سلام به چکمه

به مناسبت روز جهانی پناهندگان ( بیستم ژوئن ) براساس خاطراتم در روزهای تبعید در آذربایجان شرقی این نوشته را بازبینی و بازنشر نموده ام ؛

به منزل می رسم و با اشتیاق به تماشای CD فیلم اسکار گرفتهgladiator به کارگردانی ریدلی اسکات با بازی زیبای راسل کرو درنقش گلادیاتوری زخم خورده می نشینم . همزمان مطالب کتاب ” تاریخ روم باستان ” برایم تداعی می گردد .
گلادیاتورهایی که برای شرکت در نبردهایی گلادیاتوری انتخاب و ظاهر می شدند ، نه فقط حقوق فردی و اجتماعی خویش ، بلکه زندگی خود را در معرض خطر قرار می دادند . اغلب آنها بعنوان برده ، خوار و خفیف شمرده می شدند . از نظر اجتماعی به حاشیه رانده شده و تحت تبعیضات نژادی به مرگ محکوم بودند . گلادیاتورها عبارتی را پیش از آغاز مراسم و نمایش ، خطاب به امپراتور روم می گفتند؛« آنان که قرار است بمیرند به تو سلام می گویند! » سرنوشت گلادیاتور زنده ، ولی شکست خورده را تماشاگران معین می کردند . اگر آنها دستشان را بالا می بردند ، گلادیاتور مغلوب زنده می ماند ، اما اگر شست دستشان را پائین می آوردند و با آن به زمین اشاره می کردند به معنای آن بود که مغلوب باید بدست گلادیاتور پیروز نابود شود …

پس از اتمام آن فیلم ، پیچ تلویزیون را باز می کنم . خبری رعشه انگیز مثل مته با درد استخوان سوز ، روحم را سوراخ می کند و همزمان صورتم دارچینی رنگ می شود و دلم به پائین می افتد ؛ « ده ها نفر از پناهجویان فقیر سیاه پوست عمدتاً از اریتره و سومالی ، نزدیک جزیره لامپدوزا در جنوب ایتالیا غرق شدند! » ( 1 )

حین سکوتی وهم آور که بر فضای ذهنم حاکم شده بود ، فرکانس های ندای روشن وجدان عدالت جویم که در بین همان سیاهان شب زده پرسه می زد ، به سراغم آمد . گزینه ی فقر عامل بارز این روند سیاه دانستم اما سئوالی کوتاه با دلایل کش دار مثل خوره روحم را می آزرد ؛ چرا فقر؟! (در این نوشته فقر فقط مفهوم اقتصادی را دارد) و چرا انتخاب گزینه مهاجرت اجباری به قیمت از دست دادن جان ؟!
در پی یافتن جواب بر می آیم . با عدسی موشکافانه ی مایکروسکوپ تاریخی و دسته بندی نتایج آزمایشات خاص جامعه شناختی، اطلاعات ساختمان ژنتیکی خشت زیرین از قامت استوار دیوار فعلی ثریایی فقر در آفریقا را کاویدم . به باور این قلم نزار ، قویترین دلیل ؛ هجوم تحمیلی چکمه های آزمند لژیونرهای کشورهای استعمارگر به درون مرزهای جغرافیایی ممالک مستعمره ، خود مرحله آغازین ژن گذاری عقب ماندگی و فقر بوده که اکنون سلول های زندگانی مستأصل آن دسته از سیاهان مفلوک آفریقایی را به نقطه فسردگی رسانیده است چرا که نتیجه سیاست های سلطه گرایانه استعمار باعث انحصار طلبی و موانعی بر ایجاد و توسعه تکامل و القاء ناتوانی در بستر سازی ایجاد صنایع سنگین روز آمد و رادع رشد تکنیک و هم زمان با آن سد تقویت کادرهای ملی می شده و با پیشبرد اجرایی چنین پروسه هدفمند ، اقتصاد برخی از آن سرزمین ها به اقتصاد مونوکولتریر «تک محصولی» مبدل می نمودند ، تا جائی که استعمارگران با ترفندهای متنوع ، سر رشته آن نوع از اقتصاد را نیز در دست های سلطه گر خود می گرفتند که پیامد آن دشواری های عظیم در به ثمر رسیدن اقتصاد ملی متوازن همه جانبه می بود . از سویی مبرهن است محصول به یغما بردن ثروت ملی کشورهای ضعیف ، کیسه های مالامال از فقر و فلاکت ، سوءتغذیه و قحطی زدگی و عقب ماندگی بود که عاید زحمتکشان می شد .

