تبدیل ذخائر آب زمین به اهرم افزایش سود سرمایه

نزدیک به 30 سال از طرح ایده «توسعه پایدار» (Sustainable Development) وسپس تشکیل ارگان های سازمان ملل برای توسعه سرمایه دارانه « معقول» جهان می گذرد!! آن چه کارشناسان جهانی سرمایه با گذاردن عقل های خود برروی هم به صورت گزارش کمیسیون براتلند (Brundtland report) تحت عنوان « آینده مشترک ما» ( در 1987) و سپس بدر قالب اساس کار کنفرانس سازمان ملل در ریو دوژانیرو در 1992 و بعد از آن هر از چند گاهی تکرار کرده اند و می کنند، به زعم دست اندرکاران قرار است طومار نجات جهان از نابسامانی های محیط زیستی زائیده روابط تولید سرمایه داری باشد!!

گزارش سازمان ملل در مورد وضع هوا در 15 سال آینده جهان

(World Water Development Report 2015 WWDR 2015).

پرچمداران «رشد پایدار سرمایه داری» بر این مدعا بودند که با تدوین قوانین مبتنی بر رشد اقتصادی متوازن، گنجاندن پارگراف ها و اصولی برای حفاظت محیط زیست در برنامه های توسعه اقتصادی کشورها و از این قبیل خزعبلات، اساسنامه ارگان های سازمان ملل در باره الگوهای سرمایه داری را تابع الگوی اکولژی می سازند. اما روندی که سرمایه دارد و در  40 سال اخیر نیز به سان چند سده پیش به آن ادامه داده است و می دهد در واقع ضد این مفاهیم و افسانه ها را به اثبات می رساند. حال میخواهیم ببینیم این همبستگی جوامع سرمایه داری در رشد پایدار!! در طول این مدت برسر منابع آب جهان چه آورد است.

در این گزارش کمبود آب در 15 سال آینده 40% برآورد شده است و میزان این کمبود بر پایه تفاوت بین تقاضا برای آب در یک سوی و سرعت پرشدن مخازن (جبران) به صورت درصد محاسبه می گردد. بر طبق محاسبات، چین، هند، بخشهایی از امریکا و خاورمیانه بطور غیر قابل کنترلی از مخازن زیر زمینی آب استفاده می کنند. این نکته مهم است که آب در چرخش خود روی زمین، هوا و زیر زمین دچار هیچ کمبودی نمی شود زیرا در کل ناپدید نمی گردد، آن چه اتفاق می افتد این است که چرخه اش توسط سرمایه که آن را همسان همه منایع طبیعی به کالا تبدیل می کند و در روند های گوناگون تولید کالا ها بعنوان ماده کمکی مصرف می نماید دچار اخلال می گردد و این اخلال به صورت عدم تعادل در تقسیم آب در حوضه های گوناگون خود را ظاهر می سازد. در مقالات پیش به مناسبت توضیح دادیم که در کشاورزی سرمایه داری حفظ ارزش مصرفی محصول در پروسه تولید و سامان پذیری، دستخوش مخاطرات زیادی است، آفات گیاهی مهم ترین و تأثیرگذارترین بخش این مخاطرات را تشکیل می دهند. فارمدار سرمایه دار برای فرار از تحمل هزینه های باز تولید محصول مورد هجوم آفت ها، راه استفاده از سموم دفع آفات را پیش می گیرد، او با این کار نه فقط هزینه های تولید مجدد را دور می زند که میزان ضایعات و خسارت ها را به حداقل ممکن می رساند. در یک کلام، توسل به کاربرد بی- مهار سموم یاد شده جزء لایتجزای پروسه ارزش افزائی سرمایه در حوزه کشاورزی و شرط حتمی حصول بیشترین اضافه ارزش ها یا سودهای دلخواه است. حال اینکه در این روند بر سر طبیعت و انسان چه می- آید مسئله سرمایه داران نیست. در رابطه با خاک نیز میدانیم که بعنوان ابزار تولید و منبعی از مواد کمکی  با توسعه کشاورزی مکانیزه سرمایه داری، روش هایی به کار گرفته میشود که  بطور موقت بارآوری کار را بالا می برد، اما آنچه زمانی پیشرفت مهم در افزایش حاصلخیزی زمین تلقی می شد، امروز به صورت تهی سازی خاک از ذخائر حیاتی در پیش روی ماست. همچنین در زمینه جنگل زدایی توضیح دادیم که سرمایه های عظیم با ترکیب ارگانیک بالا در این حوزه پیش ریز سرمایه، تولید کالاهای چوبی، انواع کاغذ، چسب و همچنین قطع جنگل های بارانی جهت کاشت گیاهان روغنی و غیره چگونه دستگاه تنفسی زمین را دچار اخلال و خفگی کرده است. این نیز تشریح شد که عطش سرمایه به ارزان سازی بهای مواد خام و کمکی نظیر نفت و گاز آن را به اعماق 3 کیلومتری زمین و یا شن های سواحل کانادا می کشاند که نتیجه تمامی استخراج و استفاده از آن ها فساد محیط زیست انسان و حیوان، آلودگی هوا و گرم شدن زمین است. همه اینها را قبلاً توضیح دادیم و همه آنچه که در مورد این منابع گفتیم در رابطه با برخورد سرمایه به منابع آب نیز دقیقاً صدق می کند. سرمایه داری آن چه را که بر سر آبهای جهان می آورد هیچ جدا از فجایعی نیست که در حوزه های دیگر مرتکب می شود.

1

فیگور 5.2 رشد مصرف آب شرب در بطری بعنوان منبع آب نوشیدنی در برخی از کشورها بین سال های 2000 تا 2012 1

با وجودی که مقدار آبی که مصرف خانگی و شرب می شود بطور عمومی سهم ناچیزی در مقایسه با مصرف آب در کشاورزی و صنعت را تشکیل می دهد، تاثیرات منفی آب و هوایی و محیط زیستی بر آب های رو زمینی و زیر زمینی باعث کاهش استاندارد و کیفیت آب شهری شده است. در این میان تغییرات جوی و هوایی باعث افزایش حوادثی نظیر سیل و طوفان شده که خود بر کیفیت آبها تاثیر منفی می گذارد (WHO, DFID 2009). استفاده رو به افزایش کودهای شیمییایی، آفات و سموم گیاهی در کشاورزی، فاضلاب های کارخانجات و فاضلاب های شهری و جاری شدن آنها در آب های سطحی و زیر زمینی باعث عدم اعتماد توده ها به کیفیت آب های شهری شده است. این مسئله خود را در افزایش مصرف آب های بسته بندی شده درون بطری ها نشان می دهد. با وجودی که آن قسمت از شهر نشینان که از این نوع آب نوشیدنی استفاده می کنند زیاد نیست (6% طبق گزارش )، شاید بخشی از مصرف کنندگان با خرید بطری آب نوعی فخر طبقاتی را دنبال می کنند، اما این امر نافی این واقعیت نمی باشد که توده های کارگر اعتمادی به سیستم آب رسانی شهری ندارند و این با تخریب کیفیت آب رو به افزایش است (فیگور 5.2).

 2فیگور 6.1 احتیاج بین المللی برای آب از سال 2000 تا 2050 :  آبیاری کشاورزی(سبز کم رنگ) ، مصرف خانگی (سبز)، دامداری (سبز پر رنگ)، صنعت (آبی)، تولید برق (زرد).OECD  شامل 34 کشور بزرگ صنعتی جهان   BRIICS شامل برزیل، روسیه، هند، اندونزی، چین و افریقای جنوبی، ROW بقیه جهان 1.

رشد سرمایه داری که همزمان است با تولید انبوه کالا و همچنین رشد شهر ها نیاز به آب را در سال 2050 تا حد 55% افزایش خواهد داد (فیگور 6.1). نیاز های اصلی نه مصرف شخصی (حدود 10%) بلکه مطلقا صنعتی، تولید الکتریسیته، کشاورزی و دامداری است. و در این میان آن بخش که لطمه اصلی را می خورد (و هم اکنون به شدت مورد هجوم است) همانا توده های طبقه کارگر و آب آشامیدنی و نظا فت آن هاست. افزایش نیاز سرمایه داری به آب فشار طاقت فرسایی بر آب های سطحی و زیر زمینی وارد می آورد که نشانه های بهم ریختن توازن طبیعت را همین حالا به صورت کاملاً آشکار مشهود ساخته است. با وجود استفاده از تکنیک های جدید استخراج آب از اعماق پائین تر زمین، شیرین کردن آب های شور و یا استفاده مجدد از آب های استفاده شده در حوزه های معین، هنوز هم سرمایه نتوانسته است نیاز به آب سالم را پاسخگو باشد. بین سال های 1990 و 2010 توده کارگرانی که از دسترسی به آب سالم برای نوشیدن محروم بوده اند از 111 میلیون به 145 میلیون افزایش یافتند (WHO, UNISEF 2014). در سال   1990 حدود 1.9 میلیارد (37% توده های کارگر جهان) از آب هایی استفاده می کردند که فاضلاب های تصفیه نشده آنها را آلوده کرده بود. این رقم اکنون (2015) به 2.08 میلیارد (27% توده های کارگر جهان) افزایش یافته است. درست است که از نظر نسبت درصد کمتری را نشان میدهد (وبه همین دلیل است که مسئولین دولت های سرمایه رقم های درصد را ترجیح میدهند!!) اما از نظر تعداد چیزی در حدود 180 میلیون کارگر به آن تعداد از کارگران که از آب های آلوده استفاده می کنند در این 25 سال افزوده شده است 5. این به روشنی نشان میدهد که عوامل دولت های سرمایه- داری وقتی در سالن کنفرانس های پر زرق و برق خود از هدف های جدید می گویند فقط به این خاطر است که وعده بافی های دروغین و گمراه کننده قبلی آنها دچار شکست شده است.  آنان چشم اندازهای دلپذیر نوین به هم می بافند تا پوشالی بودن، واهی بودن و عوامفریب بودن طرح های پیشین را از انظار مستور دارند و از دسترس افکار کارگران خارج سازند. رشد شهر ها و تولید انبوه کالا در مناطقی که این رشد بیشتر از هر جایی بوده است بیشترین صدمات را بر منابع آب توده های کارگر وارد آورده است. شرایط در کشورهای افریقایی بسیار بدتر از هر منطقه ای در جهان است به طوری که رشد سریع شهر ها در این قاره دسترسی به آب سالم را از 43% به 34% رسانده است. قاره ای که در طول تاریخ طولانی خود ( به درازی  عمر بشر) هیچگاه کمبود آب را قبل از ورود سرمایه داری احساس نکرده بود.

