نمایش “این جا” (Här-Here)  کاری از نسیم عقیلی است که به همراه گروه  فول ( Ful ) با ترکیبی از بازیگران زن ایرانی، اسپانیایی و سوئدی، اکتبر امسال در تئاتر شهر و خانه فرهنگ استکهلم اجرا شد. “این جا” در غالب پرفورمنس آرت(1)  به نوعی در صدد اعلام حضور جسورانه جامعه مهاجر، در جامعه میزبان بر می آید. حضوری که از اعتراض به نادیده گرفته شدن، نقبی به راسیسم و معضلات روز جامعه میزند. اساسا اسم پرفورمنس (این جا) نیز به همین دلیل انتخاب شده. ما ” این جا ” هستیم!  ما را ببینید! در قلب استکهلم, “اینجا”!

بی راه نیست اگر بخواهم پرفورمنس “این جا” را در کاتگوری تئاتر دیاسپورا(2) قرار دهم. اجرایی با جانمایه سفر، مهاجرت خودناخواسته و معضلات پراکندگی در جامعه میزبان، راسیسم و تهدیدهایی که متوجه جامعه اقلیت است.

  در “این جا”، روایتی در کار نیست، متن داستانگو نیست. آنچه هست مجموعه ای است از رقص، موسیقی و گفتار اجراگران ( در پروفورمنس هنرمندی که در صحنه است اجراگر خونده می شود) صحنه است که با مشارکت تماشاگران تکمیل می شود. نمونه ای از پرفورمنس آرت با نگاهی فمینیستی که پیش از این هنرمندانی از جمله “مارینا آبراموویچ”(3) با شیوه هایی خلاقانه پیشگام معرفی آن به هنر نمایش شدند. اجرای گروهی پروفورمنس “این جا” تلاشی تعامل گرایانه است که به تکثر گرایی در صحنه ختم می شود. اجرا حاصل مشارکت اجرا گران و تماشاگران است که بی شک نشانگر تمایل کارگردان به “تئاترتجربه گرا یا experimental” است. تاکید کارگردان بر صدا و امکانات صوتی (استفاده از اسکایپ، تاکی واکی، بلندگویی که بیرن از صحنه در میدان مرکزی استکهلم ارتباط اجراگران را با تماشاگران در سالن برقرار می کند و…) در امتداد تجربه های قبلی نسیم عقیلی در عرصه نمایش است – او در سال 2011 نمایشنامه “عروسی خون” اثر فدریکو گارسیا لورکا را با تکنیک نور و صدا و با همکاری گروهی از صدا پیشگان سوئدی و ایرانی به صحنه برد. –

بهاره راسخ احمدی (بازیگر) و نسیم عقیلی(کارگردان و بازیگر) در حال اجرای بخشی از نمایش بر پشت بام خانه فرهنگ استکهلم در حالی که با تاکی واکی ارتباطشان را با تماشاگران در سالن برقرار می کنند.

“لزلی گلدبرگ”Lesli Goldberg” یکی از نظریه پردازان کانسپچوال آرت معتقد است: “هنر پروفورمنس راهی است که می توان از طریق آن با گروه وسیعی از مردم ارتباط گرفت و آنها را به معاشرت دوباره با فرهنگ و هنر واداشت. پرفورمنس، هر آنچه برای جلب نظر مخاطب لازم است را در کیسه خود دارد و این به خلاقیت هنرمند بر می گردد که برای همراه نمودن مخاطب اش چه ابزاری را از کیسه اش خارج کند. فضا در یک اجرای پروفورمنس محدودیتی ندارد. در  گوشه یک رستوران ، کنار خیابان، زیر درختان پارک یا یک گالری هنری. تنها نکته مهم در این اجرا حضور مخاطب است. لذا پرفورمنس می تواند هر آنجایی که چشمان جستجوگر مخاطبی انتظارش را می کشد متولد شود.”(4)

کارگردان “این جا” نیز مرز محدودیت استفاده از فضای نمایشی را شکسته و بیننده را از سالن نمایش تا خیابان و پشت بام ، همراه خو می کند تا اجرایی زنده را در کنار مردم عادی به تجارب هنری خود اضافه کند.

