حداقل یا حداکثر؟اوختاى بهزادى
پيشتر یاداشتی نوشته بودم که بیشر تاکید بر ناخواسته ها بود و البته بعضا دوستان انتقاد کرده بودند که اصولا برای اینکه ما بعنوان حرکتى فعال و اکتیو سیاسی شناخته شویم،باید خواستهای روشن و مشخصی داشته باشیم.هر چند که من خود در یاداشت قبلی ذکر کرده بودم که با معکوس سازی ناخواسته های مشخص،خواسته های مشخص و روشن خودبخودی پدید می اید،اما امروز براى روشن كردن اذهان خواننده علاقه مند هستم که انتقاد یا سوال این بخش از خوانندگان را کمی واکاوای کنم.
ما چه می خواهیم؟هر حرکتی و یا هرتفکری در این خصوص به دو بخش مجزا تقسیم میشود؛خواست حداقلی و خواست حداکثری،و حرکت ملی آذربایجان نیز از این امر مستثنی نمی باشد که با هر دیدگاهی،بخشی از حرکت ملی با زیرپایه های اجتماعی اش خواست حداقلی و بخشی دیگر با زیرپایه های اجتماعی خودش خواست حداکثری را خواستار است.
قبل از اغاز من اینجا صادقانه اعتراف میکنم که فواید خواست حداقلی را برجسته میکنم،و البته امیدوارم این دید هواخاهانه را خواننده بر بزرگی خودش ببخشاید،اما با همه اینها به درست بودن آن اعتقاد دارم،و البته امیدوارم که از نقد منتقدین برخوردار شده و ملتمان راه درست خودش تشخیص داده و بپیماید.
اما اول از آن باید بطور خلاصه وار خواستهای حداقلی و حداکثری را مشخص بکنیم تا فواید و زیانهای آن را مورد بحث و بررسى قرار دهیم.
الف ـ خواستهای حداقلی تورکها و یا مشخصا حرکت ملی آذربایجان و یا فعالین سیاسی تورک، بطور مشخص
۱ـ حق تحصیل به زبان مادری
۲ـ حق رای آزادانه(حق انتخاب آزاد و حق انتخاب شدن)
۳ـ رفع هر گونه تبعیض اقتصادی قومیتی و نژادی و ملغی نمودن هرگونه قوانین تبعیض آمیز
۴ـ برخورداری از حقوق انسانی و حقوق بشر(زیرپایه آن منشور حقوق بشر سازمان ملل)
۵ـ حق برخورداری از احترام بدون در نظر گرفتن زبان دین یا نژاد
ب ـ خواستها حداکثری
۱ـ تمام موارد بالا
۲ـ استقلال یا خودمختاری در سطوح بالا
با فواید خواستهای حداقلی شروع میکنیم!
۱ـ تحصیل به زبان مادری موضوعی نیست که کسی خواستار آن نباشد و اکثرا مخالفین غیر تورک هم در مخالفت با آن خلع سلاح شده اند و مخالفتشان بیشتر از خواستهای سیاسی و یا نگرانی شان از استقلال طلبی بعد ازاین حق است،پس حق تحصیل به زبان مادری موضوعی است که ما همه خواستاریم و در این مسله متحد هستیم و مسر ،و مخالفانش در تئوری هم تا حدی عاجز از نفی این حقوق هستند و مخالفتشان بیشتر نشات گرفته از نواهای شورانگیز وطن پرستانه است.
۲ـ حق انتخاب کردن و انتخاب شدن،آنقدر حقی مسلم است که در دنیا حتی مستبدین هم مدعى به دنبال بودن آن هستند.این حق خواسته هر انسانی است و تورکها هم از این امر مستثنی نیستند،بی شک همه در این مورد هم نظر هستیم که ما قیم نمی خواهیم و خودمان آزاد هستیم که به چه کسی رای بدهیم یا ندهیم،با هر عقیده یا افکاری که داشته باشیم خودمان را عرضه میکنیم و حضانت کسی را قبول نمی کنیم که ما را لایق انتخاب شدن بدانند یا ندانند!
۳ـ حتی پاسداران و شکنجه گران رژیم هم با ما هم نظر هستند که تبعیض نمی خواهیم،هیچ انسانی از تبعیض و تحقیر لذت نمی برد و ما بعنوان جز از کل،از این منطق ساده مستثنی نیستیم،ما در این مسله ازکوچک و بزرگ از فقیر تا غنی از هر تفکری عقیده داریم که تبعیض نمی خواهیم و تا پای جان خواستار رفع این تبعیض هستیم.
۴ـ ما بسان هر انسانی با هر مقام و مرتبه و نژاد و زبان و خاستگاه،انسان هستیم و لایق برخوردار شدن از حقوق اولیه بشر و حقوق انسانی مان هستیم مانند تمام انسانهای دیگر.نه کسی یارای مخالفت با این موضوع را دارد و نه کسی منطقا و اخلاقا با این موضوع مخالف است.
۵ـ هر انسانی فارغ از زبان،نژاد یا دین اش لایق احترام است و تورکها هم از این امر مستثنی نیستند.
