نخست چند نمونه برای نفوذ و حضورِ «لایک» در عرصه های گوناگونِ زندگیِ ما:

1- فلسفه: من لایک می کنم، پس هستم (رِنه دکارت)
2- اقتصاد و سیاست: لایک زنانِ جهان، متحد شوید (کارل مارکس و فریدریش اِنگلس)
3- ادبیاتِ غرب: لایک زدن یا لایک شدن؛ پرسش اینست (ویلیام شکسپیر)
4- ادبیاتِ ایران: بهرام که لایک می گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه لایک بهرام گرفت؟ (خیام)
5- ادبیاتِ ایران: برو لایک می کن مگو چیست لایک / که سرمایه جاودانی ست لایک (بهار)

از همان ابتدای همه گیر شدنِ اینترنت، محققانِ حوزه های گوناگون نظیرِ فلسفه و جامعه شناسی و روانشناسی و انفورماتیک، خود را در برابرِ این پرسش یافتند که آیا اینترنت رفتارِ آدمی را تغییر خواهد داد یا خیر؟ و اگر آری، به کدام جهت؟ و چگونه؟
یافتنِ پاسخی بر این پرسش، هم نیازمندِ زمان بود و هم بی نهایت دشوار می نمود. چون در ابتدا، رفتارها همه پنهان بود و در لابلای جنگلِ اینترنت گم می شد و راهی هم برای بررسیِ مستقیمِ «چهره» کاربران وجود نداشت. این پرسش، پس از پیدا شدنِ «فیسبوق»، حالتِ دیگری یافت:
از یک سو شدت و حِدتِ بیشتری یافت و حتی به حوزه های تحقیقاتِ دانشگاهی نیز کشانده شد (در این آدرس برخی از این تحقیقات را به زبانِ آلمانی و انگلیسی می یابید: ( www.alltagsforschung.de و از سوی دیگر آسان تر شد، چون «فیسبوق» خود براحتی تاریک ترین زوایای روانِ مردم را نمایان می کرد.
و این البته تازه اولِ کارِ است. چون چنانچه این ابزارها رفتارِ انسان را تغییر بدهند، آنگاه این تغییرات در دراز مدت بهتر هویدا خواهند گشت تا در کوتاه مدت. بنابراین باید صبر داشت و موضوع را به دقت پی گیری کرد.

حال از آنجائی که رفتارِ ایرانیان اساساً تغییری نمی کند (و از آنجائی که ما ایرانیان حوصله نداریم و همیشه عجله داریم)، در موردِ این قومِ خاص نیازی به صبر کردن نیست و می توان این مطالعات را از همین الآن آغاز کرد. برای آنکه ادعای بالا را ثابت کنم، 2 نمونه از «عدمِ تغییرِ رفتارِ ایرانیان» می آورم: ما – چه باسوادانمان و چه بیسوادانمان – مطالعه نمی کنیم (منظورم مطالعاتِ سرسری و اینترنت خوانی و اینها نیست). این وضعیت در زمانِ شاه عباس همین بوده است و در زمانِ کنونی نیز همین است. بنابراین رفتارِ مردمِ این خطه از کره زمین (یعنی ایران)، اساساً تغییری نمی کند. نمونه دوم: دروغگوئی. کتیبه ای که حدودِ 3000 سال قدمت دارد، افشا می کند که دروغگوئی ورزشِ ملیِ ایرانیان بوده است. پس این رفتار هم تغییری نکرده است. و چیزی هم که 3000 سال تغییر نکند، دیگر تغییر نخواهد کرد. و غیره و غیره و غیره (یعنی هنوز هم مثال های بیشتری هست). اما برگردیم سرِ گفتارِ خود:

