مدرسه فمینیستی: در این چند روز، «من شارلی هستم» که در اعتراض به ترور روزنامه نگاران نشریه «شارلی ابدو» به نمادی از پاسداشت آزادی بیان برای مردم فرانسه تبدیل شده، به میان بخشی از روزنامه نگاران که در ایران زندگی می کنند نیز تسری یافته است. خیلی هم عالی است که مردم برای پاسداشت آزادی بیان از هر حادثه ای ـ چه جهانی و چه محلی ـ بهره ببرند. ولیکن ما در ایران آنقدر قربانی نبود آزادی بیان داریم که می توانیم آنها را حتی به کشورهای دیگر صادر کنیم به جای آن که قربانی وارداتی را محور اعتراض مان قرار دهیم.

«مهدیه گلرو» یکی از همین قربانیان روشن فقدان آزادی بیان است. در حالی که مردم فرانسه در اعتراض به قتل روزنامه نگاران توسط چند تروریست مسلح، به شکلی انبوه در اینجا و آنجای کشورشان تجمع می کنند و دولت هم کاری به آنها ندارد، اما مهدیه گلرو به جرم تجمع برای اعتراض به تروریست های اسیدپاش، اکنون دو ماه و نیم است که در زندان بسر می برد و هیچ کس خبر ندارد که بر او به راستی چه می گذرد و تا کی قرار است در بازداشت بماند. مهدیه گلرو را در زندان نگه داشتند تا بگویند که آزادی بیان خواب و خیالی بیش نیست، چون حتی اگر علیه تروریست هایی که «اسید» به دست دارند و زندگی زنان را نابود می کنند، اعتراض کنی، باز هم آزادی بیان نداری. پس من به عنوان یک شهروند ایرانی هرچند به استقبال فرانسویان می روم اما به جای این که بگویم «من شالی هستم» ترجیح می دهم اعلام کنم: «من مهدیه گلرو هستم»

 «آتنا فرقدانی» را همین چند روز اخیر به اتهام خاطراتی که از دوران بازداشت اش بیان کرده، دوباره به دادگاه فراخوانده اند تا به او حالی کنند که «آزادی بیان» خوابی بیش نیست که در سر جوان تو لانه کرده، خواب دیدی خیر باشد!  «حکیمه شکری» را سالهاست در زندان نگه داشته اند و حالا که امید به آزادی اش می رفت تازه او را به زندان قرچک منتقل کرده اند.  «بهاره هدایت» را سالهاست در گوشه تنگ زندان انداخته اند. ۵ سال گذشته است، پنج سال از بهترین سال های عمر زنی جوان به خاطر آنچه بیان می کرد، تا بفهمانند به او و به ما که «آزادی بیان» در اینجا ممنوع است. پس ترجیح می دهم به جای «من شالی هستم»، بگویم: «من بهاره هدایت هستم!»

«زهرا رهنورد» سالهاست در حبس خانگی به سر می برد. او نه تنها قربانی فقدان آزادی بیان است که حتی قربانی فقدان آزادی «دفاع»  در دادگاه هم است چون حتی برایش محاکمه ای برگزار نمی شود تا در دادگاه علنی و عادلانه بتواند دفاعیات اش را بیان کند. پس ترجیح می دهم اعلام کنم: «من زهرا رهنورد هستم»

از همه این قربانیانی که به خاطر فقدان آزادی بیان و فقدان آزادی دفاع از خود، دربند هستند می گذرم و اعلام می کنم ایهاالناس، در ایران نه تنها آزادی بیان بلکه «آزادی صدا» هم قربانی می گیرد آن هم وقتی آن صدا اسم اش «گروه ماه بانو» باشد و زنان در این گروه بنوازند و بخوانند. در اینجا «بیان» که آزادی ندارد هیچ، «صدا» هم وقتی از نوع زنانه باشد نه تنها آزادی ندارد و در حبس است که به یمن خیلی چیزها حتی کنترل اش هم از راه دور ممکن شده و می تواند ممنوع الخروج شود تا نه تنها در ایران بلکه در ممالک اجنبی هم صدایش خاموش گردد. آزادی «صدا» آن هم صدای «ماه بانو» که حامل موسیقی «فاخر» است و به اصطلاح «مبتذل» هم نیست تا بتوان به بهانه ابتذال، خواهان حذف شان شد. پس همینجا ترجیح می دهم که به جای گفتن «من شارلی هستم»، اعلام کنم: «من، ماه بانو هستم!».

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)