“این جا” میزبان تماشاگرانی ست که از بدو ورود به سالن به عنوان بخشی از اجرا ( پرفورمنس)  به صحنه دعوت می شوند. دعوتی که با شکستن مرز صحنه و مخاطب، رویکردی بدیع در فاصله گذاری تئاتری ارا.ئه می دهد. گروه اجراگر در صدد ایجاد صمیمیت مابین تماشاگران و صحنه است تا مرز فرضی را شکسته و تماشاگر را تبدیل به بخشی از عوامل صحنه کند. در “این جا” دیوار چهارم صحنه تئاتر نیز شکسته شده است. هر چه هست در جاوی چشمان تماشاگر اتفاق می افتد. هیچ چیز برای پنهان کردن وجود ندارد. سالن با نوری ضعیف درهای خود را به روی تماشاگران باز میکند. یکی از بازیگران در حال گرم کردن بدن خود در جایگاه تماشگران است. قسمت هایی از اجرا و پشت صحنه های آن بر روی سه پرده در طرفین سالن همراه با ترانه همسفر (گوگوش) در حال پخش است.

تماشاگران به وسط صحنه هدایت می شوند تا به انتخاب خود روی صحنه جای گزین شوند. کارگردان میزانسن ها را همزمان میچیند.کمی بعد همه به سکوت دعوت می شوند تا به اجرای ترانه همسفر( گوگوش) توسط یکی از اجراگران توجه کنند. سپس کارگردان با شرح روایتی از تبعید و سکوت چند ساله خواننده مذکور در ایران و حضور مجددش در صحنه و تجربه خود( کارگردان ) از حضور در اولین کنسرت وی در سوئد، مقدمات ورود به بحث دیاسپورا را ایجاد میکند. از روزهایی تعریف میکند که همراه با والدینش به محیطی جدید با زبان و فرهنگی متفاوت وارد شده و در غربت، همواره با لذت وعطش، ترانه هایی را با زبان مادری زمزمه کرده و اشک ریخته است. انتخاب موزیک به نظر شخصی می آید. انتخابی که پایه و اساسش بر نوستالژیای کارگردان شکل گرفته است.

سپس اجراگر دیگری با ارائه رقص بیان گرای “بوتو”(5) ما را به ژاپن می برد. ترکیب نور، لباس و گریم به سبکی از “گیشا” و هنر صحنه ای ژاپنی نزدیک است. این جا نیزجهانی دیگر است که در انزوا، روایتگر دردها و رنج های بشری ست. رقصنده زن، نماد کنش های زنانه ای است که روح اعتراضی را در یگانگی با طبیعت، در شمایل رقصی موزون ترسیم و ارائه می کند. سپس نور ملایمی در گوشه صحنه، تماشاگر را به محفلی زنانه دعوت می کند. سه دختر  دور هم جمع شده اند تا با هم از مصائب زنانه، تجربه های خوب و بدشان حرف بزنند. گفتگوها با پس زمینه هایی از فمینیسم و نگاهی معترض به جامعه میزبان، درد مضاعف زنان مهاجررا – که همچنان جنس دوم” محسوب می شوند-  واشکافی می کند، بی آنکه به اشک و اندوه ختم شود یا حتی مانیفست صادر کند. کارگردان با شناختی که از تئاتر تجربی دارد ، مرز اثر را ازنزدیک شدن به سانتی منتالیسم رعایت کرده و تلاشش معطوف فعال کردن ذهن مخاطب در اثر است.

