0,,18343831_403,00

پس از بیش از یک دهه مناقشه، مباحثه و مذاکره بر سر برنامه اتمی جمهوری اسلامی ایران سه روز پیش کشورهای ” گروه ۵+۱ ” به تفاهمی قابل بحث با ایران دست یافتند و بیانیهء کتبی آن تفاهم نیز در شهر لوزان سوئیس به دو زبان انگلیسی و فارسی قرائت شد. توافق لوزان در فضای مطبوعات بحث و جدل های طویل موافقان و مخالفان را منعکس میکند. اما در میان این تحلیل ها و گفتگو ها جای بعضی از پرسشهای بسیار مهم خالی است. پرسشهایی که پاسخ به آنها میتواند دلایل توافق لوزان را بیشتر برملا کند. چون توافق لوزان بیش از آنکه توافق دو جانبه ایران و ” گروه ۵+۱ ” را مد نظر داشته باشد، آبی بر آتش تعارض میان جهان شرق با جهان پیشرفته در غرب است. آبی که در این میان میتواند دلِ سوداهای آتشین توسعه طلبی روسی و چینی را (که برای حفظ تعادل طرفین مذاکره کننده در این مباحثات جانب ایران را داشتند) نیز تا حد ممکن خنک کند. چرا که توافق لوزان از سوی دیگر مناطق نفوذ روسیه و چین را نیز تاحدود زیادی دست نخورده باقی میگذارد.

پرسشی که در مطبوعات و اذهان عمومی بیشتر خودنمایی میکند طرف برنده و طرف بازنده توافق لوزان است. از جهت اهدافی که طرفین مذاکره در این گفتگوها داشتند، ایران را میتوان بازنده قطعی توافق لوزان دانست. چه هدف جمهوری اسلامی ایران دستیابی به تکنولوژی هسته ایی در آن سطحی بود که بتواند به تهیه سلاحهای هسته ایی دست یابد. اما هدف آمریکا و عموما ” گروه ۵+۱ ” بازداشتن ایران از دستیابی به تکنولوژی تهیه سلاحهای هسته ایی ایران بود. متن کتبی تفاهم لوزان و اظهارات مقامامت سیاسی هر دو طرف به روشنی نشان میدهد که ایران از موضع خود در قبال برنامه هسته ایی کاملا عقب نشسته است.

فرانک ‌والتر اشتاین‌مایر، وزیر امور خارجه آلمان شامگاه پنجشنبه روز توافق لوزان میگوید: “تغییر موضع جمهوری اسلامی نقشی تعیین‌کننده در رسیدن به توافق در مذاکرات لوزان داشت”. همزمان حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در خصوص بیانیه توافق لوزان: “در یک کلمه باید گفت که اسب زین شده را داده‌ایم و افسار پاره تحویل گرفته‌ایم”. اوباما رئیس جمهور آمریکا این توافق را تاریخی میخواند، اما رهبری جمهوری اسلامی مسئله را با سکوت برگزار میکند. روسای جمهوری فرانسه و آمریکا توافق لوزان را گام مهمی میخوانند، اما رئیس جمهور ایران حسن روحانی تنها به پیام “خسته نباشید” برای گروه مذاکره کننده ایرانی در لوزان بسنده میکند و اظهار نظری در خصوص ارزیابی این توافق بیان نمیکند. اظهار نظرهای محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه و مسئول گروه مذاکره کننده ایران بعد از “توافق لوزان” و برای تسکین طرفداران نظام میگوید؛ ” تحقیق و توسعه علمی ایران ادامه می یابد”. گویا تحقیق و توسعه علمی موضوع بحث مذاکرات ” گروه ۵+۱ ” با ایران بوده است!

با نگاهی به متن “توافق لوزان” و بیانیه ایکه دولت آمریکا بعد از این توافق منتشر کرده به نیکی نشان میدهد که ایران بطور کامل از مواضع خود در برنامه هستی عقب نشسته و ولایت فقیه جمهوری اسلامی برای بار دوم مجبور شده است بی سر و صدا “جام زهر دیگر”ی در طول حیات جمهوری اسلامی سر بکشد.