بنابر ارائه تازه ترین گزارش سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد(فائو)؛ 800 میلیون نفر از جمعیت فعلی جهان گرسنه اند که عمدتاً آفریقایی هستند . ( 2 ) به انضمام اینکه براساس منابع آگاه: کشور سومالی بالاترین درصد مرگ و میر کودکان جهان را دارا است . 10 درصد کودکان در هنگام تولدو 25% از آن دسته که در هنگام تولد جان سالم بدر می برند قبل از رسیدن به پنج سالگی از دنیا می روند . یا اینکه براثر بیماری مالاریا در هر 45 ثانیه یک کودک از قاره سیاه جان خود را از دست می دهد . ( 3 )

بدین رو فقر عامل نامساعد سنتی دور کننده ای محسوب می گردد . به همان مقیاس ، رنگین کمانی از شرایط و عوامل مساعد آهن ربایی مانند استانداردهای بالای زندگی در کشورهای توسعه یافته مانند امکانات بهداشتی و در آمد بیشتر ، مسکن ، آموزش و آینده بهتر در تسریع روند کوچ نمودن به سمت مقصد تأثیر دارد . ناگفته نماند مهاجرین علیرغم شناختن موانع نیرومند طبیعی ، زبان و الگوی فرهنگی نامأنوس جدید ، آگاهی نسبت به استثمار نیروی کار ارزان ، دیپورت قانونی از خاک ثانویه و… از مهاجرت نمی توانند صرفنظر نمایند زیرا عنصر چند بعدی فقر چنان گرداگرد پیکره زندگانی این موجود پیچیده ، پیچیده می شود که فی المثل پدر خانواده ی سومالیایی بعلت ناتوانی در تأمین چند اسکناس شیلینگ سومالی برای هزینه خرید داروی مناسب جهت بهبود فرزند بیمارش در کشاکشی بد فرجام ، مرگ دلبندش را در آغوش لمس می کند . لذا نیاز حیاتی رهیدن از زخم چنگال های نامیمون فقر ، در شمایل تسخیر رؤیای ایجاد یک زندگی کم دغدغه بواسطه گوش سپردن به سمفونی جزر و مدهای دنیای اغواگرایانه قاره سبز که فقط از راه دور خوش نوا می نمایاند و خود را می آراید . اما غافل از آنکه سرنوشت تیره سیاه پوستان سوار بر زورق تراژدی ، با پیمایش مسیر نیمه کاره و حمل کوله بار رؤیا های محکوم به تدفین ، در قعر پنجاه متری آبهای پر طلاتم سرمه ای رنگ دریای مدیترانه با بدرود نگون بختانه به مرگ سلام می دهند . ناخوشایند تر آنکه ؛ همصدایی اظهارات دولتمردان شکم سیر از لای پر قو برخاسته کشورهای عضو اتحادیه اروپا ، با ماله ی افکار بی تفاوتی و ملاط تهی از موازین پر طمطراق حقوق بشری بر قطر ستبر چنین غمی افزودند؛ ” اروپا نمی تواند پذیرای فقر و فلاکت جهان باشد!! ” ( 4 )

آری ؛ عنصر تاریخ در زمین گرد ، از زمان ماضی بعید به زمان حال پرتاب شده و با کندن کسوت سکوت از تن زمان ، بی رحمانه جولان می دهد . چرا که گوش های نوین بی درد در سکوی به انتظار نشستۀ چکمه دلفریب ؛ همان جمله به ظاهر خفته در اعماق اعصار گذشته که روزگاری از حلقوم سرد گلادیاتوران محکوم به مرگ عصر روم باستان ادا می شد، دگر بار در غروبی محزون در آغازین ماه از فصل خزان طبیعت می شنود ؛
آنان که قرار است بمیرند به تو سلام می گویند !!

……………………………..
پی نویس متن ؛

1 ) https://www.youtube.com/watch?v=ysDDL2bKwC0
2 ) http://www.tabnak.ir/fa/news/504353/
3 ) http://hamshahrionline.ir/details/147784
4 ) http://www.i-u-r.blogspot.com.tr/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)