ramin-kamranبازار بحث بر سر ارزیابی نتیجۀ مذاکرات اتمی گرم است. موافقان حکومت که عموماً راضیند، آنهایی هم که نیستند همانهایی اند که راضی به رضای رهبرند و در نهایت راضی خواهند شد. میمانند مخالفان که تشتت افکار خویش را ـ بیش از همیشه ـ با انواع و اقسام موضعگیری ها نشان میدهند. قصدم این است که مختصری به همینها بپردازم.
البته باید توجه داشت که این مسئله که تفاهمی واقع شده ولی هرکس روایتی از آن عرضه مینماید، به تنوع ارزیابی ها میدان میدهد، میدانی باز شده و هر کس در جهتی تاخت میکند. این نیز هست که به هر صورت، تمامی پیامدهای تفاهم از الان معلوم نیست و در آینده ای معلوم خواهد شد که کسی از آن خبری ندارد، بنابراین هرکس میتواند حدسی کم یا بیش منطقی بزند و پایۀ گفتارش کند. از این گذشته، به تجربه میدانیم که تازه وقتی هم آیندۀ نامعلوم تبدیل به گذشتۀ کمابیش معلوم میشود، همه بر سر ارزیابیش اتفاق نظر پیدا نمیکنند، چه رسد حالا که به آنجا هم نرسیده ایم.

ارزیابی های رایج
بسیاری بر اساس نتایج اقتصادی که قرار است از تفاهم حاصل گردد، با آن موافقند. موضعشان هم بی منطق نیست، برداشته شدن تحریمها حتماً به رونق اقتصادی کمک خواهد کرد و بار سنگینی را از دوش مردم ایران که چندین سال است از این بابت گرفتار ستم مضاعف شده اند، برخواهد داشت. خلاصه اینکه ارزیابی اقتصادی قاطعاً به نفع تفاهم رأی میدهد. فقط اشکالش این است که به هر تفاهمی رأی مثبت میدهد و نه فقط این یکی.
گروهی هم که اصلاً در خدمت کشورهای مخالف تفاهم هستند، اصولاً مخالفند، درست قرینۀ گروه قبلی، تنها با این یکی مخالف نیستند، با هر تفاهمی مخالفند و فقط تسلیم یکسرۀ جمهوری اسلامی را آرزو دارند.
برخی با این خیال که فشار خارجی قادر است نظام اسلامی را ساقط کند و با این فرض ضمنی که مردم ایران خود از عهدۀ این کار برنمیایند، اصولاً با تفاهمی که فشار را کم میکند، مخالفت میکنند. در مقابل، اصلاح طلبان عموماً با تفاهم موافقند چون آنرا دستپخت دولت کمابیش مطلوب خود میشمرند، میپسندندش و اعتراضی به آن ندارند.
حرفهای تکنیکی و زیست محیطی و… هم هست که بیشتر حاشیه ایست.
به تصور من دلیل اصلی ناهمسازی ها این است که همه معیار واحد را در صدر قرار نمیدهند و علاوه بر این، به هر ترتیب که مایل باشند معیارهای مختلف را با هم مخلوط میکنند.

ماهیت دعوا چه بود
اگر به ماهیت دعوا نگاهی بیافکنیم، شاید موضوع کمی روشنتر بشود. اول از همه باید تکلیف این بخش فنی را روشن کرد که از روز اول تا به حال، دائم از همه طرف به خورد ما داده اند. موضوع دعوا بین جمهوری اسلامی و دول غربی اساساً تکنیکی نبوده است، هرچند بعدی تکنیکی داشته. دلیل اینکه تبلیغات اینهمه بر این بعد متمرکز شده است، اول از همه استتار مقاصد اصلی بوده و سپس بی اطلاعی مردم که میتوان به این ترتیب تحت تأثیر قرارشان داد و کمابیش هر حرفی را به خوردشان داد.
