آیۀ اول از سورۀ اسراء درقرآن مربوط به معراج پیغمبراسلام به آسمان هفتم و سپس سفرشبانۀ وی از خانۀ کعبه درمکه به مسجد الاقصی درفلسطین ومراجعت وی به مکه میباشد. سورۀ نامبرده به شرح زیراست:

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ
پاک و منزه است خدایى که بنده اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى که گرداگردش را پربرکت ساخته ایم برد، تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم; چرا که او شنوا و بیناست

ترجمۀ آیه ازآیت الله مکارم شیرازی است.

واقعیت آنست که آیۀ بالا جز یک دروغ آشکار نیست، به سبب آنکه درزمان حیات پیغمبراسلام، مسجد الاقصی هنوزساخته نشده بود. برهمین اساس هم سفررفت وبرگشت شبانۀ پیغمبرازمکه به فلسطین که بالغ برطی مسافت 4230 کیلومتردریک شب میشود نیز یک دروغ واضح میباشد.

به شهادت مورخین اسلامی وغیراسلامی، شروع ساختمان اولیه که بعدها ازسوی عبدالملک ابن مروان توسعه داده شده ودرزمان صلاح الدین ایوبی باافزودن استحکاماتی به آن مسجد الاقصی نامیده شد، به دستور عُمر ابن خطاب دومین خلیفۀ مسلمانان بود که پس از ورود به اورشلیم درسال 638 میلادی دستور ساختن آنراصادرکرد. بنابراین، قبل از آمدن عُمر نه تنها مسجدی درآنجاوجودنداشت بلکه حتی مسجدی بنام “مسجدالاقصی” نیزوجودنداشت. برای اثبات این واقعیت ابتداء به چند روایت اسلامی درمورد معراج پیغمبراسلام اشاره کرده وسپس به نوشته های مورخان اسلامی وغیراسلامی درمورد زمان ساخته شدن مسجدالاقصی میپردازم.

سایت حوزه که یکی ازسایتهای معتبر شیعیان میباشد، ازقول پیغمبر درموردمعراج چنین میگوید:

” پیامبر(ص) فرمود: من درمکه بودم که جبرئیل نزدمن آمد وگفت: « ای محمّد! برخیز » برخاستم و کنار دررفتم. ناگاه جبرئیل و میکائیل واسرافیل رادرآنجادیدم. جبرئیل، مرکبی به نام «بُراق» نزد من آورد وبه من گفت: «سوارشو» بربُراق سوارشدم وازمکه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی که به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزدمن به زمین فرودآمدند ومرابه داشتن مقام ومنزلت درپیشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه دربیت المقدس نمازخواندم…”
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4227/5719/56783/
” درمسجد الاقصی (بیت المقدس) باحضور[ارواح] پیامبران بزرگ مانند ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع) نماز گزارد. امام جماعت نیز پیامبر اکرم(ص) بود… آنگاه مرحلۀ دوم سفر خودرا که حرکت به سوی آسمانهای هفت گانه بود، آغازکرد… پیامبرهنگام بازگشت، دربیت المقدس فرودآمد وازآنجا راه مکه را درپیش گرفت… (نقل ازحوزه).

فرهنگ اسلامی Encyclopedia Islamica درمورد مشخصات بُراق چنین میگوید:

« بُراق، مَرکب پیامبراسلام درسفرشبانۀ آن حضرت از مسجدالحرام به مسجد الاقصی = (دورترین مسجد) که در سورۀ اسراء (آیه 1) به آن اشاره شده است…بُراق از چهارپایان بهشت وبسیارتندرو است ودرهرگام به اندازۀ میدان دید خودپیش میرود. درصعود ازبلندیها دو دستش کوتاهتر از دوپایش میشود ودرموقع فرود، عکس آن روی میدهد تاسوار درحالت افقی بماند. دربیشتر روایات آمده که بُراق جثه ای کشیده وبزرگتر از درازگوش وکوچکتر از اَستر دارد. یال آن پرموورنگ پوستش سفید است…»
http://www.encyclopediaislamica.com/madkhal2.php?sid=868

معراج

معراج

حال به بینیم که مسجد الاقصی چگونه بوجودآمده است؟ در ویکیپیدا، مسجدسازی دراورشلیم به عُمر ابن خطاب دومین خلیفۀ مسلمین نسبت داده شده است:

