sisyphus_2
آیا یونان به مثابه کشورمهداسطوره ها، خود محکوم به سرنوشت یکی از اساطیربنام خود سیزیف شده است که به جرم افشاء اسرارخدایان محکوم به تحمل رنج پایان ناپذیرحمل صخره ای سترگ تا قله کوه و تکراربی پایان آن، و برای نسل ها؟!. آیا براستی مردم یونان به خشم خدایان، خدای سرمایه، خدای واقعی، نیرومند و بیرحم، گرفتار آمده است؟!. و این که آیا در عروج سیریزا کورسوئی برای خروج از این محنت بی پایان دیده می شود و یا خود به نوع دیگری افتادن به دام خشم همان خدایان است؟!

نسخه جدیدی از ریاضت اقتصادی- از جمله شامل خصوصی سازی، افزایش مالیات و افزایش سن بازنشستگی و درخواست حذف بخشی از وام ها….- که این بار توسط”دولت خودی” پیچیده شده بود توسط اکثریت بزرگی از اعضاء مجلس یونان تصویب شد. البته هنوز رسما واکنش گروه یورو و ترویکا و بویژه دولت آلمان که نقش مهمی در اتحادیه دارد و چه بسا خواهان فشار و امتیازات بیشتری شود، ابراز نشده است اما گزارش ها حاکی از استقبال ترویکا و شماردیگری از کشورهای مهم اروپاست. بهر صورت، گوئی که ما همه خواب دیده بودیم و این موافقان ریاضت اقتصادی بوده اند که نزدیک به ۶۲ درصدآراء شرکت کنندگان را کسب کرده بودند و نه مخالفان آن!. طنزبزرگ آن است که تصویب این برنامه با توجه به امتناع نمایندگان جناح چپ از دادن رأی مثبت، به کمک رأی احزاب راست و مخالف سی ریزا که همواره مدافع ریاضت اقتصادی بوده اند صورت گرفته است!. هم چنین طنزبزرگ دیگراین قضیه آن است که نه فقط آشکارا برخلاف وعده های انتخاباتی سیریزا بود، که شخص سیپراس هم به آن اذعان کرده است، بلکه مشخصا خلاف”نه” بزرگ مردم در همه پرسی اخیر به ریاضت اقتصادی بود!.. باین ترتیب پیام پرشکوه “نه” مردم یونان در همان ایستگاه اول توسط خودی ها مصادره گشت و شد طنز در طنز! نا گفته نماند که خشت کج فاجعه سوءاستفاده از رأی مردم در همان نحوه فراخوان به رفراندوم، که آن را وسیله تقویت قدرت چانه زنی در گفتگو با ترویکا از فردای رفراندوم عنوان کرده بود گذاشته شده بود. و به عنوان نیروی فشار برای دست یابی به ریاضت اقتصادی از نوع تعدیل یافته اش. مسأله ای که در شیوه فراخوان رفراندوم در نوشته من هم موردنقد قرارگرفته بود*. اما مثل همیشه بسیاری از شیفتگان قدرت چشمان خود را بر خطرهمذات پنداری” و یا “این همان انگاری” جنبش و قدرت فروبستند (به خواب که انشاءاله گربه است!) و مشت های خود را به سوی نئولیبرالیسم گره کردند؛ غافل از آن که در حین حرکت نباید فقط به روبرو خیره شد، بلکه بقول کمک راننده های قدیم بغل دست را هم باید پائید!. چرا که نئولیبرالیسم فقط از روبرو جوانه نمی زند بلکه از بغل دست هم می تواند جوانه بزند! تجارب زیادی نشان داده است که خطرمسخ انفلابات و جنبش ها از درون همواره بیش از بیرون و دشمن مقابل است. برای صاحبان سرمایه مهم آن است که هرلحظه نشان دهد که بدیلی جزسرمایه داری وجود ندارد، اگر پیش بردچنین برنامه ای بدلیل بحران نمایندگی امکان پیش بردش بطور مستقیم دشوار و یا ناممکن گردد، از واگذاری صوری قدرت و دیکته کردن برنامه خود به “چپ” هم ابائی ندارد. تجربه های بی شماری نشان داده اند که چنین شیوه ای بورژوازی با یک تیز دونشان می زند: هم چپ و صفوف کارگران و زحمتکشان را آشفته و پراکنده ساخته و هم راه را برای ترمیم بحران نمایندگی بر طرف می کند.