رشد شهر ها و حاشیه نشینان (حلبی آباد ها) و افزایش توده های کارگر فقیر که حتی از عهده پرداخت بهای بطری آب روزانه بر نمی آیند تا عطش ناشی از کار روزانه را بکاهند طبق گزارش سازمان ملل در سال 2020 به رقم 889 میلیون نفر می رسد (UN-Habitat 2010). این کارگران  بیشترین لطمات را از آبهای فاسد، از عدم دسترسی به سیستم آبرسانی و سیستم فاضلاب و بالاخره از حوادث طبیعی مانند طوفان ها وسیل ها تحمل می کنند. به طور مثال در مومباسا (دومین شهر کنیا با جمعیتی بیش از یک میلیون) فقط 15% از کارگران دسترسی به آب لوله کشی دارند و 80% آن ها از آب بطری برای رفع عطش استفاده می کنند. این شهر ساحلی مانند همه شهرهای ناشی از توسعه حلبی آبادها که از تجمع کارگران کوچیده در جستجوی کار بوجود آمده اند، مانند شهرهای ساحلی هند، بنگلادش، امریکای جنوبی و آفریقا شدیدا در معرض تغییرات هوایی، طوفان ها، سیلاب ها و امثال آن قرار دارند. با کوچکترین حوادثی از این قبیل، تمامی آبهای فاضلاب و کارخانه ای وارد زندگی ساکنان آن شده و موجب امراض گوناگون می گردند. این شهر ها که بدون هیچ حساب و کتاب، بدون هیچ گونه سیستم آبرسانی و فاضلاب فقط با تجمع کارگران به وجود آمده اند حتی با نسیمی تند تمامی شیرازه امورشان در هم می ریزد و محیط زیست ساکنان آن ها تبدیل به باتلاقی از مدفوعات و فاضلاب کارخانه ها می شود. آلودگی های زیست محیطی ناشی از سرایت فاضلاب شهری و کارخانه ای به آب های سطحی و عمیق این مناطق نه تنها مستقیماً موجب بیماری ساکنان آن ها می شود، که طبق گزارش سازمان ملل 90% آب فاضلاب ها در کشور های امریکای لاتین، آفریقا و آسیا بدون کوچکترین سیستم تصفیه وارد رودها، دریاچه ها، دریا ها و تالاب ها هم می شوند که در نهایت وارد سیستم آبیاری و شرب و شستشو شده و از این طریق هم موجب امراض پوستی و نابسامانی های محیط زیستی بسیار گوناگون می گردند (Corcoran et al., 2010).

طبق محاسبات بانک جهانی سرمایه برای پیشگیری از صدمات و ضایعات ناشی از تغییرات آب و هوایی و حوادث مربوط به آن نظیر طوفان ها و سیلاب ها تخمین زده می شود که سالیانه سرمایه ای بین 70 تا 100 میلیارد دلار بین سال های 2010 تا 2050 احتیاج است (World bank, 2010). در این محاسبه آن تغییرات و ضایعاتی در نظر گرفته شده که ناشی از شرایط تغییر کرده جوی چند دهه اخیر نظیر افزایش گازهای گلخانه ای، گرم شدن زمین و … است. مهمترین بخش این سرمایه (80%) می بایست در سیستم آبرسانی در حاشیه شهرها، ایجاد سدهای محافظت کننده در مقابل سیل ها، راه سازی و جاده سازی مناسب این مناطق، ایجاد شرایط حفظ شهرهای ساحلی در مقابل طوفان های دریایی و از این قبیل سرمایه گذاری ها است. این بخش از سرمایه گذاری ها می بایست کاملا در مناطقی انجام شود که بدون هیچ نظارت و برنامه ریزی فقط از تجمع کارگران فصلی و دائمی فقیر و بی خانه بوجود آمده (حلبی آبادها، حاشیه شهر ها، شهر های ساحلی در مکان هایی که هیچ بشری تا کنون جرئت سکونت در آن جا را نداشته). همه این ها تماما در حد حرف در کریدور های بانک جهانی سرمایه و سازمان ملل باقی می ماند و حتی سر سوزنی به واقعیت نزدیک نمی شود ولی از یک نظر برای ما کارگران حائز اهمیت است و آن اینکه محاسبات و مبالغ بالا خوب نشان می دهد که سرمایه با انجام ندادن آنچه ادعا می کند، چه صرفه جوئی های عظیمی در هزینه های خود می کند و در همین راستا چه سودهای انبوهی می اندوزد.. در همین رابطه دلیل اینکه چرا سرمایه به مناطق کم هزینه ای نظیر هند، بنگلادش، پاکستان، ویتنام، کابوج و غیره با سیستم شهری، آبرسانی و الکتریسیته نازل و کم بها رو می آورد هم بیش از پیش روشن می شود.

 

انرژی، کالایی که همیشه تشنه آب است

انرژی نقش مهم و اساسی در تولید سرمایه داری و رابطه نزدیکی با آب دارد.  بدین معنی که تقریبا برای تولید تمامی شکل های انرژی احتیاج به آب است. تولید برق از طریق گرما (توربین بخار) و سد (توربین آبی) به ترتیب 80% و 15% از الکتریسیته جهان را تامین می کنند که بطور عمومی مقدار زیادی آب احتیاج دارند. همچنین برای جمع آوری، نگهاداری و انتقال آب احتیاج به انرژی است. تخمین زده می شود که بین 5 تا 30% هزینه جهانی نگهداری آب و تمیز کردن آن هزینه الکتریسیته است (World bank, 2012). اما در برخی از کشورها نظیر هند، بنگلادش و ایران این هزینه ها می تواند تا 40% نیز بالا برود (Van den Berg and Danileko 2011). این در حالی است که طبق تخمین سازمان بهداشت جهانی 748 میلیون کارگر جهان از داشتن آب خوردن و شتشو محرومند (WHO and UNISEF, 2014) و اگر بخواهیم تمامی کسانیکه از آب های قابل دسترسی ناراضی و نگرانند به حساب آوریم این رقم به 3 میلیارد کارگر جهان میرسد (Global monitoring of water safety, UNC, 2012).

