فاشیسم اسلامی فجایع و بیرحمی را به حد بی نهایت رسانده است. اعمال فاشیسم اسلامی شبیه اعمال فاشیستهای هیتلری اکنون در اقسا نقاط جهان شناخته شده و مورد تنفر است. بشریت متمدن برای حفظ چهارچوبهای زندگی متمدنانه ناچار است این جنبش سیاسی اسلامی را شکست بدهد. اما اگر اعمال و جنایات جمهوری اسلامی و حماس و حزبالله و بوکوحرام و داعش و طالبان و مجاهدین افغان و…. را با هم مقایسه کنید بدون شک جمهوری اسلامی حاکم بر ایران در رتبه اول و داعش در مقام دوم قرار میگیرد. با این حال اگر چه این یک حقیقت ساده بنظر میرسد اما آگاهانه و با نقشه کسانی دارند جایگاه جنایات جمهوری اسلامی را کم رنگ میکنند و داعش را نشان میدهند. جامعه ایران بوسیله این وحوش درنده اسلامی زخم عمیقی بر پیکرش ایجاد شده است. اما سوال این است دلیل و یا دلایل کم رنگ کردن آن در اذهان جامعه بشری چه اهدافی را تعقیب میکند. کسانیکه تلاش میکنند جنایات دولت اسلامی حاکم بر ایران را کم رنگ کنند دو هدف را تعقیب میکنند. یکی اینکه میخواهند جمهوری اسلامی را قابل تحمل تر نشان بدهند و دوم و مهمتر از آن این است که میخواهند اسلام سیاسی را از زیر ضرب بیرون ببرند و بگویند داعش از نوع بد آن است و قوانین اسلامی را رعایت نمیکند.

اما اکثریت مردم جوامع اسلام زده میدانند همه جریانات اسلامیتندرووکند رو و ‘تروریست وجهادگراومیانه رو” و لیبرال و….از یک جنس و از یک ایدئولاژی فاشیستی و تبعیض آمیز واحد سرچشمه میگیرند. ما میدانیم که همه آنها با تفاسیر متفاوت از قرآن به این جنایات علیه بشریت دست زده و شرعیت داده اند. همه جریانات اسلامی جنایات خود را امر خدا و دستور ‌قرآن میدانند. واقعی هم این است که همه جنایات آنها منشا قرآنی و اسلامی دارند. واقعیت این است که اسلام و قوانین اسلامی و شریعت برای همه آنها مبنای سیاسی و حقوقی تدوین کرده و اسلامیها طبق آیه های ثابت قرآن و قوانین متغییر شریعت، مجاز به این جنایت شده اند. با این حال هنوز جنایات بیشمارهیچکدام از اینها قابل مقایسه با جنایات پیغمبر اسلام و علی و عمر و بقیه خلفای صدر اسلام نیست. همچناکه جنایات داعش قابل مقایسه با جنایات و بیرحمی جمهوری اسلامی نیست. اگر جامعه بشری به حق و به درست از وجود جنایات داعش دچار شوک شده است، روزی که از ابعاد جنایات جمهوری اسلامی مطلع شود، بدون شک به حال مردم ایران خواهد گریست. به نظر من بشریت وقتی میتواند از ابعاد جنایات بدتر از داعش در ایران مطلع بشود که بعد از رفتن جمهوری اسلامی یک جریان مسئول بتواند همه ابعاد جنایت علیه بشریت را در ایران به جهانیان نشان بدهد.

اسلام از روز اول با خون ریزی و سر بریدن مخالفین این مذهب متولد شد. کشتار مردمی که به اسلام باور نداشتند بوسیله پیامبر مسلمانان و اصحاب او یکی از افتخارات اسلامیها محسوب میشود. امروز هم هر جریان و فرد اسلامی که خود را در جنبش اسلام سیاسی قرار بدهد، اگر واقعا متعهد به قوانین اسلامی باشد نمیتواند خونریز و قاتل نباشد. نمیتواند در مقابل مخالفین اسلام و کفار به جهاد و آدم کشی به جرم عقیده دیگر دست نزند. این دروغ شاخدار را نباید از هیچ جریان اسلامی پذیرفت که گویا اسلام نوع رحیم هم وجود دارد. رحم آنها در اوج صدارت و رحمت پیغمبرشان این بوده است که مردان را از دم تیغ بگذرانند و زنان را کنیزان و برده جنسی بکنند و سرشان را نبرند.

اما در دوران ما و در قرن بیست و یکم این هنوز تمام حقایق را بیان نمیکند. یک واقعیت معکوس دیگر این است که جنایت داعش صدها بار بیشتر از جنایت جمهوری اسلامی در اذهان جامعه بشری جا گرفته و مردم با آن آشنا شده اند. در حالیکه جنایت جمهوری اسلامی و سر بریدن و کشتار مخالفین و نسل کشی و تجاوز به زنان و دختران و شکنجه های غیر قابل تصور در زندانهای ایران، بوسیله همین حاکمان اسلامی امروز که به اصولگرا و اصلاح طلب تقسیم شده اند صدها بار بیشتر از جنایت داعش بوده است و هنوز جامعه بشری از ابعاد و شناعت آن بی اطلاع مانده است.

