ترم دو، ما با انبوهی از دروس نسبتاً دشوار مواجه شدیم.دشوار از این جهت که نمی شد شب امتحان جمع و جورشان کرد و نیاز به مطالعه در طول ترم داشت.اما با این حال باز ما روش ترم پیش و سال های پیش تر تحصیل را در پیش گرفتیم و نهایتاً مثل مرد دو درس یا به عبارتی ۶واحد را افتادیم.همه ی این ها به کنار، ما در این ترم اساتید«مسلمان نشنود،کافر نبیند»ی هم داشتیم که البته این اول راه بود…….
استاد ریاضی ۲ ای داشتیم به نام […] که از حیث دیوثیت دست دیوث های عالم را از ازل تا ابد از پشت بسته بود…قیافه ی نحسش عجیب به مجیدقناد شباهت داشت.زیاد می خندید.از آن خنده هایی که تا مغز استخوان آدم را می سوزاند.دهانش هم گشاد بود و به محض باز شدن نیشِ مبارک، بالای ۱۳۰۰تا دندان ریز و درشت هویدا می شد.قد نسبتا کوتاهی هم داشت و موهای پرپشتِ جو گندمی و دماغ گوشتکوبی و یک پیکان لکنته.پیکان که چه عرض کنم؛ چهارتا تیکه آهن به هم جوش خورده که یک فرمان داشت و قابلیت حرکت به روی خط راست را دارا بود…شما بگو اگر یک صفحه به دانش ریاضی ما اضافه شد، به این برکت، نشد…نمی دانیم آخرش چه جوری شر این درس را از سر خودمان کم کردیم.خدا ریاضی۲ را پاس کرد پاس کرد کرد.خدا ریاضی۲ را پاس کرد پاس کرد کرد…(به صورت اکودار بخوانید).
استاد زبانی هم داشتیم بسیار سختگیر و البته باسواد…کلاس زبان، صبح ها تشکیل می شد و اغلب ما یک ربع بیست دقیقه ای دیر می رسیدیم.این شد که استاد بنای کلید کردن به ما را گذاشت و هر جلسه به طرق مختلف زهرش را می ریخت…خیلی پز لهجه اش را می داد و اصرار داشت که لهجه اش آمریکایی است…او از مقالات آی اس آی اش حرف می زد و از معدل ۲۰ دکترایش و لهجه ی بی نظیر آمریکایی اش و ما هم خطاب به او زمزمه می کردیم؛ای بر پدر تو و اون کریستف کلمب گوربه گوری لعنت!
داشتم درباره ی دووشواری دروس سخن می راندم؛در بین دوستان ما، کسانی مانند «امین.ت» (که در ادامه معرفیشان می کنم) هم بودند که همه ی دروس را به لطف پاچه مالی و به وسیله ی انواع روش های تقلب و خلاصه تخم مرغی تخم مرغی پاس می کردند اما ما شانس این کارها را نداشتیم و احسان یک بار اومد تقلب کرد بعد که اومد کتمان کنه گفتند:«…سه تا دوربین مدار بسته ی این طبقه با دو تا دوربین مدار بسته ی دیگه که تو سیفون دستشویی همان طبقه کار گذاشته شده، فیلم تقلب کردن شما را ثبت و ضبط کرده.نشون به این نشون که برای طبیعی جلوه دادن ماجرا اول دست در دماغت کردی و به زیر دسته ی صندلیت مالیدی و بعد یک کاغذ سفید کوچیک رو گوله کردی انداختی واسه بغل دستیت…»
امین از فک و فامیل های دکتر نوید.ف (استاد فارسی در ترم۱) بود.هردو اهل خواف بودند.البته به قیافه ی هیچکدامشان نمی خورد این کاره باشند یعنی اهل خواف باشند و واقعا از دو تا گوسفند نجیب تر و معصوم تر بودند…امین بر انواع مواد مخدر شناخت کافی و وافی داشت و از روی رنگ و بو آنها را تشخیص و تمیز می داد.ضمنا به راه های مختلف قاچاق مواد، کالا و آدم تسلط تحسین برانگیزی داشت و فحش های آب نکشیده ی خوافی را تماماً از بر داشت.اتفاقا استاد همه ی موارد مذکور را تدریس هم می کردند وهمه روزه در اتاقشان بساط آموزش بر پا بود،ما مورد آخر را برای فراگیری انتخاب کردیم…زبان خوافی، زبان خوف و عجیب و غریبی است و به زبان ایتالیایی می ماند…استاد امین چند تایی فحش به ما آموخت که در روز مبادا در تنبان ذهنمان داشته باشیم و اگر از بابت فحش های فارسی سره، کم آوردیم به زبان خوافی پناه ببریم.برای اینکه واقف به این شوید که چقدر زبان خوافی شیرین است و به زبان ایتالیایی نزدیک،مثالی را با سانسور خدمتتان تقدیم می نمایم.استاد در یکی از جلسات فحاشی، فحشی به ما آموختند بدین شرح: فلانتِ دِ فلانتُ.که این فحش در بین دانشجویان کاربرد گسترده ای هم دارد….
خلاصه همگی ما در صدد بودیم که در کنار تحصیل مهارتی نیز کسب کنیم…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)