تعداد کودکانی که هر روزه قربانی پدیه ی خشونت می شوند ( تعرض ، ضرب و شتم و یا حتی نادیده انگاشته شدن) حتی تا ۱۰ برابر بیش از آن چیزیست که  ما تصور می کنیم. اما به چه علتی ما این کودکان را نمی بینیم؟ چرا این کودکان نامرئی هستند؟

violenceMaltraitance

کودکی را مد نظر قرار دهید که به علت شکستگی استخوان ران خود در خانه به بیمارستان آورده می شود در شرایطی که هنوز راه رفتن را نیاموخته است. نوجوانی را در نظر بگیرید که هر روز به پرستار مدرسه ی خود از درد دلش شکایت می کند. نوجوانی را در نظر بگیرید که والدینش حاضر نیستند او را با پزشک تنها بگذارند و پس از هر بار مشاوره دکتر جدیدی را انتخاب می کنند. وجه مشترک تمامی شرایط عنوان شده چیست؟ همه ی اینها می توانند نشان دهنده ی خشونت علیه کودکان و نوجوانان باشند ، خشونتی که در وهله ی اول به چشم نمی آید.

ما معمولا دو دید متفاوت نسبت به پدیده ی خشونت در قبال کودکان و نوجوانان داریم. در وهله ی اول خشونت هایی شدید مثل کودکانی که بعضا از شدت ضربه هایی که به آن ها تحمیل می شود به کام مرگ کشیده می شوند ، کودکانی که از شدت گرسنگی جان می سپارند و حتی به قتل می رسند. این نوع خشونت به دلیل درجه ی بالای آن اغلب به خبر اول مطبوعات تبدیل می شود هرچند که تعداد آن کم باشد. پس از آن نوبت به نوع خفیف خشونت می رسد ، برای مثال توگوشی و یا تنبیه بدنی ، این نوع خشونت از آنجایی که رواج بیشتری دارد و منجر به کشته شدن کودک نمی شود اغلب موضوع بحث نیست. والدین اغلب برای تربیت کودک خود ، آموزش او ، بعضا از روی عصبانیت ممکن است به کودک خود سیلی کوچکی بزنند و یا او را تنبیه بدنی کنند ، البته بلافاصله نیز از کار خود پشیمان می شوند. متاسفانه باور همه ی ما این است که بین او نوع خشونت هیچ حد میانه ای وجود ندارد و مشکل از همینجاست که شکل می پذیرد.

برای مثال در سال 2013 در فرانسه ، آمار خشونت علیه کودکان به مقدار زیادی دست کم گرفته شده است ، علت اصلی این مساله آن است که معیار درستی برای سنجش میزان خشونت علیه کودکان به کار گرفته نمی شود! در حال حاضر هیچگونه آمار قابل اعتمادی در دسترس نیست و آمار اندکی که در دسترس است نیز به هیچ عنوان کافی نیست.