« این مسجد درابتداء یک ساختمان کوچک برای نمازگزاردن بود که توسط عُمر یکی از خلفای راشدین ساخته شده بود…»
http://en.wikipedia.org/wiki/Al-Aqsa_Mosque

دانشنامۀ رُشد که از خود به عنوان پُرتال امام خمینی نام میبرد، درمورد ساختمان مسجدالاقصی چنین میگوید:

« مسجد الاقصی:

مسجد [بیت المقدس] درشهرقدس ونخستین قبلۀ مسلمانان بوده است. این مسجدرا حضرت داوود بناکرد وسپس فرزندش، حضرت سلیمان، تکمیلش فرمود، وازآ« پس درطول تاریخ بارها تجدید بناشد، ازجمله درعهد عبدالملک بن مروان خلیفۀ اموی…»
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara-index.php?page=%D9%D8%B3%D8%AC%D8%AF+%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%B5%DB%8C&SSOReturnPage=Check&Rand=0

با مطالعۀ اطلاعاتی که این دانشنامه بدست میدهد، چندسؤال درذهن خواننده بوجودمیآید: اول اینکه دانشنامۀ نامبرده، زیرعنوان “مسجد الاقصی” بازرنگی درمتن مربوطه آنرا به مسجد بیت المقدس منسوب میکند. دوم اینکه تأکید میکنداین مسجد را حضرت داوود یا پیغمبریهودیان برای مسلمانان بناکرده بود!! سوم اینکه دانشنامه اقرار به نخستین قبلۀ مسلمانان در اورشلیم درزمان محمد میکند. (توضیح آنکه درشروع اسلام، به دستور محمّد که اورشلیم را خانۀ خدا وقبله تعیین کرده بود، نومسلمانان رو به اورشلیم نمازمیخواندند ونه رو به مکه !! جالب است بدانیم که به این موضوع درقرآن هم اشاره شده است. نویسنده). چهارم اینکه داوود وسلیمان دوتن از پیغمبران قوم یهود بودند ودرزمان آنها اسلام هنوز وجودنداشت تا برایش مسجدسازی کنند. طبق شواهد تاریخی، درابتداء معبدی بنام “معبد سلیمان” یا به انگلیسی ” Temple Mount ” دراورشلیم وجودداشته که برروی صخرۀ مرتفعی بناشده بود.

طبق داده های تاریخی، درسال 587 قبل از میلاد، معبداول یهودیان ازسوی لشکریان نبوکتنصر (بخت النصر) بکلی ویران شده واموال واشیاء قیمتی آن به بابل برده میشوند. معبد دوم پس از آزادی یهودیان از زندان نینوا درتاریخ 515 قبل از میلاد ومراجعتشان به اورشلیم، باحمایت وکمک کوروش پادشاه هخامنشی تکمیل شده بود. این معبد نیز درسال 70 میلادی ازسوی رومیان به آتش کشیده شده وویران میشود. درسال 136 میلادی، رومیها که برسرزمین فلسطین نیز حکمرانی میکردند، معبد ژوپیتررا درکنار خرابه های معبد یهودیان بناکردند. ولی معبد یهودیان تا این تاریخ هنوز بازسازی نشده بود.

درسال 638 میلادی پس از ورود سپاهیان عُمر به اورشلیم، به دستور او مسجد کوچکی رابرروی خرابه های معبد دوم یهودیان بناکردند که این بنا از سوی عبدالملک ابن مروان، خلیفۀ اموی (705-646) توسعه داده شده وآنرا مسجد الاقصی نامیدند. باوجوداین، مسجد نامبرده براثر وقوع زلزله ای که در سال 746 به وقوع پیوست، بکلی ویران شد. به هر حال، تاسال 1187 میلادی دو زلزلۀ دیگر باعث ویرانی این مسجد شده ودرهمین سال به دستور صلاح الدین ایوبی مسجد را با افزودن استحکاماتی دوباره سازی کردند.

