۱- درست ترین و دقیق ترین اظهار نظر راجع به توافق جامع را روحانی در آخرین جلسۀ هیئت دولت – بلافاصله پس از امضای نهایی توافق وین – بر زبان راند. او گفت: همۀ مذاکرات در کلیات و جزییات توافق وین زیر نظر و با موافقت رهبر معظم انقلاب انجام پذیرفته و مسئولیت سنگینی به گردن ایشان بود”. و از رهبر انقلاب تشکر کرد. پس در اینکه توافق وین با همۀ جزییاتش مورد تصویب خامنه ای قرار داشته و گرفته است شکی نیست. نشان به آن نشانی هم که جان کری حرف مرا تأیید کرده که روز آخرین یکشنبۀ قبل از توافق را سیاه ترین روز مذاکرات دو ساله دانسته؛ و اعتراف کرده که او داشته به اعلام شکست مذاکرات می اندیشیده که توافق خامنه ای با آخرین اتمام حجت غرب به وین رسیده و مذاکرات نجات پیدا کرده و توافق اعلام شده است. حرف کری دقیقاً چنین است: “…به گفته کری، آن روز با ارزیابی بسیار جدی در مورد این که توافق اتمی میان ایران و ۶ قدرت جهان آیا اصلا انجام شدنی هست یا نه، آغاز شد…. اما چیزهایی تغییر کرد و توانستیم مذاکرات را پیش ببریم و پیش هم رفتیم.”…

۲- بنابراین خامنه ای خودش مذاکرات را رهبری و نهایتاً به سرانجام رسانده است. این موضوع از آن جهت مهم است که نشان می دهد هم شخص خامنه ای و هم گماشتگان دنباله رو دور و درازش – اعم از امامان جمعه و فرماندهان سپاه و عناصر رسانه ای مثل کیهان و وطن امروز و جوان و فارس و تسنیم و رجاء نیوز و هم مجلس و غیره – از موافقت خامنه ای با توافق امضاء شده اطلاع لازم و کافی و دقیق داشته اند و دارند؛ و هر گونه پیچاندن موضوع که از فلان شرط و بهمان بند اطلاع نداشته اند؛ دروغی بین و آشکار است برای فرار از مهلکه.

۳- دومین مورد دروغ بزرگی که خامنه ای درانداخته و دنباله هایش هم پی گرفته و بر طبلش می کوبند؛ موضوع بررسی و تصویب و طی مراحل آن در مجاری قانونی – مجلس و شورای امنیت ملی – است. به این معنا که باز هم خود خامنه ای می داند و هم اذناب زیردستش؛ که پروسۀ مصنوعی و مسخرۀ “روز جمع بندی و روز توافق و روز اجراء” بعد از آن بجریان افتاد و پیدا شد، که خامنه ای خط قرمزهای فراتر از تفاهم لوزان را پیش کشید. به این ترتیب که تمام این مدت اضافه شده به مذاکرات صرف جستجو و چانه زنی بیهوده ای شد که طی آن ادبیات و فرمولی پیدا کنند که بتوانند خواسته های خامنه ای را طوری دور بزنند که توی ذوقش نخورد. و فقط به این خاطر و در اینجا بود که آن فرمول مسخره (جمع بندی و روز توافق و روز اجرا) را پیدا کردند. که من هم با دقت کامل نوشته بودم در پست های قبلی و اخیراً مذاکره کنندگان غربی هم با تلویح نزدیک به تصریح چنین شامورتی بازی را تأیید کرده اند. و الا توافق با همۀ جزییاتش – حتی متن پیش نویس قطعنامۀ شورای امنیت که امروز تصویب شد – در هنگام توافق در وین، نهایی شده بود و به تأیید همۀ طرف های مذاکره رسیده بود. بعبارت بازهم دقیق تر توافق وین از روز اعلان آن در ۲۳ تیرماه یک توافق تعهد شده از سوی طرفین بوده و به هیچ قید بعدی مثل تصویب این نهاد و آن کنگره وابسته نبوده و نیست. این شامورتی بازی جدید که فرمول کذایی را پیدا کرد تنها ثمره ای که داشت این است که غرب را قادر ساخت بجای تعلیق و حذف تحریم ها در بازۀ زمانی کوتاهتر آن را عقبتر ببرد و بویژه تصمیم کنگرۀ امریکا را بجلو تصمیم اوباما برای لغو توافق بیاورد. به این معنا که اگر این مرحله بندی مسخره نبود اوباما می بایست قبل از تصویب کنگره و با استفاده از اختیارات خودش تحریم ها را تعلیق موقت بکند و موضوع موافقت یا مخالفت کنگره را در حیطۀ موضوع داخلی امریکا محدود و مسئولش باشد. نتیجه اینکه هر نوع ادعای “در صورت تصویب در مجاری قانونی از طرف ایران” دروغی بزرگتر و ادعایی پوچتر از بهانۀ قبلی است و توافق وین یک توافقِ نهایی است و کسی حق ندارد در آن دست ببرد.

