1- محمد تقی رهبر که در مجلس هشتم نمایندۀ اصفهان بود و چون سنش از 75 گذشت دیگر نتوانست به مجلس برود و توسط خامنه ای به امامت جمعۀ اصفهان منصوب شد؛ از آن دسته آخوندهای پنج تومانی قبل از انقلاب است که در همۀ این 36 سال هم در همان ظرفیت پنج تومانی اش ماند و فقط قیمت روضه هایش را یک میلیون برابر (هر چس ناله به بهای حداقل 5 میلیون تومان) کرد. او که در مجلس وظیفه ای جز رصد کردن تنکۀ همپالکی های زنش را نداشت و همواره جزو بلندترین صداهای واعفتا و وا عصمتا بر ضد جوانان و زنان بود؛ بمحض رسیدن به پست ریاست جمهوری اصفهان در جایگاه امام جمعه و قدرت اجرایی بسیج و سپاه و استانداری را در دست گرفتن – مثل همۀ امامان جمعه – یکی از اولین فتواهایی که – سالها آرزویش را داشت و قدرت اجرایش را نداشت – صادر کرد مبارزۀ اسیدی با بدحجابی زنان بود. نتیجه همانی شد که در حدود یک سال پیش چند بانوی جوان اصفهانی را با اسید سوزاندند و حداقل یکنفر از آنان بنام سهیلا جورکش تمام زیبایی و بیشتر بینایی اش را از دست داد. اما نه تنها این آخوند متحجر و معاونش مورد مؤاخذه و تعویض قرار نگرفتند بلکه توانستند با تهدید و ارعاب و اعمال نفوذ پشت پرده از معرفی بسیجیان و حزب اللهی های مباشر و مجری فتوای اسید پاشی هم جلو گیری کنند. و تا امروز هم کسی از اسیدپاشان معلوم اصفهان معرفی نشده اند.

2- آخوند رهبر که بعد از اسید پاشی های اصفهان بشدت ترسیده بود و همۀ تلاشش را بکار می برد که دم خروس فتوای – “توصیه حلال و ثواب به هر جنایتی در مورد خانم های آزاده” – جنایتکارانه اش را بپوشاند و از ترس و خشم افکار عمومی رهایی یابد؛ بهترین موقعیت سوء استفاده را در ماجرای فرودگاه جده تشخیص داد و بلافاصله مصاحبه کرد و در آن مصاحبه یکی از تندترین تعابیر پان ایرانیست های باستان گرا و خشن را بکار برد در بارۀ اعراب؛ و آنان را “یک مشت سوسمار خور” معرفی کرد. تا بلکه بتواند با گره زدن جنایت “بی حجابان را اسیدی کنید” خودش با احساسات شوونیستی ملی گرایان باستان پرست، چشمان نگران و پرسشگر ملت در مورد پروندۀ جنایت اصفهان را از دوش خودش کنار بزند. اما او خودش هم می دانست که این تعبیرش در مورد اعراب اعتراض آخوندهای دیگر را بدنبال خواهد داشت. زیرا اولاً پیامبری که روحانیان نان بنام او می خورند و سکه شان به دین او ضرب خورده عرب بود و زبان علمی – بخوان خرافات تاریخی – خود روحانیان عربی محض است. و بنوعی روحانیان ایران اعرابی هستند که فارسی حرف می زنند و نه ایرانیانی که عربی بلدند. لذا رهبر اصفهانی چند روز صبر کرد که مقصود اولیه اش (امام جمعۀ اصفهان با تعبیر تند از عربستان انتقاد کرد) تیتر شود تا بیاید و گه خوردن “توهین به اعراب”ش را با غلط کردم گفتن دیگری پس بگیرد.

3- او امروز اینکار را کرده و گفته است که منظورش از “یک مشت اعراب سوسمارخور” حاکمان عربستان بوده اند و قصد توهین به اعراب را نداشته است. در حالیکه جملۀ او در حمله به اعراب خیلی واضح و بدون پیچ و خم است و او از واژۀ ترکیبی “اعراب سوسمارخور” استفاده کرده که علاوه بر جملۀ معروف نژاد پرستان ایرانی بودن؛ اطلاقش هم به عام بوده و نه خاص. اتفاقاً توهین او اعراب فقیر و بدوی و صحرانشین را که مردم عادی هستند مخاطب داشت و نه حکامی را که اعقاب اشرافیت جدید زاده شده در قالب دین جدید محمد هستند و به یمن نفت فراوان نه تنها سوسمار خور و بدوی نیستند؛ بلکه ثروتمند و تحصیلکرده و امروزی تر از آخوندهای مانده در یثرب محمد امین سال های  اول هجرت هستند . البته که موضع آخوند متحجر رهبر نه از بابت ملی گرایی و پس گرفتن آن از بابت منافع ملی و حقوق انسانی؛ بلکه این باز و بسته شدن های افراط و تفریطی  فقط برای نجات خودش از فتوای اسید پاشی و جلوگیری بعدی اش برای اجتناب از وهن پیامبر عرب اسلام توسط یک روحانی شیعه بوده است.

4- ریل خوبی است این خودزنی ناخواستۀ عرب ستایی دیروز (جهان اسلام) و عرب ستیزی امروز در داخل روحانیان و باید دامن زد به این انکار هویتی خودشان. اما بدیهی است که عرب ستیزی بعنوان یک زبان و نژاد متفاوت با نژاد و زبان فارس یک دگماتیسم ناسیونالیستی و قرون وسطایی است و نباید در دامش افتاد. بعبارت دیگر هر چقدر روحانیان به اعراب حمله کنند چون انکار خودشان است خوب است. اما هر چقدر ما به اعراب حمله کنیم نوعی نژاد پرستی مذموم است و نباید. من با سیاست عربستان در منطقه مخالفم و هم آنرا شکست خورده می دانم و هم حاضرم برای شکستش در کنار جمهوری اسلامی قرار بگیرم. اما این مخالفت من هیچ ربطی به خانۀ خدا و حرمین شریفین و اخلاق اسلامی و جنگ فرقه ای ندارد و عربستان را به دلیل توهم خودبزرگ بینی – ضد منافع ایران – قابل تنبیه می دانم. می ماند این خوشحالی که امروز لاریجانی قضا هم به صف مخالفان حرف های هاشمی پیوسته و مجدداً او را تهدید به افشای پشت پرده ها کرده. خوبی درگیری جدید این است که مخالفان هاشمی اینبار دست پرقدرت و غیب خامنه ای را پررنگ ندارند و اگر خامنه ای حمایت شان نکند هاشمی همۀ آن ها را قورت می دهد. نگاه کنید به صدای بسیار بلند ظریف که گفته “نفس کسی را که با نقل قول از خامنه ای به مخالفت با من برخیزد را می گیرم.” و البته حرفش را تمام نکرده با گفتن “… نفسش را می گیرم؛ چون آن ممه را لولو برد و اینبار رهبر باماست”.  یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)