* این یادداشت، پیش‌تر “بدون ذکر منبع”، یک مرتبه در “تریبون زمانه” بازنشر یافته بود که به این وسیله، از نویسنده‌ی محترم و خوانندگان گرامی پوزش می‌خواهیم.
این ویدئو ها امروز به دستم رسید و راستش هنوز نمیدانم  چه احساسی داشته باشم.
در این ویدئو ها زنانی که از سازمان مجاهدین خلق ایران جدا شده اند ، ضمن تشکیل انجمن زنان ، از سوء استفاده ی جنسی و تقدیم بدن خود به مسعود رجوی و دریافت مدالی که عکس رجوی روی آن حک شده است به عنوان جایزه صحبت می کنند. و از این که همه ی اینها با تشویق مریم رجوی انجام می شد .
خشم و نفرت و استیصال و نگرانی و … همه و همه احساساتی است که روی سرم ریخته که با سرما خوردگی و سردرد شدیدی که چند روزی است دست بگریبانش هستم قاطی شده اند و معجونی از تهوع در صبح روز شنبه برایم فراهم کرده اند .
میدانم که اولین برخوردی که از سازمان مجاهدین و طرفدارانش ـ آنها که در خارج از کشور هستند البته ـ می شنویم این است که اینها دسیسه های جمهوری اسلامی برای خدشه دار کردن رجوی و فلان و بسار است که هر کسی که یک جو عقل به سر داشته باشد می داند که حرف مفت است . و هر کسی هم که نداشته باشد مخاطب این نوشته نیست . مخاطب این نوشته دقیقن کسانی هستند که  حق فکر کردن را از خودشان نگرفته اند.
نوشتم که نمیدانم چه احساسی نسبت به این ویدئو ها داشته باشم. به این دلیل که برایم همیشه رابطه ی ظالم و مظلوم ، رابطه ی دیکتاتور و پذیرنده اش زیر سوال است.
به نظرم این مظلومین هستند که به ظالمین اجازه ی رشد می دهند
.مسعود رجوی را من در سال ۵۷ که دختر بچه ای بودم دیدم . در آن زمان مرد جوانی بود که با توجه به معیار های آن زمان خوش تیپ هم خوانده می شد . من مجاهد نبودم و از گفت و شنود های داخلی مجاهدین خبری نداشتم ولی شنیده بودم که در میان دخترهای مجاهد محبوبیت خاصی دارد. که البته عجیب هم نبود. احتمالا همان محبوبیتی که چه گوارا یا فیدل کاسترو یا منصور حکمت یا هر رهبر نسبتن خوش تیپ و کاریسماتیک دیگری در میان هم حزبان مونث خود داشت.
اما پروسه ی تغییر و رشد سازمان مجاهدین از یک سازمان به یک فرقه ، چیزی است که نه فقط در بخش بالایی و رهبری ، بلکه در بخش پایینی و اعضا هم اتفاق افتاد.
مسعود رجوی سال ۵۷ توسط اعضای این سازمان به مسعود رجوی کنونی که زنان سازمان بدن خود را تقدیمش می کنند تا مدال طلایی با عکس او را دریافت کنند  تبدیل شد . این مظلومین بودند که به چنین دیکتاتوری اجازه ی رشد و باد شدن دادند .
امروز که این ویدئو ها را می بینم ، برایم این سوال پیش می آید که زنی که این مدال طلا را به عنوان گردنبند بعد از همبستری با رهبر دریافت کرد ، چه فرقی بین عمل خودش و تن فروشی قائل شده و خانم رجوی را که بابت این کار به او هدیه های مخصوصی اهدا کرد چگونه چیزی بیشتر از یک پا انداز به حساب می آورد ؟
راستی این زنان چه ارزشی برای بدن خود قائل بودند ؟
امروز این زنان از سازمان خود جدا شده اند و این مسئله برای من باعث خوشحالی است. ولی این که یک سری زنان عاقل و بالغ ( در مورد عاقل بودن  مجاهدین به کل البته می شود بحث کرد ) سالها به چنین روابطی تن می دهند برایم زیر سوال است.
