«پول در ادبیات ما یکی از ریشه های خیر و شراست. عبارت «چرک کف دست» نشانگر بی اهمیتی و بی مقداری پول بوده و گاهی به این معنی است که پول ضمن اینکه کثیف است، به سادگی از دست می رود. این سخن صائب که می گوید: «به زر هرآنچه برآید به زور نتوان کرد»، نشانگر قدرت پول است. « آدم پول را پیدا می کند، پول، آدم را پیدا نمی کند» و بسیاری دیگر، نشانگر این است که پول بخش مهمی از زندگی شده است اما حد و حدودی هم برای اهمیت آن وجود دارد.»

محققی یادآور شده بود که “به جز اقتصاد دانان، همه می دانند که پول چه معنایی دارد ولی تنها یک اقتصاد دان است که می تواند آن را در قالب یک واحد درسی یا بخشی از یک کتاب ارائه کند (Quiggen, 1949). باید اضافه کرد که حتی اقتصاددانان از بسیاری از معانی پول غافل شده اند. پول در دیدگاه اقتصادی مرسوم، کالای سودمندی است که نقش واسطه ی مبادله یا بخشی از محاسبات و ذخیره ارزش را بر عهده دارد.

the-poor-child

(Furnham, Lewis, 1986). طبق این دیدگاه اقتصادی پول به عنوان تسهیل گر تجارت و عاری از هرمعناست، پول خنثی، دنیوی و بی حرمت است و تنها معنای کمّی دارد. این دیدگاه عمل گرایانه در فهم معنای کیفی پول ناتوان است (Belk, Wallendorf, 1990). یکی از تفاوت های بارز میان علوم اجتماعی مختلف که علاقه مند به بررسی موضوع پول هستند (انسان شناسی، اقتصاد، روان شناسی و جامعه شناسی)، ملاحظه درباره این فرض بنیادین است که مردم درباره ی پول خود عقلانی و منطقی فکر می کنند. در حالیکه نظریه پردازان و اقتصاد سنجان، الگوهای بسیار پیچیده ی ریاضی از رفتارهای اقتصادی را در مقیاس گروهی ارائه می کنند، و تقریبا همیشه این حقیقت آشکار “عقلانیت فردی” را در اساس پذیرفته اند، روان شناسان مشتاق اند که خطاهای منطقی مردم عادی را در استدلال های اقتصادی آنان نشان دهند. انسان شناسان و جامعه شناسان نیز نشان می دهند که چگونه نیروهای اجتماعی موجود (هنجارها، آیین ها، عرف و قوانین)، همواره رفتارهای غیرعقلانی انفرادی و گروهی مردم را عقلانی تعبیر می کنند (Furnham,).

بر خلاف دیدگاه اقتصادی، جامعه ی مصرفی معاصر، طوری توصیف شده است که اغلب پول را ستایش کرده و آن را توام با معنی می دانند. پول حرمت می آورد، می ترساند، پرستش می شود و در بالاترین درجه ی احترام قرار می گیرد. در مناظره ی جامعه شناختی، پول مقدس در نظر گرفته شده است (دورکیم، 1915). ممکن است چیزهایی باشند که با پول نتوان خرید، ولی غیر قابل خرید و فروش بودن آنها جای شک دارد، این در جایی است که زندگی (بچه ها،جایگزین وظیفه مادری)، مرگ (قراردادی برای قتل، سقط جنین)، عشق (هزینه عروسی، روسپی گری)، اعتبار (تبلیغات، مبارزات انتخاباتی)، و حتی اخلاقیات (مراسم مذهبی، بشردوستی) با پول خرید و فروش می شوند (Belk, Wallendorf, 1990).

پول ارتباط دیرینه ای با مذهب دارد. اشکال مذهبی پول در اسلام به صورت صدقه، انفاق، زکات و غیره بروز می کند. هر کدام از این اشکال معنای خود را دارند و مسیری خاص را طی می کنند. صدقات در جهتی خاص و برای افرادی خاص هستند. گاهی دادن صدقه در قالب کمک مالی به یک نفر می تواند مشکلاتی را ایجاد کند و کمک نقدی به افراد گاهی به معنی توهین به آنها باشد، از این جهت در برخی مواقع بهتر است که این پول به صورت کالا در بیاید. برای مثال کمک هایی که شب عید  به افراد بی بضاعت می شود، خود را به صورت پوشاک نو نشان می دهد. پولی که به صورت عیدی به افراد داده می شود جدایی از این نوع کالاها بوده و برای آن حد و حدودی تعریف شده است. به طور کلی خرید هدیه به صورت یک کالا به معنی تبدیل پول عاری از معنا به یک شی ارزشمند است و دیگر آن شی ء با پول اولیه به لحاظ ارزشی یکی نیست.