2.5 میلیارد کارگر فاقد وسایل کافی نظافت و توالت هستند و بیش از 1.3 میلیارد کارگر فاقد الکتریسیته می باشند. 2.6 میلیارد از این توده های تولید کننده سرمایه و کالا های گوناگون که ارزش اضافی حاصل استثمارشان سر به میلیارد ها دلار در سال می زند برای پخت و پز روزانه خود از هیزم و چوب و نه الکتریسیته استفاده می کنند به عبارت دیگر همزمان که به تولید کالا های گوناگون مشغولند در کلبه های  محقر خویش بسان انسان های عهد حجر زندگی می کنند. (IEA, 2012). در حدود 400 میلیون کارگر دنیا از زغال برای تهیه غذا استفاده می نمایند که به نوبه خود باعث بروز امراض ریوی، آلرژی و مسمومیت از دی اکسید و مونو اکسید کربن و جیوه می شوند. رابطه نزدیک بین امراضی نظیر اسهال، استفراغ و دیگر بیماری های احشایی با آب های غیر بهداشتی مورد مصرف این توده های کارگر از بدیهیات است. نابسامانی های احشایی ناشی از مصرف نا مطلوب و عدم دسترسی به الکتریسیته، توالت، حمام و آب آشامیدنی سالم شرائطی می آفریند که باعث کاهش عظیم استاندارد و کیفیت زندگی میلیاردها انسان کارگر شده است و  بروز امراض گوناگون و مرگ زود رس از عوارض مستقیم آنست. از طرف دیگر تقاضا برای انرژی تا سال 2035 به میزان یک سوم مقدار کنونی افزایش خواهد یافت و تقاضا برای الکتریسیته در همین مدت به میزان 70% افزایش مییابد (IEA, 2013). اشتباه نکنید این افزایش ها و عطش سیری ناپذیر سرمایه برای رفع نیازهای کارگران نیست بلکه فقط برای این است که این چرخ باید سریعتر بچرخد تا در کار سرمایه و عطش سیری ناپذیرش به سود و انباشت بیشتر سرمایه کوچکترین خللی وارد نشود. تقاضا برای همه نوع انرژی افزایش خواهد یافت. نفت 13%، ذغال سنگ 17% (قبل از سال 2020)، گاز 48%، انرژی اتمی 66% و انرژی بادی و خورشیدی 77% افزایش خواهد یافت. الکتریسیته همچنان بیشترین نیاز خود را از طریق ذغال سنگ، گاز، نفت و انرژی اتمی تامین خواهد کرد. به عبارت دیگر جهان به پای سرمایه خواهد سوخت و فساد محیط زیستی به تمامی منافذش رسوخ خواهد کرد. الکتریسیته تولید شده از باد و انرژی خورشیدی همچنان ناچیز خواهد بود اما توربین های آبی سد ها 30% آنرا همچنان تا سال 2035 تهیه خواهند کرد (IEA, 2013). انرژی خورشیدی و بادی بعنوان مکمل خواهد بود زیرا آن ها را نمیتوان مبنای محاسبات انرژی ثابت و پایداری به حساب آورد. در آینده نیز این نوع انرژی هنوز کاملا تکامل یافته نیست و بوسیله سوبسید های دولتی تغذیه خواهد شد (WWAP, 2014). این دو نوع انرژی در حال حاظر فقط 3% تمامی انرژی تولیدی را شامل می- شوند و حتی اگر تا 2035 رشدی سریع یابند به حد نصاب 10% از انرژی تولیدی نیز نمی رسند. از آنجائیکه 90% نیروی حرارتی از طریق و در رابطه با آب حاصل می شود بهمین دلیل 70% افزایش تولید الکتریسیته عنوان شده در بالا تا سال 2035 بمعنای این است که 20% از آب شیرین می بایست در جهت تولید انرژی الکتریسیته بکار رود و باین ترتیب دسترسی به آب اشا مید نی و شتشو از شرایط کنونی آن هم بدتر خواهد شد. مصرف آب در صنایع، کشاورزی و دامداری نیز به میزان 85% افزایش خواهد داشت. (IEA, 2012).  نیاز سرمایه صنعتی به انرژی فشار به مخازن آب و آب شرب تازه را از جانب سرمایه داران تولید کننده انرژی افزایش خواهد داد بطوری که دسترسی توده های کارگر به آب تازه و سالم برای نوشیدن و شتشو از این هم بسیار بدتر خواهد گردید. در این میان رقابت سایر حوزه های سرمایه مانند کشاورزی، دامداری و صنایع با حوزه تولید انرژی بر سر آب افزایش خواهد یافت. کشاورزی در سراسر دنیا برداشت 70% از مخازن آب را در اختیار خود دارد (فیگور 6.1). تولید کالاها و ترانسپورت آن ها نیز 30% از کل مصرف انرژی جهانی را به خود اختصاص داده است (WWAP, 2014). کل صنایع در سراسر جهان چیزی در حدود 37% از انرژی را بخود اختصاص می دهد در حالی که کمتر بطور مستقیم به آب نیاز دارد (UNIDO, 2008). شیوه تولید سرمایه داری دست به کار مصرف کل ذخایر زمین و جو است. به طوریکه تمامی شیره کره زمین از خاک، آب و هوا میبایست در خدمت  تولید ارزش اضافی قرار گیرد تا بلکه استسقای سرمایه را شفا بخشد و از سقوط بیشتر نرخ سود بکاهد. سازمان کشور های سرمایه داری در سال 2012 (OECD Enviromental to 2050) پیش بینی کرد که تقاضای جهانی سرمایه برای آب 400% تا سال 2050 افزایش خواهد یافت و این افزایش بیش از سایر حوزه های دیگر پیش ریز سرمایه، متوجه کشاورزی است. بیشترین بخش این افزایش در کشورهای در حال پیشرفت سریع سرمایه داری رخ خواهد داد (فیگور 6.1).

توده های میلیاردی کارگران آسیا و اقیانوس آرام از نظر تحمل حوادث مربوط به آب بخصوص در ارتباط با تغییرات آب و هوایی و جوی سرنوشتی بس مهیب  در پیش دارند. در این رابطه سرعت مهاجرت روستائیان و بیکاران به شهر ها ابعاد جدیدی به کیفیت آب های رو زمینی و زیر زمینی خواهد داد. این سه پدیده یعنی انبوه توده های کارگر ساکن شهرها، تهدید تغییرات آب و هوایی و افزایش بیشتر شهر و حاشیه نشینی، رشد بیش از حد معمول انباشت سرمایه در این منطقه از جهان و نیاز نجومی کل تولیدات کالایی به انرژی فشار بی حدی به منابع آب این منطقه که هم اکنون هم  پاسخ گوی ملزومات بنیادین توده های کارگر نیست وارد خواهد ساخت.

3

فیگور 12.1 استفاده از آب های زیر زمینی در کشاورزی در برخی از کشورها بین سال های 1940 تا 2010 1

نزدیک به 1.7 میلیارد کارگر فقیر این منطقه فاقد دسترسی به آب مورد نیاز برای شتشو و نظافت خود هستند (WHO and UNISEF, 2014). آسیا و منطقه ساکنین اقیانوس آرام سالیان سال  در معرض بدترین حوادث آب و هوایی جهان بوده است. در سال 2013 بیش از 17000 نفر در ارتباط با طوفان و سیل جان خود را از دست دادند و این 90% از تمامی قربانیان این حوادث در سراسر جهان در این سال بوده است. تغییرات آب و هوایی در آینده حامل حوادث بسیار سهمگین تر با قربانیان بیشتر خواهد بود. بادها و باران های موسمی (Monsoon rainfall) در آسیا که بزرگترین نزولات جوی از نوع خود در جهان است و هزاران سال موجب رشد کشاورزی و جنگلهای بارانی این منطقه بوده است در طول چند دهه اخیر حامل طوفان ها، سیل ها و باران های بی انقطاع از یک سو و خشک سالی و کم آبی از سوی دیگر شده است. به عبارت دیگر این پدیده طبیعی جوی که زمانی باعث « رحمت» در این نواحی بود اکنون با تاثیر منفی از تغییرات هوایی و جوی زحمتی بزرگ برای توده های فقیر منطقه گردیده است زیرا گسترش شهر ها در مسیر این باران ها که بدون محافظت در مقابل آب های جاری، بدون سیستم مطلوب آب شهری و بدون سیستم فاضلاب بنا شده اند هیچ گونه تأمینی برای آنان باقی نگذاشته است. ذوب شدن یخ های قطبی تاثیرات منفی بسیار بزرگی بر کیفیت و مقدار آب گذاشته و می گذارد. بدین معنی که کاهش یخ ها بر میزان آب ناشی از برف و یخ در آینده تاثیر منفی دارد، بطور مثال تغییرات غلظت نمک آب های جهان را سبب میشود (World bank, 2013). در آینده خشکسالی های مکرر مشکل حاد این منطقه پر جمعیت جهان خواهد بود (IPCC, 2013). رشد جمعیت شهری این منطقه با 2.4% در سال بیشترین میزان در تمامی جهان است. نرخ رشدی که متضمن وفور نیروی کار ارزان برای سرمایه داری است اما حاصلش برای توده های کارگر جز فقر، بی آبی، افزایش بیغوله های حاشیه شهر ها نیست. در سال 2012 حدود 47.5% (دو میلیارد توده کارگر) از همه جمعیت این منطقه در مرکز شهر ها زندگی می کردند (UNDESA, 2014) و 30% از اهالی شهر های منطقه در حاشیه شهرها (حلبی آبادها) به سر می بردند. (UN-Habital, 2013). در سال 2015 این رقم 2.7 میلیارد برآورد گردیده است. تمامی این ارقام در شرائطی گزارش می شود که رشد نجومی سرمایه و اضافه ارزش حاصل استثمار نیروی کار همین توده ها هر لحظه بیش از لحظه پیش، آب این حیاتی ترین نیاز زندگی بشر و ماده کمکی و اولیه صنایع، انرژی و کشاورزی را می بلعد و آنچه به بیرون تف میکند چیزی جز معجونی از ضایعات شیمیایی و آلوده به زباله های صنعتی و خانگی نیست که جملگی نصیب میلیاردها کارگر سکنه زمین می شود. رشد تولید انرژی، صنایع، کشاورزی و دامداری فشار عظیمی بر آب های جاری، دریاچه ها وسد ها وارد می کند و منطقه بسوی حوداث پیش بینی نشده ای پیش می رود.  حوادثی که به صورت سیلاب ها، خشکسالی ها و طوفان ها ظاهر خواهد شد. هند، چین، نپال، بنگلادش و پاکستان با صنایع عظیم، کشاورزی وسیع و تولید انرژی و الکریسیته خود نیمی از آب های زیر زمینی جهان را مصرف می کنند. فیگور 12.1 افزایش استفاده از آب های زیر زمینی در هند از 1 میلیون چاه آب در سال 1960 به 19 میلیون در سال 2000 افزایش یافته است. در چین آب های زیر زمینی بطور وسیعی مورد استفاده کشاورزی صنعتی است. بطوری که فشار صنایع و کشاورزی بر آب های زیر زمینی به حدی است که سطح این آب ها به 47 متر پائینتر از سطح آنها در سال 1960 رسیده است (Foster, Garduno, 2004). وزارت آب دولت سرمایه داری چین در سال 2007 اعلام کرد که در 118 شهر چین 97% از آب های زیر زمینی آلوده هستند و 64% از شهر های این کشور بوسیله آب های آلوده مشروب می شوند (World bank, 2007) . این در حالی است که هفت سال بعد در (آپریل 2014)، دپارتمان محیط زیست این کشور اعلام کرد که 43% کل دریاچه ها و آبریزهای چین که در سال 2011 مورد پژوهش قرار گرفته اند آنقدر آلوده هستند که حتی تماس با آب انها نامناسب است. همزمان با آن، رودخانه های این کشور نظیر رود زرد به آن میزان از فلزات سنگین و مواد شیمیایی دیگر آلوده شده اند که آب آنها برای ساکنان 186 شهر بزرگ مقیم سواحل این رود طولانی با 400 میلیون جمعیت قابل شرب و استفاده نمی باشد. Green Peace در گزارش 2010 خود تحت عنوان Swimming in Chemicals می گوید که آزمایشات انجام گرفته روی ماهی های رود زرد، میزان بالایی ازفلزات سنگین نظیر کدمیم، سرب، جیوه، مواد پرفلور (PFAS) و ترکیبات دیگر فلوردار را که در تولید پارچه و لباس به کار می روند نشان می دهد. در این گزارش از کارگرانی صحبت می شود که در بستر این رود زندگی می کنند و به خاطر دستمزد پایین قادر به خرید آب و مواد غذایی در فروشگاه ها نیستند به همین دلیل از آب و ماهی صید شده همین رود تغذیه می کنند. همچنین از کارگران کارخانجات پارچه بافی و لباس گفتگو است که بدون هیچ پوششی روزانه انبوهی از مواد شیمیایی را جابجا کرده و بکار می برند. بنگلادش، چین، هند، نپال و پاکستان با کشاورزی صنعتی عظیم خود بر روی هم نیمی از مصرف آب های زیرزمینی جهان را به خود اختصاص داده اند. شهرهای با جمعیت میلیونی ساحلی نظیر کلکته، داکا، جاکارتا و شانگهای شاهد نفوذ هر چه بیشتر نمک آب اقیانوس به آب های زیر زمینی خود هستند. نفوذ نمک دریا به آب های زیر زمینی به دوعلت صورت می گیرد. اول اینکه سطح آب اقیانوس ها و دریاهای جهان با تغییرات آب و هوایی و گرم تر شدن زمین بالا آمده و این روند درآینده شدت نیز خواهد یافت (IPCC, 2014) و از طرف دیگر به خاطر برداشت بیش از حد از آب های زیر زمینی، سطح زمین فرو می نشیند. چیزی که به وضوح در بانکوک مشاهده می گردد. کیفیت آب های زیر زمینی به دلیل شور شدن زمین و باران های اسیدی (Anthropogenic Contaminats) و عوامل طبیعی بدتر می شود. فیگور 12.3 نشان می دهد که چگونه آرسنیک (As) زمین بر اثر باران های اسیدی آزاد شده و همچنین آرسنیک حاصل سوخت ذغال سنگ و صنایع چوب آب های زیر زمینی را سمی می کنند (EFSA European Food Safety Authority 6 Mars 2015). این پدیده سبب و علت اصلی آرسنیک بالای برنج کشت شده این نواحی از چین، هند، پاکستان، نپال و بنگلادش شده است. اشاره به این نکته ضروری است که برنج از نزدیک به دو دهه پیش تامین کننده اصلی مواد غذایی انرژی زا (کربوهیدرات) بخش اعظم جمعیت جهان است و کشور های نام برده تولید کننده اصلی آن هستند و بهمین دلیل آرسنیک که ماده ای سمی و سرطان زا است سلامتی بخش عظیمی ازتوده های مصرف کننده را تهدید میکند. سایر موادی که اب های زیر زمینی را فاسد و سمی میکنند نظیر فلور، آهن، فلزات سنگین، مواد آلی از کودها، آفت کش ها، فاضلاب کارخانه ها و زباله ها سرچشمه میگیرند.