دعوا تابع منطق اقتصاد نبوده. چون سود همۀ طرفها در توسعۀ روابط اقتصادی است. تحریم، یا به عبارت دقیقتر جنگ اقتصادی، اسباب فشار آوردن بر حکومت و بخصوص مردم ایران بوده است. بعضاً با این خیال که وقتی فشار اقتصادی زیاد شد، مردم انقلاب خواهند کرد! مارکسیسم دوریالی، آنهم از دهان دول سرمایه داری!
دعوا دعوای حقوقی هم نبوده است. دول مخالف جمهوری اسلامی دائم امضای قرارداد منع گسترش از سوی ایران را وسیلۀ فشار آوردن کرده اند و در مقابل ادعا کرده اند که اگر بمب اتمی اسرائیل برایشان مشکلی ایجاد نمیکند، برای این است که کشور مزبور عضو قرارداد منع گسترش نیست. اگر مشکل فقط همین بود، کافی بود جمهوری اسلامی امضایش را پس بگیرد تا مسئله حل شود، ولی میدانیم که نمیشد.
در این مدت آنقدر صحبت از منطق و اعتماد و راست گفتن یکی و دروغگویی دیگری شده که از حساب بیرون است. این حرفها همه از قماش تبلیغ و هوچیگری است. دول مخالف جمهوری اسلامی که کارنامه شان از این بابت حتماً درخشانتر از حریف نیست، کوشیده اند تا به این وسیله برای خود اعتبار اخلاقی بتراشند و موضع طرف را تضعیف نمایند. داستان بمب اتمی عراق هنوز در خاطر همه هست.
خلاصه کنم، ماهیت این دعوایی که هنوز هم ختم نشده، سیاسی بوده و هست و همین سیاست است که تظاهر به اخلاقی بودن کرده، منطقی بودن را انحصار خود شمرده، اقتصاد را تابع حکم خود کرده، به مدعاهایش لباس حقوقی پوشانده و هر جا لازم دیده زبان تکنیک را هم به کار گرفته تا از آن اعتبار بگیرد.
اصل دعوای سیاسی بر سر چه بوده است؟ بسیار ساده تر از آنچه که برخی مدعیند: بر سر اوجگیری جمهوری اسلامی به عنوان قدرت منطقه ای ـ همین و بس. این مسئله خلاف خواست بسیاری و در صدر همه اسرائیل، بوده و هست. در نهایت هم آنچه باعث شده تا مذاکره ای جریان یابد و تفاهمی حاصل گردد، تغییر دائمی تعادل قدرت به نفع جمهوری اسلامی بوده است و واندادنش در برابر فشار بی امانی که بر کشور و در نهایت بر مردم ایران آمده. توافق نهایی هم که بالاخره یا رسماً، یا به طور ضمنی حاصل خواهد گشت، در قالب همین تعادل قدرت شکل خواهد گرفت، نه تکنیک و مقاوله نامه های بین المللی و اخلاق و این حرفها؛ هرچند باید اقتصاد را هم به حساب آورد، نه به عنوان عامل تعیین کننده، به عنوان تیغ دولبه، چون هر دو طرف ضررش را میبینند و سودش را میبرند.
داستان اینکه جمهوری اسلامی حاضر به مذاکره نبود و بالاخره ناچار شد، نادرست است. مدتها حرف از این بود که این و این و این را بدهید، یا به عبارت خلاصه، هرچه میخواهیم پیشاپیش بدهید تا مذاکره کنیم. طبیعی بود که مذاکره سر نگیرد. دولت اول اوباما حاضر نشد برای تحویل گرفتن سوخت بیست درصد با دولت احمدی نژاد مذاکره کند، وقتی هم که ترکیه و برزیل را به امید شکستشان واسطه کرد و اینها موفق شدند، زیر همۀ قولهایش زد. جمهوری اسلامی مدتها بود که حاضر به مذاکره بود، آنچه آمریکا را راضی کرد و باعث شد مذاکره به تنها معنای درست، یعنی حضور هر دو طرف برای بده بستان (و نه فقط دادن یا ستاندن) و توافق دوجانبه، سربگیرد، تقویت موضع جمهوری اسلامی بود در منطقه، یعنی همین عملیات در عراق و سوریه و همین وجود حزب الله و کوبیدن داعش و… یعنی همین کارهایی که حتی بسیاری از موافقان توافق، نادرست و شایستۀ انتقاد و حتی حمله اش میشمرند.