علی رغم ارتباط پول با مذهب، اساس تعریف ما از معنای مقدس پول فقط در این حوزه نیست. ما در پی یافتن شواهدی مبنی بر قداست پول در دنیای مدرن هستیم که آن را محترم می کند و به آن شخصیت می بخشد. در همه ی مذاهب؛ افراد، مکان ها، اشیاء و زمان هایی وجود دارند که مقدس هستند. حتی برای ما یادآوری این مقدسات دور از ذهن نیست و به راحتی می توانیم تصوری از مقدسات اطراف خود داشته باشیم. وقتی صحبت از مقدسات می شود، آنچه به ذهن متبادر می شود با دین در ارتباط است. اشیایی چون مهر، تسبیح، پارچه های متبرک شده، حتی عطرهایی با بوهای خاص، یادآور قداست مذهبی این اشیاء هستند. از اینها که بگذریم، اشیایی هستند که به حوزه ی دین مربوط نمی شوند ولی برای افراد ارزشمند هستند. هدایایی که توسط افراد خاص داده می شوند؛ عکس، سوغاتی و حتی اشیایی به ظاهر بی ارزش که به ارث می رسند، می توانند در قلمرو مقدسات قرار گیرند.

میراث ها، رشته های ارتباطی ظریف و رمز آلودی هستند که ما را با گذشتگان پیوند می دهند. آنها چیزی بیش از “ارزش عاطفی” با خود دارند، عده ای معتقدند میراثی آسیب دیده و فراموش شده می تواند باعث رها شدن نیروهای شر و بد اقبالی شود (فرنهایم، 1384). ما اشیاء عادی را مبادله می کنیم ولی اشیایی که دارای ارزش خاصی هستند قابل مبادله نیستند و پول در این قلمرو جایگاهی ندارد. گاهی نمی توان به کتابی که توسط یک استاد یا نویسنده ی کتاب اهدا شده است، قیمت گذاشت.

پول به طور ذاتی مقدس یا ناپاک نیست، بلکه زمینه ای که در آن حضور دارد، چنین خصوصیاتی را به پول می بخشد (برگر و لاکمن، 1966). بلک و ولندورف (1990) معتقدند، درآمدی که از کار بدست می آید از آنجا که از اشتیاق درونی سرچشمه نگرفته است در نهایت جنبه مادی دارد، اما درآمدی که از علاقه شدید نسبت به کار بدست می آید در واقع قداست دارد. در همین راستا می توان گفت که کارهای داوطلبانه  مقدس هستند، کاری مثل مادری کردن، نگهداری از سالمندان، کمک داوطلبانه به معلولین یک موسسه خیریه مقدس بوده و نمی توان به آن جنبه ی مادی بخشید. این در حالی است که پولی که بدون کار و زحمت بدست می آید می تواند جنبه ی نامقدس و کثیف به خود بگیرد، به همین دلیل تکدی گری قابل قبول جامعه نیست.

یک اسکناس در حوزه ی اقتصاد تنها یک اسکناس است ولی وقتی وارد جامعه می شود فقط یک اسکناس نیست. معمولا اسکناس های نو به لحاظ ارزشی با اسکناس های کهنه تفاوت دارند و تمایل برای خرج کردنشان کمتر است. در این میان اسکناس هایی هستند که غیر قابل خرج کردن می شوند. اسکناس هایی که مهر خورده و یا امضا دارند. این نشان دهنده ی مقدس کردن پول است و ارزش اسکناسی که امضا شده با قبل از آن تفاوت دارد.

پول در ادبیات ما یکی از ریشه های خیر و شراست. عبارت “چرک کف دست” نشانگر بی اهمیتی و بی مقداری پول بوده و گاهی به این معنی است که پول ضمن اینکه کثیف است، به سادگی از دست می رود. این سخن صائب که می گوید: ” به زر هرآنچه برآید به زور نتوان کرد”، نشانگر قدرت پول است. ” آدم پول را پیدا می کند، پول، آدم را پیدا نمی کند” و بسیاری دیگر، نشانگر این است که پول بخش مهمی از زندگی شده است اما حد و حدودی هم برای اهمیت آن وجود دارد. مایکل والزر در کتاب “حوزه های عدالت”، بخشی در مورد کالاها و پول دارد که در آن مبادلات مسدود شده و غیرقانونی که با پول قابل خرید و فروش نیستند را فهرست وار بیان کرده است. با نگاهی به این فهرست به این نتیجه می رسیم که این نوع مبادلات گرچه به صورت قانونی درست نیست اما به نوعی دیگر هنوز در جریان است. و از طرف دیگر بسیاری از کالاها و خدماتی که قرار است با پول خرید و فروش شوند، دور از دسترس شده اند.