4فیگور 12.3 نقشه عنصر سمی آرسنیک (As) در آب های زیر زمینی آسیا 1 . آلودگی های ناشی از آرسنیک منجر به مرگ 9100 نفر و نقص عضو 125000 در سال در سراسر جهان می شود و 20 میلیون را دچار اشکالات اسکلتی در 17 کشور جهان بین سال های 1953 تا 2000 کرده است 3

آسمان سرمایه داری در همه جا یک رنگ است. سالانه میلیارد ها تن زباله به آب های سراسر جهان ریخته می شود. هر ساله 6.4 میلیون تن زباله به آب های دریا های جهان ریخته می شود که از این مقدار 70% ته نشین شده، 15% شناور است و 15% بقیه به سواحل می رسند. این گوشه ای از پرونده «توسعه پایدار سرمایه داری» در نزدیک به یک دهه بود. هر سال بیش از یک میلیون پرندگان دریایی و 100 هزار جانور دریایی بر اثر مسمومیت آب این دریاها توسط کارخانجات و مراکز تولید سود سرمایه می میرند. میزان مرگ و میر توده کارگران فقیری که در کنار رودها و دریاها زندگی می کنند 20% بیشتر از سایر ساکنان جاهای دیگر است. رود می سی سی پی یکی از بزرگترین رودهای امریکا سالانه 1.5 میلیون تن مواد مضر وارد خلیج مکزیک می کند که نتیجه آن مرگ هر ساله بخشی از این خلیج با وسعت تمامی شهر نیوجرزی است. حدود 40% دریاچه های امریکا آنچنان آلوده اند که برای ماهی ها، آبزی ها و شنا خطرناک می باشند. هر ساله 1.2 میلیارد تن فاضلاب کارخانه ای و شهری به آب های امریکا وارد می شود 2. حدود 80% از زباله ها در هند به رودخانه گنگ ریخته می شود.

در ایران

سازمان حفاظت محیط زیست دولت اسلامی سرمایه در ایران اعتراف می کند که صد در صد فاضلاب خانه‌های ساحلی بدون تصفیه وارد دریای خزر می‌شود. این امر باعث آلودگی میکروبی ماهیان این دریا شده و در زنجیره غذایی نیز به شدت تاثیر منفی گذاشته است. به گفته معاون سازمان حفاظت محیط زیست، از دست رفتن اکوسیستم‌ها از جمله تبعات ورود فاضلاب‌های خانگی به دریای خزر است، ضمن آنکه جلبرگ‌ها نیز در آب‌های آلوده رشد قابل ملاحظه‌ای دارند و از فاضلاب تغذیه می‌کنند. رشد بی‌رویه جلبک‌ها باعث  می‌شود اکسیژن لازم به دیگر آبزیان و ماهیان دریا نرسد و در نهایت مرگ و میر آبزیان و جانداران دیگر افزایش می‌یابد. این مساله باعث تغییر در زنجیره غذایی در طبیعت می‌شود. از سوی دیگر و در پی ورود فاضلاب، آب‌های ساحلی  به دلیل آلودگی  برای شنا کردن مناسب نیستند. در اسفند ماه سال 1392، مدیرکل دامپزشکی استان مازنداران از مردم خواست به طور جدی از مصرف ماهی کفال به دلیل آلودگی آن خودداری کنند. گرچه برای درصد قابل ملاحظه‌ای از خانواده‌های ایرانی با درآمد کم یا حتی متوسط تهیه ماهی به دلیل قیمت بالای آن دشوار است اما حد اقل برای تعدادی از این خانوارها در شهر های ساحلی ایران در برخی از ایام سال امکام پذیر است. دریای خزر در سال‌های اخیر با عوامل مختلفی از جمله فاضلاب‌های خانگی، کشاورزی و صنعتی و همچنین ورود مواد نفتی از سوی کشورهای حاشیه این دریا به شدت آلوده شده است. آلودگی آب دریاچه خزر در کناره‌های استان‌های شمالی ایران نه موضوعی تازه است نه ناشناخته. با این همه گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی سرمایه نشان دهنده آشفتگی بیشتر اوضاع این دریا ی مهم است. بر اساس این گزارش فاضلاب خانگی، صنعتی و کشاورزی، و فعالیت‌های مربوط به اکتشاف، استخراج و انتقال نفت و همچنین ورود انواع آفت‌کش‌ها و سمومی که در مزارع کشاورزی استفاده می‌شود نقش اصلی را در آلودگی آب‌های خزر بر عهده دارند (باید توجه داشت که سطح آب های زیر زمینی استان های ساحلی خزر بالاتر از سطح آب این دریاست). علاوه بر این از آنجائیکه شیب دریا از شمال و کشورهای همسایه بطرف ایران است بیشترین آلودگی های نفتی و کشاورزی کشورهای ساحلی نظیر آذربایجان، قزاقستان، روسیه و کشورهای شرقی این دریا راهی قسمت عمیق آن می گردد. «پژوهشکده‌ اکولوژی دریای خزر» وابسته به موسسه تحقیقات شیلات در ایران میزان واردات مواد نفتی به دریای خزر در سال گذشته را 122 هزار تن اعلام کرد بطور مثال رود ولگا که مهمترین تامین کننده آب دریای خزر است و از شهر های صنعتی روسیه عبور میکند منبع مهمی از جهت آلودگی شیمیایی، نفتی و آفت کش های کشاورزی است.  با وجود اینکه مسئولین سرمایه ذکری از نوع سموم در ماهیان آب خزر نمی کنند ولی ما با کمی دقت میتوانیم به فهمیم که:  اولاً ماهی کفال صدف، کرم و حلزون خوار است و از جلبک ها و مواد پوسیده بستر دریا نیز تغذیه می کند. دوم اینکه صدف ها و جانوران دیگر مورد تغذیه این ماهی از فاضلاب ها و مواد سمی تغذیه می نمایند. بر همین اساس این ماهی تمامی مواد سمی موجود در فاضلاب ها و مواد نفتی و کارخانه ای را که همگی حاوی مواد شیمیایی و بخصوص فلزات سنگین نظیر کدمیم، سرب و جیوه هستند را از طریق این جانوران جذب می کند و بالاخره چون انسان در زنجیره زیستی و تغذیه ای در بالاترین مدارج قرار دارد و از جانوران دیگر از جمله ماهی ها تغذیه می کند لذا تمامی این مواد مضر را مصرف نموده و جذب می کند.