داو دعوا چه بود
دائم برای ما صحبت از این میکردند که جمهوری اسلامی میخواهد بمب اتمی بسازد و باید جلویش را بگیریم. با وجود اینکه به اعتراف سازمانهای اطلاعاتی غربی، نه برنامه ای در کار بود و نه اسبابی، این مضمون تبلیغاتی دائم تکرار میشد. دعوای اصلی سر اهمیت تکنیکی غنی سازی نبود، بر سر اینهم نبود که جمهوری اسلامی بمب اتمی نسازد، بر سر این بود که بمب اتمی در دسترسش قرار نگیرد و به اصطلاح صاحب «توان آستانۀ اتمی» (capacité du seuil) نشود و اگر از طرف مقابل اصرار به این بود که باید ما را به عنوان قدرت اتمی بشناسید، از این جهت نبود که میخواهیم روی کارت ویزیتمان بنویسیم و پزش را بدهیم یا اورانیم بسته بندی شدۀ استاندارد به بقیه بفروشیم، مقصود بهره وری از امتیازات سیاسی این توان بود.
گذشته از فرض خیالپردازانۀ محروم کردن ایران از فناوری اتمی که غیر از اسرائیل و احیاناً عربستان سعودی، کسی دل به آن نمیداد، در جایی که مسئلۀ ساختن بمب اتمی به هر صورت منتفی بود، کشمکش، یک داو اصلی میتوانست داشته باشد و داشت: در صورت تصمیم به این کار، مهلت ساختن بمب اتمی از سوی ایران چه اندازه خواهد بود. ما معمولاً به توان اتمی به چشم داشتن یا نداشتن بمب نگاه میکنیم، امری که جوابش یا آری است و یا نه. این حکایت توان آستانه، بین داشتن و نداشتن درجاتی ایجاد میکند که از نظر سیاسی وزن دارد و مهم است. جمهوری اسلامی خواستار مهلت هر چه کوتاه تر بود و طرف مخالف میخواست آنرا ناممکن یا لاقل هر چه درازتر بکند. این مهلت هر چه کوتاه تر باشد به کشور قدرت بیشتری میدهد. در مورد دولتهای قوی دارای توان آستانه، یعنی ژاپن و آلمان، این مهلت در حد هفته و ماه است. در مورد ایران ظاهراً بر سر یک سال توافق شده که مهلت درازی است، ولی به هر صورت بازی را تغییر خواهد داد و با وجود فناوری کامل اتمی در ایران، خواه ناخواه و با پیشرفتهای تکنیکی که انجام خواهد گرفت، به مرور زمان کوتاه تر خواهد شد و آب خواهد رفت.
با همین توافق، ارزش بمب اتمی اسرائیل، یکشبه در بورس اتمی منطقه، پایین آمد. برای همین هم هست که این کشور مدعی دیدن بیشترین ضرر از توافق است و سر و صداهایی را میکند که شاهدیم. اشاره ای بکنم و بگذرم. حکایت «میخواهد ما را بکشند» و تمام تشبثات و تبلیغات و دروغپردازی های سیاستمداران اسرائیل، بیش از هوچیگری نبود و نیست. همه میدانند که سلاح اتمی که نقداً در ایران وجود هم ندارد، به کار بردنی نیست و شاید تنها سلاحی بتوان محسوبش کرد که عملاً فقط کاربرد دفاعی دارد. استفاده از آن در برابر کشوری که به آن مسلح است فقط نابودی دوطرفه به ارمغان میاورد. مشکل هوچی ها این بود که نمیشد گفت فلان کشور نباید توان آستانه داشته باشد، چون این کار به هیچ عنوان منع حقوقی ندارد، پس باید دائم صحبت از خود بمب میشد که مردم حرف را جدی بگیرند.