افراد بشر را نمی توان خرید و فروش کرد. فروش بردگان، حتی خود را به عنوان برده فروختن، غیر قانونی است (والزر، 1389: 173). گرچه خرید و فروش بردگان و انسان ها به طور علنی و قانونی وجود ندارد ولی می توان به نوعی دیگر این خرید و فروش را در اشکال دیگری در جامعه مشاهده کرد. عبارت “هرکس قیمتی دارد”، به این معناست که گاهی می توان با پول تصمیم کسی را عوض کرد و یا به نوعی او را خرید. رشوه دادن گرچه غیر قانونی است ولی با تغییر نام آن به “هدیه” یا “شیرینی” و یا “پول چایی”، در واقع نوعی خرید و فروش قوانین، تصمیمات و گاهی آزادی افراد است. البته بازاری که در آن معاملات غیرقانونی انجام می شود، “بازار سیاه” است و اقتصادی که در آن گردش دارد، زیر زمینی است، و جامعه را آلوده می کند اما واقعیتی است انکارناپذیر.

انواع مختلف جایزه ها و افتخارها، برای خرید در دسترس نیستند. فیض الهی را نمی توان خرید. عشق و دوستی را نمی توان خرید. البته یک نفر می تواند همه ی چیزهایی را بخرد که او را نامزد بهتری  برای عشق و دوستی کرده و به او اعتماد به نفس بیشتری می بخشد تا به دنبال دوستان و رفیقان بیشتری برود (والزر، 1389: 177). زمانی اصلا پول وجود نداشت،  افراد معاملات را به صورت پایاپای انجام می دادند. پول تسهیل گر معاملات شد تا معایب و اشکالات معاملات پایاپای را از بین ببرد. پول قرار بود فقط واسطه ی تبادلات باشد ولی بسیار قدرت گرفت به طوری که وارد هر حوزه شده است. پول قرار است کالاهایی را بخرد که قابل عرضه در بازار هستند، هرچیزی که قابل خرید و فروش است. ما نیاز به مسکن داریم، پس خانه می خریم و وسایلی که برای زندگی به آن نیاز داریم با پول تهیه می کنیم. برای خودمان لباس می خریم و برای سیر شدن مواد غذایی تهیه می کنیم. این ها نیازهای اصلی بشر هستند که پول واسطه تهیه ی آنهاست. ممکن است تعداد این کالاها و نوع آن متفاوت باشد ولی سرشت  همه آنها یکی است. با ظهور جامعه شهری و رشد جمعیت یک سری از خدمات هم قابل خرید و فروش شدند، چون تقسیم کار بوجود آمد و هرکس به حرفه دیگری نیاز داشت که بدست آوردن آن با پول امکان پذیر بود. امروزه ما فقط لباس، مسکن و خورد و خوراک نمی خریم. ما وارد حوزه گسترده ای از معاملات پولی شده ایم که از محبت تا زندگی را خرید و فروش می کند. اقتصاد و پول به طور فزاینده و بیش از قبل زندگی و زیست جهان را تحت سیطره خود در آورده است. امروزه اگر پول نداشته باشیم از بسیاری از خدماتی که به نظر بدیهی است، محروم خواهیم بود. تحصیل، سلامت و فراغت به میزان زیادی به پول وابسته هستند. البته دولت ها با ایجاد مراکز خدمات تامین اجتماعی سعی در به حداقل رساندن وابستگی حوزه سلامت به پول هستند ولی همیشه موفق نبوده اند. کالاهای مصرفی اگر هم عالانه توزیع نشوند مشکلی پیش نمی آید. ولی خدماتی که به آینده یک نسل مربوط است، در صورتی که بیش از حد پولی شوند، عدم توازن در جامعه ایجاد کرده و عده ای را از داشتنشان محروم می کنند.

از آنجایی که پول نشانگر ارزش است، به نظر می رسد که هرچیز با ارزشی را می توان با پول بازنمایی کرد. ممکن است این مسئله در زندگی روزمره بارها و بارها دیده شود ولی به این معنی نیست که هر چیزی قیمتی دارد. ما می توانیم بسیاری از چیزهایی را خرید و فروش کنیم که در واقع نمی توان قیمتی برایشان قائل شد. چه طور می توان روی یک شعر خوب قیمت گذاشت؟ ولی به هر حال هر کتاب شعری قیمتی دارد. پول در بسیاری از حوزه های اخلاقی رسوخ کرده است ولی هنوز نمی توان “نام نیک” را خرید و فروش کرد. بسیاری از اعتباراتی که افراد کسب می کنند قابل معامله نیستند و اینجاست که ارزشهای انسانی مغرورانه در برابر اقتصاد می ایستند.


منابع:

فرنهام، آدریان، آرگایل، مایکل (1384)، روان شناسی پول، ترجمه شهلا یاسائی، تهران: انتشارات جوانه رشد

والزر، مایکل (1389)، حوزه های عدالت: در دفاع از کثرت گرایی و برابری، ترجمه صالح نجفی، تهران: نشر ثالث

لینک معرفی کتاب در سایت: http://www.anthropology.ir/node/14310

Belk, Russell, Wallendorf, Melanie, 1990, the sacred meaning of money, journal of economic psychology

پول، معنا و اخلاق

http://www.anthropology.ir/node/14650

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)