11026134_843852575675771_3015736130512158931_n
شش سال، آن روزها که حکم‌ها پشت سر هم می‌آمد، شش سال یک عمر بود برای‌مان که مگر می‌شود ۶ سال بگذرد و زندانی‌ها آزاد نشده باشند. حالا شش سال برای خیلی‌ها آرزو شده است. برای آن‌هایی که حکم ۱۰ سال و ۱۵ سال گرفتند. شش ساله‌ها آدم‌های خوشبختی هستند که همین سال ۹۴ می‌توانند برگردند سرخانه و زندگی‌شان. آن‌ها می‌مانند. بهاره می‌ماند تا سال‌هایش را به ۱۰ برساند و بارتمام فعالیت‌های دفترتحکیم وحدت را از آغاز تا حالا یک تنه به دوش بکشد. آن روزی که شد تنها دخترعضو شورای مرکزی، قرار نبود یک تنه به اندازه همه قبلی‌ها و بعدی‌های تحکیم در زندان بماند.

حالا «آقای عباسی» که رابط وزارت اطلاعات با بند زنان است و هرچند وقت یک‌بار می‌آید توی بند. آمده و درجواب سؤال بهاره که آیا «مرخصی شب عیدی دارد یا نه» گفته است که «تا آن بهاره هدایت در زندان نمیرد، آزادت نمی‌کنیم.»

می‌خواهند آن بهاره هدایت، آن تنها دخترعضو شورای مرکزی تحکیم بمیرد. آن دختری که می‌رفت می‌نشست جلوی دانشگاه امیرکبیر پلاکارد دستش می‌گرفت دراعتراض به زندانی بودن دوستانش. آن‌که روی شوفاژ سلول ۱۵ را با میخ کنده بود و اسمش را نوشته بود برسلول‌های اوین که با هیچ رنگی پاک نمی‌شد. آن‌که وسط بگیر بگیرهای ۸۸، نشست جلوی دوربین و برای دانشجویان اروپایی از سرکوب و کشتار درخیابان‌های تهران گفت.

می‌خواهند آن بهاره هدایت بمیرد تا آزادش کنند. نمی‌دانند اگر مردنی بود دراین ۵ سال و خرده‌ای مرده بود. نمی‌دانند انتظارشان بیهوده است. نمی‌دانند بهاره هدایت نمی‌میرد. جسم و جان‌اش در زندان پیر می‌شود و نمی‌میرد…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)