چرا آمریکا با محور شرارت در لوزان به تفاهم رسید؟
نکته دیگری که این تفاهم نامه را پر اهمیت میکند، مذاکرات بسیار طولانی (بیش از یک دهه) آمریکا در کنار “گروه ۵+۱″ با یکی از محورهای شرارت یعنی ایران است. سیاست خصمانه جمهوری اسلامی و حامیان آن با آمریکا از روز اول به روی کار آمدن آن جریان داشته است. این سیاست حوادث نسبتا خونینی را از طریق ترور، انفجار و یا حمایت امنیتی از گروههای تروریستی در گوشه و کنار جهان بوجود آورده است. بعد از جریان خونین ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱، ایران یکی از محورهای شرارت جهان در سیاست خارجی امریکا قرار گرفت و اندکی بعد تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته ایی به یکی از مسائل جدی میان آمریکا و ایران تبدیل شد. تضاد ایران و امریکا تا جایی پیش رفت که تهدید حمله نظامی به ایران شدت گرفت و حتی بعضی از مقامات جمهوری اسلامی (هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی) این تهدید را بسیار جدی تلقی کردند. اما با وجود چنین تاریخ تعارضی، سه روز پیش امریکا در ترکیب “گروه ۵+۱″ با پشت سرگذاردن مذاکرات بسیار طولانی دیپلماتیک و تعیین آخرین فرصت برای تصمیم گیری ایران، توانستند این کشور را به عقب نشینی وادار کنند و از تحمل هزینه های سنگین دیگر جلوگیری کنند.

علت العلل تاکید آمریکا به یافتن راه حل دیپلوماتیک با ایران را میتوان در حوادث و تحولات سیاسی نظامی در منطقه جستجو کرد. این حوادث و تغییرات سیاسی از اشغال نظامی افغانستان و عراق توسط آمریکا و متحدین آن آغاز میشود و خود را به تحولات موسوم به بهارعربی میرساند که در آن بی ثباتی سیاسی در کشورهای مختلف از آن جمله افغانستان، عراق، لیبی و سپس حوادث فاجعه بار سوریه و تاحدودی درتونس و مصر و اینک تعارضات نظامی در یمن دامنه گسترده ایی یافته است. دولتهای دیکتاتوری که توسط اشغال نظامی و یا حمایت نظامی کشورهای غربی تغییر یافتند، اما به دلیل نبود اتوریته سیاسی داخلی بی ثباتی وسیعی دامن گیر آن کشورها شد. عروج گروههای مافوق ارتجاعی چون القاعده در افغانستان، اینک گروه دولت اسلامی معروف به داعش در سوریه و عراق، و گسترش گروههای ارتجاعی اسلامگرا در آفریقا (الشبات در سومالی، بوکو حرام در نیجریه و… ) دامنهء این بی ثباتی را روز افزون ساخته اند.

با این وصف حمله نظامی به ایران از سوی آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه ایی آن، خواه ناخواه به بی ثباتی وسیعی در منطقه منجر میشد و پیش بینی تحولات و فعل و انفعالات سیاسی نظامی در منطقه را غیرممکن میساخت. در چنین فضای بغایت پیچیده، و برای جلوگیری از گسترش بیش از پیش بی ثباتی در منطقه، امریکا انرژی قابل توجهی برای راه حل دیپلوماتیک با ایران صرف کرد و در نهایت ایران را از طریق گفتگو به عقب نشینی وادار کرد.

