http://www.dreamstime.com/royalty-free-stock-photo-world-security-concept-image26017805

بخش دوم – امنیت ایران
نظام اسلامی یک ناهنگامی تاریخی است. درست در هنگامی که ایران با استفاده از فرصت پیش آمده، در حال استواری پایه های اقتصادی و سیاسی خود بود که به ناچار فرهنگ سیاسی را به سوی برقراری دمکراسی آماده می کرد، این نظام که راه حل مسایل انسانی و اجتماعی را نه در جهان نوین بل در پس فردای تاریخ جستجو می کرد، در سپهر ایران قدرت گرفت. عامل جا افتاده نهاد ملت، در برابر پدیده بی هویت “امت” که جایی در فرهنگ ایران نداشت، روبرو گشت. همراه با ایدئولوژی جهان وطن “مذهب” که بنا به طبیعت بایستی مهاجم بود، اسباب شکست ایران همراه با بی ثباتی در منطقه فراهم گشت. پدیده نظام اسلامی، مجبور بود به سوی بی ثباتی، عدم امنیت و عقب گرد تاریخی حرکت کند. بنا به سرشت خود، راه دیگری بغیر از آنچه در پیش گرفت، وجود نداشت.
عوامل بی ثباتی و رنگ باختگی امنیت در کانون رژیم نهفته شده بود. نخست ناسیونالیسم غیر مهاجم ایران کنار گذارده شد و در برابر “صدور انقلاب” که چیزی بیش از پراکش ایدئولوژی نظام از شیعه گری، بنا به برداشت خودشان نبود، به اولویت نخست بدل گشت. از این رو، نظام ناچار بود که با نظم موجود و کشورهای جهان که در برابرش سرخم نمی کردند، به مبارزه برخیزد. مبارزه ای که با در نظر گرفتن توان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی ایران، راهی به جز حرکت به سوی نکبت برای ملت ایران، ارمغانی نداشت و نیاورد. برکناری صدام و قدرت گیری شیعه در عراق و سقوط طالبان در افغانستان، که دومین حکومت اسلامی در منطقه را با الهام از نظام اسلامی بنا کرده بود، ایران را بار دیگر به قدرت نخست منطقه بدل کرد. پرش تهاجمی تظامی اسلامی در این مرحله، دیگر “کشورهای” منطقه که وسیله استعمار بطور مصنوعی ایجاد شده بودند را هرچه بیش تر نگران کرد. نزول اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران که نمایانگر شکست برنامه های اسلام گرایی بود، همراه با تهدید دایمی حمله خارجی، بی ثباتی و عدم امنیت ایران را گسترده تر کرد. نظام تلاش کرد با دست یابی به جنگ افزار هسته ای، خود را بیمه کند. هرچه بی ثباتی داخلی افزایش یافت، تلاش در راه بی ثبات کردن دیگر نظام های منطقه که استعداد آن را داشتند، سرعت گرفت. شیوع بی ثباتی و گسترش ناامنی، برهمه و از آن میان ایران اثر منفی داشت. توسعه اقتصادی منطقه با اشکال روبرو شد، که بر وخامت اوضاع افزود. نظام اسلامی، خود را وارد درگیری کرد که نه توان مقابله با آن را داشت و نه می توانست بدون اثر گذاری منفی در داخل ایران، دست آوردی برای آنان داشته باشد. جهان و منطقه نمی توانست بدون واکنش، تنها نظاره گر ترک تازی رژیم باشد.
تلاش نظام در جا انداختن پدیده “امت” که در ایران بدون هویت است، ضربه دیگری بر ثبات و امنیت ایران بود. همان طور که اشاره شد، ملت گرایش به ثبات دارد. امت در جهت مخالف، بدون همبستگی بر مبنای وفاداری قومی و مذهبی، به طور طبیعی، گرایش تجزیه طلبانه را با خود همراه می آورد. البته نظام اسلامی بیش از آن حقیر است که بر ریشه های همبستگی ملی که در درازای هزاران سال و حتا در شرایط بسیار سخت تر زنده مانده، بتواند آسیب اساسی وارد کند. اما در هرحال، تحقیر و تبعیض بر پایه مذهب، انحصار قدرت حکومتی به بخش کوچک و نه چندان خوش نام و محبوب و از همه بالاتر، سیاست تهاجمی نظام در منطقه، شرایط را برای قدرت نمایی تجزیه طلبان (البته با سرمایه گذاری قدرت های منطقه و جهان) مناسب کرد. شاید هنوز هم نظام اسلامی درک نکرده که با تمام آسیب هایی که بر این ملت وارد کرده و با تمام نکبتی که با خود بهمراه آورده، در مقایسه با بسیاری از سرزمین های منطقه، ایران از ثبات نسبی برخوردار است. ایران بر پایه همبستگی ملی که زندگی ملت و سرزمین را بالاترین اولویت خود می داند، از ثبات برخوردار است و نه برپایه “بصیرت” نظام. برهمین مبنا، ما همچنین در ترکیه و مصر که پدیده ملت با درجه پایین تر وجود دارد، ثبات نسبی را مشاهده می کنیم. می توانیم این ادعا را هنوز هم تکرار کنیم که بالاترین خطر بر ثبات و امنیت ایران، نه از عوامل خارجی بلکه از سوی نظام اسلامی متوجه می شود.