ماجرای کتابدار مهاجر ( بهرنگ میری )  که اخیرا در اینجا و اتفاقا در کتابخانه همین خانه فرهنگ استکهلم به خاطر اعتراضش به تبلیغ نگاه نژادپرستانه درمجموعه  کتابهای مصور ” تن تن” از کار اخراج و در فشار اجتماعی شدیدی قرار گرفت نیز دستمایه ای برای گروه پروفومنس “این جا” قرار گرفت تا به دردی دیگر که مربوط به جامعه اقلیت و رانده شده از سرزمین و خانه اصلی خود و معلق در سرزمین فرضی و خانه دوم است بپردازد.

 

دو تن از اجرا گران در حمایت از اقدام بهرنگ میری، بر روی پشت بام خانه فرهنگ استکهلم از حرکت شجاعانه آنتی راسیسم او حمایت می کنند.

 

بداهه در “این جا” از کارکرد بالایی برخوردار است.از میانه اجرا برق سالن دچار مشکل می شود. کارگردان از تماشاگران طلب همکاری میکند. به این ترتیب مخاطبین در می یابند  این جا و  در این پرفورمنس، دیوار چهارم تئاتر فرو ریخته ونه تنها مرزی بین صحنه، پشت صحنه و مخاطب نیست، بلکه هیچ جیزی هم برای پنهان کردن از چشم آنها وجود ندارد. قرار است همه در کنار هم یک “اجرا” را خلق کنند و ساعتی را با هم زندگی کنند.

به این ترتیب مقدمه مناسبی که از بدو ورود تماشاگران به صحنه شروع شده  تا پایان اجرا کماکان ادامه می یابد.

در میانه اجرا، بازیگر فارسی زبان در حال خواندن ترانه سنتی ایرانی، تماشاگران را دعوت به همراهی میکند: “امشب در سر شوری دارم… کمکم کنین با هم بخونیم، همه شو بلد نیستم، بچه که بودم مامان همیشه این ترانه رو می خوند و به یاد ایران با هم گریه می کردیم!”  فارسی زبانان همراهی میکنند و باقی تماشاگران، ریتم موزیک را به دست می گیرند. ظاهرا ارتباط مورد نظر کارگردان ایجاد شده، ارتباطی که  متکی بر زبان نیست و در صدد است تا به مدد  صدا، میمیگ، لحن، بدن بازیگران و البته  مشارکت و تعامل تماشاگران ، مرزهای مابین خودی و خارجی را در هم بریزد. هم زمان اجرا گر دیگری با تعارف پسته و توت خشک ایرانی کلیشه پیش فرضهای مخاطبین را در هم می شکنند.

ترانه تمام میشود و اجراگر به تماشاگران میگوید: پسته بخورین، از فروشگاه ایرانی خریدیم، توت خشک بفرمایین!” فضا ساخته می‌شود

الان در ایران هستیم، مرزها در سالن نمایش به هم ریخته شده، انگار این جا جمع شده ایم تا با هم یک اجرا را تجربه کنیم که شبیه زندگی ست!

حجم موضوعات و مضامینی که در “این جا” مطرح می شود با ریتم و ضرباهنگی که برای آنها طراحی شده آنچنان بالاست که قادر است بیننده را دچار سردر گمی کند. به نظر می رسد “این جا” حرف برای گفتن زیاد دارد. گاه شبیه دختر بچه ای می شود که در فرصت به دست آمده می خواهد تمام گفتنی هایش را بگوید و برود.

نگاه بینامتنی -اینتر تکسچوالیتی- (5) کارگردان، با انتخاب قطعاتی از موزیک ایرانی و رقص ژاپنی، به ظاهر تلاشی است در یاد اوری روند پر پیچ وخم مهاجرت، دردغربت،  تلخی گزنده تنهایی ، حس غیر خودی بودن در خانه دوم و ارجاع به ریشه ها. تلاشی که هر گاه به نظر می رسد دچار نقصان می شود، با ایجاد پرسش در ذهن بیننده، او را بر می انگیزد تا با تامل در پیرامون خود، علامت سوال ها ی موجود را دغدغه خویش سازد. کسی چه می داند … شاید کلید هایی بیرون از سالن نمایش هست، کمی صبر کنیم تا آن سوی دیوارها…”این جا” هستیم تا شاید با هم در های دیگری را باز کنیم!

