ممکن است Google Chrome و… همه ویدیو را نشان ندهد. از مرورگر موزیلا Mozilla Firefox استفاده کنید.

بنگر این دو مظهر زندگانی را که چه دردناک به تو ارمغان می‌دهم فرزند. بنگر و بگزین یکی یوغ است هر که آن را بپذیرد کامیاب می‌گردد چونان نر گاوی رام، در خدمت خان بر بستری از کاه گرم خواهد آرمید و یونجه فراوان خواهد یافت و دومی رمزی است که خویشتن من پدید آورده‌است چونان قله‌ای که با کوه به دنیا می‌آید و آن ستاره است که نور می‌افشاند و نابود می‌کند و چون در دست حاملان خود بدرخشد تباهکاران می‌گریزند. آن که نور به همراه دارد همیشه تنهاست.
خوزه مارتی (ستاره و یوغ)
Yugo y Estrella
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این بحث در مورد قشقایی دلیر «الله قلی جهانگیری» است. مارکسیستی که آزاداندیشی را جوهر اخلاق می‌دانست و بزرگترین پیمانش، احترام به عقاید و آراء دیگران بود.

به الله قلی که فکر می‌کنم بی اختیار به سال‌های دور می‌روم که انقلابیون میهن ما یک دنیا فروتنی و فرزانگی بودند و خود را نه طلبکار، بلکه خدمتگزار مردم خویش می‌پنداشتند، انسان‌های شریفی که پیشه‌ای جز مبارزه انقلابی و ضد بهره‌کشانه نداشتند، تابع تعادل قوای بین‌المللی یا تعادل جناح‌های حاکمیت نبودند و برایشان حل مسائل انسان، بخصوص انسان معاصر و مردم دردمند استثمار شده جامعه ایران اهمیت داشت.

الله قلی از معدود کسانی بود که هم در قلمرو عمل و هم در قلمرو نظر، حرمت نهادن به گوهر مجرد آزادی را مقدم بر تحقق عملی آن می‌دانند.
در مورد وی با دو آشنا، یا بهتر بگویم «درد ـ آشنا»، که به صفا و راستگویی‌شان اطمینان دارم گفتگو کرده‌ام. یکی دوست با وفای الله قلی «ساسان سترگ دره شوری» و دیگری برادر الله قلی (حیدر جهانگیری) که از زمان زندان همدیگر را می‌شناسیم.

با آنان این پرسش را هم در میان گذاشته‌ام:
آیا آنطور که نشریه مجاهد (شماره ۴۳۳ سوم فروردین ۷۸) نوشته است «انگیزه الله قلی، از ورود به این دنیای پر از جنگ و درگیری و… عشق شورانگیزی بود که به مسعود رجوی داشت»؟

سایت همنشین بهار
http://www.hamneshinbahar.net

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)