راه حل مساله ایران در گردش استراتژیک از برکنار کردن مسیر طبیعی حرکت مذهب و در اولویت قرار دادن منافع نظام، به حرکت در مسیر طبیعی ناسیونالیسم و منافع ایران می باشد. به سخن دیگر استواری اراده ملی. چه دست آوردهایی چنین گردشی برای ایران همراه می آورد و چه تاثیری بر تحولات منطقه خواهد داشت؟ نخست نیاز است که ریشه های ناامنی منطقه را از نزدیک برسی نماییم. به مناسبت فوریت مساله، از خاورمیانه عربی باید آغاز کنیم.
عامل دیرپای موقعیت استراتژیک منطقه و نیازی که جهان به منابع انرژی و ثروتی که ایجاد کرده و می کند، پای قدرت های جهانی را با تمام قوا بازکرده. تلاش دایم قدرت های جهانی برای مهار منطقه بخاطر تضمین دست رسی به این منابع همراه با ثروت بادآورده که بنوبه خود تضمین ادامه ی زندگی حکومت های خودکامه می باشد، تمامی واکنش و نفرت مردمان این سرزمین ها را همراه داشته است. تنش در منطقه و برخورد میان قدرت های جهانی با قدرت های منطقه و میان قدرت های منطقه با یکدیگر چه به صورت مستقیم و یا با واسطه، پدیده جدیدی نیست. اما شدت گیری کنونی تندروی مذهبی در منطقه را می توان به دوعامل اصلی مربوط کرد: (۱) نظام اسلامی و (۲) شکست حکومت های منطقه (همگی غیر دمکرات)، چه سکولار و چه با ظاهری مذهبی در برآورد نیازهای اقتصادی و اجتماعی سرزمین های عربی. دو عامل آخر به عامل دایمی کشمکش سیاسی قدرت های جهانی در منطقه، نیز افزوده شده و بحران در منطقه را بیش از معمول شدت بخشیده.
با نگاهی به جدول پیوست که ذخایر سوخت فسیلی در جهان را رده بندی و بر مبنای قیمت آن روز محاسبه کرده، اهمیت منطقه روشن می گردد. باید توجه گردد که قیمت نفت و گاز در بازارهای جهانی سقوط کرده. اما از نظر مقایسه و اهمیت نسبی هر منطقه، تغییری داده نشده است. قیمت نفت و گاز با کشف منابع جدید به ویژه در آمریکای شمالی و بهره برداری بیش تر از چاه های قدیمی با گسترش استفاده همگانی از تکنولوژی بالاتر، همراه با صرفه جویی در سوخت ممکن شده است. شاید قیمت هیچ کالایی در جهان به اندازه نفت و گاز سیاسی و امنیتی نباشد. در اصل، قیمت نفت بر مبنای عرضه و تقاضا در بازار جهانی تعیین می گردد. اما عوامل مهم دیگر بر آن تاثیر گذارند. یکی از عوامل مهم نیاز دو صادر کننده اصلی جهان یعنی عربستان و روسیه، به درآمد حاصله برای توازن بودجه می باشد. بر مبنای محاسبه دوچه بانک، پایین ترین قیمت نفت که می تواند بودجه را توازن بخشد، از آن عمان و کویت با ۷۰$ در بشکه می باشد. عربستان به ۹۰$ در بشکه و روسیه به ۱۰۰$ نیاز دارند. ایران به قیمت ۱۳۵$ برای هر بشکه نفت نیازمند است تا بتواند بودجه خود را توازن بخشد، آنهم با خوش بینی در برآورد حجم تولید. عربستان و متحدین با داشتن ذخایر ارزی سرشار و برای رویارویی با ایران و زیر فشار غرب، قیمت را به پایین تراز ۸۰$ رسانده و به احتمال بازهم پایین تر خواهد برد. از سوی دیگر باید توجه کرد که در درازمدت، قیمت نفت تا سرحد ۷۰$ برای هربشکه که هزینه ی تولید آن در آمریکا می باشد، روند نزولی خواهد داشت. این تحول، زنگ خطریست برای کشورهای صادر کننده و به ویژه اوپک که به درآمد بادآورده نفت برای هزینه های جاری تا چه رسد سرمایه گذاری، وابسته شده اند. در هر حال بدون توجه به قیمت، این منطقه همچنان ارزش استراتژیک خود را تا آینده قابل دید حفظ خواهد کرد. از این رو نمی توان انتظار داشت که مداخله قدرت های خارجی و حتا حضور نظامی در این منطقه از جهان روبه آرامی گذارد. پس این امر عاملی است ثابت که تنها با کاستن از تنش، می توان انتظار کاستن از چهره خشن آن را داشت.
