دفاع جانانه از منافع ملی در هنگامه ملی کردن صنعت نفت از دکتر محمد مصدق  چهره ملی و دوست داشتنی در خاطره  ملت ایران باقی گذشته است.

دکتر مصدق

اکثر ایرانیان طی سالهای دراز خفقان و سرکوب دنبال چهره ای فرا حزبی  چون او می گشته اند تا مردم را در مبارزه برای آزادی و استقلال سیاسی متحد و رهبری کند . بعضی شخصیت های سیاسی تاریخ معاصر ما مانند آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان شباهتهایی به او داشته اند. در مورد برخی دیگر مانند محمد خاتمی و میرحسین موسوی نیز جسته گریخته به مناسبت احوال زمانه شباهتهای اندکی دیده شده است. بحث  در مورد صحت یا سقم این شبیه پنداری ها طولانی است.

قیاس محمد مصدق و جواد ظریف

نکته فقط اینست که عده ای این شباهت را با محمد جواد ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی هم دیده اند. از جمله محمد قوچانی در سرمقاله شماره 67 هفته نامه آسمان تحت عنوان “گذار از مصدق به ظریف” ضمن قیاس مصدق و ظریف و برشمردن نقاط افتراق و اشتراک آندو – که خالی از مغلطه و پاره ای تحریفات تاریخی هم نیست – نتیجه گرفته که: “شاید یک بار هم که شده در تاریخ خود نه به احترام «قهرمان در تبعید مُرده» که به احترام «قهرمان در وطن زنده» کلاه از سر برداریم”.

علت شبیه یابی مصدق و ظریف ظاهرا مذاکره با دولتهای غربی بر سر منافع ملی است. اینکه آیا دکتر ظریف قهرمان است و با دکتر مصدق قابل قیاس، قیاس مع الفارق به نظر می آید:

اقدامات شجاعانه مصدق

دکتر مصدق چنان که می دانیم بلافاصله پس از نخست وزیری اجرای خلع ید از انگلیسی ها را در دستور کار قرار داد و شرکت نفت انگلیسی را از ایران بیرون راند. چنین اقدامی در آن زمان کار کمی نبود.

بیرون راندن شرکت نفت انگلیسی باعث اعتراض دولت بریتانیا شد. با شکایت دولت انگلیس از دولت ایران در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. نتیجه به نفع ایران شد و شورای امنیت ادله ایران را مبنی بر اینکه این منازعه بین دولت ایران و یک شرکت تجاری است و نه منازعه‌ای میان دو دولت که در صلاحیت شورای امنیت باشد،  پذیرفت. سال بعد در پی شکایت شرکت نفت انگلیسی  مصدق برای پاسخ گویی به دادگاه لاهه رفت . در آنجا نیز دادگاه بین‌المللی لاهه  شکایت بریتانیا را وارد ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت.

او اولین سیاست‌مدار خاور میانه بود که با ملی کردن صنعت نفت پرچم مبارزه اقتصادی با قدرت‌های استعماری را برافراشت و سرمشقی برای سران ملی‌گرای خاورمیانه همچون جمال عبدالناصر شد.

اقدامات شجاعانه مصدق در مبارزه با استعمار و استبداد او را محبوب ملت و مغضوب دشمنان داخلی و خارجی ایران کرد ، به نحوی که با توطئه آمریکا و انگلیس و همدستی اوباش داخلی علیه دولتش کودتا کردند ، دولت ملی اش را سرنگون و خودش را روانه تبعید کردند.

تکرار ظاهری صورت مسئله

شصت سال بعد از آن ماجراها یعنی همین امروز باز گویا به ظاهر صورت مسئله تکرار شده، یعنی باز کار ایران به شورای امنیت و دولتهای خارجی افتاده است. این بار هم با خارجی ها مذاکره می کنیم اما گذشته از زمان و زمانه، موضوع  مذاکره چیز دیگری و اساسا دعوا بر سر چیز دیگری است: جمهوری اسلامی در پوشش اقدامات صلح آمیز برای استفاده از انرژی هسته ای در پی ساخت بمب اتمی بوده است. برای این کار مخفیانه سایتهای اتمی در زیر زمین و دل کوهها ایجاد کرده. هر بار با لو رفتن این تاسیسات مخفی (از جمله در نطنز) وجود آن ها را ابتدا حاشا کرده و بعدا  تلویحا و تدریجا پذیرفته و رسما اعلام کرده که دیگر هیچ تاسیسات مخفی ندارد. ولی با وجود قسم حضرت عباس  باز دم خروس از زیر عبایشان بیرون زده است. یعنی مدتی بعد مجددا مچ حکومت را در حال غنی سازی در یک تاسیسات پنهانی دیگر(این بار فردو) گرفته اند. اینهمه فریب و پنهان کاری و لجبازی با مجامع بین المللی، به انزوا و تحریمهای اقتصادی جمهوری اسلامی انجامیده ، که اقتصاد را فلج و زندگی مردم را سیاه کرده است.

نکته اینجاست که از ابتدا هم هیچکس مخالف استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای در ایران نبوده و کشورهای بزرگ در چهارچوب رعایت قوانین بین المللی حتی حاضر به دادن کمکهای فنی بوده اند و شرکتهای مربوطه خارجی برای خدمات رسانی و البته سودبری با هم مسابقه  می داده اند. یعنی اینکه اصلا نیازی به چیزی به نام ملی کردن انرژی هسته ای و شعارهای جنجالی مانند “انرژی هسته ای حق مسلم ما ” نبوده است.