حالا دیگراخگرسوزان پیام مردم یونان اساسا از بالا نمایندگی نمی شود. این رأی توسط قدرت مصادره و مسخ شده است. فرجام به دست گرفتن سکان ماشین قدرت و دولت دیر یا زود جز این هم نمی توانست باشد و البته این بار به راستی چه برق آسا صورت می گیرد!. اکنون دیگر این وظیفه جنبش های اجتماعی، کارگران و زحمتکشان و نیروهای چپ رادیکال هست که زحمت حمل مشعل “نه” مردم را در خیابان ها و مدارس و دانشگاه ها و محلات و مجامع مردمی به دوش بکشند! و اجازه ندهند که رخدادرفراندوم به یک ضدرخداد تبدیل شود. نا گفته نماند که در آخرین مطلب من اشاره شده بود که ماشین دولتی در اروپا و یونان بسی منسجم تر از آمریکای لاتین است. اساسا در اینجا، در اتحادیه اروپا اهرم های قدرت دربست در اختیارترویکا و حامیان سیاست های نئولیبرالیستی است که بسی ریشه دارتر و نیرومندتر از آن است که تصرف آن در این یا آن کشور بتواند چندصباحی ره به جائی ببرد. تجربه یونان را با زدن برچسب هائی چون خیانت و نظایرآن که به معنی توسل جستن به عنصررازورزانه و نامفهومی که صرفا برای خالی کردن خشم و گریز از تحلیل ریشه های واقعیت صورت می گیرد، نمی توان رفع و رجوع کرد. چرا که اساسا “خیانت” در سوارشدن بر موج قدرت و ماشین قدرت جدا از جنبش ها و توده ها، ولو آن که برچسب چپ رادیکال را بر سینه خودنصب کرده باشد، امری اجتناب ناپذیربوده و هیچ کس از شرو وسوسه آن مصون نیست. پیش فرض تمرکز برخیانت، نه نشست برپشت فرمان ماشین قدرت بلکه این است که چه کسی می نشیند؟. و محل منازعه را به به طینت و پاکدستی و اهریمنی این یا آن راننده (حزب و تشکل و شخص و..) حواله می دهد و نه اصل نشستن بر پشت ماشین قدرت بیگانه شده. باین ترتیب آزمون بزرگ یونان باردیگر چالش پیرامون دو گانگی جنبش و قدرت، و چگونگی کنترل بحران، بازسازی و بازتولیدقدرت شکاف برداشته شده توسط بورژوازی بی اعتبارشده را در بزنگاه های تاریخی و بحرانی به روی صحنه می آورد و چگونه همه این ها را به حساب چپ و بی اعبتارکردن آن صورت دهد!. با اینهمه جنبش هم چون جویبارروانی که افراشتن این یا آن سدمعبر، ممکن است برای مدتی جلوی پیشروی آب را بگیرد، اما اولا آب ارام نگرفته بلکه به عمق آن افزوده می شود و ثانیا راه نو و دیگری برای پیشروی جلوی آن گشوده می شود. جنبش ضدسرمایه داری، و مشخصا ضدنئولیبرالیستی- ضدریاضتی، متوقف نمی شود و به تدریج با ترمیم ضعف های خود آگاه تر و مصمم تر و نیرومندتر از گذشته به حرکت در می آید و در راستای یک اروپای اجتماعی و ضدسرمایه داری به مبارزات خود ادامه می دهد.

*- نگاهی به پیچ و خم های همه پرسی یوان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی بر جنببش های اجتماعی

*- نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد!

*- پرش حزب چپ یونان-سیریزا- به سکوی قدرت و دام آخر؟

*– بیانیه پلاتفرم چپ سیریزا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)