نظام اسلامی، با پایه گیری در ایران، الگوی فیزیکی حکومت مذهبی را به نمایش گذارد. گرچه الگوی داده شده نه در ایران و نه در هیچ کجای دنیای متمدن نمی توانست جذابیتی داشته باشد، در منطقه هوادارانی بدست آورد که بیش از آنکه مجذوب نظام اسلامی شده باشند، واکنشی در برابر رنگ شیعی آن و دخالت نظامی خارجی بودند. نخست در افغانستان که پس از یک مبارزه خونین و ویران گرانه بر علیه شوروی که وسیله ی غرب، پاکستان و عربستان + متحدین به آن رنگ تند مذهبی سنی، مخلوط شده با فرهنگ ایلیاتی خشن پشتون داده بودند، با شکست نیروهای به نسبت سکولار اتحاد شمال، شکل گرفت. ملا عمر در برابر “ولی فقیه” شیعی دست به قدرت نمایی زد. همزمان چون در محیطی خشن پرورش یافته بوند، ناگزیر بارزه های فرهنگی خود را نیز با حدت بیش تر به نمایش گذاردند. در نبود نظام اسلامی، تردید بسیار وجود دارد که شوروی پای به افغانستان می گذاشت و بازهم بدون الگوی نظام اسلامی، تردید وجود دارد که طالبان می توانست قدرت را در دست گیرد. به احتمال ما ادامه حکومت های ایلیاتی البته با تاثیر مذهب را در آن سرزمین شاهد می بودیم.
مهم تر از الگوی حکومتی که نظام اسلامی پایه گذار آن بود، تهاجم نظامی به سرزمین هایی شد که دستکم در تاریخ نوین زیر نفوذ سنی ها بود. پس از فروپاشی عثمانی، حکومت های شکل گرفته در غرب سرزمین های عربی، تا مقدار زیاد تاکیدی بر رنگ مذهبی نداشتند. اما با این حال این حکومت ها وسیله ی سنی ها اداره می گردید. علوی های سکولار با قدرت نظامی، حکومت را در سوریه در دست گرفتند که به شورش بزرگ سنی ها در حما در دوران حافظ اسد گردید. جمعیت ۱۵% علوی در سوریه با پشتیبانی ۱۰% جمعیت مسیحی آن کشور و بسیاری در شهرها که جایگزین حکومت اسدها را اسلامیی های تندرو می دیدند، در نبود گذیدار مناسب دیگر، از اسد پشتیبانی می کردند. سقوط صدام در عراق و اصرار غرب برای برقراری دمکراسی حداقل در مفهوم محدود حکومت اکثریت، بخش تندروی شیعه زیر نفوذ نظام اسلامی را با نتایج فاجعه آور، به قدرت رساند. بخش سنی نشین که با جابجایی بزرگ و ناگهانی قدرت روبرو شده بود، مانند هر جابجایی بزرگ قدرت در همه ی کشورها، نمی توانست محو کامل خود از قدرت را هضم کند، دست به شورش مسلحانه زد. بخش کردستان به طور عملی مستقل گشت. همزمان در لبنان، حزب الله شیعی به قدرت نخست بدل گشت. در آران (جمهوری آذربایجان)، نظام اسلامی با تاکید بر ایدئولوژی در عوض رابطه تاریخی با ایران، بخاطر مخالفت حکومت زیر حمایت قدرت های بزرگ، زیاد موفق نبود. در هر حال کمربند شیعی از ایران، عراق، سوریه (بعنوان متحد استراتژیک) و لبنان در حال شکل گیری و گسترش به نواحی شیعه نشین در دیگر سرزمین های عربی و از آن میان با موفقیت، در یمن نیز بود.
نظام اسلامی و تندروهای شیعه در دیگر نقاط، بدون توجه به اصل ثابت شده واکنش در برابر کنش، به ترکتازی ادامه دادند. تفاوت در این بود که واکنش، بخاطر جمعیت بسیار بزرگ تر و جا افتادگی بیش تر مذهب در جوامع سنی تا ایران، و همچنین دسترسی به منابع مالی عربستان + متحدین، دیگر “برابر” نبوده بلکه مجبور بود به مراتب بزرگ تر شود. ناگهان شرایط برای شعله ور شدن جنگ شیعه و سنی، آماده گشت. در سوریه مخالفت با دیکتاتوری و از آن مهم تر حکومت اقلیت بر اکثریت، جنگ قدرت، رنگ مذهبی به خود گرفت که تا کنون دستکم ۱۷۰ هزار کشته برجای گذاشته است. بهمین ترتیب، در عراق نیز مخالفت با حکومت که هرروز بر رنگ شیعی خود تاکید بیش تر می ورزید، گذیدار دیگری بجز بدل شدن به جنگ مذهبی در چشم انداز نمی دید. حال به این آتش فشان خشمگین، اشغال سرزمین های عرب وسیله ی غرب و فرهنگ قبیله ای و خشونت جا افتاده در دوران صدام و اسدها را بیافزائیم، با پدیده داعش روبرو می گردیم.
عامل دومی که در بالا اشاره شد، یعنی شکست حکومت های تا اندازه ای سکولار در ارضاء نیازهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مردم و به ویژه جوانان می باشد. در نبود ملت، حکومت ها در ۶۰ سال گذشته تلاش کردند که همبستگی و ناسیونالیسم عرب را جانشین کنند که نتیجه ای نداد. همزمان برنامه های حکومتی نتوانست اشتغال و امید به آینده را ایجاد کند. نا امیدی و سرخوردگی، بر تحقیر شکست های پیاپی با اسرائیل هر روزه انباشته تر شده و تنها نیاز به دست آویز اسلام داشت. برای بخش بزرگی از ساکنان منطقه که پاکستان (و حتا آسیای مرکزی) را نیز در بر می گیرد، عامل همبستگی، اسلام و وفادری قبیله ای می باشد. عامل یا انگیزه دیگری نمی تواند با آن رقابت کند، زیرا فرهنگ سیاسی غالب هنوز اجازه رشد و ایجاد رقیب را نداده است.