مجموعه 40 شهر بزرگ و کوچک همراه با تاسیسات صنعتی، استخراج معادن، نفت و تمامی ذباله های آن ها از طریق 5 رود به دریای خزر می ریزد که حاصل روزانه آن 30 تن زباله می باشد که مستقیما و از طریق این رود ها وارد دریا می شود. به گفته استانداری گیلان در آذر 1393 این استان روزانه 2000 تن زباله تولید می کند که هیچگونه برنامه ای برای دفن آن وجود ندارد و توده انباشت شده اش یکراست به مرداب انزلی می ریزد. علاوه بر این از آنجا که دریای خزر تنها تفریحگاه توده های کارگر تهران و شهر های اطراف است و از آنجائیکه هیچگاه هیچ سیستمی برای تحویل و استفاده از زباله وجود نداشته است لذا در فصل تعطیلات علاوه بر همه اینها، روزانه 2800 تن زباله هم در کنار دریا و اطراف رودها جمع می شود. فقط کفال ماهی نیست که در معرض خطر است بلکه سایر ماهی های دریای خزر نظیر فسیل ماهی یا بلوگا، تاس ماهی روسی یا چالباشی، تاس ماهی ایرانی یا قره‌ برون، ماهی شیب، ماهی ازن‌برون یا سورگا گونه‌های اصلی ماهیان خاویاری دریای خزر هستند که نه تنها اکنون منبع انواع آلودگی ها میباشند بلکه 90% آن ها در معرض نابودی کامل قرار دارند. یکی از علل نابودی ماهی های خزر طبق گفته مسئول حفاظت محیط زیست استان مازندران فعالیت شرکت های بزرگ در جنگل های شمال است. این شرکت ها با از بین بردن درخت ها و لخت کردن خاک باعث می شوند که رسوبات به راحتی وارد آب جویبارها شده و همرا با سایر مواد مضر زیست محیطی ماهیانی را که در این آبها تخم گزاری می کنند در معرض خطر قرار دهند.  سالانه ‌میلیون‌ها ماهی به همین دلیل‌ از ‌بین می‌روند. یک کارشناس دیگر محیط زیست استان به خبر گزاری مهر می گوید «مهم‌ترین آلودگی های دریای خزر شامل سموم ارگانوکلره و ارگانوفسفره است که به دلیل تراکم فعالیت‌‌های کشاورزی در سواحل دریای خزر و استفاده بیش از حد از این سموم میزان این آلودگی سرطان‌زا در این دریا بسیار بالا رفته است» این کارشناس اضافه میکند که «آلودگی‌های دریای خزر که از سوی ایران تولید می‌شود، بیشتر ناشی از پایاب ها و سموم کشاورزی است در حالی که در دیگر کشورهای حوضه این دریا آلودگی‌های سرطان‌زا از طریق آلودگی‌های نفتی وارد خزر می‌شوند که این آلاینده‌های آلی ممکن است در بافت‌ها و رسوبات دریا نفوذ کنند و مدت‌ها باقی بمانند». همین کارشناس با اشاره به میزان بالای سرطان در استان مازندران میگوید که هر چند نمیتوان رابطه ای بین درصد بالای سرطان و میزان آلودگی دریای خزر یافت اما !!« 70‌درصد سموم کشاورزی ایران در مازندران مصرف می‌شود و پساب سمی مزارع هم از طریق رودخانه‌های این منطقه به دریا ریخته می‌شود. اما از آن‌جا که دریای خزر در واقع یک دریاچه بسته است، به دیگر آب‌های آزاد دسترسی ندارد و این سموم و عناصر سرطان‌زا را در خود حفظ می‌کند. بسیاری از گونه‌های دریای خزر بر اثر همین آلودگی از بین رفته یا جمعیت آن به‌طور چشمگیری کاهش داشته است».

در اطراف تهران و شهر های بزرگ مراکز زباله ایجاد شده است البته این بدین معنی نیست که زباله ها در آنجا تفکیک و هر کدام راهی سرنوشتی می گردند بلکه فقط مکانی در نظر گرفته شده که درآن زباله ها تلنبار می شوند و نتیجه اش به وجود آمدن دریاچه های! فساد زیست محیطی است. مرکز زباله کهریزک در جنوب تهران نمونه آن است که حدود 40 سال است به صورت یک مرکز مهم آلوده سازی محیط زیست بخشی از زباله های تهران را در خود می پذیرد. روزانه بیش از 1500 متر مکعب شیره زباله به آب های سطحی و عمقی ایران وارد می شود. معاون سازمان شهرداری های کل کشور می گوید تنها 45% از زباله های تولید شده دفن می شوند. استان مازندران 2541 تن، گیلان 1950 تن و گلستان 900 تن روزانه تولید زباله می کنند شیره این زباله ها که با توجه به میزان رطوبت و بارندگی هوای این مناطق بیش از سایر مناطق ایران است به آب های سطحی و عمقی میریزد و با توجه به این که ایران تنها کشوری است که در آن، زباله های بهداشتی، صنعتی، شهری و خانگی تفکیک نمی شوند وسعت ضایعات بر طبیعت و انسان از مواد شیمییایی، فلزات سنگین، آفت کش ها، داروها و سایر مواد مضر زباله ها با هیچ معیار بین المللی قابل ارزیابی و مقایسه نیست. فاضلاب تهران و سایر شهر های ایران که جمع آوری، هدایت و تجزیه نمی شوند باعث آلودگی آب لوله کشی و آب های سطحی و عمقی میگردند. نیتراته شدن هر از چند گاهی آب تهران وشهرهای بزرگ فقط یکی از عوارض جانبی نبود سیستم فاضلاب است. مشاور شهرداری تهران می گوید 55% تهران شبکه فاضلاب ندارد و این بدین معنی است که فاضلاب این مناطق بوسیله جویبارها مستقیما به سفره های آب های زیر زمینی می- ریزند. از طرف دیگر بخاطر قدیمی و فرسوده بودن شبکه آبرسانی تهران مواد فاسد آب های زیر زمینی وارد شبکه آبرسانی می گردند. نیترات که یکی از مواد پایه ای کودهای شیمیایی است از این نظر مضر است که در نتیجه فعالیت باکتری ها به نیتریت که سرطان زا است تبدیل شده که علاوه بر خطر خود این ماده وجود آن دال بر فعالیت باکتری های مضر در آب است. طبق استانداردهای بین المللی شهرهای بالای 50 هزار نفر جمعیت می بایست به شبکه جمع آوری و تصفیه فاضلاب و زباله مجهز باشند. به این ترتیب بیش از 1500 شهر ایران فاقد چنین تاسیساتی هستند. وزارت نیرو در دی 1393 میگوید تنها 18% شهر های ایران تحت پوشش جمع آوری و هدایت فاضلاب هستند و در بقیه موارد فاضلاب شهری، خانگی، صنعتی و بهداشتی از طریق چاههای جذبی به سیستم سفره آب های زیر زمینی می ریزند و در بسیاری موارد مستقیما به آب های سطحی رودخانه ها، کانال ها و دریاچه ها وارد می گردند. عمق فاجعه اینجاست که بسیاری از کلان شهر های ایران مانند اصفهان، کرمان، یزد، قم و… بخش مهمی از آب شرب خودرا از همین سفره آب های عمیق تامین می کنند. در این جا ذکر این نکته اساسی لازم است که کاهش آب های سطحی و زیر زمینی منجر به افزایش غلظت نمک می گردد و این به نوبه خود باعث پوکی خاک و انتقال راحت آن بوسیله باد است. حادثه ای که به نوبه خود یک عامل به وجود آمدن مه دود (Smog) با شدت بیشتر و توالی فشرده تر شده است (در فصل آینده این پدیده جهانی را بررسی خواهیم کرد ورابطه آن را با خشک شدن مناطق وسیعی در جهان نشان خواهیم داد). کاهش سطح آب ها به افزایش غلظت تمامی مواد مضر مورد اشاره در بالا نیز منجر می گردد. مطابق یک تحقیق که در سال 1390 در دانشگاه اردبیل انجام شد «در بیش از 76 درصد از مناطق شهری ایران، بین 80 تا 100 درصد فاضلاب‌های انسانی از طریق چاه جذبی دفع می‌شود و حدود 5.5 درصد از آن وارد شبکه‌های آبیاری می‌شود. از سوی دیگر در 40 درصد از مناطق شهری، فاضلاب دفع شده وارد معابر عمومی بدون جوی آب و در 31 درصد مناطق شهری این فاضلاب به معابر دارای جوی آب وارد می‌شود. همچنین حدود 35 درصد از فاضلاب شهری در مناطق مختلف ایران وارد رودخانه‌ها می‌شود. بیش از 335 شهر ایران دارای مشکل حاد ناشی از دفع نادرست فاضلاب شهری هستند. سایر شهرها نیز با درجات کمتری با چنین مشکلاتی رو به رویند.»

