n00212204-bنشست سرای اهل قلم. 12 آذر ماه 1393.
نشست نقد و بررسی کتاب
«اسناد محرمانه کنسولگری انگلستان در سیستان و قاینات»

با سپاس از حاضران و استادان گرامی.
در آغاز سخن در باره کتاب باید بگویم که کنسولگری انگلستان در بیرجند تابع جغرافیای سیاسی ایران نبوده و بر پایه آن کار نمی¬کرده است. چنان که می¬بینیم خبرهای هرات و چخانسور و لشکرگاه و نواحی باختری و جنوبی افغانستان و خبرهایی از کرمان و دیگر نواحی ایران در این گزارش¬ها آمده است. این یعنی که کنسولگری بر پایه منویاتی عمل می¬کرده که ربطی به تقسیمات کشوری ایران نداشته است.
کنسولگری یا کنسولیاری انگلستان در بیرجند، از سال 1288 خورشیدی دایر شده و چندی پس از پایان جنگ دوم بین¬المللی، تعطیل شده است. یعنی حدود 40 سالی دایر بوده است. این کتاب گزارش¬های کمتر از سه سال است. اگر بر قیاس از همین حجم که با ترجمه این کتاب به دست آمده هم فرضا هر سه سال را بتوانیم در یک مجلد جا دهیم، حدود 12 مجلد دیگر از این اسناد باقی مانده است. آن هم مشروط است به این که همه آن اسناد را به دست آوریم. این امیدی است که تحقق آن، باید و شاید، که از وجود جناب دکتر تفرشی برآید. ناگفته نماند که عده¬ای از ایرانیان که در انگلستان زندگی می¬کنند کم نیست. برای درس و برای کار و غیر آن. اما کسی از این هم میهنان همتی نکرده که چیزی از این سندها را بخرد و به ایران بیاورد. اگر هم اسنادی به ایران آمده باشد در بایگانی¬های شخصی یا دولتی حبس می¬ماند. داستان گرفتاری¬های اهل پژوهش با بایگانی¬های مملکت ما را کیست که نداند.
از این بحث که بگذریم برای این برنامه بهتر دیدم که پاره¬ای نکات در باره مسایل محلی را نقل کنم که شاید برای مخاطبان گرامی تازگی داشته باشد.
یکی وجود خانواده¬هایی در بیرجند است که نام¬های هندی دارند. البته معلوم من نشده که این¬ها اعقاب و اولاد هندیان هستند یا از وصلت ایرانیان با هندیان در آن وادی به سر می¬برند. نام¬های هندی در بیرجند نشانه حضور انگلیسی¬هاست که اتباع هندی را در قشون خود داشتند.
دوم کاروان¬سرای سیک¬ها در بیرجند است. کاروان¬سرایی که محل اقامت تاجران هندی و محل داد و ستد کالاها و متاع¬های وارده از هند بوده است. امروز چیزی جز چند پاره خرابه از آن بر جا نیست. این خرابه¬ها هم با بخشی از شهر که از هسته-های قدیم شهر است مشمول برنامه¬های نوسازی شده و بر جای آن دارند بناهای بلند مرتبه و پارکینگ طبقاتی بنا می-کنند. کسی هم ایراد نگرفته که چرا تاریخ و هویت آن شهر، همچون بقیه شهرهای ما، دارد قربانی اجرای این طرح-ها می¬شود.
دیگر قبرستان سیک¬ها در بیرجند است. از این قبرستان که در کتاب نام برده شده امروز هیچ اثری نیست. این قبرستان محل دفن ماموران انگلیسی بوده که در مدت استقرار در بیرجند درگذشته¬اند. برخی از صاحبان مناصب قشونی یا دیوانی انگلیسی هم در آن بین بوده¬اند و نگه¬داری آن قبرستان می¬توانست امکانی در مناسبات بین¬المللی و برخی از دیگر امور باشد. این امکان را از دست داده¬ایم.
