جادوگران و قطره چکان مرگ . نویسنده ؛ احمد خلیلی

صدائی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است ( مهدی اخوان ثالث )

به مناسبت بیستم ژوئن ؛ روز جهانی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران

آن چه مطمح نظر این نوشته است ، بر محور دیدگاه و عملکرد حاکمیت مذهبی جمهوری اسلامی ایران با مخالفان داخلی اش پرسه می زند . اقلیت مذهبی و توتالیتر حاکم بر جامعه با شیوه های غیر دموکراتیک حکمرانی می نماید . وجوه بارز چنین حکومتی بر پایه های تک صدائی محض ، خفقان ، دیکتاتوری و سرکوب استوار است . همانند آن چه در دوران پیش از مدرن در اروپای مسیحیت در دادگاه های تفتیش عقاید ، کلیسا به دگراندیشان و مخالفان خود برچسب « جادوگری » می زد و آنان را زنده زنده در آتش می سوزاند و بر صلیب می کشید و یا ترور روانی می نمود .
بر همین اساس ، به فیلم سینمائی Gangs of New York ( دار و دسته های نیویورکی ) به کارگردانی مارتین اسکورسیزی محصول سال 2003 میلادی با موضوع ؛ طی نبرد سال های 1840 تا 1852 میلادی بین بومیان امریکا به سردستگی بیل کاتینگ قصاب ( با بازی دانیل دی – لوئیس ) با ایرلندی های مهاجر به نام خرگوش های مرده به سردستگی کشیش والن ( با بازی لیام نیسین ) در شهر نیویورک اتفاق می افتد ، می پردازم .
در خلال آن فیلم می بینیم ؛ فضای نیویورک به کوره ای داغ از آتش جنگ مبدل شده است و در اپیزودی ، سردسته ی لمپن های طرفدار حاکمیت به نوچه هایش می گوید ؛ « بروید در شهر ، تعدادی که از همه بدبخت و بیچاره تر و بی دست و پا هستند را بگیرید و در انظار بکشید تا ملت بترسند و در اندیشه ی آنان خطور نکند که به ما نزدیک شوند و موجودیت ما را به خطر بیاندازند … »

این مدل استبدادی در جمهوری اسلامی به صورت قوی اجرا می گردد . همان گونه که از اوایل انقلاب ، عمدتا در غرب ایران تب سیاسی پیوستن جوانان و آحاد توده به احزاب کومله و دمکرات کردستان ایران بالا گرفته بود . این گرایش آزادی خواهانه ، حاکمیت را به وحشت انداخته بود . زیرا نظام اسلامی دریافته بود با تداوم بالا رفتن درجه ی آن تب سیاسی ، موجودیتش به سمت دره ی مرگ و نیستی کشیده می شود . لذا از طریق دستگیری های لجام گسیخته و اجرای احکام ناعادلانه اعم از اعدام گسترده و مستمر ، حبس ابد و اعمال شکنجه ی فیزیکی و سفید ( 1 ) برای پائین آوردن آن دمای عارض شده بر پیکره ی جامعه ، به پاشویه نمودن اوضاع آن وقت پرداخت تا علاوه بر تخریب جسمی و روانی زندانیان ، وحشت را به کالبد جامعه تزریق نماید . همانا این رعب و وحشت در کنه جان مردم لانه و کنترل ملت را سهل نمود .

برهمین دیدگاه اکنون می خواهم بر اساس تجربه ی 8 سال زندانی شدنم در بیدادگاه های جمهوری اسلامی ، آینه ی روشنگری را به دست بگیرم . آن چه را که در بطن بدنهاد زندان شاهد آن شکنجه های سفید بودم را به فراخور موضوع این نوشته روایت می نمایم .

در این نوع از شکنجه ی سفید ؛ شرنگ قطره چکان مرگ به شیوه ی نرم و آهسته و پیاپی ، جان زندانی سیاسی را زایل می نماید . می خواهم یادی نمایم از هم بندیان سابق خودم که از قوم کرد و دارای کیش تسنن بودند ؛

ظاهر مصطفوی ، محمد مهدی زالیه ، محمد نظری ، خالد فریدونی و عمر فقیه پور که در سالن 17 از اندرزگاه 6 زندان رجائی شهر با هم بودیم . این 5 نفر از عزیزان شخصیت خاکستری داشتند و با منش اخلاقی پسندیده اما از آن جائی که در فضا و شرایط پیشرفت تحصیلی قرار نگرفته بودند ، فاقد اندیشه ی پیچیده سیاسی مبتنی بر تئوری های آکادمیک بودند و تا مرحله ای که بیشتر نامه نگاری برای آنان به مراجع قضائی و امنیتی را بر عهده ی من گذاشته بودند ، متوجه شدم این اتیکت هواداری جزء در احزاب کومله و یا دمکرات کردستان ایران از نگاه بازجویان امنیتی به آنان انگ تجزیه طلب و اقدامات علیه امنیت ملی علیرغم آن که اقدامات مسلحانه و جاسوسی در پرونده بر آنان اثبات نشده بود ، چسبانده بودند . اما قصه ی پرغصه ی آنان به همین جا ختم نمی شود و نیاز است جهت تبیین آن چه مد نظر می باشد با همراهی شما خواننده ی آزادی خواه به آن بپردازیم ؛