خشک شدن دریاچه ها و تالاب ها دراستان فارس، خوزستان و دیگر مناطق ایران پدیده تازه ای نیست. مهمترین عوامل آن چنین اند. در دهه های اخیر تعداد زیادی سد بر روی رود های ایران از جمله رودخانه های استان فارس و خوزستان احداث شده است. این سدها آبی را که به دریاچه ها و تالاب ها می ریخت مهار می کنند. از بین رفتن سیستم آب رسانی قنات ها و در عوض برداشت آب از آب های سطحی و حفر چاه های عمیق برای برداشت آب از عمق زمین (جهت کشاورزی) باعث کاهش سطح آب زیر زمینی شده است و این بنوبه خود منابع آب تالاب ها را محدود میکند. هدف اصلی از ایجاد سدها (که عموما بوسیله و از طریق سرمایه گذاری های سپاه پاسداران سرمایه انجام میگیرد) تامین انرژی الکتریکی و آب برای کشت های صنعتی وسیع است. ایجاد  سد که با هدف تامین انرژی انجام میشود باعث در هم ریختن تعادل آب در محدوه های جغرافیایی می شود بیدن معنی که اولا تجمع آب در یک مکان باعث شدت تبخیر و به هدر رفتن آن می گردد دوم اینکه با جلوگیری از عبور آن در مسیر هزاران ساله خود مخازن آب این مسیر ها رفته رفته خشک میگردد (یکی از عوامل خشک شدن قنوات) و سوم اینکه با خشک شدن مسیر طبیعی رود ها امکان سر سبزی و تاثیر اکوسیستمی رود خانه ها بر محیط اطراف از بین می رود، چرا سپاه و سایر سرمایه داران چنین می کنند زیرا این سیستم تامین انرژی یکی از ارزانترین و بی دردسر ترین تکنیک های تولید انرژی برای صاحبان سرمایه در این حوزه است. وزیر نیروی جمهوری اسلامی سرمایه داری در بهمن 1393 می گوید 5.7 میلیارد متر مکعب بیش از حد مجاز از آبهای زیر زمینی برداشت شده است. این مقام سرمایه بدون ذکر طول مدت برداشت و میزان حد مجاز ادامه میدهد که در برخی از استان ها 100% از قابلیت منابع زیر زمینی آب برداشت شده است (طبق گفته او این برداشت بطور متوسط 60% گنجایش آب زیر زمینی بوده). به گفته این وزارتخانه 80% منابع آب زیر زمینی ایران در معرض کاهش هستند و این در حالی است که این منابع بیش از 50% نیاز آبی ایران را تامین میکنند. وضع وخیم منابع آب های زیر زمینی اکنون (آذر 1393) نسبت به 4 سال پیش نیز بدتر شده است. همین وزیر در 4 فروردین 1394 می گوید میزان آب سد ها 17% نسبت به سال پیش کاهش داشته است. با توضیحی که در رابطه بین آب رود خانه ها و سطح آب زیر زمینی داده شد و گفته شد که ایجاد سد باعث بهم خوردن این تعادل میگردد میتوان از ارقام زیر برای درک بیشتر این عدم تعادل استفاده کرد. به گفته وزارت نیرو میزان آب زیر زمینی ذخیره در حال حاضر 227 میلیارد متر مکعب است و این در حالی است که ذخیره آب کل سد های ایران در حال حاضر چیزی حدود 11 میلیارد متر مکعب است. یعنی حدود 5% آب های زیر زمینی ولی برداشت از آب های زیر زمینی است که موجب کاهش ذخیره آب می شود. بطوریکه 170 میلیارد متر مکعب برداشت تاکنونی از این آب ها، (75%) بدون هیچ امکان جبران آن، تصویر بسیار تاریکی از وضع آب در ایران پیش چشم می گذارد. داستان سد سازی بر روی رود خانه های ایران فصل تمام شده این تراژدی نیست ارقام زیر ابعاد فاجعه را گویاتر میکند. شرکت های آب و برق استان های اطراف دریاچه ارومیه در مجموع 235 سد در دست مطالعه، اجرا و یا بهره براداری دارند. تا کنون 106 سد در این سه استان بر روی رودهای اطراف دریاچه رو به زوال ارومیه احداث و در حال بهره برداری هستند. 24 سد در مسیر کارون که روزگاری تنها رود قابل کشتی رانی ایران بود شریان حیاتی این رود را بسته اند. مطابق آمار رسمی وزارت نیروی ایران اکنون 647 سد مورد بهره برداری و 683 سد در دست مطالعه و یا اجرا وجود دارد. جالب این جاست که طبق گفته وزیر نیرو در اسفند 1392 حجم مخزن سدهای ایران 1.5 برابر آب موجودی رود خانه های کشور است و اینطور بنظر میرسد که سرمایه داران این حوزه پیش ریز سرمایه ودر راس آن ها سپاه پاسداران لباس گشادی برای این حوزه دوخته اند!! در این میان های و هوی عوامل دولت سرمایه در ایران به گاه شروع فصل گرما دائر بر اینکه « مردم می بایست در مصرف آب صرفه جویی کنند» فقط عوام فریبی زشتی برای انداختن بار  گناه بر گردن توده های کارگر است. در حالی که سرمایه داران سپاهی و احیاناً غیرسپاهی با یکه تازی بدون هیچ مهار آبها را سرمایه خود و ساز و کار غول آسا شدن بیش و بیشتر سرمایه هایشان می سازند، اینان شیادانه عربده سر می دهند که توده نفرین شده کارگر و کودکانشان باید در رابطه با آب شرب خود نیز به تحمل هر چه بیشتر تشنگی  تن دهند!! واقعیت این است که طبق محاسبات همین وزارت نیرو مصرف آب در حوزه پیش ریز سرمایه در کشاورزی 92% کل آب مصرفی ایران است و این چیزی است که همپالکی های دولت اسلامی سرمایه در اروپا نیز به مسئولین ایران گوشزد کرده اند. بطوریکه خبر گزاری رویترز با توجه به محاسبات منابع اروپایی نوشت که مشکل آب در ایران مصرف مردم نیست بلکه کشاورزی ایران 90% آب را مصرف میکند در حالیکه بازده آن بیش از 36% نیست. حتی داده های وزارت نیرو نیز به کمتر از 6 % کل مصرف آب از جانب مردم  تصریح دارد. مصرف شبانه روزی آب برای هر فرد در اروپای شمالی  حدود  250 لیتر  و در سال 90 متر مکعب است. در ایران سرانه آب مطابق گزارش وزارت نیرو 1550 متر مکعب است و سرانه آب مصرفی  فقط  5.8% این میزان است. حال اگر توده های میلیونی کارگران ایران را مجبور به صرفه جویی کنند و یکی دو در صد از این مقدار کم شود دردی از تقسیم نا مناسب آب در ایران کم نمیکند. منظور از عدم تعادل این است که حوزه های مختلف پیش ریز سرمایه بر سر آب با یکدیگر رقابت می کنند و در این میانه حوزه آب شهری (آب شرب و نظافت) سهم کمتری دارد، زیرا با وجودی که این آب نیز مانند سایر آبها کالا است، با استثمار کارگران تولید شده است و به صورت کالا به توده های کارگر فروخته می شود،  ولی در حوزه تولیدش بار آوری کار  در قیاس با حوزه های تولید انرژی، کشاورزی و دامداری، کمتر است و صاحبان این کالا (شرکت و سازمان های آب) حاضر نیستند پشیزی بیش از حداقل لازم در تولید آن سرمایه گذاری کنند لذا آب با کیفیت هر چه کمتر فروخته می شود. از طرف دیگر اگر رقم 1550 متر مکعب آب سرانه (مقدار آب موجود برای هر فرد در طول یکسال به متر مکعب) را در فیگور 13.1 در نظر گیریم، خواهیم دید که ایران جزو کشور های کم آب به حساب نمی آید. دلیل اصلی خشکسالی نه کمبود ذخائر آب کشور که عدم تعادل بین بخش های مختلف سرمایه در استفاده از آب و اتلاف افراطی منابع آن نظیر رود ها و سفره های زیر زمینی توسط سرمایه داران است. (سیستم تاریخی قنوات در ایران کارا ترین سیستم در مناطق گرم ایران جهت آبرسانی به شهر ها بود البته تا زمانی که تولید در حوزه کشاورزی جهت مصرف مستقیم بود و با تولید سرمایه دارانه برای کسب سود و انباشت هر چه بیشتر تفاوتی عظیم داشت). نقش اولیگارشی های مالی نظیر سپاه پاسداران در کسب سود هرچه افزون تر از سرمایه گذاری در سد سازی کاملا بارز است (وزارت نیرو در تیرماه 1385 تمامی پروژه های آب و برق غرب کشور را به سپاه پاسداران واگذار نمود. احمدی نژاد با پیروزی در انتخابات همه طرحهای برقی و آبی و سدسازی در آذربایجان و خوزستان و لرستان و ایلام و کردستان و کرمانشاه را به پیمانکاران سپاه سپرد). سد هایی که دیگر برای سرمایه سود های کلان نمی آورد به حال خود رها شدند و به محلی از رسوبات و گل و لای تبدیل  گردیدند. سد هایی که حدود 20 تا 30 سال پیش احداث شده بود و اکنون از باز دهی بالا برخوردار نیستند اکثرا تا دهانه های سیمانی حاوی گل و لای هستند. البته سپاه پاسداران سوای احداث سدهائی که جزء لایتجزای سرمایه گذاری های انبوه در قلمروهای کشاورزی و صنایع هستند به ایجاد برخی سدها هم دست یازیده است که لزوماً چنین نیستند. به طور مثال سپاه چه بسا به عنوان سرمایه دار مقاطعه کار اینجا و آنجا سدی احداث کرده است و در جریان آن مثل همه مقاطعه کاران سرمایه دار دیگر سهم انبوهی از اضافه ارزش ها را به خود اختصاص داده است. نکته مورد تأکید در اینجا و در رابطه با سپاه آن است که این گونه موارد جزو استثنا ها هستند و هدف اصلی سرمایه داران سپاهی که تولید ارزش اضافی از نیروی کار مانند هر سرمایه دار دیگر در هر گوشه جهان است بیشتر احداث سدهائی بوده و هست که جزء پیوسته ای از یک سرمایه گذاری عظیم در حوزه های کشاورزی یا صنعت باشند. در این جا ذکر این نکته هم ضروری است که بر خلاف تمامی کسانی که به نوعی بین سرمایه دولتی و غیر دولتی فرق می گذارند و چنین القاء می کنند که گویا اولی تعلق به «جامعه» دارد!! و دومی نه، مشکل طبقه کارگر مطلقاً هویت دولتی یا خصوصی سرمایه نیست. این طبقه با نفس موجودیت سرمایه جنگ آشتی ناپذیر دارد. تمامی سرمایه های جامعه محصول استثمار توده های کارگر است و آنچه کارگران می خواهند امحاء کامل نفس سرمایه بودن این تولیدات یا حاصل کارهاست. امری که تحققش نیازمند سرکشی و ابراز هستی یک جنبش نیرومند شورائی سرمایه ستیز است.  جنبشی که سیستم کارمزدی را در هم پیچد و برنامه ریزی کار و تولید و زندگی اجتماعی بشر را توسط شوراهای متشکل از همه آحاد انسان ها مقدور کند.  کارگران باید بدانند که در شرائط موجود سرمایه دولتی و خصوصی همه سرمایه اند، همه قدرت فائقه مسلط بر ما و دست اندر کار استثمار هر چه موحش تر ما هستند.  دولت ابزار تحمیل نظم تولیدی و سیاسی و اجتماعی سرمایه بر طبقه کارگر است  و یکی از کارهایش مقروض کردن توده ها (کسر بودجه و متعاقب آن قرض از بانکها) و اختصاص وام ها به افزایش سود سرمایه ها یا چالش تنزل نرخ سودها می باشد.  به این ترتیب مجرد لیست کردن پروژه های سپاه پاسداران سرمایه در ایران و بحث بر سر آن هیچ مشکلی از کارگران ایران و اصولا در ابعاد بین المللی نیز مشکلی از طبقه کار گر هیچ کشوری حل نخواهد کرد. این توهم آفرینی بورژوایی در ذهن توده هاست و ریشه در اندیشه های سوسیال دمکراسی دارد که سرمایه داری دولتی را مترادف سوسیالیسم می بیند.