به گواه تاریخ، نخستین تلاش‌های ایران برای دستیابی به فناوری هسته‌ای به دهه ۵۰ میلادی باز می‌گردد. نخستین کشوری هم که ایران را به دستیابی به فناوری هسته‌ای ترغیب و این تکنولوژی را به ایران منتقل کرد آمریکا بود. در سال ۱۹۵۸ نیز ایران به عضویت آژانس بین المللی انرژی اتمی  درآمد. چنانچه جمهوری اسلامی بعد از انقلاب به ماجراجویی دست نمی زد و خواهان مرگ و نابودی این کشور و آن کشور نمی شد، چه بسا همین وضع در زمینه دستیابی به فناوری هسته‌ای ادامه می یافت. اما انحراف از  برنامه صلح آمیز هسته ای و اتخاذ سیاست تهاجمی و ماجراجویانه نسبت به سایر کشورها مسیر را تغییر داد.

گذشته از اینکه آیا اساسا انرژی هسته ای به علت پر ریسک بودن آن برای ایران لازم است، و در شرایطی که حتی کشورهای بزرگ صنعتی به دنبال جایگزین کردن انرژی هسته ای با سایر منابع انرژی هستند ، باری در چنین شرایطی جمهوری اسلامی می خواسته و می خواهد به هر قیمتی که شده هسته ای شود.

سالهای سال میلیارها دلار در آمد کشور که باید صرف سازندگی و برقراری عدالت اجتماعی می شد در چاه ویل هسته ای و جیب مافیای بین المللی اتمی و دلالان مربوطه ریخته شد. فقر و فاقه مردم به هیچ گرفته شد و در تبلیغات حکومتی تحریمهای اقتصادی به بی ارزشی کاغذ پاره  شمرده شد. تا  اینکه سرانجام زیر فشار همین کاغذ پاره ها تسلیم شدند و راه پیروزی دولت روحانی را هموار کردند تا تدبیری دیگر بیاندیشد و با اتخاذ روشی دیگر به تعامل با غرب بپردازد  و به تحریمهای اقتصادی پایان دهد . از مهمترین محورهای انتخاباتی این دولت رفع تحریمهای اقتصادی بود که با حمایت گسترده مردم به تنگ آمده مواجه شد و به پیروزی دولت “تدبیر و امید” انجامید.

اقدامات ظریف: ظریف کارانه  یا قهرمانانه؟

دکتر جواد ظریف اینجاست که به عنوان وزیر خارجه سر بر می آورد. یعنی وقتی که کفگیر به ته دیگ خورده و سران حکومت سرشان به سنگ خورده و دریافته اند که تحریمها کاغذ پاره نیستند.

شانس او در این است که بر خلاف زمان مصدق دنیا حالا چند قطبی شده و رئیس جمهور آمریکا هم فردی به نام اوباماست که برنده جایزه صلح نوبل است و به ظاهر با جنگ میانه ای ندارد و اهل مذاکره است و حتی با آیتالله خامنه ای نامه نگاری دارد. پس مقدمات تفاهم به تمام و کمال فراهم است . طرف مقابل برای رفع تحریمها، محدود  شدن غنی سازی و نظارت دست کم ده ساله بر برنامه هسته ایران را می طلبد، که طرف ایرانی در استیصال وضع موجود و مطابق سیاست موسوم به “نرمش قهرمانه” رهبر آن را می پذیرد.

اینجاست که نقش دکتر جواد ظریف چندان سخت به نظر نمی رسد. تمام این به اصطلاح ماراتن اتمی برای آن بوده است که آب رفته را به جوی برگردانند، یعنی اینکه ریل عوض  کنند و به جای ماجراجویی و دادن شعارهای توخالی، مانند همه دیپلماتها رفتاری عادی و مطابق با شئون دیپلماتیک در پیش بگیرند.

بزرگترین به اصطلاح دستاورد او یعنی گرفتن جواز غنی سازی تا حد  3.5 درصد سالها پیش یعنی در زمان دولت خاتمی هم در دسترس ایران بود و نیازی به دوازده سال کش و قوس هسته ای نبود.

این که گرفتن این جواز تا  چه حد، اقدامی “تاریخی” است بماند، چون برخی از کارشناسان معتقدند که با این میزان غنی سازی، برق بسیار ناچیزی تولید می شود که اساسا به زحمت و به خطرش نمی ارزد. مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد.

تازه دکتر ظریف مو به مو دستورات آیتالله خامنه ای را اجرا کرده که بر  کل مذاکرات نظارت تام دارد.

از دکتر جواد ظریف جز یک مقدار ظریف کاری دیپلماتیک چیزی دیده نشده و او اساسا بدون اجازه رهبر جمهوری اسلامی آب هم نمی تواند بخورد چه رسد به اینکه راسا تصمیم گیری کند.

او در زمانی که نظام اسلامی بعد از سالها لجبازی سران آن – و در راس همه خود رهبر آن – نیاز حیاتی به رفع  تحریمها داشته و مایل هم بوده که با یک تیر دو نشان بزند و از فرصت بادآورده گشایش اوباما برای برقراری روابط با آمریکا بهره ببرد، رشته امور گفتگوها را به دست گرفته تا سیاستهای دیکته شده رهبری نظام را با لبخند و خوشرویی و خوشگویی و خوشخویی (پیاده روی با کری) پیش ببرد. یعنی پیشکاری بیش نبوده است.

مقایسه چنین وضعیتی و چنین شخصیتی با دکتر مصدق در زمان ملی کردن صنعت نفت ابدا منطقی به نظر نمی رسد. براستی که آن کجا و این کجا.

دکتر محمد جواد ظریف و دکتر محمد مصدق ظاهرآ  صرفا در عنوان دکتری و نام محمد مشترک اند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)