چنان که در موردِ هر پدیده جدیدی مرسوم است، گروهی در اینترنت و «فیسبوق» دستِ شیطان و فرارسیدنِ روزِ قیامت را می دیدند و انتهای بشریت را پیش گوئی می نمودند. و کسانِ دیگری این دو ابزار را بالاترین و بهترین دستآوردِ بشری در همه اعصار می خواندند. طبق معمول، واقعیت نه این از آب درآمد و نه آن. اینترنت و «فیسبوق» نیز نظیرِ (شاید) همه پدیده ها، مجموعی شد از نکبت و برکت با هم. هر دوی اینها، شد بسانِ چمنزاری زیبا و پر از گنج، اما نیز پر از جوی های متعفن و حیواناتِ وحشی و بیمار. یکی به کمکِ این ابزار دانش می جویَد و افقِ دید می گسترَد؛ یکی آدم می کُشد و عقده می گشاید. البته داستانِ بشریت گویا از بدوِ خِلقت همین بوده است.

تیتر نوشته ما، واضحاً یادآورِ اسم کتابی ست که سالها پیش توسطِ نویسنده توانا و خوبمان، «فریدون تنکابنی» نوشته شده بود: «پول، تنها ارزش و معیار ارزشها». اکنون، در عصرِ اینترنت و «فیسبوق»، «لایک» همین جایگاه را یافته است. یعنی به یک ارزش تبدیل گشته است. بسیاری از مردم بدنبالِ «یارکِشی» و جمع آوریِ «لایک» در «فیسبوق» هستند. «هر که لایکش بیش؛ بختش خوشتر». «لایکِ» بیشتر، برای بسیاری از مردم، به معیاری برای اهمیت و احترام تبدیل شده است. بسیاری از اینان حتی با «لایکِ» بیشتر، احساسِ خشنودی و رضایت و آرامشِ درونی می کنند. و از این طریق است که «لایک»، حتی بطورِ علمی و عملی (یعنی بطورِ قابلِ اندازه گیری) به سلامتی بیشترِ روانی و جسمیِ این افراد منجر خواهد شد. و این بسیار خوب است. چون این افراد، غالباً از نظرِ روانی به این «جایگاه» نیاز دارند. روانکاوان در چنین مواردی از مقوله «جبران» سخن می گویند. یعنی کمبود یا نبودی را با چیز دیگری جبران نمودن. مثلِ خوردن های عصبی یا خرید های عصبی. یا مثلاً جبرانِ کمبودهای شخصیتی با جواهرات و لباسهای بسیار گران. بنابراین «لایک» نیز می تواند بسیاری از نیازها و کمبودهای روانی را جبران کند (ضمناً از این منظر که بنگریم، «لایک زدن» همان کف زدن است).

نتیجه آنکه، «لایک» بنوعی به «والیوم» یا «میدازولام» تبدیل شده است: روزی 3 بار، هر بار 25 «لایک». و شب قبل از خواب هم 17 «لایک». این است امروزه رمزِ آرامش. حال آیا اینکه این داروی عصرِ جدید عوارضِ جانبی نیز دارد یا خیر، هنوز روشن نیست. گفتیم که زمان برای بررسی این موضوع هنوز جوان است. آینده روشن خواهد نمود که آیا عوارضِ جانبیِ «لایک» مثلاً به کبد یا کلیه صدمه وارد خواهد آورد یا خیر. من فکر می کنم که بیشترین عارضه متوجه مغزِ این دسته از کاربران بشود. بدین معنا که مغز و ذهنِ ایشان مخدوش تر و پریشان تر از آنچه هست بگردد. ولی خب اختلالِ مغز برای انسان هرگز اختلالی حیاتی نبوده است. تنفس و تغذیه و زاد و ولد بسیار مهم ترند. انسانهای بیشماری با اختلالاتِ مغزی به زندگی خود ادامه داده و می دهند و ما هر روز با آنها سر و کار داریم. ولی مگر با چند نفر سرو کار داریم که مشکلاتِ تنفسی یا تغذیه ای یا زاد و ولدی دارند؟ با یکی، یا شاید دو سه تا.