چرا دولت جمهوری اسلامی با شیطان بزرگ در لوزان به تفاهم رسیدند؟
جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات این کشور با گروه ۵+۱ دو آلترناتیو را در پیش روی خود داشت؛
اول: تلاش برای تبدیل شدن به یک قدرت اتمی در منطقه و دست بالا داشتن از نظر سیاسی نظامی در منطقه و جهان.
دوم: حفظ موقعیت برتر ایران از نقطه نظر دینی و سیاسی- نظامی در منطقه خاورمیانه از طریق سرمایه گذاریهای بی حساب و کتاب در کشورهای مختلف مسلمان نشین (بویژه شیعه) در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان. البته جمهوری اسلامی گاه در عرصه سیاست کاملا متعارض با ماهیت دینی خود عمل کرده است و بنیاد سیاستهای خود را بر تیپولوژی اتنیکی (فارسی) خود برگزیده است. حمایت از ارمنستان مسیحی در جنگ با آذربایجان مسلمان و عمدتا شیعه را میتوان از جمله آن سیاستها به حساب آورد.

آلترناتیو اول راه بسیار دشواری بود. باوجود اینکه ایران سرمایه های عظیم و بی حساب و کتابی را در راه تحقق آن بکار برد و تاریخ تبدیل شدن دولت ایران به یک دولت اتمی از آن گونه ایی بود که اگر افشاء نمی شد، جمهوری اسلامی در نظر داشت جهان را در مقابل یک عمل انجام شده به حیرت وادار کند و روزی از روزها خود را به عنوان یک قدرت مسلح به سلاح اتمی معرفی کند. اما برنامه ها آنچنانکه حسابش را کرده بودند پیش نرفت و افشا شدن فعالیت اتمی ایران، آغاز پروسه فشار وسیع سیاسی اقتصادی و در پی آن تهدید فشار نظامی از سوی دول غربی را در پی داشت. اما حمایت دولت روسیه و چین از ایران در ممانعت از حمله نظامی به ایران اگر کارگر بود، اما امکان تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی از سوی روسیه نیز قابل پذیریش نبود. بنابراین راه طولانی مذاکرات دیپلوماتیک در سه روز پیش نتیجه آن را معین کرد و جمهوری اسلامی ایران بکلی از موضع خود برای تبدیل شدن به یک قدرت اتمی عقب نشینی کرد. چرا که عدم عقب نشینی از این مواض میتوانست هزینه های بسیار سنگین تر دیگری بر این کشور تحمیل کند.

اما آلترناتیو دوم، یعنی حفظ موقعیت برتر ایران از نقطه نظر دینی و سیاسی- نظامی در منطقه خاورمیانه از طریق سرمایه گذاریهای بی حساب و کتاب در کشورهای مختلف مسلمان نشین (بویژه شیعه) در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان همچنان به قوت خود باقی است. جمهوری اسلامی ایران بایستی مدیون حوادث و بحران های سیاسی نظامی در منطقه خاورمیانه باشد. چرا که این حوادث و بحرانها امکان و اراده آمریکا و دیگر دولتهای غربی را برای مداخله نظامی در این کشور بسیار محدود می ساخت. شاید تسلیم شدن به آمریکا در خصوص برنامه اتمی و سرکشیدن جام زهری دیگر خود پاسخ به آن دئینی است دولت ایران بایستی به آمریکا ادا میکرد. در عین حال توافق لوزان شرایط را برای فعال شدن جمهوری اسلامی در سیاست خارج اش فراهم میسازد و سرمایه های کلانی را که برای مصارف برنامهء اتمی مورد استفاده قرار میگرفت را در راستای اجرای سیاست خارجی اش به جریان می اندازد.

دلایل دیگری که جمهوری اسلامی را در مذاکرات با “گروه ۵+۱″ به عقب نشینی وادار میساخت، افکار عمومی داخلی در کشور بود که ازسوی میرفت کشور را بعد از جنگ با عراق، وارد جنگ خانمانسوز دیگری کند و سوی دیگر معضلات بی پایان اقتصادی در کشور که شرایط اعتراضی در میان مردم را بشدت افزایش داده است. اعتراضی که نمونهء آن را در جریان اعتراضات انتخابات سال ۸۸ و جنبش موسوم به جنبش سبز تجربه کرده است. تجربه ایی که جمهوری اسلام هرگز آرزوی تکرار آن را ندارد.
۲۰۱۵/۰۴/۰۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)