانک توسعه بین المللی (۱۹۹۶) شمار کودکان خیابانی ۴۰ میلیون بوده است. از این رقم  ۲ میلیون در مکزیکو، ۷ میلیون در برزیل به سر می برند. ( برزیل بیشترین کودک خیابانی را در این منطقه جهان دارد) در اروپا هلند ۷ هزار، فرانسه ۱۰ هزار، ایرلند ۱۰۰۰، ترکیه ۶ هزار و روسیه ۱ تا ۴ میلیون کودک خیابانی دارند. در امریکا طبق آمار سازمان مربوط به این کودکان در حال حاضر بیش از ۱.۵ میلیون کودک خیابانی شمارش شده است. این رقم نسبت بسال ۱۹۸۳ سه برابر گردیده است (فیگور ۷).

Homeless children in the United States. The number of homeless children reached record highs in 2011, 2012, and 2013 at about three times their number in 1983.

abasi 5

فیگور ۷  رشد تعداد کودکان خیابانی در امریکا بین سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳. طبق گزارش (The National Center on Family Homelessness, America’s Youngest Outcasts ) تعداد این کودکان نسبت به سال ۱۹۸۳ سه برابر شده است.

 


Referenc

  1. Zatta P, Lucchini R, van Rensburg SJ, Taylor A. The role of metals in neurodegenerative processes: aluminum, manganese, and zinc. Brain Research Bulletin. ۲۰۰۳;۶۲(۱):۱۵–۲۸.

International Review of neurobiology Metal related neurodegenrate Disease

 

  1. Translocation and potential neurological effects of fine and ultrafine particles a critical update

Annette Peters, Bellina Veronesi, Lilian Calderón-Garcidueñas, Peter Gehr, Lung Chi Chen, Marianne Geiser, William Reed, Barbara Rothen-Rutishauser, Samuel Schürch and Holger Schulz

 

  1. ۳. Scientists now suspect that a major cause of Alzheimer’s and Parkinson’s could be the air we breathe. Mother Jones

۴. Long-term exposure to traffic-related particulate matter impairs cognitive function in the elderly. Ulrich Ranft, , Tamara Schikowski, Dorothee Sugiri, Jean Krutmann, Ursula Krämer, Institut für Umweltmedizinische Forschung (IUF) an der Heinrich-Heine-Universität Düsseldorf, Düsseldorf, Auf’m Hennekamp 50, 40225 Düsseldorf, Germany

  1. Exposure to Particulate Air Pollution and Cognitive Decline in Older Women. Published in final edited form as: Arch Intern Med. 2012 February 13; 172(3): 219–۲۲۷. doi:10.1001/archinternmed.2011.683. Dr. Jennifer Weuve, MPH, ScD, Dr. Robin C. Puett, MPH, PhD, Dr. Joel Schwartz, PhD, Dr. Jeff D. Yanosky, MS, ScD, Dr. Francine Laden, MS, ScD, and Dr. Francine Grodstein, ScD

 

  1. Association between air pollutants and dementia risk in the elderly. Alzheimer’s & Dementia: Diagnosis, Assessment & Disease Monitoring 1 (2015) 220-228. Yun-Chun Wu, Yuan-Chien Lin, Hwa-Lung Yu, Jen-Hau Chen, Ta-Fu Chen, Yu Sun, Li-Li Wen, Ping-Keung Yip, Yi-Min Chu, Yen-Ching Chen

 

  1. ۷. Groundbreaking nationwide study finds that people of color live in neighborhoods with more air pollution than whites. April 2014

 

  1. Minorities, Poor Breathe Worse Air Pollution, Study Finds. Environmental Health News, News Report, Cheryl Katz, Posted: Nov 04, 2012. Unequal exposures: People in poor, non-white neighborhoods breathe more hazardous particles
  2. Ambient Air Pollution and Neurotoxicity on Brain Structure: Evidence from Women’s Health Initiative Memory Study. Jiu-Chiuan Chen, MD, MPH, Sc.D. Xinhui Wang, MS. Gregory A. Wellenius, Sc.D. Marc L. Serre, PhD. Ira Driscoll, PhD. Ramon Casanova, PhD. John J. McArdle, PhD. JoAnn E. Manson, MD, DrPH. Helena C. Chui, MD. Mark A. Espeland, PhD. Department of Preventive Medicine, University of Southern California

 

حسن عباسی

آگوست ۲۰۱۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)