تهران شهری است که شکاف زندگیِ زاغه نشینان و «بچه پولدار»های آن به سختی باور کردنی است. و آمار تکان دهندهی آسیبهای اجتماعی در ان، آنقدر تکراری شده که دیگر به عنوان خبرهای جذاب میان افراد «وایبر » می شود.
خطوط متروی این شهر، در بی نقص ترین حالت خود، در غایتِ ثانیهمندی مبدأهای مشخص را به مقصدهای مشخص مرتبط میسازند. و با جابجاکردنِ روزانهی کنسروی از آدمها، بدل به فضایی روزمره در زندگی بسیاری از افراد شده است. افراد مانند تودهای از چیزهایِ مضطرب، ازدحامِ ورود و خروجِ دربها، پلهها و گیتها را شکل میدهند. و هر روز تکاپوی تعجیلیِ آنها برای خلقِ لحظهای ناب قابل رؤیت است. لحظهای ناب که در آن هم نفرت و ناچاری را و هم خوشنودیِ توفیق را حس میکنند. لحظهای که با سرِ وقت رسیدن به یک قرار دوستانه، با دیر نکردنِ کارگر در نگاه کارفرما و تأخیر نداشتنِ کارمند در چشمِ الکترونیکیِ دستگاهِ حضور و غیابِ شرکت و… پدید میآید: لحظهی «به موقع».
لحظهی «به موقع»، در زمانِ تجربهشده در زندگی شهری معنایی خاص دارد. ساعات روز بر حسبِ این لحظاتِ بهموقع درک میشوند. بیدار شدنِ بهموقعِ فرد، رسیدنِ بهموقعِ قطار و… کدگذاریهای زماناند که تحت منطق پیچیدهی بازار و حکومت برای افراد به مثابه محدودهها و درعینحال معانیِ زمان تعیّن یافتهاند. در واقع این کدگذاریهای کلانتر در جامعه است که بهموقعهای افراد را با بهموقعهای قطارها همزیست میکند و آشتی میدهد. یعنی، حرکت گلبولوار تودهی افراد را در این خطوط رگوار نظم با زمانبندی میبخشد. با زمان+بندی، با به بند کشیدنِ زمانهای متفاوت و ناهمگن افراد و هدایت کردنِ آنها به یک «بهموقعِ» مشترک!
واژهی موقع در اصل به معنای جای فرودآمدن/قرارگرفتن است نه زمانِ آن؛ اما در گفتگوی روزمره بدین معنای اخیر به کار برده می شود. و چه بهتر! زیرا مقصود ما را نیز بیشتر میرساند؛ زیرا به همراه دقیقهمند و حتی ثانیهمند شدنِ حضور آدمی در متروها، یعنی به همراهِ کدگذاری شدنِ زمان، مکان نیز کدگذاری میشود. گیتها، حق حضور را در دوسوی خود کد میزنند، مأمورهای انتظامات مترو چگونگی حرکت بر پله برقی را، فاصلهی استاندارد از خطوط تعیین شده را و اختصاص واگنهای ابتدا و انتهای قطار به بانوان را گوشزد میکنند. بدیهی است که بدینترتیب زمان-مکانِ بهموقع با رفتارِ بهموقع مرتبط میشود. رفتارِ بهموقع از نایستادن در گیتها و محلهای عبور تا استانداردِ داشتنِ مقصدِ مشخص و پیادهشدن و… را شامل میشود. مسافر استانداردِ مترو، مبدأ، مسیر، زمان-مکان، رفتار و مقصدِ تعریف شده دارد.