همانطور که دربالا شرح آن رفت، مسجدکوچکی درزمان خلافت عُمرخلیفۀ دوم نومسلمانان برروی ویرانه های معبد دوم یهودیان دراورشلیم پایه گذاری شده ودرزمان خلافت عبدالملک ابن مروان خلیفۀ اموی آنرا توسعه داده ومسجدالاقصی نامیدند. بنابراین چون محمّد درسال 632 میلادی فوت کرده و خلافت عُمر بین سالهای 634 و 644 بوده وتاسال 638 میلادی پای سپاهیان عُمر به اورشلیم نرسیده بود، پس این مسجد حتی اگر درزمان عُمر آنرا الاقصی بتوانیم وانمودکنیم، وجود خارجی نداشت که محمّد درسفر معراج به آنجا روانه شده باشد. درزیر به یکی از مدارک تاریخی از دست نوشته هائی که به خط سُریانی از جانب یکی از کشیشان کلیسای اوتدکس شرق به مارسیده واشاره به ساخت مسجدی دراورشلیم درزمان عُمر میکند، میپردازم.

Al-Aqsa_Mosque

« 73. لشکریان عرب به فرماندهی ابو عُبیده ابن الجرّاح به اورشلیم حمله کردند. ساکنان شهرازقلعه بیرون آمده وبااعراب به جنگ پرداختند و دوباره به درون قلعه رفتند. بعد از چندنبرد بی نتیجه بین طرفین وبدون آنکه امیدی برای اعراب درفتح شهرباشد، اهالی شهر به ابو عُبیده (فرماندۀ لشکریان عُمر. نویسنده ومترجم) پیشنهادکردند تابرای عُمر پیامی فرستد که اهالی اورشلیم حاضرند پس ازامضای یک عهدنامه با او (عُمر) تسلیم شوند. پس ازآن ابو عُبیده نامه ای به عمرفرستاد واز او تقاضاکرد تابه اورشلیم عزیمت کند. عُمر باجنگجویان بسیاری از قبیلۀ قریش که اوراهمراهی میکردند ومنجمله عباس ابن عبدالمُطّلب عموی پیغمبر عربها به اورشلیم آمد…

74. چنین بود رسیدن عُمر به اورشلیم. او برشتری با زینی از پشم خشن وزبر سواربود. دوخورجین بردوطرف شتراو قرارداشت که یکی ازآنها پرازآرد جو ودیگری مملو از خرمابود باکوزۀ آبی ومشتی ترکه های چوب تاک. لشکریان عرب برای خوش آمدگوئی به پیشواز او آمدند. آخرین کسی که به پیشوازعُمرآمد، ابوعُبیده بود. به محض رسیدن مَرکب ابوعُبیده به شترعُمر، هردو از مَرکبهای خود برای خوش آمدگوئی فرودآمدند. سپس بزرگان شهر اورشلیم ازشهرخارج شده وبه سلطان عُمر نزدیک شدند. یکی از آنها که اعراب او را ابو جُیّد (Abu Juyyad) مینامیدند ودیگری سُفرونیوس (Sophronius) کشیش مسیحی بود. آنهاباعُمر عهدنامۀ صلح بسته وباسوگند آنراگواهی نمودند. درمقابل، عُمر نامه ای به آنها داد که کلیساهای آنها ومردم شهر درامان خواهندبود. آن عهدنامه وعفو عمومی شامل کلیۀ سرزمینهای فلسطین میشد. اما بنا به دستورعُمر، قراربراین شد که هیچ یهودی در اورشلیم باقی نماند. آن عهدنامه به نوشته درآمد وازسوی طرفین گواهی شد. سپس سلطان عُمروارد شهراورشلیم شد. اولین فرمان او امر به ساختن یک مسجد برروی خرابه های معبدسلیمان به عنوان محلی برای نمازخواندن اعراب بود.»

The Seventh Century in the West-Syrian Chronicles, Translated and Annotated by Andrew Palmer
صص 162- 160

باتوجه به شواهد تاریخی پیش گفته، ملاحظه میشود که درزمان محمّد پیغمبراسلام اصلاً مسجدی به نام “مسجد الاقصی” وجودنداشته تاطبق آیۀ اول سورۀ اُسراء، محمّد بتواند شبانه به آنجامسافرت کند. برهمین اساس، بقیۀ داستان معراج پیغمبر از قبیل داستان دیداربافرشتگان وبرگزاری نمازجماعت به امامت محمّد نیز داستانهائی جعلی وساختگی هستند.

حال سؤال اینست که آیا آیه های جعلی دیگری نیزدرقرآن وجود دارند؟ ودیگر اینکه باوجود چنین جعل آشکاری درقرآن، آیا میتوان به سایر محتویات آن نیز اعتماد کرد؟ چنین قضاوتی را به پژوهشگران واگذارمیکنم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)