توافق خوب یا بد
اینکه هر دو طرف مذاکره از نتایج آن ابراز رضایت بکنند، طبیعی ترین امر است، در هر مذاکره ای که با رضایت طرفین نتیجه بدهد، هر دو طرف دلایلی عینی برای برنده شمردن خود دارند. این حرفها را نمیتوان دلیل شکست یکی و پیروزی دیگری دانست. در این بازی بازنده ها از برنده ها معلوم ترند. تنها بازنده های واقعی آنهایی هستند که از اساس با هر تفاهمی مخالف بودند. ارزیابی جدی محتاج داشتن معیار روشن است، معیاری که در چارچوب برداشتی کلی از منافع ملی ایران و با اعتنا به هدف نهایی از اتخاذ این موضع شکل بگیرد، نه به صورت موضعی و فقط محض نوشتن یک مقاله و یا دادن یک مصاحبه.
اول از همه، چنانکه بسیاری تکرار کرده و میکنند، توافق بهتر از جنگ است، این حرفی است کلی. ولی روشن است که توافقی به چشم طرفهایش خوب است که رضایت آنها را تأمین نماید. نقداً محتوای توافق چندان روشن نیست و به هر صورت محتاج نگارش نسخۀ کتبی است تا لابد بعد سر تفسیرش بحث دربگیرد… دشمنان هم که در کمینند تا به هر ترتیب شده، جلوی کار را بگیرند… ولی صرفنظر از محتوایش، توافق خوب آنی است که بر اساس واقعیت تعادل قدرت، انجام بپذیرد، نه خواست و خیال های این و آن. زیرا شرط پایۀ دوام هر توافقی همین واقعبینی است. چنین توافقی خوب است، چون جایگزین جدی جنگ است. نقداً به نظر میاید که توافق فعلی واجد این خاصیت است و دو طرف در جایی از بابت ارزیابی توان یکدیگر و انعکاس این توان در مناقشۀ اتمی، به موافقت رسیده اند.
وجه اقتصادی کار کاملاً مثبت است و ابراز شادمانی مردم ایران هم به مقدار زیاد به حساب این امر گذاشته میشود، هرچند نمیتوان فقط به این محدودش شمرد. همه آگاهند که داستان از بابت سیاسی نیز حتماً به ضرر مملکت نیست. جمهوری اسلامی در درجۀ اول با نفس مذاکرات و سپس با تفاهم فعلی، از بابت سیاسی امتیازی بزرگ گرفت و قدمی بزرگ در جهت به رسمیت شناخته شدن به عنوان قدرت منطقه ای و قدرت آستانه ای اتمی برداشت. آخوندها بروند یا بمانند، این امیتاز باقی خواهد ماند.
این پیروزی جمهوری اسلامی برخی را ترسانده که حکومت تقویت شد و تا نمیدانم چند سال دیگر بر سر کار خواهد بود. این ترس بیجاست. نه بمب اتم و نه توان آستانه، هیچ حکومتی را در برابر اعتراض مردم خودش حفاظت نمیکند. مورد شوروی با چند هزار کلاهک اتمی چندان از ما دور نیست. رونق اقتصادی مترادف تقویت بنیۀ جامعه است و تنها مرجعی که قادر است نظام سیاسی ایران را عوض کند همین جامعه است، وگرنه هیچ نیروی خارجی قادر به این کار نیست. هر چه رابطۀ رژیم با دنیا عادی تر بشود و مراوداتش بیشتر، ناچار خواهد بود رفتارش را در حق مردم خودش نیز تغییر بدهد. رفع خطر خارجی و نیروگرفتن در داخل، مردم را برای خواستن و گرفتن حقشان و در نهایت تغییر نظام که هدف اصلی است، آماده تر خواهد کرد. خوشبینی فقط مال حوزۀ اقتصاد نیست، جا برای خوشبینی سیاسی هم هست ـ به این دلیل.

۴ آوریل ۲۰۱۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)