مدرسه فمینیستی:  مطلب زیر به قلم عاطفه گرگین و به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان به  نگارش درآمده است:

حیات خانه ی ما تنهاست

حیات خانه ی ما تنهاست

تمام روز

پشت در صدای تکه تکه شدن می آید

و منفجر شدن

همسایه های ما همه در خاک باغچه شان

بجای گل

خمپاره و مسلسل می کارند

همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشی شان

سرپوش می گذارند

و حوض های کاشی

بی آنکه خود بخواهند

انبار های مخفی باروتند

و بچه های کوچه های ما کیف های مدرسه شان را

از بمب های کوچک

پر کرده اند

حیات خانه ما گیج است.

بدون شک این شعر فروع فرخزاد تصویر دلهره انسان امروزیست، انسانی که در جهان پیرامونی زیست می کند. جهانی که در  آغوش خود گرگ های درنده بسیاری پرورانده است گرگ هایی که زیر تازیانه خشونت فرهنگی که بر آنان رفته است از احساس و انسانیت  فرسنگها دور گشته اند و  اکنون از قفس های خود بیرون آمده اند  تا با قدرت ساختگی خود، خود باخته ی خود را به رخ جهان متمدن بکشند.

و براستی که این عصر کاریکاتوری از اوضاع مدرن امروز است؛ بیانی است از پست مدرنیسم  که هنوز با باز و بسته شدن پرانتز های مختلف تعریف های مختلفی از آن ارائه می شود و یکی از جامع ترین تعریف ها به نظر ژاک دریدا تعریفی است که میشل فوکو از آن ارائه می دهد.

ژاک دریدا می نویسد: «چیزی که در بحث فوکو برای من بسیار جالب است، این نیست که همه چیز در جامعه قدرت و یا خواست قدرت است، برای من جالبی کار فوکو  پیشنهاد و یا پیش فرض وی در مورد قدرت است؛ اینکه چیزی بنام یک قدرت و جود ندارد. اینکه قدرت در حقیقت  مقوله ای یکدست و متمرکز نیست، این نوع برخورد به قدرت بنظر من بسیار مفیدتر از برخورد سنتی به قدرت است، این برداشت نه تنها به ما اجازه می دهد که به شکل نویی با سیاست برخورد کنیم  بلکه شرط لازم برای به وجود آوردن فرم جدید سیاست می باشد…»

و من فکر می کنم فرم جدید برخورد با سیاست در آغاز  عصر جدید نمایان شد، از سپتامبر ۲۰۰۱ جهان در دود غلتید و خشم و خشونت صداها را خشن کرد و این تازه آغاز کار جنایت آلود جمعی در عصر جدید بود؛  و این خشونتی که با آغاز این  عصر آغاز شد  روز به روز  عمیق تر و با برنامه تر جهانی شد.

به همین روی امروزه ما نمی توانیم از خشونتی که به زنان روا می رود جدا از شرایط فرهنگی  سیاسی  اقتصادی  و اجتماعی که در آن زیست می کنند سخن بگوئیم.

امروزه در کشورهای خاورمیانه خشونت حرف اول را می زند، خصوصا خشونت به زنان. فمینیست ها بر این نظرند که هر نوع تبعیض جنسیتی نوعی از خشونت و در واقع زیربنای تعدی ها و زن آزاری محسوب می شود. و برای رسیدن به شرایطی جدا از خشونت علیه زنان در جوامع باید علت ها را بررسی و ساختارهای مرتبط با آن را در نظر گرفت.

بنظر می رسد یکی از مهم ترین  علت های این ناهنجاری در جهان  خصوصا  در این بخش از جهان که ما در آن زیست می کنیم، تفاوت آشکار فرهنگی است؛ و این مهم در استبداد شرقی جای پای ویژه ای دارد.

خرید و فروش زنان در بازارهای جهانی، خصوصا خرید و فروش زنان ایزدی که به تازگی توسط تروریستها صورت پذیرفت، نشان از این واقعیت دارد که شیوه های فئودالی و برده داری هنوز بر بخش های بسیاری از جامعه بشری حاکم است.

ده سال پیش سازمان ملل متحد با اعلامیه ای ۲۵ نوامبر را روز رفع خشونت علیه زنان نامید؛ اما در عمل خشونت علیه زنان نه تنها رفع نشده  است بلکه هر روز به روش های گوناگونی به آن افزوده می شود. مثلا  بیماران روانی که در اصفهان به چهره زنان اسید پاشیدند از خود تصویری  دلهره آور به جامعه مدنیایران ارائه دادند؛ تصویری  از انسان در گل مانده  این قرن؛ انسانی خودباخته  که نه به خدایش ایمان دارد و نه بخودش.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)