تحلیلی کوتاه بر خواسته های حداقلی نشان میدهد که با خواستهای حداقلی شانس گسترش ما بسيار زياد است و خواستهاى حداقلى شانس حمايت از طرف همه توركها را دارد و يا به اسانى همه گير خواهد شد،خلقهاى غير تورك از آن حمايت خواهند كرد و همدلى و همدردى افكار عمومى بين المللى را بدنبال خواهد داشت.میلیونها انسان از اين حقوق اوليه و حداقلى حمایت خواهند کرد،بصورت نظری کسی نمی تواند با آن مخالفت کند،خواستهاى حداقلى آنقدر از مشروعيت برخوردار است كه حتی با نواهای شورانگیز وطن پرستانه هم قابل رد شدن نیستند،و مخالفت و سرکوب آن،پرهزینه خواهد بود و در صورت سركوب و مخالفت با آن،كفه ترازو بنفع ما خواهد بود و مشرعيت ما را روز به روز بيشتر خواهد و از مخالفين مشروعيت زدايى خواهد كرد، اصولا هیچ حکومت و تشکیلات آینده نگری نخواهد توانست آنرا سرکوب کند یا مطالباتش را نادیده بگیرد.
اما خواست حداکثری با تاکید بر استقلال و جدا بودن سرنوشت از سایر نقاط کشور،بخاطر برانگیختن نواهای شورانگیز وطنی مخالفین بسیاری خواهد داشت.
اولا هنوز در داخل توركها اين تز مخالفين بسيارى دارد،چونكه سالها زندگى در يك جغرافيا،جبرها و پيوندهاى فرهنگى،اقتصادى،اجتماعى ايجاد مى كند كه گسست از آنها آسان نيست،عموم مردم تورك با توجه به اينكه احساس تبعيض و سرخوردگى مى كنند،ولى در گسست جغرافيايى هم مردد هستند،و احساس ترس مى كنند،حكومت شوينيستى با توجه به اين دغدغه ها هزينه اين گسست ها را برجسته تر مى كند.البته به خاطر اينكه رسانه،دانشگاه و بوركرواسى و سرمايه هم در خدمت حكومت و ديدگاه شوينيستى هست در تبليغات خود هم دست بالا را دارد و به اين ترتيب موفق خواهد شد پایگاه اجتماعی ما را حتى در بين توركها متزلزل كند،پس ما تنها تر خواهیم شد و سرکوب ما آسان خواهد شد. چون اولا ما در داخل اذربایجان و بین تورکهای ایران با توطئه های مستمر نژادگرایان و بالا بردن هزینه حمایت از ما،ضعیف تر و منزوی تر خواهيم شد،دوما سرکوب باعث حساسیتی در خلقهای غیر تورک نخواهد شد و ممکن است حتی مورد تشویق انها هم قرار بگیرد،سوما بعد از پایان جنگ سرد و البته حوادث روی داده اخیر در کشورهای همسایه ما،افکار عمومی و سیاست جهانی خیلی مایل به حمایت از تغيير در مرزهاى موجود و بوجود آمدن کشورهای جدید نیستند و این را مغایر با منافع ملی خود میدانند،بنابراین ما نه می توانم متکی به افکار عمومی کشورهای خارجی باشیم و نه کمک کشورهای خارجی،حتی کشورهای همزبان ما هم بخاطر منافع و مشکلات خاص خودشان قادر به کمک و یاری و همدردی با ما نیستند و نخواهند شد!
بنظر نگارنده بهترين تاكتيك حال حاضر،تاكيد بر خواسته هاى حداقلى مبتنى بر زير پايه حق راى و منشور حقوق بشر سازمان ملل مى باشد،كه هم اتحاد داخلى ما را محكمتر و گسترده تر مى كند،هم سركوب آن مقرون به صرفه نيست و سركوب آن تبعاتى غير قابل جبرانى براى حاكميت خواهد داشت،هم همدردى بين خلقهاى ديگر و افكار عمومى جهان با حركت ما ايجاد خواهد شد و هم اينكه مشروعيت سركوب را از حاكميت تبعيض گر خواهيم ستاند و البته جريانهاى داخلى مترقى هم مجبور به بازتاب و قبول خواستهاى ما خواهند شد.
از ياداورى آخرين نكته مسرورم كه خواسته هاى حداقلى،قادر به نمايندگى خواسته هاى حداكثرى هم خواهند بود،و يا اينكه در شرايط حاكميت فضاى خواسته هاى حداقلى،استقلال طلبى هم بعنوان يك خواسته سياسى محلى از اعراب نخواهد داشت،و طرفداران اين تز هم مى توانند كه خود را عرضه كنند و يا خواسته خود را تبليغ كنند،بدون اينكه نگران تبعات امنيتى يا قضايى يا سياه نمايى افكار خود باشند،لازم به توضيح است كه وقتى كه در زمين سياست و حقوق قوانين حقوق بشر و يا حق راى اعمال شود،هر تفكر و اعتقادى قابليت عرضه دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)