روی خط مترو (مشابه با خط تاریخی عصر مدرن که با جداشدن محلکار از خانواده پدید آمد و هرکدام را در یک سوی خود قرار داد) تکاپوی تعجیلیِ انسانِ مدرنِ ساکنِ کلانشهر رخ میدهد. انسانی که سعی میکند بر رویِ خطوطِ میانِ «کار» و «خانواده» در حال جابجایی بهموقع باشد…
در نگاه نخست به نظر میرسد که همهی مسافران مجریِ بهموقعگی و دارای مبدأ-مقصدِ معیناند و حرکت بر این خطوط را به مثابه تعلیقی از کار، خانه و… تجربه میکنند. چنانکه معمولاً میل ندارند قطار متوقف شود یا کند حرکت کند. اما در مورد نقشهای غیرمسافر چه میتوان گفت؟ مردان و زنان و کودکانی که توسط ناظری بیرونی نه براساس ظاهرشان (که از سبک پوشش رایج تا پوشش و آرایش لوکس یا گداوار را شامل میشود) نه با زبان/قومیت آنان(که از شهرهای مختلف کشور بوده و با/بی لهجهاند) و نه با الگوهای رفتاریشان(که در ادامه شرح تفاوت خواهد آمد) قابل دسته بندی به عنوان یک گروه نیستند[۱] ولی توجه به تفاوتهایشان از مسافران(مجریانِ بهموقعگی) میتوان دربارهی آنان به مثابه یک گروه سخن گفت. آنها “گدا-دستفروش” هستند. بدون مبدأ و مقصدِ معمولی وارد خطوط مترو میشوند و خطوط برای آنان طی مسیر از کار به خانه یا بالعکس نیست. بلکه خودِ کار، و چه بسا برای بی خانمانترینِ آنها خودِ خانهی موقت باشد. گدا-دستفروش، گدا نیست زیرا مستقیماً دریوزگی نمیکند و نوعی تجارتِ کوچوار راه انداخته است. و دستفروش نیست زیرا گاه با بهکارگیری ویژهی تن(تمارض به معلولیت)، پوشش(مندرسپوشی) و کلام(درخواست ترحمبرانگیز) به مسافران نقشِ خریدار میبخشد. و بهموقعگی آنها را در راستایِ دیگری میکشاند. به نحوی که ممکن است حسِّ موفقیت در بهموقعگی(حذفِ زمانِ آیندهی مراجعه به بازار برای خرید فلان وسیله) و بهصرفهگی را نیز ایجاد کند.
تمایززدایی از دستفروش و گدا، تمایززدایی از فردِ شاغلِ دارایِ درآمد دائم و فردِ بیکار بدون درآمد است. نقشی دوچهره آفریده میشود. چهرهی گدایی، با جلب ترحم و چهرهی دستفروشی با آبرومندی جنس میفروشد. گدا-دستفروش[۲] گاه خود را به عنوان عنوانِ مطرود یا محروم از فرصتهای اجتماعی-اقتصادی مینمایاند. این تصویر در شرایط اقتصادی چندین سال اخیر کشور که بسیاری از افراد دشواری معاش را در آن تجربه کردهاند نوعی همدلی با مسافران را در نقد اقتصاد رسمی پدید میآورد.
تفاوتِ قیمت گاه قابل توجهِ اجناسِ ارائه شده، نقدِ پراتیک و ضمنیِ گدا-دستفروش بر بازار رسمی و افشا کنندهی خصلت دلالی فروشندگان مغازه نشین است. نقد کلامیِ او نیز، در هنگامهای که ازدحامِ جمعیتِ ایستاده، ساکن و منتظرِ قطار را میشکافد و «بیرون دونهای ۵۰۰۰ میدن، بیا ۳ تا ببر ۵ تومن!» را جار میزند آشکار است. کوپهگردیِ گدا-دستفروشی که اهل تهران هم نیست و با جارزنی و تحملِ جرزنیِ مشتری، در ارتباطی رودررو جنس میفروشد، در عصر پیدایشِ خرید-فروشهای هایپرمارکتی، ماهوارهای و اینترنتی صورتبندیِ قدیمیِ تجارت خردهفروشی یعنی دورهگردی را احیا میکند. کوچگرِ راز آمیزِ کولیوار که چیز-میزهای به دردبخور در آستین دارد!
گویی مطرودین و حاشیهایها، این اقلیتهای شناخته شدهی کلانشهرها، تصمیم گرفتهاند مستقیم و سرراست به بدنهی جامعهای که در آن جذب نشدهاند رسوخ نکنند بلکه از مکانیزمِ رفع برخی نیازهای روزمرهی اعضای همین جامعه بهره جویند. آنها وسایل دمدستی مورد نیازِ افرادِ بهموقع را به مثابه قفسههایی سیار از سوپرمارکتی سیال و ریزومی که هر شاخه-ریشهاش در واگنهای مختلف حضور مییابد،ارائه میکنند.
گدا-دستفروش، سخنور و بازاریابِ ماهری است. گاه دلقک-هنرمند است، فقط آواز میخواند و انعام میگیرد. گاه طنازی میکند: «آقا بیاین کلاه سرتون بذارم!! کلاه فقط ۲ تومن!».