دیگر باغ کنسولگری است که همین یک، هنوز بر جا مانده است. شایسته است که نامی ببرم به نیکی از دوستی به نام جناب آقای مکرمی فر که مدتی رییس میراث فرهنگی بیرجند بودند. به همت این رییس با فهم و درایت، برخی قدم¬های بلند در امور فرهنگی و تاریخی بیرجند برداشته شد. ثبت ملی باغ کنسولگری انگلستان یکی از آن قدم¬ها بود که این باغ را از گزندهای روزگار حفظ کرد. باغ بزرگی است که بنای قدیم کنسولگری در آن برجاست. عکس¬هایی از باغ برداشته¬ام و حتی طرح روی جلد کتاب هم کار خودم است. عکسی است از طرحی که بر خشت¬های بنای کنسولگری نقش بسته است. ساکنان بنا برایم نقل کردند که درهای چوبی این بنا همان درهایی است که حدود صد سال پیش، انگلیسی¬ها نصب کرده¬اند. من درها را دیدم. سالم سالم بود. در حالی که درهای چوبی با مرور زمان خورده می¬شود، می-پوسد، و از بین می¬رود.
در برابر باغ، زمین تنیسی بود که وجود این زمین را باید در تاریخ ورزش ایران ثبت کنند. بقایای زمین را پارسال که سرگرم گردآوری اطلاعات برای کتابم بودم دیدم. برایم نقل کردند که زمین با گذشت صد سالی از احداثش با این که خاکی است و مثلا آسفالته نیست، خاکی مانده و علف که در هر زمین بایر می¬روید در این زمین نرُسته است. مقصود که به زیرسازی این زمین تنیس توجه خاصی شده بوده است. خرابه¬های دیوار دور زمین و بقایای محل نشستن تماشاچیان ویژه هم هنوز بر جا بود. عکس¬هایی از آن برداشته¬ام و دارم.
در پایان صحبت از قبرستان و باغ انگلیسی¬ها نکته¬ای را اضافه کنم: در عهد کریم¬خان زند قراردادی بین ایران و انگلستان بسته شد که به موجب «مطلب دهم» آن اجازه داده شده که «انگلیسی¬ها درهر جای ایران که باشند یک قطعه زمین برای باغ و یک قطعه زمین برای قبرستان داشته باشند.» صورت این عهد نامه در مجلد دوم از خاطرات زنده یاد دکتر باقر کاظمی درج است. صفحات 488 و 489.
انگلیسی¬ها در دوره اقامت در بیرجند پادگانی هم داشته¬اند. در جایی بوده که به نام امیرآباد شیبانی معروف است. اما از پادگان اثری باقی نمانده است.
دیگر مطب یا محکمه دکتر انگلیس بوده است. محل کار آخرین دکتر انگلیس که در محله خیرآباد بوده امروز در منزل یکی از اهالی برجا هست. مالک منزل یکی از معلمان سال¬خورده بودند. اتاقی که مطب دکتر بود را دیدم. چیز مخصوصی نداشت. فقط اتاقی بود. با همان چفت و در و پیکر. عکسی هم از در اتاق برداشتم.