بدون در نظر گرفتن نقش عربستان +متحدین، ترکیه و پاکستان این تصویر کامل نیست.
عربستان
عربستان، زیر فشار دایم امنیتی قرار دارد. اجتماع بشدت عقب افتاده قبیله ای، حکومت فاسد با نظامی متحجر و درآمدی افسانه ای، دست در دست مذهبی های وهابی با حمایت مستقیم قدرت های جهانی، در حالی که شورش و تجزیه برآن سایه ی همیشگی انداخته، هرچند متزلزل، تا کنون توانسته خود را حفظ کند. پس سیاست خارجی هر کشور در جهان، برای موفقیت در عربستان نیاز دارد که مساله امنیت و آسیب پذیری و از آن رو، حساسیت شدید آن سرزمین و حکومت را در رابطه با این مطلب و تبعات آن را در نظر گیرد. در آن سوی خلیج فارس، جمعیت هفتادوچند میلیونی ایران با فرهنگی متمایز و قدرت بالقوه بسیار بالا، به خودی خود برای عربستان +متحدین ترس آور است. عربستان به طور طبیعی ایران را تهدید نخست بر حکومت و حتا موجودیت خود می بیند. یا به سخن دیگر، دشمن طبیعی خود می داند. نگاه عربستان بر ایران باید با شک و سوظن همراه باشد. حال براین واقعیت روانی منطقی، هیولایی بنام نظام اسلامی را با شمشیر از نیام کشیده شیعی بیافزائیم، چنگ اندازی به هر عاملی که بخشی از نگرانی آنان را تسکین دهد، دور از انتظار نیست. هر قدرت خارجی که بتواند، بنا به برداشت حکومت آن سرزمین، به نوعی به امنیت عربستان یاری رساند، با آغوش باز پذیرفته می شود. استقرار سربازان و پایگاه خارجی در خاک خود که مورد نفرت بسیاری از مسلمان عربستان و خارجی می باشد، بخشی از بهایی است که پرداخته می شود. استقرار سربازان آمریکایی در کویت، متحد نزدیک آن کشور و بدل کردن آن در دو مورد به پایگاه برای حمله به عراق، نمونه ی دیگر است. تمرکز مرکز فرماندهی نیروی دریایی آمریکا در بحرین که عربستان حامی اصلی آن حکومت است، نمونه دیگر می باشد. عربستان برای امنیت خود (ودر ضمن مرکز مناسب برای جلب سلفی ها) به پاکستان نیز با هزینه ی بالا چنگ انداخته است. امنیت عربستان به اندازه ای آسیب پذیر است که حکومت سلفی آن با اسراییل روابط تنگاتنگ اطلاعاتی و نظامی برقرار کرده است. عربستان نیروی نظامی و به ویژه هوایی بسیار توانمندی را دارا است که می تواند در موارد مختلف در یک جنگ احتمالی بر علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد: پایگاه سوخت گیری برای هواپیماهای اسرائیل، پایگاه هوایی آمریکا و حتا استفاده از هواپیماهای متعلق به این کشور وسیله ی خلبانان خارجی. می توان گفت که تهدید نظام اسلامی، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین را به دامن اسرائیل پرتاب کرد.
در حالی که آسیب پذیری عربستان، امنیت آن سرزمین را به غرب وابسته کرده، نا اطمینانی و عدم اعتماد بنفس را به ویژه در حکومت آن از میان نبرده است. عربستان در بسیاری از موارد اساسی با آمریکا اختلاف نظر دارد. از میان برداشتن طالبان و به ویژه صدام حسین که ایران را به قدرت بدون چالش خلیج فارس بدل کرد، بی آبرو کردن حکومت عربستان پس از وقایع سپتامبر ۱۱، عدم حمایت از مبارک در شورش های مصر، عدم حمایت از حکومت وقت یمن که قدرت گیری شیعی ها را ممکن کرد، عدم قاطعیت در رویارویی با سوریه و حمایت اولیه از داعش که رشد آن گروه را ممکن کرد و روند دور شدن از پاکستان، بخشی از دلایل عدم اطمینان به آمریکا می باشد. برای رژیم عربستان، احتمال کنار گذاردن حکومت آل سعود وسیله ی آمریکا و یا تلاش در راه تجزیه آن سرزمین، با در نظر گرفتن حضور نیروی نظامی، عملی، واقعی و بدون منطق نیست. وحشت عربستان از نزدیکی احتمالی آمریکا و کاسته شدن از سردی روابط با نظام اسلامی که دارای توان بالقوه قدرت بخشیدن به ملت ایران را دارد، را نباید دستکم گرفت. دلیل دیگر برای نزدیک شدن بیش تر عربستان به اسرائیل، شراکت و هماهنگی در تقویت جبهه ی ضد ایران در آمریکا. به موازات این تحولات، عربستان هر روزه بیش تر به پاکستان مذهبی نیازمند کمک های مالی و با توان هسته ای، نزدیک تر شده است. عربستان، حضور نیروهای وفادار مسلمان پاکستان به صورت مزدور را بر حضور نیروهای آمریکایی با وفاداری ناپایدار ترجیح می دهد. افزایش حضور نظامی پاکستان در عربستان + متحدین دور از انتظار نیست.