اضافات:

1- Performanc Art-یا “هنر زنده” گونه ای از هنرهای اجرایی است که در زمان و مکان مشخص یک فرد با بهره گیری از امکانات هنرهای تجسمی و نمایشی به اجرا در می آید. پرفورمنس هنری بی مرز است و محدوده ای برای اجرا ندارد. این سبک هنری که در دهه 60 میلادی توسط هنرمندانی از جمله آلن کاپرو، ویتو آکونچی، یس کلین و هرمان نیتسچ ابداع شد، کاربردی فراگیر در همه شاخه های هنری دارد. زمان، مکان، بدن بازیگر و ارتباط دو سویه بازیگر و تماشاگر، چهار عنصر اصلی یک اجرای پرفورمنس به حساب می آیند.

2- دیاسپورا Diaspora) )  در فرهنگ لغت به معنی پراکندگی است. دیاسپورا ریشه در متون قدیم قوم یهود و ماجرای رانده شدن آنان از بابل دارد. دیاسپورا به خروج ناخواسته از موطن، پراکندگی اقوامی با ریشه مشترک در سرزمین هایی که در آن پناه گرفته اند، تلقی شده است، از جمله رانده شدن ارامنه در زمان جکومت عثمانی و یا فرار زرتشتیان به هند پس از حمله اعراب مسلمان به ایران نمونه هایی از دیاسپورا و پراکندگی اقوام است که در تاریخ ثبت شده. در دوران معاصر نیز، پس از انقلاب شاهد پدیده دیاسپورا در فرهنگ اجتماعی ایرانیان هستیم.

3-  مارینا آبراموویچ Marina Abramovic)) متولد 13 نوامبر 1946، از سال‌های نخستین دهه 70 میلادی خلق پرفورمنس را آغاز کرد. اجراهای او شخصی و به لحاظ فیزیکی و حسی آشکار و پرمخاطره بودند. او در اجراهای خود کنشهای زندگی روزمره مانند قدم زدن، جیغ کشیدن و در کل کارهای عادی زندگی را ملاک قرار می‌داد تا از این طریق قدرت نهفته در این کارها را افشا کند.  او را مبدع اجراهای خلاقانه و جسورانه می خوانند. اما نقطه اوج مهارت هنری او در اجرای «عاشق ها: قدم زدن روی دیوار چین»، (چین، 1988) بود. در این اجرا که 90 روز به طول انجامید آبراموویچ از انتهای سمت شرقی دیوار چین و اولی( همراه و دوست زندگی مشترک) از منتهاالیه غربی دیوار به قصد ملاقات یکدیگر به سوی مرکز دیوار به راه افتادند و در نقطه تلاقی با یکدیگر قطع رابطه کردند و به همکاری خود پایان دادند. آبراموویچ در اجرای «بالکان باروک» (1997) مستقیما به پاکسازی قومی در جنگ اخیر زادبومش صربستان اشاره کرد.

4- Lesli Goldberg ، کتاب “هنر اجرا” نویسنده: لزلی گلدبرگ، مترجم: مریم نعمت طاووسی، نشر نمایش.

5- رقص بوتو (Butoh Dance): رقص بیانگرای ژاپنی که در دهه پنجاه میلادی بعد از جنگ ژاپن، توسط تاتسومی هیجیکاتا (رقصنده مدرنیست ژاپنی) ابداع شد. بوتو حرکتی در مواجهه با رقص سنتی ژاپن است. بوتو در جستجوی هویتی جدید برای یک جامعه بعد از شکست است. بوتو از طبیعت الهام می گیرد و سرشار از بداهه پردازی و جانمایه های نمایشی است. مبدع این رقص در زمان حیات مورد نکوهش جامعه اخلاق گرای ژاپن قرار گرفت.

6- اینتر تکسچوالیتی(Intertextuality ): ارجاع به متن یا اثری دیگر است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)