81558181-6365515

با روی کار آمدن دولت حسن روحانی، یکی از وعده های انتخاباتی وی ، حل مناقشه هستی با غرب در دستور کار اصلی دولت قرار گرفت.به صورتی که طی این دوسال بیشتر وقت و انرژی دولت در حل این معضل مصروف شد؛ زیرا بزرگ ترین چالش گریبان گیر دولت ، امر اقتصادی بوده که این مسئله نیز به دلیل تحریم های بین اللملی ، دولت را در وضعیت فلج گونه ای ساخته بود.حال اگر این دولت حل معضل اقتصادی مردم را د ر دستور کار خود قرار بدهد، باید در گام اول تحریم های فلج ساز اقتصادی را باید برطرف می ساخت.چون این تحریم ها در نتیجه فعالیت های هستی ایران بود ؛ می بایست این امر را برای جهانیان قابل اعتماد می ساخت.

حسن روحانی رئیس جمهور وقت، رئیس تیم مذاکره کننده هستی در دوره سید محمد خاتمی بود.لذا با تمام پیچ و خم و دشواری های این مسئله آگاهی کامل داشت.او به نیکی می دانست که باید در رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به امر هسته ای بازنگری اساسی باید انجام شود.حال سوالی که این نوشتار در پی پاسخ آن بر می آید از این چشم انداز است که چگونه مسئله هسته ای در این دوره به فرجامی نیک نزدیک می شود در حالی که در دوره های گذشته کور سویی از امید در پیشروی در مذاکره دیده نمی شد؟ چرا و چگونه فرآیند مذاکره در دوره های گذشته همواره در سیکل بن بست و بی اعتمادی دو طرفه بوده و امروزه به تعامل سازنده مبتنی بر رهیافت برد – برد استوار می شود؟ فرضیه مطرح همان درک حسن روحانی از بایستگی تغییر در رویکرد سیاست خارجی تصور می شود.

سیاست خارجه دولت ها همواره بر بنیان منافع ملی آنها تعریف می شود.منافع ملی محک تشخیص نفع و ضرر یک ملت است که دولت ها در راستای آن سود حداکثری و ضرر حداقلی را برای ملت خود به ارمغان می آورند. در ساختار قانون اساسی جمهوری. ا.ا به نکته قابل توجهی بر می خوریم که در کنار منافع ملی در تعریف سیاست خارجه با منافع ایدئولوژیک نیز روبرو می شویم.یعنی در کنار کسب حداکثر سود در هر تعاملی با ملل دیگر باید نفوذ و قدرت ایدئولوژیک نظام نیز باید مورد توجه قرار گیرد.این نفع ایدئولوژیکی از نگرش فرامل دین اسلام بر می خیزد که همواره باید یاور مظلومان جهان و خصم ظالمان باشیم.باید از هیچ زورگویی نهراسید و بر قاعده نفی سبیل از پذیرش هرگونه استیلاء بیگانه دوری گزید؛ زیرا شرع در فرآیند باید ها و نبایدها ، آن را به شدت منع کرده است.این نگرش خود را در اصول سه و یکصد و پنجاه و دوم تا یکصد و پنجاه و پنج می توان دید.این دوپاره در سیاست خارجی، جمهوری اسلامی را در چالش نفع ملی و ایدئولوژیک سرگردان ساخته است.در بررسی تاریخ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به نیکی این چالش را بوضوح در مقاطع مختلف تاریخی را می توان مشاهده کرد.به خصوص آن که بر بنیان تقدم امر شرع بر عرف در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نفع ایدئولوژیک بر نفع ملی سایه افکنده، منافع ملی از دید منافع ایدئولوژیک نگریسته شده است.

مسئله هستی نیز از زمانی که به سیاست خارجه جمهوری اسلامی راه یافته، همواره از چشم انداز ایدئولوژیکی بدان توجه شده است.لذا در این رهیافت ایدئولوژیک، غرب در مقام دشمن، اصولی در دستور کار خود داشته که این اصول عامل اصلی بن بست تمام مذاکرات و حتی پنهان کاری های سیستم حکومتی بوده است.این اصول عبارتند از:

الف- غرب به رهبری ابرقدرت آمریکا از پیشرفت و توسعه ملل شرقی به خصوص مسلمانان جلو گیری می کند. حاشیه ای و پیرامونی نگاشتن شرق و وابستگی آنان به مرکزهمواره سیاست اصلی غرب بوده است.توسعه هسته ای ایران یعنی خروج از مدار پیرامون و قرارگرفتن در راستای توسعه ی استقلال مدارانه بوده است.