۳- موضوع بعدی نقد تندی است که حسین شریعتمداری درانداخت امروز در روزنامه اش، و با خیال اینکه گیر دادن به پیش نویس قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل مفری داده بدستشان که بدون حمله به خامنه ای – بانی و مسئول اصلی توافق – بتوانند معرکه گیری کنند و – امروز سردار جعفری هم همان حرف کیهان را غرغره کرده – بدون خیس کردن خامنه ای حسن روحانی و ظریف را غرق کنند است. در حالیکه همانطور که در بالا هم گفتم هم محتوای متن قطنامۀ شورای امنیت در فصول مختلف قطعنامه گنجانده و نهایی شده بود. و هم حتی خود انشای پیش نویس قطعنامه هم با نظارت و مشارکت و موافقت اعضای تیم مذاکرۀ ایران تنظیم شده بوده است. لذا تلاش ذلواپسان برای جر زدن در هر کدام از کلیات و جزییات توافق نهایی شده – بخوان امضاء شده – تلاشی مذبوحانه و ناصادق و از روی ریا و فریبکاری است: “برای فریب حزب اللهی های بدنه ای که احساس خیانت دیدگی شدید کرده اند و می کنند از رفتار خامنه ای و بشدت سرخورده و بغض کرده هستند این روزها و اجازۀ واکنش هم پیدا نمی کنند”.

۴- اما چیزی که برای ما ایرانیان مهم است نه بغض حزب اللهی ها و بسیجی ها – البته در جای خود برای شخص من خیلی هم مهم است ناراحتی این هموطنان عزیز و مؤمنم – بلکه غصۀ خامنه ایست که حداقل از یک سال پیش و ظهور رسمی داعش آغاز شده است و دارد بسونامی ریزش هواداران تبدیل می شود. این غصه که قصۀ شیرینی برای من است؛ کمی طول و تفصیل دارد اما خوب و مفید است وتحمل – و البته تأمل – کنید:

مقدمۀ یک: می دانم که سپاه پاسداران یک نیروی فرماندهان است و کمتر نیروی زیرست دارد. بعبارت دقیقتر در سپاه تعداد فرماندهان فزونی نسبی دارد به تعداد زیر دستانی که این فرماندهان باید آنان را فرماندهی کنند. بازهم دقیق تر بگویم سپاه نیروی پایور در قالب درجه دار و سرباز بسیار کم دارد و همه یا سردارند و یا سرهنگ. نیروی فیزیکی و عمل کنندۀ سپاه عمدتاً از بسیج و بسیجیان تأمین می شود. درست است که سپاه تعداد نه چندان زیادی سرباز وظیفه هم در داخل خودش جذب می کند و دارد. اما این سربازان کم تعداد یا بچه زرنگ ها و پارتی دارهای شهری هستند که فقط برای فرار از انضباط و خدمت سخت در ارتش به سپاه می روند برای گرفتن برگۀ پایان خدمت؛ و یا تعداد اندک دیگری از بچه های بی سواد و کم سواد نقاط دورافتاده که بیشتر نقش گوشت دم توپ را می توانند بازی کنند و نه یک نیروی رزمی آموزش دیده را. با این پیش مقدمه بوضعیت امروز سپاه می رسم: سپاه بعد از سه سالی که در جنگ سوریه درگیر بود و است. و هر ماه و هفته شاهد بازگشت جنازۀ سرداران و بسیجیان دچار نوعی گسست “این یک جنگ بیهوده و پرهزینه است” شده است در داخل خودش؛ و دیگر نه فرماندهان ارشد و نه بسیجیان داوطلب حاضر به اعزام به جنگ سوریه نیستند و سوریه را از دست رفته می دانند. این پروسه که از مدت ها قبل شروع شده و ادامه دارد وقتی به نقطۀ نگران کننده رسید که داعش جبهۀ جدیدی را در عراق گشود از یکسال پیش. به این معنا که باقی ماندۀ عناصر حاضر به جنگ در سپاه و بسیج ترجیح دادند که اگر قرار است بجنگند به عراق اعزام شوند و نه جنگ بیهودۀ سوریه. زیرا استدلال درستی می کردند و می کنند که اولاً عراق هنوز دولتی دارد که غرب هم خواهان حفظ آن است و هم به آشفتگی و خطرناکی سوریه نیست؛ و مهمتر از همه در عراق باید برای حفظ قبور امامان و امامزادگان و ائمه – تحت عنوان کلی اماکن مقدسه – بجنگند و این واجب عینی است برای یک شیعۀ معتقد. نتیجه اینکه سپاه نیروی داوطلب یا حتی حرفه ای – جنگ با دستمزد مشخص – کم دارد و قادر به ادامۀ حضور مؤثر در همۀ جبهه های عراق و سوریه نیست.