این که سالها با حجاب اجباری زندگی کنی و به جمهوری اسلامی به خاطر حجاب اجباری اش  به عنوان یک ابزار بر علیه دشمنت اعتراض کنی …
این که سالها  با دیکتاتوری زندگی کنی و به ازدواج اجباری و طلاق اجباری و همبستری اجباری تن دهی و بابت این کار هدیه های تهوع آور دریافت کنی و خود را برتر و بهتر از دیگران بشماری ….
خانمها … آقایان مجاهد ، شما را چه شده ؟
شمایی که ادعای آزادی ایران را داشتید ، چگونه در پیله های تهوع آوری زندگی کردید ؟
 به ویدئوی شماره چهار خوب گوش کنید
ادعای خانم بتول ملکی این است که  برای اولین بار است که انجمنی در جهت پیشبرد  اهداف  و خواسته های زنان تشکیل می شود.
برای اولین بار ؟ در کجای دنیا زندگی می کنید خانم ملکی ؟
و در انتهای این ویدئو خانم ملکی مایل است که مسئله را از مشکلات زنان مجاهد فراتر ببرند و به مشکلات زنان ایران بپردازند.
با تحقیقات روانشناختی ، افرادی که برای مدتها در سکت و فرقه ای تحت تسلط رهبری یا افراد رهبری قرار گرفته اند و به تمام خواسته های آنها تن داده اند ، مدت زمان طولانی ای را نیاز دارند که با تراپی از پس روابط روزانه ی خود بر آیند.
این که خانم ملکی خبری از انجمن های متعدد زنان نداشته باشد و انجمن خودشان را اولین انجمن زنان بشمارد همانقدر عجیب است که زنانی که به تجاوز رهبری برای دریافت مدالی با عکس رجوی تن داده اند  در پی حل مشکلات زنان ایران باشند.
این برخورد شما را به یاد همان شعار آزادی ایران که مجاهدین سالهاست آن را سر داده اند نمی اندازد ؟ کسانی که نمیتوانستند روابط درونی خود را کنترل کنند  و به این سادگی تن به تمام خواسته های یک دیکتاتور منحصر به فرد می داده اند ، ادعای آزادی یک کشور را داشتند . حالا زنان جدا شده از این گروه ، همان ادعا را در حد کوچکترش ، یعنی حل مشکلات زنان ایران دنبال می کنند ؟ یعنی هیچ چیز از این همه سال یاد نگرفته اید ؟
خانمها . من خوشحالم که توانستید این رشته را ببرید و خود را نجات دهید ، از آنچه به انتخاب خود ( و روی این انتخاب خود تاکید می کنم ) در طول این همه سال تحمل کردید متاسفم . ولی خوشحالم که توانستید در انتها انتخابی درست را انجام دهید . اما شما را به خدا ناجی بشریت نباشید . امروز که به دنیای آزاد رسیدید بیاموزید و یاد بگیرید . فکر کردن را بیاموزید ، تفکر مستقل را ، بیاموزید که دیگر هرگز زیر یوق هیچ دیکتاتوری نباشید و فکر و سرنوشتتان را به دست کسی دیگر ندهید .
و پیش از هر چیز مشکلات روحی و روانی ای را که درگیرش هستید حل کنید ، مشکلات زنان ایران را به خودشان بسپارید که حقیقتن از شما در حل مشکلات خودشان فعالتر و موفق تر بوده اند.
نسبت به توانایی های خودتان متوهم نباشید. کسی که بیش از بیست سال از زندگی اش را زیر یوق بوده و با استیصال زندگی کرده است ، حتی قدرت همگامی با ایده های نو را ندارد ، چه رسد به قدرت رهبری . خود را بیابید و نقش خودتان را در به وجود آمدن دایناسور هایی مثل مسعود و مریم بشناسید و زیر سوال ببرید . در این باره بنویسید و خود را نقد کنید ، نه با جامعه ی قربانی بلکه با توجه به نق فعالتان در این پروسه ی تباهی … بنویسید تا دیگران بدانند و این چرخه ی تباهی تکرار نشود . این بزرگترین کار شماست که پیش رو دارید  .
برایتان آرزوی موفقیت  میکنم .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)