برگ برنده عربستان در ستیز با نظام اسلامی، در قدرت صدور نفت نهفته شده است. عدم توجه به ترمیم و نوسازی چاه های نفت و گاز، خطوط لوله و مراکز پمپاژ و پایانه های بارگیری همراه با فرار شرکت های بزرگ نفتی و تحریم اقتصادی و از همه بالاتر بی ثباتی، توان بالفعل و بالقوه ایران برای صدور نفت و گاز را در حالی که نیاز ایران برای هزینه های جاری و نوسازی احتمالی، به درآمد مالی به شدت افزایش داده، را با تردید روبرو کرده است. حتا با برداشتن تحریم ها، ایران قادر به افزایش چشمگیر صادرات در حالی که قیمت ها روند نزولی بخود گرفته اند را نخواهد داشت. در سطح کنونی تولید، ایران نیاز به قیمت (برنت) ۱۳۵$ در بشکه دارد که بتواند هزینه های جاری را تامین کند. در قیمت بیش و کم هشتاد در حال حاضر، ایران ۵۵$ در هر بشکه کسری خواهد داشت. هر چند عربستان نیاز به قیمت دستکم ۹۰$ در هر بشکه برای موزانه بودجه خود دارد، با ذخیره ارزی قابل توجه، قادر به تحمل قیمت حتا پایین تر را برای مدت دراز دارد. این مسابقه ای خواهد بود که حتا پیش از آغاز، بازنده که ایران باشد از هم اکنون مشخص شده است. با افزایش تولید در جهان و به ویژه در آمریکا (سه میلیون بشکه در روز در چند سال گذشته) و افزایش شدید تولید گاز، در کوتاه مدت قطع کامل صادرات از ایران، تاثیری بر قیمت ها نخواهد داشت و از این رو، در صورت مخالفت عربستان، بخت ایران برای افزایش صادرات حتا به هزینه قیمت های پایین تر، کورسویی بیش نمی زند. یک اثر فوری می تواند سقوط شدید ارزش ریال ایران باشد. باید توجه کرد که با تورم بیش از ۳۵% به ادعای حکومت، باقی مانده از دوران احمدی نژاد و تورم دلار (زیر ۳%)، امروز به طور طبیعی ریال باید بیش از یک سوم ارزش خود را از دست می داد و دلار به ۵۰۰۰ تومان نزدیک می شد. حال اگر جنگ قیمت نفت آغاز گردد و قیمت های جهانی بازهم روبه پایین باشند، سرنوشت ارزش ریال بسیار ترسناک است.
همه ی کشورهای حوزه خلیج فارس برای زنده ماندن به صادرات آزاد نفت و گاز وابسته هستند. واقعیتی که نباید از نظر دور داشت. اگر همه برای زنده ماندن به صادرات این ماده نیاز دارند، آیا این واقعیت به خودی خود محرک حتا بیش از کافی و فوری برای کاستن از تنش، تلاش در راه ثبات و در نهایت اتحاد نیست؟ چنانکه در بخش های پیشین دیدیم کشورهای منطقی و از این رو زنده، با محرک های ضعیف تر، در راه منافع ملی دست به اتحاد می زنند. منبع دیگر برخورد در خلیج فارس نگاه استراتژیک به نفت و گاز و تلاش در راه بهره برداری سیاسی از این کالا می باشد. باید تمامی کشورهای ناحیه به این کالا مانند دیگر کالاهای صادراتی جهان نگاه کرده و بر مبنای عرضه و تقاضا و در رقابت با دیگر تولید کنندگان، به بازارهای جهانی عرضه کنند. بر مبنای این روش، کالای صادراتی از این منطقه می تواند به سراسر جهان، با آزادی صادر گردد. نیاز قدرت های خارجی به اعمال زور و نفوذ و در رقابت با یکدیگر، تا مقداری تعدیل می گردد.
با روشن شدن دو عامل اصلی بی ثباتی در خلیج فارس که مساله امنیت و نگاه سیاسی به نفت باشد، راه های حل مساله تا مقدار زیاد روشن می گردد. نخست، نیاز به قرارداد امنیت و تضمین مرزهای موجود، با تمام ادعاها و اختلافاتی که وجود دارد، میان کشورهای منطقه ایجاد گردد. ایران به عنوان قوی ترین و با ثبات ترین قدرت منطقه با اعلان غیر هسته ای کردن خلیج فارس، باید قدم نخست را بردارد. ایران باید نسبت به امنیت دیگر سرزمین های منطقه که کوچک تر و آسیب پذیرتر هستند با درک و انعطاف بیش تر گام بردارد. با اعلان غیر هسته ای کردن خلیج فارس و تضمین شورای امنیت سازمان ملل در حفظ امنیت هسته ای، ایران در راستای منافع خود پایان دوران تهاجمی نظام اسلامی را اعلان خواهد کرد و به نیروهای معتدل در جوامع عرب، شرط لازم برای قدرت گیری را در اختیار قرار می دهد. همراه با چنین اعلانی، از نیاز به نیروهای خارجی برای حفظ ثبات تا مقدار زیاد کاسته خواهد شد. همزمان، بهانه برای ادامه تحریم های جهانی، برعلیه ایران دیگر معنایی نخواهد داشت. کلید درازمدت حفظ منافع و امنیت ایران، در گرو ثبات در خلیج فارس است که از راه همکاری و همراهی به دست خواهد آمد و نه ترساندن و شعارهای بی محتوا.