واضح است که برای حصولِ «لایکِ» بیشتر، باید تعدادِ «دوستانتان» را هر چه بیشتر کنید. یعنی به «سیاهی لشکر» نیازمندید. یا بقولِ یکی از دوستان به «هورا کشانِ فیسبوقی». مثلاً از این طریق که برای خود صفحه دوستداران یا هواداران درست کنید. چیزی نخواهد گذشت که 5 هزار نفر مایل به عضویت در صفحه شما خواهند بود. یا هر چه ممکن است جنجالِ بیشتری بپا کنید و اقوام را دعوت کنید تا این هیجانات را «به اشتراک بگذارند» و شما را به شهرتی «فیسبوکی» برسانند. راه دیگر آنست که دو یا سه صفحه باز کنید. چون به هر حال از این چند هزار آدم، چند صد تائی پیدا خواهند شد که همیشه همه چیز را «لایک» کنند. بویژه شبها. چون بسیاری از مردم شبها دچارِ بیخوابی هستند و مشتاقِ «لایک» زدن. می بینیم که «لایک»، یک رابطه ریاضیِ مستقیم دارد با تعدادِ «دوستان»: دوستانِ بیشتر لایکِ بیشتر.

«لایکِ» بیشتر، همچنین به معنای صحت و راستی نظراتِ ارائه شده است. بدین معنا که، چنانچه منتقد یا معترضی، از سوی تماشاگران «لایکِ» کمتری دریافت کند، انتقاد یا اعتراضِ او در واقع منتفی قلمداد خواهد شد. چون اکثریت، برای او «لایک» نزده اند و برعکس، نظرِ ارائه شده را «لایک» کرده اند. من حتی به چشم خود دیدم که صاحبِ صفحه در موردی بر خطا بود، اما چون فردِ مشهوری بود، صدها «لایک» دریافت کرده بود و صاحبنظری که خطای او را بگونه ای مستدل و علمی روشن ساخته بود، تنها و تنها 2 «لایک» دریافت نموده بود. پس به لحاظِ فلسفی، تعدادِ «لایک» می تواند جای خطا و ناخطا را با هم عوض کند. یعنی اگر شما اشتباه بنویسید اما صدها «لایک» دریافت کند، اشتباهِ شما در واقع دیگر اشتباه نخواهد بود. و این، اصطلاحاً «معجزه فیسبوقی» خوانده می شود. از آنسوی قضیه: چنانچه فردی شما را بطورِ مستدل و علمی تصحیح کند اما «لایکی» دریافت نکند، می توان گفت که این تصحیحِ او به دردِ اقوامش خواهد خورد. بنابراین، یک «دوستِ خوب» آنست که در هر شرایطی پشتِ شما را خالی نکند و برایتان «لایک» بزند، چه شما بر حق باشید و چه نباشید. حق هرگز پیروز نبوده است.

پس «لایک»، یک نوع رأی گیریِ دمکراتیک نیز هست. بدین معنا که تماشاگران، با «لایکِ» خود به نظرات رأی می دهند. در اینجا می توان گفت: «من لایک می کنم؛ پس هستم». چون چنانچه متنی را «لایک» نکنیم، در واقع نیستیم. پس «لایک»، نمادِ هستی ست. در عین حال کسانِ بیشماری هم هستند که «لایک» نمی کنند ولی «هستند». بدین معنا که این افراد، بطورِ ارثی دچارِ مخفی کاری شده اند و این عادتِ ناپسند را هنوز ارزش می پندارند. یعنی مخفیانه به «فیسبوق» می آیند و همه چیز را می خوانند و دوست دارند که از همه چیز سر در بیاورند، اما هیچ اثری از خود بجای نگذارند. این رفتارِ بیمار گونه نیز یکی از خصوصیاتِ ملی ما ایرانیان است. پس می بینیم که ما، حتی تعادلِ «لایکی» هم نداریم. یعنی یا از روی احساسات و حمایت و گرایشاتِ قبیله ای «لایک» می کنیم، و یا اصلاً لج می کنیم و «لایک» نمی زنیم تا «طرف پر رو نشود». ناگفته نماند که دستِ مخفی کارانِ بی «لایک» عاقبت رو خواهد شد و در واقع همه می دانند که اینان کدامند (این گروه «چراغ خاموشان» نیز خوانده می شود).