سرانه آب در منطقه خاور میانه و اطراف آن از 921 متر مکعب برای هر فرد در سال  2002 به  727  متر مکعب برای هر فرد در نزدیک به ده سال بعد کاهش یافت بطوریکه در 16 کشور از 22 کشور این منطقه سطح آب های زیر زمینی به زیر حد اقل (1000 متر مکعب برای فرد در سال، فیگور 13.1) رسید. تقریبا 75% توده های این کشور ها زیر حد نصاب تشنگی و نیمی از این جمعیت در زیر خط تشنگی مفرط (کمتر از 500 متر مکعب برای هر فرد درسال) قرار دارند. تغییرات آب و هوایی در آینده شرایط زندگی توده های کارگر این منطقه را از این هم بد تر خواهد کرد. یک مقایسه بر ضریب تغییرات آب و هوایی در تاریخ منطقه مورد بحث نشان میدهد که هوای آن از سال 1950 دائما در حال گرمتر شدن بوده است (NCDC National Climatic Data Center, Donat et al. 2014). بالا رفتن دو درجه ای هوای این منطقه تا سال 2040 کاملا مسلم است (UNESCWA 2013).

 

در اروپا

در مورد اروپا می توان موضوع آب را از دریای مدیترانه آغاز کرد جائیکه روزگاری در کرانه هایش یکی از ابتدائی ترین تمدن ها سر بلند کرد. نهاد اروپائی آب بنام Mediterranea Action Plan در سال 2014 می نویسد که دریای مدیترانه که تقریبا بسته است زیرا تنگه جبال الطارق در غرب آن فقط 14 کیلومتر پهنا دارد و کانال سوئز فقط چند متر این دریای مهم اروپا را به اقیانوس وصل میکند. این در حالی است که سالیانه 3 میلیارد متر مکعب فاضلاب (80% کل فاضلاب های کشورهای اطراف) بدون تصفیه به این دریا می ریزد. 80% تمامی مواد مضر و خطرناک که به این دریا ریخته می شود از کارخانجات و کشاورزی صنعتی است. 50% از شهر های ساحلی این دریا فاقد سیستم تصفیه آب هستند. این دریا که زمانی قدیمی ترین و پرآوازه ترین تمدن ها در سواحلش طلوع و افول می کرد و داستان ها، اساطیر، خدایان و ادیان در جوارش سر بر می آورد اکنون قبرستان فضولات صنعتی، کشاورزی و توریستی بین افریقا و اروپا است. این است آنچه سرمایه داری حتی با گذشته بشر می کند همه چیز را هیزم کوره انباشت و سودافزائی خود می سازد.  فاضلاب، مواد شیمیایی مضر کارخانه ای، پلاستیک، نفت نشت شده از تانکرهای غول پیکر مدام وارد این اب می شود. (28% کشتی های نفتی جهان در این دریا رفت و آمد می کنند و 200 هزار کشتی نفتی حدود 650 هزار تن نفت نشت شده در سال به این دریا می ریزند). افزایش درجه حرارت آب در نتیجه تاثیرات گازهای گل خانه ای، عمق کم این دریا (متوسط عمق آن 1500 متر است) باعث مرگ بخش اعظم کف این دریا شده است. زباله های شهری و کارخانه ای از طریق رود خانه هایی که به این دریا جاری هستند نیز وارد آب آن میشود و به گفته برخی پژوهشگران 90% زباله این دریا را پلاستیک تشکیل میدهد. هنگامیکه پلاستیک بتدریج در اثر نور آفتاب و نمک دریا تجزیه میشود بوسیله موجودات زنده آب نظیر پلانکتون ها جذب و از طریق زنجیره زیستی به ماهی ها و سر انجام به انسان میرسد. بر اساس پژوهشهای سازمان بلژیک-فرانسه حدود 250 میلیارد فیبر پلاستیکی در آب های مدیترانه شناوراند (Inremer & university of Liego, 2011) که این ها خود از 500 تن پلاستیک شانور ناشی شده اند. بدترین سواحل مدیترانه سواحل غربی آن یعنی اسپانیا و فرانسه است که پرزباله ترین منطقه آبی جهان است (2000 پلاستیک در هر کیلومتر مربع  Green Peace, 2014). فقط بارسلونا سالانه 6.4 میلیون تن زباله که 80% آن پلاستیک است به دریا می ریزد. بهمین دلیل بر اساس محاسبه صید صنعتی ماهی، نزدیک به 60% از ماهی های این دریا کاهش یافته است. علاوه بر این ماهی های این دریا زباله دان مواد شیمیایی و مضر هستند، بطوریکه مقدار جیوه موجود در بدن آن ها بسیار بالا تر از ماهی هر دریایی است. مواد کلر دار ناشی از پلاستیک و DDT  وPCB  نیز از جمله آن هااست (Green paper on a European Strategy on plastic Waste in the Enviroment). تولید جهانی پلاستیک در سال 1950 در حدود 1.5 میلیون تن در سال بود و این رقم در سال 2008 به 45 میلیون تن رسید.

دریای بالتیک نیز سرنوشتی بهتر از دریای مدیترانه ندارد. تفاوت فقط در این است که اطلاعات و پژوهش هائی که بر روی این دریا انچام می شود به اندازه دریای مدیترانه جامع و طولانی نیست زیرا کشورهای ساحلی آن هنوز نتوانسته اند سازمان مشترکی برای تحقیق در این زمینه بوجود آورند و دلیل آن نیز این است که دولت های ساحلی نظیر سوئد، آلمان، دانمارک، فنلاند و فرانسه هر یک خودرا پیشتاز محیط زیست می دانند!! و وانمود می کنند که دیگران مسبب آلودگی و مرگ این دریا هستند. ولی با رجوع به پژوهش های پراکنده نتایج مشابهی بدست می آید. حدود 95% پرندگان دریای بالتیک پلاستیک در معده خود دارند و حدود 54 هزار متر مکعب زباله به این دریا سالانه ریخته می شود. آب دریای بالتیک بیشترین مواد رادیو آکتیو را در جهان دارد (HELCOM MORS, 2014) 4 . این انیستیتو تحقیقاتی که کار خودرا از اواسط 1970 شروع کرده و در تمامی مدت مواد رادیو اکتیوی را که بیشتر ناشی از راکتور های اتمی کشورهای سواحل این دریاست اندازه گیری نموده است بیشترین این مواد را ناشی از فعالیت های اتمی فنلاند، سوئد، انگلند و روسیه می داند. فنلاند 1000 برابر بیشتر از روسیه مواد رادیواکتیو و سوئد 100 هزار برابر بیشتر از روسیه از این مواد به دریای بالتیک می ریزند. این پژوهش ها نشان می دهند که مواد رادیو اکتیو باقی مانده از حادثه چرنوبیل فقط 10-15% از رادیواکتیو موجود در این آب را تشکیل می دهد می دهد، در حالکی 50% آن از راکتور های اتمی انگلیس هستند. در 1990 مقدار سزیم (عنصر حاصل از فعالت های رادیو اکتیو) موجود در ماهی های این دریا 20 واحد اتمی (Bq/kg) در هر کیلو گرم گوشت ماهی بود در حالی که در آخر این دهه این مقدار به 50 واحد رسید. آخرین اندازه گیری ها در سواحل سوئد رقم 220-230 (Bq/kg) را نشان میدهد. عامل مهمی که این دریا را از سایر دریا های باز جهان جدا میکند جایجائی آب و مبادله آن با آب اقیانوس است بطوریکه فقط 1% آب آن با اقیانوس مبادله میشود و این باعث می گردد که تمامی مواد مضر در این آب در سرتاسر طول عمر خود باقی می مانند و حتی افزایش نیز می- یابند. سناریوی زباله در این دریا نیز نظیر مدیترانه ودریای خزر است. بطوریکه سالانه 20 هزار تن زباله صنعتی و خانگی به این دریا ریخته می شود. میزان جیوه آب های دریا که عموما ناشی از سوخت های فسیلی و ذغال سنگ است به قدری در ماهی های این دریا زیاد است که سازمان بهداشت مواد غذایی سوئد مصرف برخی از آنها را برای زنان باردار و کودکان ممنوع نموده و مصرف عمومی آن هارا نیز به یک بار در هفته محدود ساخته است. تمامی پژوهش های پرکنده ای که بر روی مقدار اکسیژن این دریا و فعالیت های موجودات زنده آن انجام شده نشان میدهد که بخش اعظم کف این دریا مرده است. علت اصلی این امر نظیر سایر آبهای مرده جهان، اضافات کود های شیمیایی و فعالیت های کشاورزی است که باعث جذب اکسیژن می شوند و در نهایت سبزه ها و موجودات کف در یا را خفه می کنند.