مطابق آمار مرکز ملی آمار و مطالعات اقتصادی فرانسه در سال 2006 در فرانسه ، 19000 کودک قربانی پدیده ی خشونت بوده اند که از این میزان 31 درصد آن خشونت فیزیکی ، 19 درصد خشونت جنسی ، 19 درصد خشونت روانی و در نهایت 26 درصد سهل انگاری شدید است که سبب بروز مشکلات عدیده ای در رشد فیزیکی و نورولوژیک کودک شده اند. این مساله را موریل سالمونا ( Muriel Salmona  ) در کتاب سیاه خشونت های جنسی (1) عنوان می کند. اما در این میان آمارهای دیگری توسط نهادهای دیگری مثل دیده بان ملی کودک در خطر ( l’Observatoire national de l’enfance en danger  ) و یا دیده بان ملی جرم و راه حل اجتماعی (l’Observatoire national de la délinquance et des réponses sociales ) ارائه می شود. این نهادها الزاما با هم همکاری ندارند ، رده ی سنی یکسانی را مورد بررسی قرار نمی دهند و حتی از ادبیات یکسانی استفاده نمی کنند. امروزه در این حوزه از اصطلاحاتی مثل کودک در خطر ، کودک فراموش شده ، کودکی که با او بد رفتاری می شود و . . . بهره می برند. اما مساله ی اساسی آن است که بدرفتاری با یک کودک می تواند از تنبیه های بدنی روزانه و سندورم کودک  آزار دیده ( syndrome du bébé secoué  ) شروع شده و به مواردی مثل کودک آزاری ، توهین ، تحقیر ، نبود بهداشت  ، بی توجهی ، بی علاقگی و حتی خواسته های نامعقول ختم می شود. دکتر سلین رافائل ( le Dr Céline Raphaël  ) در کتاب افراط ، قربانی خشونت پدر ( La démesure : soumise à la violence d’un père ) توضیح می دهد که چگونه برای سال های طولانی مجبور بوده 45 ساعت در هفته به تمرین پیانو بپردازد و با چه بی ارزشی هایی دست و پنجه نرم کرده است. (2) مطابق آنچه که تحقیقات اخیر صورت گرفته در نیوزیلند ، بریتانیا ، اسکاندیناوی و . . . نشان داده ، این نوع رفتارها می تواند در دراز مدت عواقب جبران ناپذیر فیزیکی ( نابینایی ، عقب ماندگی ذهنی ، مشکلات خواب ، مشکلات غذایی و . . . ) و اجتماعی ( بی ثباتی در زندگی عاطفی ، مشکلات عدیده در زندگی کاری، اعتیاد و . . . ) را به دنبال داشته باشد. بدرفتاری با کودک در زندگی خانوادگی همیشه پدیده ی آشکاری نیست و هیچگاه تمامی جنبه های آن نه در دراز مدت و نه در کوتاه مدت به طور صحیح سنجیده نمی شود. علاوه بر این باید این مساله را نیز مد نظر قرار داد که فرانسوی ها برداشت خاصی از تحقیقات ارائه شده در این زمینه دارد چرا که از یک طرف معتقدند نباید انسان را در قالب اعداد محدود کرد و از طرف دیگر اعتقادی به شیوه های مطالعه و تحقیق آنگلوساکسون ندارند. به علاوه مسئولان معتقدند که نباید والدین خشن را به طور علنی ” محکوم ” کرد چرا که معتقدند ایشان اغلب متعلق به خانواده های فقیر و یا مهاجرند. این مساله اما یه هیچ عنوان صحت ندارد چرا که بدرفتاری با کودک در بطن خانواده در تمامی اقشار جامعه به چشم می خورد. در نهایت تعداد کودکان قربانی خشونت چه قدر است؟ تا چند سال پیش بدبینانه ترین آمارها تعداد کودکان قربانی خشونت را معادل 1 ، 3 یا در نهایت 10 کودک از هر هزار نفر ( یعنی معادل 2 درصد) قلمداد می کردند. اما گاهنامه ی پزشکی بریتانیانیی لانسه ( The Lancet ) آمار کودکان قربانی خشونت در کشورهایی با درامد بالا را معادل 10 درصد قرار داد. (3) به نظر می رسد این آمار برای فرانسه مصداق داشته باشد ، کشوری که در آن خشونت علیه کودک در رده های سنی مختلف هر روز جان یک یا دو نفر را می گیرد.

