با سلام !

علیرغم قوّت تئوریک و استحکام درونی تئوری «مبارزه مسلحانه» مطرح شده از سوی «بنیانگذاران شهید» ، آنچه امروزه از سوی مبلغین و پیروان آن بوضوح نمایان است ، انفعال و بی عملی کامل این «پیروان بی عمل» است و معلوم نیست فرق این پیروان بی عمل و دیگرانی که مدعی پیروی از آن تئوری نیستند ، «عملا» در چیست !؟
تنها «تائید نظری» یک اندیشه که شروع پذیرفتنش مساوی با «اقدام و عمل» است ، چه توجیهی میتواند داشته باشد ؟!
آیا ایشان از نظر توانایی های جسمانی قادر به «اقدام و عمل» نیستند ؟
مگر کار گذاشتن «مواد محترقه» در مکان یا محیطی خاص ، ضرورتا نیرویی با توانایی های بدنی بالا میطلبد !؟
آیا در «موقعیتی مناسب» قرار داشتن برای هدفگیری و چکاندن ماشه ، «تناژ» و وزن خاصی را لازم دارد !؟
مگر «موقعیت مناسب» ، یکی از اجزایش «استتار مناسب» برای «عامل اجرا» نیست ؟ که هست ، پس «عامل اجرا» چرا بایستی لزوما دارای «سن و وزن» خاصی باشد !؟
نیروی جسمانی و توان تحرک بالا در فرد جوان البته مزایای بسیاری دارد و در مواقعی عامل نجات فرد خواهد بود ، اما از آنطرف اگر نگاه کنید ، در پایان عملیاتی اگر یک جوان همراه با یک پا به سن گذاشته ای از کوچه ای در حال خروج باشند ، مظنون اصلی جوان است و «عامل اصلی» وقت کافی برای دور شدن از موقعیت خواهد داشت !!
مزایا و معایب بسیار است و میتوان به آن توجه نمود ، بگذریم !
سخن این است که «پیروان بی عمل» یا باید «خود» را در عمل به اندیشه ای که آنرا صحیح ارزیابی نموده و تبلیغ مینمایند ، «پیرو» نشان دهند یا توضیح دهند که در پشت کدام صحنه ای قرار دارند و در حال سازماندهی کدام نیروها و کدام «جوانان» ی هستند و کارنامه آنها چیست !؟
«کار مخفی» ، در «خفا» انجام شده ولی «مرئی» و قابل دیدن است ، که اگر نامرئی باشد و غیر دیدنی ، چیزی جز لاف گزاف نیست ، و اگر چنین باشد به یاد ما می آید که کسی میگفت : « من آنم که «رستم» جوانمرد بود !!
از زاویه ای دیگر چنین دیده میشود که «تئوری» منطبق با «شرایط» ، چگونه در جذب نیرو شکست خورده است !؟
و این موضوع هر علتی یا عللی که داشته باشد حکایت از این میکند که در «این شرایط» ، نیروهای انسانی در اجتماع ، «میل » و «گرایش» ی به آن
ندارند و همین واقعیت بهترین نشانه و فاکت است برای اثبات عدم انطباق «تاکتیک» فوق با «شرایط» موجود ، علیرغم « استحکام تئوریک » و «مطلوبیت نظری» آن نزد «پیروان» !
اگر «شرایط» اجتماع ، تاکتیک ها و استراتژی ها را برای ما رقم میزند ، باید توضیح داد که تفاوت شرایط این ده بیست ساله اخیر و حتی از سال ۵۷ تاکنون با شرایط اوایل دهه ۵۰ چیست که هم هنوز همان تاکتیک و استراتژی را دارای بهترین استعداد انطباق پذیری با شرایط میدانیم و هم در عین حال هیچ «عملکردی» متناسب با آن تاکتیک و استراتژی مانند آن دوره ، انجام نمیگیرد و این تفاوت عملکرد از سوی پیروانش (در دو مقطع زمانی ولی با شرایط مساوی و برخورداری و پیروی از یک «تئوری» ، ) از کجا ناشی میشود و چه توجیهاتی میتواند داشته باشد !؟
…..
«سیاهکل» اگر نتواند چراغی در دست ما باشد برای واکاوی و دقت و توجه و گذر از توهمات و عمل به مطلوبات ، دیگر چه فرقی میکند کجا ایستاده ایم و چه «شعار» ی میدهیم و در کدام بخش «فرنگ» اتراق کرده ایم و میز کتابمان چه پرچمی دارد و سخنران مراسم یادمانش از سوی ما چه کسیست !!؟
شهدای سیاهکل و پس از آن ، مهمترین صفت و ویژگیشان که خوش جلوه میکرد و میکند ، صداقت ایشان بود و این صداقت دو چهره داشت ؛
– عمل به آنچه پذیرفته بودند ، تا پای فدای جان خویش ، فدایی بودن !
– عدم سو ٔ استفاده از «دسترنج دیگران » حتی وقتی در «اکثریت» میبودند !

متاسفانه امروزه همانقدر که از «فدایی» بودن خبری نیست از «دسترنج دیگران» بهره بردن ، سکهٔ رایج شده است !

کورش
۹۳.۱۱.۱۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)