ب- توسعه ایران می تواند فرآیند همیاری به مظلوم و مواجهه با ظالم را تقویت ساز.به خصوص در منطقه خاورمیانه ملل مظلوم فلسطین، لبنان، سوریه و عراق و…چشم به یاری ایران دارند.ایران نیز در نوک پیکان مواجهه با ظالم در منطقه یعنی اسرائیل قرار دارد.این امر سبب شده تا غرب به رهبری آمریکا ، حمایت همه جانبه ای از اسرائیل داشته باشند.در این راستا نیز با هرگونه توسعه و ترقی ایران مخالفت ورزند؛ زیرا قدرت ایران به خصوص در عرصه هسته ای یعنی قدرت گیری جناح مظلوم در منطقه است که در معادله مقاومت باز تعریف می شود.

ج- منطقه خاورمیانه متشکل از دو بلوک ایدئولوژیک شیعه و سنی است. قدرت گیری هسته ای ایران بلوک سنی را از امپراطوری هلال خصیب یا شیعه هراسناک ساخته است.لذا این بلوک با بهرگیری از نفوذ خود بر غرب ، بن بست مذاکرات را فرجام می ساختند.

د- در این میان ایران نیز با گره امر هسته ای به منافع ایدئولوژیک، هرگونه تعامل با غرب را در قالب مفاهیم چون سازش، ذلت، عدول از اصول و خط قرمزها نظام، ناامیدی ملل مظلوم از فرآیند همیاری با غرب و….مطرح می کرد.ایستادگی و مقاومت در مقابل غرب را نشانه عزت و عبرت و توان ایدئولوژیک نظام تلقی می کردند.این مقاومت حتی اگر به شکست و گرفتارهای اقتصادی برای ملت ایران منجر شود، باز عزت وخواننده برای ایران باز تعریف می شد.برسازی دژهای مستحکم هسته ای و سیاست های اقتصاد مقاومتی را باید در این بستر فهم شود.

این رهیافت ایدئولوژیک ، به سیاست هسته ای در دوره های مختلف نزاع بر سر هیچ یا سیاست مقاومت برای کسب هیچ تبدیل شده بود.زیرا به میزان شدت گیری سیاست مقاومت ایدئولوژیک، عرب مقابله خود را با ایران سخت تر می کرد.اوج این سیاست ایدئولوژیکی را دروره محمود احمدی نژاد می توان دید.رویارویی غرب با ایران از طریق تحریم ها و صدور قطعنامه ها امر اقتصادی کشور را به جایی رسانده بود که شخص رئیس جمهور از ناکامی و فلج اقتصادی سخن می گفت. دوره احمدی نژاد به نیکی به مسئولان بلند مرتبه جمهوری اسلامی نشان داد که عدم تعامل بین اللملی فرجام ناخوشایندی به همراه خواهد داشت؛ به صورتی که ابعاد این مواجهه ایدئولوژیک غیر قابل تشخیص بود.ظهور جریان های افراط گرایانه ایدئولوژیک در منطقه خاورمیانه و جهان، نظام بین اللملی را در فرآیند ائتلاف برعلیه نظام های ایدئولوژیک قرار داده بود.احمدی نژاد در قامت رئیس دولت، به دلیل مواضع سرسخت گرایانه ایدئولوژیک، نظام بین المللی را در این ائتلاف پایدارتر کرد.

روی کار آمدن جناب حسن روحانی ، با آگاهی از نارضایتی عمومی از نظام و عمق بیشتر شکاف اجتماعی دولت -ملت ناشی از فشار اقتصادی و سیاسی بود.تغییر در وضع موجود برای کسب وضع مطلوب ، نیازمند تحول بنیادی در سطح بینش کارکردی سیاست در تمام سطوح بود.نکته کلیدی در این دولت ، ایجاد موازنه در میان منافع ملی و منافع ایدئولوژیک بود.لذا شاه کلید برنامه روحانی در این راستا این بود که ((در کنار چرخش سانتریفیوژها باید چرخ اقتصادی مردم نیز بچرخد)).استیلاء هژمونیک منافع ایدئولوژیک بر عرصه سیاست داخلی و خارجی ، چالش های فراوانی از بی اعتمادی داخلی و بین المللی را بوجود آورده بود.لذا در گام اول دولت روحانی با چرخش آرام ، برنامه هسته ای را از بستر منافع ایدئولوژیک خارج و آن را در بستر منافع ملی تعریف نمود. در این تغییر نگرش ، بر پایه قاعده فایده و ضرر به برنامه هسته ای نگریسته شد.یعنی با این سوال که ما از برنامه هسته ای چه می خواهیم؟ آن چه می خواهیم ، دامنه فعالیت هسته ای را تا کجا برای ما ضروری می سازد؟ این همان نقطه عزیمت برای مذاکره خواهد بود.زیرا نظام جمهوری اسلامی با فتوای رهبری آن ساخت بمب هسته ای را حرام دانسته؛ دیگر اصرار بر فعالیتی بی ثمر و پرمخاطره برای کشور عقلایی نمی نمود.در این راستا با توجه به منع شرعی که بالاترین نقطه ایستایی در ساختار فقهی برای نظام به حساب می آمد؛ آن چه از انرژی هسته ای برای ما ضرورت دارد باید مبنا قرار گیرد و اصرار بی جهت و زیاده خواهانه مضر به منافع ملی باید خودداری کرد.