مقدمۀ دو: اگر خاطرتان باشد در حدود چند ماه – کمتر از یکسال – پیش خامنه ای دو فقره فرمان بسیار مترقی صادر کرد در رابطه با مهاجران افغان. فرمان اول راجع به شناسنامه دادن به فرزندان افغان ها در ایران بود. و دیگر حق تحصیل مهاجران در مدارس و دانشگاه های ایران. این دو فرمان که با حسن ظن و استقبال از سوی بسیاری از مجامع حقوق بشری و مخالفان جمهوری اسلامی هم مواجه شد. و البته همزمان با این دو دستور پروژۀ اخراج مهاجران افغان را هم که در دولت احمدی نژاد با سماجت پیگیری می شد متوقف شد و از روی میز سیاست ایران حذف گردید. این فرامین سه گانۀ خامنه ای در حقیقت رابطۀ وثیق و تنگاتنگی داشت با آنچه که در مورد کمبود نیروی عمل کنندۀ میدانی سپاه گفتم. به این معنا که خامنه ای تصمیم گرفت با وعده های تأمین حقوق بر زمین ماندۀ مهاجران افغان در طول سالیان دراز بتواند اولاً آنان را به آینده شان در ایران امیدوار کند و ثانیاً بتواند کمبود نیروی انسانی جبهه ها را از آنان تأمین کند. زیرا پول هم اینقدر نبود که بتواند افغان ها را نقد بخرد برای جنگیدن. در نتیجه ترکیبی از پرداخت های کم و وعده های درشت را انتخاب کرد برای جذب افغان ها به جنگ مذهبی. البته خامنه ای یک نیم نگاهی هم به پروژۀ تکثیر جمعیت مورد آرزویش داشت و دارد از طریق زاد و ولد بیشتر افغان ها در ایران. تطویل نمی دهم که زیره بکرمان بردن شود در مقایل بدیهیاتی که خوب می دانید. فقط به نتیجه اشاره می کنم که خیلی زود این طرح خامنه ای لو رفت و با معلوم شدن حضور افغان ها در سوریه دولت افغانستان هم وارد ماجرا شد و باقی قضایا. اما مهم این است که این پروژه هم نتوانسته است خلاء نیروی رزمنده در سپاه و سوریه و عراق را پرکند.

۵- حالا اگر توافق هسته ای را در پازل این واقعیت های برشمرده ام در دو مقدمه قرار بدهیم. و به آن اضافه کنیم سه واقعیت دیگر همزمان را که یکی باز شدن پای غرب به ایران است در پی آمد توافق اخیر؛ و دومی تشخیص درست و اصرار بخشی از حاکمیت انتخابی که خامنه ای را برحذر می خواهند از پیگیری و ادامۀ استراتژی شکست خوردۀ جاه طلبانۀ ضداستکبارش در منطقه. و سه دیگر فشار افکار عمومی و نخبگان لیبرال – اعم از مذهبی یا سکولار – برای دست کشیدن از شیطنت های منجر به جنگ های مذهبی و فرقه ای؛ خوب می توانیم عمق غصه و نگرانی خامنه ای و تندروان را درک کنیم از سونامی جدید ریزش هواداران باقیمانده در امروز توافق. زیرا نه خامنه ای خودش باور دارد آن پاسخ طنزش به آن دانشجوی پرسشگر که گفته سیاست ضد اسکتبار و ضد امریکا کماکان ادامه دارد و خودتان را آماده کنید. و نه آن دانشجو و سایرین جدی می گیرند این پاسخ خامنه ای را که در مقابل سؤال “با توافق با شیطان بزرگ مسئلۀ ضد استکبار بودنمان چه می شود” داده شده بود در جلسۀ اخیر دانشجویان خودی با خامنه ای.

۶- در پایان یکبار دیگر بر نگرانی امروزم برمی گردم و از همۀ هموطنان حزب اللهی ام می خواهم که بیشتر فکر کنند و تجربه های اشغال سفارت امریکا و انگلیس و جنگ و قطعنامه و هسته ای و توافق فعلی را عمیق ببینند. و نکند خدای ناکرده مجدداً آلت دست وعده ها و سیاست های ناشدنی قرار بگیرند و تیغی را که خامنه ای از دست شان علیه استکبار گرفته را بحلقوم زنان و مردان و دختران و پسران هموطن و همسایه و همشاگردی و همنسل خود نشانه بروند به بهانۀ مبارزه با مظاهر تمدن و زندگی. عزیزان مؤمنم چه خوب یا بد پیاده کردن یک الگوی فرسوده در زمان ومربوط به جوامع بدوی در ۱۴۰۰ سال پیش نه ممکن است و نه مقدور. پس هر چه زودتر بصف فرزندان مدرن خودتان در خانواده – اعم از خواهر و مادر و فرزند و برادر که از صلب سنتی شما ولی شبیه و مقلد مدرن ها شده اند – بپیوندید و بگذارید هم دنیای مان نجات پیدا کند و هم مهمتر دینمان که بشدت در سراشیب سوء استفاده است. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)