حال اینکه «لایک» کنندگانِ محترم چه کسانی اند و در چه حالی به این «لایک» اقدام نموده اند، چندان مهم نیست. آمار معمولاً با کیفیت ها کاری ندارد. مهم اینست که هنگامِ «لایکیدن» مست یا نشئه نبوده باشند. یا اینکه آیا این «لایکیست ها» اساساً متن را خوانده اند یا آنرا فهمیده اند نیز چندان مهم نیست. همانطور که برای یک ناشر نیز مهم نیست که آیا خریدارانِ کتاب آنرا می خوانند و می فهمند یا خیر؟ مهم، ارقام است، یعنی تعداد کتب بفروش رسیده و پولِ حاصل شده. در اینجا نیز مهم، تعدادِ «لایک» است و نه کیفیتِ «لایک کنندگان». تنها با تعدادِ زیادِ «لایک های حمایتی و قبیله ای» ست که دارنده صفحه می تواند مخالفان و منتقدانش را خفه کند. او با شمارشِ «لایک ها» به منتقد و مخالف می گوید: «ببین! من 200 تماشاچیِ طرفدار دارم. و همه ایشان مرا لایک کرده اند نه تو را. پس تو ناحقی و من بر حقم. بنابراین خفه شو». به این شیوه استدلال، امروزه در «فلسفه الفیسبوق» می گویند «استدلالِ لایکی» (یا به عربی: لایک الاستدلال). افلاطون نیز به همین شیوه از استدلال اشاره کرده بود، منتهی بدونِ توسل به «فیسبوقِ یونانِ باستان».

من حتی متونی دیده ام که سراسر غلط بوده اند، اما از سوی نویسندگانِ سرشناس «تأئید» گشته و «لایکیده» شده اند. بنابراین، نه صحتِ متن یا اظهارت، بلکه عرض ارادت و دوستی مهم است. به عبارت دیگر: من با «لایکم» نشان دادم که دوست تو هستم. پس تو هم در زمانِ نیاز دوستِ من باش. چنانکه اشاره شد، این رفتار یک رفتارِ «قبیله ای» است. رفتار قبیله ای آنست که مثلاً کسی به ما اعتراض کند و دیگران، بدونِ اطلاع از جزئیاتِ ماجرا، برای حمایت از ما، به معترض حمله کنند و او را تکه پاره کنند. خوشبختانه این رفتار در ما ایرانیان مشاهده نشده است. البته گاهی مشاهده شده است، ولی خب خیلی بندرت.

مورد دیگری که گاه گاهی مشاهده می شود، تسویه حساب های شخصی در لوای مباحثِ حرفه ای و منطقی و تخصصی و جدی ست. یعنی برای نمونه فردی که روزی یا شبی نسبت به فردِ دیگری نامهری کرده بوده است، اکنون موردِ حمله «حرفه ای و فنی و تخصصیِ» آن یکی فرد قرار می گیرد (اصطلاحاً می گوئیم حمله های فیسبوقی). آن یکی فرد، چون ایرانیست، با مهارت خاص در هنرپیشگی، بروی صفحه خود در «فیسبوق» جوسازی می کند و احساساتِ «دوستان» خود را برمی انگیزد. «دوستان»، با عَلَم و دیلم به حمایت برمی خیزند و بیادِ انقلاب خونین خود می افتند و دمار از روزگارِ آن فرد در می آورند. جامعه شناسان نامِ این حرکت را «دسیسه های فیسبوقی» نهاده اند.

البته این یکی آخرین جمله دیگر طنز نیست: تا زمانی که این جوِ حاکم بر مثلاً باسوادانمان است، خدا بدادِ بنده برسد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)