گاه زمینهی گفتگو فراهم میکند و کنایهی سیاسی میگوید:
مسافرِ در حال خرید:«آقا این خودکارات سبزه. ما رو نگیرن؟!!»
گدا-دستفروش:«نه پدرجان، اگه سبز باشی مهم نیست. اگه سبز عمل کنی میگیرنت!»
پسرک جوانی بود که به فارسیف انگلیسی، عربی، ترکی و کردی جملهی «کمربند خوبی دارم، لطفاً ازم بخرین» را جار میزد. و میخندید و میخنداند. زن جوانی بود که در واگن خانمها میگفت: « خانوما از دست شوهراتون غصه نخورین، لواشک بخورین…» کسی نمیخرید. به واگن اقایان وارد شد[۳]: «آقایون حق دارید از دست این خانوما غصه بخورید، ولی غصه نخورید! لواشک بخورید…» شلیک خندهها و خرید چند نفر.
گدا-دستفروش در زیر باران جملاتِ انتظاماتِ مترو که از بلندگوها پخش میشود و به مسافرین توصیه میکند خرید نککند و در تحویل دادنِ آنها به مأمورین کمک کنند قدم میزنند. در واگنها جابجا میشوند. گاه به مسافرین چیز-میز(از لوازم آرایشی و لباس زیر و وسایل آشپزخانه و… در واگن زنان تا نقشهی شهر و اسباب بازی و لوازم بهداشتی و… در واگن آقایان) میفروشند. گاهی هم مسافرین را با جار زدنهای دائم و صدایی کریه یا خود را به شخص چسباندن و اصرار به خرید میآزارند. گاهی هوای همشهریها و کوچکترها را دارند(تلطیفِ مکانیسم رقابت؟).
گدا-دستفروش بهموقعی مشابه مسافرین ندارد، بهموقع خود را آفریده و بهموقع مسافرین را تغییر میدهد. شاید بهموقعِ او توسط سرپرست یک باندِ گدا-دستفروشی (آنچنان که رسانههای رسمی بر وجودشان تأکید میکنند) کدگذاری شدهباشد اما به هرروی در مترو با مبدل ساختن قلمروی گذار به قلمروی پرسهزنی، قلمروی عبور به قلمروی حضور و قلمروی حمل و نقل به قلمروی اقتصادغیررسمی از قلمروسازیِ شهرداری قلمروزدایی میکند. گدا-دستفروش دو نوع قدرت دارد. قدرت سلبی او با نقد تقریباً موفقِ مغازهها، مراکز تجاری و فروش ماهوارهای، و قدرت ایجابیاش با خلاقیت در بازاریابی و متحقق ساختنِ میل به بقا در ساختار این اقتصادِ نابهسامان نمایان میشود.
گدا-دستفروش، اقلیتی در کلانشهر است(بدون شغل در اقتصاد رسمی، فقیر، معلول، شهرستانیِ دارای لهجه و…) که در مترو نیز به مثابه اقلیتِ متمایز ظهور میکند. اقلیتی که کدگذاری زمان/مکان/رفتار را به چالش میکشد. ممکن است به نگهبانهای گیتهای ورودی رشوه دهد و اجازه عبور اجناسش را بگیرد، یا انها را بفریبد یا با نمودنِ چهرهی گدایی ترحمِ آنها را برانگیزاند. در نهایت وارد خطوط مترو میشود. خطوط مولار مترو که تنظیمگر و تنظیمشدهاند. و حرکتِ مولکولیِ نامنظمِ گدا-دستفروشها را در دلِ خود تاب نمیآورند.
هراس از چیست؟
اینکه در مواقع بحرانی یا ویژه خطوط مولکولی به هم بپیوندند و خطوط گریز بیافرینند.
پانوشت:
[۱] اگرچه احتمالِ ارتباط باندی میان آنها وجود دارد.
[۲] ممکن است گدا-دستفروش، بازاریابِ یک شرکت تولیدی نیز باشد، چنانکه برخی از انها کارتخوان به همراه دارند! اما به هر حال به نظر میرسد نقشِ گدا-دستفروشها غالب باشد. مشاهده میدانیِ یکسالهی من چنین چیزی را نشان میدهد. علاوه بر این ورود اخیرِ کارتخوان به دستها و بازاریابهای اقتصاد رسمی به این اقتصاد غیررسمی خود تحلیل و تأمل جداگانه طلب میکند.
[۳] آن زمان هنوز واگن ها به هم دیگر راه داشتند!
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.