افریقا

در مورد افریقا باید گفت که که همراه با رشد بسیار بالای اقتصادی، آنچنان که طبیعت سرمایه داری است فقر در بیشتر کشورها بیداد می کند. بسیاری از ممالک افریقایی رشد اقتصادی شان در چند سال اخیر بیش ازتمامی  40 سال گذشته بوده است. شش کشور افریقایی اکنون بین ده کشور دارای رشد سریع اقتصادی جهان قرار دارند. در این سالهای ارقام نجومی اضافه ارزش های حاصل استثمار کارگران در حوزه های معادن، کشاورزی و دامداری بیش از پیش فوران کرده است. بر اساس گزارشها آنچه سرمایه داران و دولتهایشان «تولید ناخالص داخلی» می نامند در طول سال های 2000 تا 2012 آنگولا 11%، نیجریه 8.9%، اتیوپی 8.4%، چاد 7.9%، موزامبیک 7.9% و رواندا 7.6% رشد سالانه داشته اند. بسیاری دیگر از کشورهای این قاره در طول 10 سال بعد از 2000 نرخ رشد اقتصادی سالانه شان از 7% بالاتر بوده است. سیرالئون در سال 2012 %17.2 رشد داشته است (ACET, 2014). عاشقان سینه چاک « صنعت مستقل ملی» معمولاً این حرف را پیش می کشند که اینها رشد نیست!! زیرا سهم مهم در « تولید خالص» را صادرات مواد اولیه کشاورزی، مواد کانی و معدنی داشته است!! اینان طبیعتاً رؤیاهای خاص قشری از بورژوازی را باز می گویند اما آنچه واقعی است این است که توده وسیع کارگران افریقا این حجم عظیم محصول اجتماعی سالانه را تولید کرده است و این توده سترگ اضافه ارزش ها را آفریده است.  نکته مهم دیگر اینکه همزمان و در متن همین رشد چشمگیر اقتصادی دسترسی به آب اشامیدنی و شستشو به یکی از مسائل حاد کارگران قاره تبدیل شده است. یکی از مسائلی که کشاورزی صنعتی سرمایه داری این قاره با آن روبرو است وضعیت خاصی است که مطابق معمول، خود نظام سرمایه داری بر نیروی کار قاره تحمیل کرده است. نیروی کار اکثر کشور های افریقا بر اثر فشار گرسنگی و فقدان حداقل بهداشت و درمان بسیار زود تسلیم مرگ می شوند. درصد این مرگ و میرها چنان انبوه است که سرمایه- داران بشرستیز استثمار کننده کارگران هم به لحاظ محروم ماندن از استثمار موحش طولانی مدت چندین دهه ای نیروی کار مجرب « داغدار» می شوند!!  به بیان دیگر نیروی کاری که در این کشورها وجود دارد از بدو زایش، در زمینه تغذیه، آموزش و سلامت نسبت به سایر مناطق دنیا در سطح پائین تر قرار دارد (UN World Development Report, 2015). در این رابطه نقش آب و یا بعبارت دیگر آب آلوده، آب برای تولید انرژی و کشاورزی بسیار مهم است. در این جا نیز مانند سایر جوامع سرمایه داری سهم توده ها ی کارگر از آب، آخرین بازمانده بعد از برداشت همه حوزه های مختلف انباشت سرمایه است و مانند همه جا کمبود هر حوزه سرمایه از آب با تجاوز به سهم توده های کارگر جبران می گردد. تمامی این مسائل که در مورد توده کارگر افریقا گفته شد دال بر این است که ابعاد فقر این کارگران جهان و دستمزدی که از تولید میلیاردی سرمایه ها نصیب آن ها میشود حتی جبران باز گشت روز بعد آنها به سر کار را نیز نمیکند و آن ها حتی بسیار بیشتر از همزنجیران خود در برخی جاهای دیگر از جان خویش برای تولید اضافه ارزش ها مایه می گذارند. استاندارد زندگی آنها از همه توده های هم زنجیر خود در دنیا پائین تر است. دستمزدی که دریافت می کنند برای نازل ترین میزان مایحتاج بازتولید نیروی کارشان کفاف نمی دهد. آن چه در این ده سال مشخص است اینکه بسیار کمتر از هرمنطقه ای در جهان برای آب آشامیدنی و نظافت در این قاره کار و سرمیه گذاری شده است. نبود بهداشت و آب آشامیدنی تمیز یکی از عوامل مهم مرگ زودرس نیروی کار در این قسمت از جهان است. هیچ دولت و یا ارگان دولتی در این قاره بطور مستمر به مشکل آب نمی پرازد. بطوریکه فقط 5% از آب قابل استفاده این قاره قابل دسترسی می باشد. به رغم رشد شهرنشینی فقط 57% از توده های کارگر افریقا به الکتریسیته دسترسی دارند (IEA, 2013). در سال 2012 حدود 36% از توده های ارزان قیمت این قاره دسترسی به آب داشته اند و 70% همین مردم چیزی بنام توالت نداشتند (WHO and UNISEF, 2014). همه این ها به این معنی است که سرمایه در باز تولید رو به گسترش خود از اولیه ترین تأمین ابتدائی ترین و حیاتی ترین مایحتاج آنها یعنی آب شرب هم سر باز می زند. بعلاوه ابعاد فشار و تهاجم سرمایه به معیشت توده های کارگر تا آنجاست که حتی هزینه آب و برق بر اندامشان وحشت می- اندازد. حال هنگامیکه سرمایه در جریان این روند فشار استثمار کار را به حد اکثر رسانده و میزان فرسایش و استهلاک کارگران افریقا را بیش از حد کرده است تا بهای نیروی کار را به فاحش ترین میزان ممکن کاهش دهد دیگر سخن از اینکه سرمایه داران سرمایه گذاری کنند تا آب آشامیدنی و نظافت کارگران را فراهم سازند اگر عوامفریبی محض نباشد بیشتر طنز است. غیر از عوامل ذکر شده تغییرات آب و هوایی تاثیرات مخرب بزرگی بر این قاره دارد. کشاورزی پاشنه آشیل این قاره است، بارآوری کم میلیونها مزرعه دار کوچک که که در فقر زندگی میکنند آن هارا به کارگران ساده تبدیل کرده و به مهاجرت به شهر ها وا می دارد.

اینها همه پروسه محو سازی بشر و قربانی ساختن کل زندگی و زنده بودن میلیاردها کارگر در آستانه سوداندوزی انبوهتر سرمایه است. وقت آن فرا رسیده است که روابط سرمایه داری به زیر کشیده شود و روابطی مطابق نیازها و خواست های واقعی تمامی انسان ها و بر پایه ی حفظ و نگهداری طبیعت بر قرار گردد. مسلما اگر چنین تغییری به زودی انجام نگیرد و چه بسا هم اکنون دیر باشد، این سیستم و روابط تولیدی زیر فشار تنگناها، تناقضات و معضلات باز تولید خویش و از همه مهمتر تنگتر شدن امکان انباشت سرمایه به نابودی زندگی میلیارها انسان دست خواهد زد.

5

 

فیگور 13.1 سهم مخازن آب قابل استفاده (آب تازه) در منطقه خاورمیانه و حواشی آن بر حسب متر مکعب در سال و هر فرد کشور در سال 2011 1 (سهم ایران در این محاسبات خالی است و اگر به محاسبه وزارت نیرو اعتماد داشته باشیم این سهم 1550 متر مکعب برای هر ایرانی در آبان 1393 بوده است)

 

:Reference

Water for a sustainable world, The Unitated Nations World Water Development Report 2015.

The United Nations World Water Development Report 2015. pdf- adobe reader

2.http://www.fewresources.org/uploads/1/0/5/2/10529860/worlds_worst_pollution_problems_2008.pdf.

New York, NY: Palgrave Macmillan, 20112011. 47. New York, NY: Palgrave Macmillan, 20112011. 47.

http://water.epa.gov/polwaste/nps/outreach/point1.cfm.

http://haafii.org/uploads/April_2013.pdf

http://www.unep.org/regionalseas/marinelitter/publications/docs/trash_that_kills.pdf

http://www.coastal.ca.gov/publiced/marinedebris.html

Global monitoring of water safety , WHO/UNICEF Consultation on the Formulation of Post 2015

Global WASH Goals, Targets and Indicators The Hague, The Netherlands 3rd 5th December 2012

Monitoring for Radioactive Substance, HELCOM MORS.

Literature Review on UN–‐Habitat Water and Sanitation in the World’s Cities: Looking Ahead to 2050

آپریل 2015

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)