این وظیفه من و نسل من است که مرتب این حقایق را بازگو کنیم که: داعش با تمام بی رحمی و جنایتش فقط گوشه کوچکی از همان اعمال و رفتار خمینی و خامنه ای و رفسنجانی و موسوی و خاتمی و روحانی و…. در ایران را، امروز در عراق و سوریه تکرار میکند. جنبش اسلام سیاسی را باید کامل معرفی کرد و وظیفه بشریت متمدن را در مقابل همه آنها گوشزد کرد.

این مباحث ممکن است برای بخشی از آزادیخواهان و انسانهای متمدن و با شرف بسیار بدیهی بنظر برسد. اما روایات امروزی ژورنالیسم نان به نرخ روز خور در بی بی سی و صدای آمریکا و رسانه های اصلاح طلبان و قلم بدستان مزدور “لیبرال” که دستهای خونی خود را شسته و کلاشنیکوف ها را در پادگانها به جا گداشته و وسایل شکنجه را به برادران و خواهران دیگرشان سپرده اند و مشغول گرفتن جایزه حقوق بشری در مجامع جهانی هستند دارند تصویری غیر از اینها به مردم نشان می دهند. این واقعیات تلخ به ما میگوید بیان دوباره و چند باره حقایق تاریخ ٣۶ سال گذشته ایران زیاد هم بدیهی نیست. همین قاتلان دیروز و حقوق بشریهای امروز دارند اسلام نوع “بهتر” را به مردم حقنه میکنند.

اما بیان حقایق تلخ این جوامع و جنایات جریانات اسلامی باز هم کل تصویر این جوامع را بیان نمیکند. در کنار اسلامیها اکنون ناسیونالیستهای کرد در نقش ناجی مردم ظاهر شده و در رکاب آمریکا میخواهند خود را نجات دهند مردم از دست وحوش اسلامی قلمداد کنند. درحالیکه همه جریانات ناسیونالیستی بشدت عقب مانده و مرتجع و هم پیمان و دوست جریانات اسلامی بوده و هستند. تاریخ احزاب ناسیونالیست کرد در منطقه را اگر نگاه کنید دوستی و همپیمانی آنها با جمهوری اسلامی در ایران و اردوغان در ترکیه و اسد در سوریه جز افخارات شان محسوب میشود. تاریخ دیروز و حقایق امروز همگی بر این شهادت میدهند. دوستی و نزدیکی بارزانی ابتدا با جمهوری اسلامی امروز با ترکیه، اتحادیه میهنی با جمهوری اسلامی، پ.ک.ک با رژیم سوریه و جمهوری اسلامی حقایقی غیر قابل انکارند.

رابطه حسنه و دوستی پ.ک.ک و پ.ی.د. با اسد* و جمهوری اسلامی آنچنان روشن و غیر قابل انکار است که یکی از شرطهای ترکیه و آمریکا برای کمک به نیروی مسلح پ.ی.د. در کوبانی این بود که باید از اسد فاصله بگیرند. زیرا پ.ک.ک حدود دو دهه رسما و علنا مقرش در دمشق بود و آزادانه مشغول فعالیت در این کشور بود. به همین دلیل اکثر فرماندهان نظامی و مسئولین پ.ک.ک اهل کردستان سوریه هستند. و به طبع فرماندهان امروز ی.پ.گ، اکثرا از فرماندهان قبلی پ.ک.ک هستند. اتفاقا حساسیت ترکیه به کردستان سوریه از همین زاویه قابل توضیح است. چون پ.ی. د. و فرماندهانش را بخشی از پ.ک.ک میداند.

علاوه بر این هنوز یکی از پایگاههای رژیم اسد در مرکز منطقه قامیشلی دایر است و رابطه حسنه ای با پ.ی.د دارند. در دو سال گذشته که کردستان سوریه از جانب دولت ترکیه و بارزانی در محاصره قرار داشت تنها راه مراسلاتی پ.ی.د با جهان خارج و برای وارد کردن کالا و دریافت کمکهای نظامی و…. از طریق حکومت بشار اسد و دولت مالکی پیش میرفت. تسلط حزب پ.ی.د. ابتدا بر منطقه قامیشلی و بعدا تسلط برعفرین و کوبانی که سه منطقه از هم جدا و با فاصله زیاد از همدیگر در یک توافق غیر علنی میان بشار اسد و پ.ک.ک ممکن شد. همزمان با این توافق جنگ جمهوری اسلامی علیه پژاک و پ.ک.ک هم تمام شد و باز هم غیر رسمی آتش بس کردند. نتیجه این دوستیها و به هم نزدیک شدنهای پ.ک.ک با جمهوری اسلامی و اسد این شد که مناطق کردنشین کردستان سوریه را تحویل حزب اتحاد دمکراتیک یا همان پ.ی.د. بدهند.

*رابطه دوستی تاریخی و دیرینه پ.ک.ک با بشار اسد فقط تحت فشار دولت ترکیه ترک خورد. اسد بعد از توافق با دولت ترکیه، اوجلان را از دمشق بیرون کرد. بعد از دستگیری اوجلان چند سالی گذشت تا میانه پ.ک.ک و دمشق یک بار دیگر رو به بهبود بگذارد.

ادامه دارد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)