پاکستان – تهدید دایم و درازمدت از جانب پاکستان برایران خواهد بود. دلایل زیادی برای روابط نزدیک تا چه رسد به اتحاد میان دو سرزمین وجود ندارد. سرزمین ثروتمند و به نسبت کم سکنه ایران، گسترش پاکستان را تنها به سوی باختر جذاب و مهم تر از آن، ممکن می کند. بی قانونی و نبود مهار حکومت بر بسیاری از نقاط آن سرزمین همراه گسترش فرهنگ جهادی که از پس از اشغال افغانستان شدت گرفت و همچنان ادامه دارد، منبع بی انتهای داوطلب برای مبارزات مذهبی در نواحی مختلف منطقه از عراق گرفته تا یمن، خواهد بود. در افغانستان، فشار پاکستان هم از منابع حکومتی و هم از جانب گروهای مذهبی، به ویژه پس از خروج نیروهای آمریکا از آن سرزمین، تا سال ها ادامه خواهد داشت. تنها اتحاد موثری از ایران، چین، غرب، روسیه، حکومت افغانستان و شاید از همه مهم تر هندوستان، بتواند از قدرت گیری دوباره طالبان و القاعده پیش گیری کند. هم مرزی هندوستان هسته ای، فشاریست که می تواند پاکستان را از ترکتازی در افغانستان، باز دارد. با وجودی که رقم مسلمانان هند به طور دقیق دانسته نیست، بیش و کم ۱۸۰ میلیون یا ۱۵% جمعیت را تشکیل می دهند. دومین مذهب بزرگ هندوستان، مسلمانان هستند که برخلاف پاکستان در هنگام جدایی زیر فشار برای مهاجرت قرار نگرفتند. با وجودی که مسلمانان به نسبت در جامعه حل شده اند، اما خطر وجود تندروهای مورد حمایت پاکستان و نیروهای امنیتی آن کشور همیشه وجود دارد. روسیه متحد قدیمی هندوستان، با توان ضعیف بهرحال می تواند در این مبارزه موثر باشد. روسیه از سرایت بیش تر تندروی مذهبی به مناطق مسلمان نشین کشور خود نگران است. چین، متحد قدیمی پاکستان نیز تنرروی مذهبی را خطری جدی برای ثبات در باختر کشور که تا اندازه زیاد از دست آوردهای اقتصادی آن کشور دور مانده، می داند و آمادگی شرکت در چنین فعالیتی را به طور طبیعی دارا می باشد. غرب پس از تلاش در ایجاد طالبان و سپس حمله نظامی و اشغال افغانستان، نمی تواند و یا به سخن مناسب تر، نباید اجازه داده شود که پای خود را از آن سرزمین کنار کشد. ایران با مرز دراز با افغانستان و پاکستان، بیش از دیگر سرزمین ها در تهدید نیروهای طالبان – القاعده می باشد و بیش از دیگر کشورها، از قدرت گیری چنین نیروهای مخربی در تهدید است. نباید فراموش کرد که القاعده توانست از داخل افغانستان، سیزده سال پیش با سرمایه گذاری نازل و بازده زیاد، دست به حمله نظامی به خاک آمریکا زند که در تاریخ آن کشور سابقه نداشته. چنین قدرت بالقوه ای در همسایگی ایران با توان بسیار ضعیف تر، می تواند در ابعادی به نسبت بزرگ تر و به کرات، تکرار گردد. یکی از دست آوردهای بهبود روابط با عربستان، کاستن از وابستگی عربستان به پاکستان و کمک های به ویژه نظامی به آن حکومت و بالمال به طالبان می باشد.
ترکیه – کردها ایرانی تباراند و از این رو ایران باید از حقوق آنان حمایت کند. ایران، با همبستگی ملی، مساله ای بنام کرد ندارد. اما ترکیه دارای مساله درازمدت و خونینی در منطقه کردنشین و با کردها داشته و دارد. تنها زمان کوتاهی است که “ترک های کوه نشین” به عنوان کرد، به طور رسمی شناخته شده اند و آزادی گفتار به زبان کردی و دارا بودن نماینده در مجلس، صورت گرفته است. بیش و کم ۱۵ میلیون کرد ساکن ترکیه، ۱۸% جمعیت را تشکیل می دهند که تنها در چند سال گذشته به توافقی برای پایان نبردهای نظامی با حکومت مرکزی دست یافته اند. ترکیه نگران حفظ یکپارچگی سرزمینی خود در مجاورت “اقلیم کردستان” در عراق می باشد. گسترش و قدرت گیری اقلیم کردستان زیر رهبری بارزانی، اکنون که طالبانی نیز از صحنه خارج شده، به معنای جدایی هرچه بیش تر از حکومت عراق و استقلال کامل حتا تا مرحله ی اعلام رسمی آن می باشد. اقلیم کردستان، بدون تردید در صورت عقب نشینی داعش بسیاری از سرزمین های نزدیک به محل سکونت سنتی خود را ضمیمه کردستان خواهند کرد. به احتمال موصل و منابع نفتی آن هدف بعدی برای انظمام می باشد. دست یابی به منابع بیش تر مالی به معنای قدرت جلب سرباز از دیگر سرزمین های کردنشین است. تحولی که بشدت برای ترکیه خطرناک است. ترکیه تلاش کرد برای مهار اقلیم کردستان، روابط نزدیک اقتصادی برقرار کرده و به نفت ارزان نیز دست یابد. اما روابط دوستانه با حکومت اقلیم کردستان به معنای موافقت با گسترش آن، نمی باشد. شورش در سوریه، به ترکیه از چند جهت آسیب وارد آورد. بشار اسد به کردهای ساکن سوریه که بی ملیت بودند، برای جلب حمایت، تبعیت سوری داد. اما روشن بود که در گسترش شورش، کردهای سوری نه جانب اسد، بلکه به سوی اقلیم کردستان جذب می شدند. حمله داعش به مناطق کردنشین سوریه، امکان مداخله و فعالیت کردهای ترکیه و به ویژه گروه منظم و مسلح پ – پ – ک را فراهم آورد که ترکیه سال ها برای مهار فعالیت آنان، تلاش کرده است. مناطق کردنشین سوریه می تواند برای جلب داوطلب، آموزش و گسترش تبلیغات بکار رود.