بی شک تیم آگاه به عرصه بین الملل و حقوق بین الملل از یک سو و مجرب در دانش هسته ای از سوی دیگر، می تواند طرف مذاکره کننده را از خواست و نیاز ایران آگاه سازد. براین اساس تیمی متخصص و مجرب به دانش حقوق و روابط بین الملل وارد کارزار مذاکره برای دفاع از منافع ملی شدند.این تیم در دوره سید محمد خاتمی به ریاست حسن روحانی، تجربه گرانبهایی مذاکره با طرف های غربی را در انبان خود داشتند.لذا به نیکی از طرف مقابل و دغدغه های آنان آگاهی داشتند.همچنین تجربه ، شیوه مذاکره را به آنان آموخته بود.یعنی برخلاف تیم های گذشته که دکتر ولایتی در نقد آنها اظهر می داشت که در مقابل طرف غربی به قرائت بیانیه های ایدئولوژیک مبادرت می ورزیدند و بعد نام آن را دفاع از منافع ملی می گذاشتند.اصرار بر این شیوه در دوره احمدی نژاد، یعنی اصرار بر مقاومت ایدئولوژیک، بی ثمر برای منافع ملی بود.عرصه مذاکره، محلی برای داد و ستد است.مذاکره کننده با علم به آن چه می خواهد ؛ دامنه داد خود را به طور مثال بر هفتاد می گذارد و دامنه ستد خود را بر هشتاد، این واقع بینی برای کسب حداکثری نفع و دفع حداکثری ضرر برای منافع ملی یک کشور به حساب می آید.اصرار بر دامنه صد در داد و ستد، عرصه مذاکره را آغازی بربن بست قرار می دهد.

خروج برنامه هسته ای از معادلات منافع ایدئولوژیک، واقع گرایی مبتنی بر منافع ملی و نیازهای کشور ترسیم و در اولین جلسه مذاکره با ارائه پاورپوینت به درستی به طرف های مقابل عرضه شد.آن گاه تلاش برای جلب اعتماد جهانی و کسب حداکثری آغاز شد.دو گام ژنو و لوزان، موفیقت تیم مذاکره برای اخذ حق ایران بود.حقی که بر بنیاد نیاز و ضرورت برای جامعه استوار بود.هیچ زیاده خواهی یا آرمان گرایی ایدئولوژیک در آن وجود نداشت.اقناع آمریکا به عنوان طرف اصلی این مذاکره، یعنی کسب اطمینان بر اساس واقعیت ها بوده است.حتی مذاکره مستقیم با آمریکا در این فرآیند ، رهیافتی هوشمندانه دولت روحانی برای کسب موفقیت بوده است.آمریکا در مقام ابرقدرت ، نفوذ بسیاری بر کشورها از جمله دولت های اروپایی دارد؛ اقناع آمریکا یعنی اقناع سایرین بوده است. در حالی که در گذشته می بایست که ابتدا سایرین را قانع می کردند و آنان آمریکا که فرآیندی با فرجام ناکام بوده است.

دولت روحانی و تیم مذاکره کننده به دل واپسان منافع ایدئولوژیک نشان داد که ایران در یک فرآیند برد – برد می تواند منافع ملی بیشتری را از رویکرد بن بست کسب نماید.خروج ایران از انزوا و توانمندی اقتصادی، ایران را در مسیر توسعه ونفوذ عقلایی داخلی و خارجی قرار می دهد.ایران فعال در عرصه بین المللی در قامت بازیگری تاثیرگذار، می تواند نقش فراوانی را برای تحقق اهداف ایدئولوژیک و دفاع از مظلوم ایفاء نماید.ایران منزوی و ضعیف اقتصادی،سیاست های امنیتی و دشمن تراشان را در دستور کار خود قرار خواهد داد .در نتیجه از توجه به نفوذ بین المللی ، مشغول چالش های درونی خود خواهد بود.رهیافت برد- برد در عرصه مذاکره هسته ای، سیاست تنش زدایی و هم گرایی در منطقه را تقویت می سازد.جایگاه و نفوذ ایران را بیشتر می شود.توان تاثیرگذاری ایران به مراتب در قامت دولتی بزرگ و قدرتمند بیشتر می شود.در نهایت ، فرجام مذاکرات تا لوزان به ایرانیان و مسئولین سیاسی ، اقتصادی و نظامی به خوبی نشان داده که واقع گرایی، منافع ملی سرزمین ایران را در حداکثر ممکن تامین می سازد.موازنه میان منافع ملی و ایدئولوژیک بر مبنای قانون اساسی می تواند منافع حداکثری را به ارمغان می آورد.دولت حسن روحانی ، نمونه و تجربه جدیدی در عرصه سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی به حساب می آید که با توجه به آزمون و خطا دیگران رهیافت جدیدی را عرضه نمود.

به تاریخ هفدهم فروردین 1394، اولین نوشتار سال رقم خورد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)