نمونه ی بارز فرزند کشی

برای آنکه بتوانیم دامنه ی پدیده ی خشونت علیه کودکان و پیامدهای آن را بهتر به تصویر بکشیم ، بهتر است به تحقیق پر سر و صدایی که آن تور ( Anne Tursz ) –  مدیر تحقیق در مرکز ملی آمار و تحقیقات اقتصادی فرانسه و نویسنده ی کتاب فراموش شدگان ، بدرفتاری با کودکان در فرانسه و توسط فرانسویان Les oubliés. Enfants maltraités en France et par la France)) – در سال 2010 انجام داد اشاره کنیم. (4) با بررسی آمار ارائه شده توسط مرکز ملی آمار و مطالعات اقتصادی فرانسه و دادگاه ها می توان اینگونه استنباط کرد که هر ساله 17 کودک زیر یک سال در فرانسه به دست والدین خود کشته می شوند ، ولی این تعداد در اصل نزدیک به 250 کودک است. علت این گونه ارائه ی آمار را می توان اهمال مسئولان بیمارستان در پر کردن گواهی فوت، عدم تحقیق کافی در مورد علت مرگ کودک ، عدم اطلاع رسانی به موقع به مسئولان و در نهایت بی میلی پزشکان کودکان از اعلام کشته شدن یک نوزاد به دست پدر یا مادر خود به خاطر ترس از گرفتار شدن در پرونده های قضایی و در نهایت محکومیت در اثر اشتباه قضایی در نظر پنداشت. حال تصور کنید اگر در ارائه ی آمار دقیق در خشونت هایی که منجر به مرگ کودک می شود چنین اهمالی صورت می گیرد ، در مورد خشونت هایی با درجه ی کمتر وضعیت چگونه خواهد بود.

درست است که دولت در این مورد تلاش لازم را تا حد امکان به منصه ی اجرا در می آورد اما برنامه های حفاظت از کودکان سالانه هزینه ای بالغ بر 7 میلیارد یورو را به دولت تحمیل می کند که 5.5 میلیارد آن تنها صرف اسکان بیش از 300 هزار کودک می شود. از طرفی اقدامات عمومی برای رسیدگی به 10 درصد کودکانی که قربانی پدیده ی خشونت می شوند کافی نیست. ایجاد هماهنگی بین تمامی موسسات و نهادهای مسئول کار بسیار سختی است. دیواری که بین نهادهای قضایی ، پزشکی ، اداری و . . . وجود دارد نیز ردیابی پدیده ی خشونت علیه کودکان را مشکل تر می کند. وزارت آموزش و پرورش با وجود اینکه منبع اصلی برای مبارزه با پدیده ی خشونت علیه کودک به شمار می آید ، آنطور که لازم است در این مبارزه دخالت داده نمی شود. از طرفی تنها 5 درصد مصادیق این پدیده توسط پزشکان گزارش می شود در شرایطی که ایشان اولین افرادی هستند که می توانند نشانه های آن را به خوبی تشخیص دهند. متاسفانه پزشکان عمومی اغلب این مساله را به دست فراموشی می سپارند که ازنظر اخلاقی و کاری موظفند خشونت علیه کودک را به مقامات قضایی گزارش دهند.

آیا باید در مقابل پدیده ی خشونت علیه کودکان تسلیم شد؟ الزاما خیر. آندره والینی ( André Vallini  ) ، سناتور فرانسوی ، در ماه ژوئن سال 2013 از آن تور خواست تا در مورد این پدیده در سنا سخنرانی کند. (5)

برای مقابله با پدیده ی خشونت علیه کودکان ، در تمامی کشورهای دنیا اقدامات زیادی باید صورت بپذیرد. متخصصان این حوزه باید به طور گسترده تربیت شده و آموزش ببینند، به حرف های قربانیان این پدیده توجه بیشتری نشان داده شود ، کوچکترین مورد بلافاصله به دستگاه قضایی گزارش داده شود ، تحقیقات بسیاری صورت بپذیرد و . . . در وهله ی اول اما لازم است تا حساسیت ها به این موضوع برانگیخته شود ، به هر حال این مساله مشاهده شده که با اندکی تلاش می توان آمار خودکشی کودکان و نوجوانان قربانی خشونت های خانوادگی را کاهش داد ، زمان بی توجهی و نادیده انگاشتن خشونت نسبت به کودکان و نوجوانان به پایان رسیده است . . .

 

(1) Dunod, 2013.
(2) Max Milo, 2013.
(3) Ruth Gilbert et al., « Burden and consequences of child maltreatment in high-income countries », The Lancet, 373, janvier 2009.
(4) Seuil, 2010.
(5)  http://colloqueviolencesenfants.wordpress.com/

متن اصلی در وبگاه منرجمان پیشرو : http://pishrotranslation.ir/post/1025

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)