در باره دکترهای انگلیسی دریافتی دارم: این دکترها با مردم محل تماس زیاد داشته¬اند. به منازل مردم رفت و آمد داشته¬اند. این نوعی ایجاد ارتباط مردمی و ساده¬ترین راه و روش برای حفظ اشراف بر مردم و اوضاع بوده ضمن این که جلو بروز تنفر احتمالی نسبت به انگلیس¬ها را می¬گرفته است. آخرین دکتر انگلیس، یک نفر سنی مذهب بوده که طبق نقل معمرین علاوه بر رابطه بسیار حسنه با همه مردم محل که شیعه هستند، به دهی به نام بُجد که در حاشیه شهر واقع است و همه اهالی آن سنی مذهبانند رفت و آمد داشته و نکته جالب آن که ملای اهل سنت ده، در خلال آن رفت و آمدها شروع به فراگیری زبان انگلیسی از دکتر انگلیس کرده است. این خبر برای من یک دنیا امید و نوید و آموزش بود. تصور کنید در دهی در یک صد سال پیش، ملایی که شاید به ندرت تا خود بیرجند هم می¬آمد، شوق فراگیری زبانی را داشته که در زندگی و دنیای آن روز به کارش هم نمی¬آمده است. اما مهم این است که آدمی چنین شوقی داشته باشد. تصور کنید که آن ملا چه نیازی داشته که مثلا به انگلستان یا کشوری انگلیسی زبان سفر کند؟ هیچ. اما این قدر برای آموزش اشتیاق نشان داده که حاضر شده زبان بیگانه فرا بگیرد. این بخشی از روح بیرجند ما یا روح ملت ماست. من این نکته را ابدا کم نمی¬شمارم.
انگلیس¬ها در امتداد جاده قدیم بیرجند به دزداب یا زاهدان، مقرهای نظامی داشته¬اند. در گویش محلی به آن مقرها «لِین» گفته¬اند. نتوانستم معلوم کنم که این واژه از چه و از کجا گرفته شده است. بقایای لِین¬ها هنوز هم در همان مسیر مانده است. مسیر، البته به کلی متروک شده و جاده جدید بر مسیر جدیدی کشیده شده است. با فاصله از بنای آن لِین¬ها.
روس¬ها هم در بیرجند کنسولیاری و دکتر داشته¬اند. از بساط آن¬ها هیچ بر جا نمانده است. در باره آن هم در کتاب توضیحاتی آورده¬ام. نام¬های روسی هم، بر عکس نام¬های هندی ـ انگلیسی در بیرجند نیست. این چه علت داشته است؟ آیا همان اختلاف که ما با آنها بر سر خداباوری و خداناباوری داشته¬ایم در کار بوده است؟
باز گردیم به سر کتاب. من در ترجمه به زبان متن اهمیت می¬دهم. در ابتدا خواستم زبان ترجمه را زبان قاجاری کنم. دیدم که دور از فهم می¬شود. بعد هم باید واژه نامه¬ای پیوست کتاب کنم که خواننده پی در پی به آن بنگرد. این، کار را دشوار می¬کرد. بنا را بر این گرفتم که زبان کهنه نباشد. اما تا حد ممکن از واژگان و مصطلحات رایج در زبان گفتاری و نوشتاری روز هم فاصله داشته باشد. مقصود آن که زبان متن، کمابیش امروزی ننماید و نسبتا قدیم جلوه کند.
سوای این¬ها به ترجمه صِرف بسنده نکردم. برای هر آن چه عَلَم بود، از جاها و اشخاص، تا جایی که مقدور من بود، توضیحات تهیه کردم و در زیرنویس¬ها درج کردم تا نام¬های جاها و کسان بی توضیح نماند.
این کتاب را به عنوانی که دارد ننگرید. یعنی مجموعه مکاتبات اداری کنسولیاری انگلستان با دولت متبوعش نیست. دایره-المعارف کوچکی از بیرجند و صفحات پیرامون آن و از خاور ایران است.
آرزو می¬کنم همتی و ممکناتی در کار ما آید تا دیگر بخش¬های این اسناد هم از انگلستان به ایران آورده شود و به فارسی برگردانده شود. تا وقتی که همه اطلاعات و معلومات را در باره هر محل و هر کجای ایران به دست نیاوریم، روایت جامعی از تاریخ خود نخواهیم داشت و به عبارت اُخری نخواهیم توانست خود را درست بنگریم و درست بشناسیم. این قدر بلند تاریخ¬های محلی است. به امید آن روز.
با تشکر و با درود ¬بر شما. و با ادای احترام به میهن ما ایران. و با تکرار آن سروده معروف زنده یاد اخوان ثالث؛ یکی از معدود سخن¬سرایانی که در ستایش میهن سروده است:
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)