ترکیه همچنین مایل بود که الگوی قابل هضم از حکومت اسلامی را در دنیای عرب ارایه دهد. نفوذ فرهنگی و اقتصادی ترکیه در این بخش از جهان رو به گسترش بود. برخلاف ایران که به درآمد نفت وابسته است، ترکیه منابع مالی مورد نیاز خود را باید از راه صادرات، تامین کند. ایجاد کمربند شیعی و گسترش آن در مرزهای ترکیه با عراق و سوریه، نمی توانست در راستای منافع ملی آن کشور باشد. از هنگام شکل گیری امپراتوری عثمانی تا پایان نخستین جنگ جهانی در سال ۱۹۱۸، ترکیه پرچم اسلام را در دست داشت. تمامی آن سرزمین ها بخشی از امپراتوری عثمانی بودند که با شیعه گری روابط دوستانه نداشتند. کمربند شیعی، تلاشی در بیرون کردن ترکیه از منطقه (مانند آنچه در عراق اتفاق افتاد) از دید انکارا تعبیر می شد. ترکیه، با بدبینی گسترش کمربند شیعی و ایجاد اقلیم کردستان را نگاه می کرد. ترکیه که تلاش می کرد خود را به اروپا نزدیک کرده و تمرکز را بسوی مرزهای باختری هدف قرار دهد، در برابر تحولات سریع منطقه، مجبور گردیده که وارد نزاع های محلی گردد. می توان گفت که بی ثباتی منطقه به برنامه های توسعه ترکیه آسیب رسانده است.
ایران در دورتادور مرزهای خود، به جز حکومت ضعیف ترکمنستان، با تهدید روبروست. ترکیه آخرین کشوریست که به رده این گونه کشورها می پیوندد. اگر ترکیه نیز در برابر ایران جبهه گیری کند، ما در تمامی مرزهای خود با نیروهای مخاصم روبرو خواهیم بود. ایران، با آگاهی از حساسیت امنیتی ترکیه می بایستی از روزهای نخست با همکاری و هم آهنگی، با ترکیب قدرت و جدایی اقلیم کردستان در عراق عمل می کرد. اگر این همکاری شکل می گرفت، امروز اقلیم کردستان به بزرگ ترین پایگاه اسراییل در خارج از مرزهای خود، برای عملیات ضد ایرانی (در ردیف دوم جمهوری آذربایجان ایستاده است)، بدل نمی شد. در عوض نظام اسلامی به عنوان رقیب، با کنار گذاردن کامل ترکیه، نفوذ و قدرت عمل آنان به عنوان عامل متعادل کننده در عراق را بکلی حذف کرد. تجزیه عراق، زایش داعش و اتحاد عملی ترکیه و عربستان، همه بر ضد منافع ملی ایران، بدون کارگردانی نظام اسلامی نمی توانست دستکم به این شدت باشد.
ملت ایران در راه منافع خود و در تلاش در راه درازایی زیست در جهان حرکت می کند. مذهب از دید ملت ایران امری شخصی است. از این رو، ملت هیچگونه رسالتی در حفظ و والایی اسلام در دنیا ندارد. همچنین ایران هیچ رسالتی در مبارزه با “استکبار جهانی” و یا جبهه مقاومت در برابر اسراییل را ندارد. تمامی این رسالت های نظام اسلامی، برای ایران به هزینه عقب افتادگی سی و پنج ساله و مرگ تدریجی امید، تمام شده است. منافع ایران غیر مهاجم و مسالمت جو: ثبات، آرامش و امنیت را دیکته کرده و از درگیری هایی غیر پدافندی ما را برحذر می دارد و از این رو با هر معیاری که سنجیده شود، اخلاقیست. در این چهارچوب، دانستن و برآورد واقعی توان ملی که قدرت تحرک ما را تعیین می کند و شناخت متحدین طبیعی که می توانند اثر مثبت بر توان یاد شده داشته باشند، یاری دهنده هستند. برخلاف مذهب که رسالت خود را جهانی دانسته و با چنگ زدن به پروردگار، گرایش به خود بزرگ بینی دارد که در نهایت آن را وارد بازی هایی می کند که خارج از قدرتش می باشد، ارزیابی توان ملی با چنین سدی روبرو نیست و می تواند به واقعیت نزدیک باشد.