* ظاهر مصطفوی ؛ سطح سواد ایشان در حد نهضت سواد آموزی بود . پس از تحمل 18 سال زندان و ناراحتی حاد جسمی ناشی از سوء تغذیه و عدم موافقت به درمان ، راه رفتن و حتی تعادل ایستادن بر او سخت کرده بود و طی یک اعزام خارج از اندرزگاه ، همزمان با اعدام 5 نفر از زندانیان سیاسی در مرگی مشکوک ، عمرش به پایان می رسد . به طوری که کمیسیون پزشکی رأی به عدم تحمل حبس وی دادند و شورای طبقه بندی زندان با آزادی او موافقت کرده بودند اما بازجویان وزارت اطلاعات از آزادی او خودداری کردند و بارها به او گفته بودند که تو باید زجرکش شوی . ( 2 )
* محمد مهدی زالیه ؛ اهل سنندج و مجروح شیمیائی جنگ عراق با ایران بود . در بهار سال 1371 به اتهام ارتباط با احزاب مخالف نظام دستگیر و نزدیک به 20 سال در زندان سپری نمود و مدت ها از مشکلات حاد ریوی و کلیوی رنج می برد و مسئولین تأمینی – قضائی هیچ اقدامی برای درمان وی صورت نداده بودند . و عاقبت در سال 1391 در زندان درگذشت . ( 3 )

* محمد نظری ؛ به اتهام ارتباط با حزب دمکرات کردستان ایران ، کماکان حدود 22 در زندان بسر می برد و پس از طی نمودن دوره های سخت در زندان های ارومیه ، رجائی شهر ، چند وقت قبل به زندان بوکان منتقل شده بود . ( 4 )
* خالد فریدونی ؛ به اتهام مشابه در تاریخ 10/06/1379 دستگیر و از زندان ارومیه به زندان رجائی شهر منتقل و همچنان در زندان بسر می برد . ( 5 )
* عمر فقیه پور ؛ به اتهام یادشده ، حدود 16 سال می باشد که در زندان رجائی شهر بسر می برد . در حالی که دخترش 3 ساله بوده ، این شوربختی نصیبش می شود . آن چه در خصوص ایشان شاهد آن بودم در یادداشتی از بهمن احمدی اموئی – روزنامه نگار – آمده است ؛ « سال هاست ملاقاتی ندارد . تصویر ثابت او دربند این است ؛ همیشه ساکت روبروی تلویزیون نشسته و درحالی که فیلم و سریال های جمهوری اسلامی را نگاه می کند با قلاب هائی که تند و تند حرکت شان می دهد ، کیف و کمربند می بافد تا هزینه زندگی خود را تأمین کند . » ( 6 )

هرچند 5 نفر زندانی یادشده به تعبیر اسپانیولی زبانان در زمره Tranquilina ( فرد آرام ) می گنجند اما از حق برخورداری از حقوق مرخصی یا عفو که شامل حالشان می گردد به واسطه ی دخالت های چند رأس بازجوی عقده ای که به قافله ی انسانیت ره داده نمی شوند ، آنان محروم گردیده اند . اما اکنون بر ما واجب است حنجره ی رسای مظلومیت آن عزیزان و دیگر زندانیان عقیدتی – سیاسی و مدنی باشیم تا با پافشاری بر استیفاء حقوق شهروندی ، شرایط آزادی آنان فراهم گردد .

………………………………………..
پی نویس متن ؛

1 ) شکنجه سفید ؛ نوعی شکنجه نرم و روان شناختی مبتنی بر « محرومیت حسی » و « ایزوله کردن » شخص است . شکنجه سفید سبب تخریب « هویت شخصی » شکنجه شونده می شود . ( منبع ؛ ویکی پدیا )
2 ) http://news.gooya.com/politics/archives/2010/05/105060.php
3 ) https://hra-news.org/fa/prisoners/1-11307
4 ) https://hra-news.org/fa/letters/b-15
5 ) http://kurdipedia.org/default.aspx…
6 ) https://hra-news.org/fa/prisoners/omar

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)