چنانکه اشاره شد، ملت مرز می شناسد و جهان وطن نیست. از این رو ملت ایران (برخلاف نظام اسلامی) می تواند بسادگی با قواعد سیاسی جهان امروز، سازگاری و همکاری داشته باشد. بر مبنای منافع ملی که در صدر آن امنیت و ماندگاری قرار دارد، می تواند در شرایط امروز متحدین طبیعی خود را مشخص کند. می توان از غرب و چین، و در منطقه از ترکیه و به ویژه هندوستان نام برد. تمامی دمکراسی های لیبرالی با فرهنگ جا افتاده حقوق فردی، رواداری و پسیفیست حاکم، متحد ایران هستند. شرایط استراتژیک منطقه، ایران را متحد طبیعی اسرائیل می کند. اسرائیل برخلاف اقدامات ضد ایرانی و وحشتی که از ایران یکپارچه پس از قدرت گیری نظام اسلامی پیدا کرده، در درازمدت مجبور به تجدید نظر در موقعیت خود می باشد.
متحد طبیعی بمعنای قدرت هایی هستند که بایکدیگر در منافع حیاتی برخورد ندارند. متحد طبیعی به این معنا نیست که در تمام امور و سیاست ها بایکدیگر همرای و همراه باشند. متحد طبیعی همچنین در برابر خطر مشترک استراتژیکی که آنان را تهدید می کند، شکل می گیرد. ایران با کشورهایی که نامبرده شده برخورد منافع حیاتی ندارد. در بسیاری از موارد نیاز به همراهی آنان برای توسعه سرمایه انسانی و مادی خود از راه واردات روش اداری، دانش و تکنولوژی دارد. هر چقدر منافع مشترک حیاتی گسترده تر باشد و یا فرهنگ حاکم بر اجتماع آنان، همسویی داشته باشد، اتحاد موفق تر خواهد شد. اما باید در نظر گرفت هر اتحادی نیاز ندارد که میان متحدین طبیعی باشد. ایران باید با واحدهای سیاسی کرانه خلیج فارس دست به اتحاد زند، زیرا هردو نیاز به چنین اتحادی دارند، بدون انکه اشتراک فرهنگی میان آنان شدید باشد. دست رسی به چنین اتحاد به خاطر کمبود نقاط اشتراک فرهنگی و بدبینی تا مقداری مشگل تر و شکننده تر است تا اتحادهای طبیعی. ایران، هندوستان و حتا چین با سابقه دراز روابط فرهنگی و اقتصادی در گذشته و داشتن منافع مشترک اساسی، متحد طبیعی هستند. این دو کشور با توان اقتصادی و در پاره ای از رشته ها علمی که دارند و با آینده ای که نوید رشد می دهد، بسیاری از نیازهای ایران را با هزینه ی کم می توانند برآورده کنند. بازار عظیم داخلی آنان و همچنین به عنوان کانون اصلی قدرت در اقیانوس آرام و هند، فرصت بی نظیری برای گسترش صادرات ایران را می دهد. وزنه رو به سنگینی هر دو کشور، برای توازن غرب و روسیه مورد نیاز است.
از سوی دیگر، کم رنگ بودن اشتراک فرهنگی و یا عدم پذیرش ایران در جوامعی که در برابر ایران جبهه می گیرند، باید از اولویت کنار گذارده شود. خارجی ستیزی غالب در جهان عرب، دربر گیرنده ایران نیز می باشد. منطقه نفوذ ایران در سرزمین های عربی نیست. نقطه اشتراک اعراب در اسلام خلاصه شده است که در مورد ایران صدق نمی کند. تمام این گفته ها بدان معنا نیست که ایران نمی تواند با آن سرزمین ها در آرامش و حتا اتحاد بسر برد. ایران برای حفظ ثبات مجبور است که با سرزمین های عربی، هرچه که ممکن است روابط دوستانه داشته باشد. اما گسترش نفوذ، بدون تردید با واکنش منفی جوامع عربی روبرو خواهد گشت. خاکریز پدافندی ما از سوریه، لبنان و یا یمن آغاز نمی گردد. عراق مساله دیگریست. سابقه دراز تاریخی و مرزهای مشترک، تمرکز توجه ایران را توجیه می کند. اما در مورد همسایگان در شمال خاوری، شمال و شمال باختری وضعیت متفاوت است. باوجودی که سال های جدایی و دوری از این سرزمین ها، اثرات منفی خود را بجا گذارده، گسترش نفوذ فرهنگی، اقتصادی و پیمان های دفاعی، با مقاومت در آن جوامع روبرو نمی گردد. آسیای میانه و منطقه قفقاذ پذیرای حضور و نفوذ ایران به عنوان شریک تجاری و موازنه کننده در برابر قدرت روسیه، بدون پس زدن تند فرهنگی خواهند بود. بسیاری از این سرزمین ها از ترس “نظام اسلامی” در برابر ایران جبهه گرفته اند. به ویژه آران (آذربایجان شمالی) پیوند چند هزار ساله با بقیه ایران دارد و نقطه اشتراک توانمند، در این پیوند است و نه مذهب شیعه. ارمنستان و گرجستان در مقایسه، گرایش بیش تر بسوی ایران خواهند داشت تا ترکیه و روسیه.
در نهایت ما باید به غرب بپردازیم. نفوذ غرب در همسایگی ایران و به ویژه در خلیج فارس و توان اثر گذاری آن بر منافع و بهبود سطح زندگی ملت و بعنوان یگانه الگوی فرهنگ سیاسی پذیرفته شده آینده ایران، مهم ترین متحد طبیعی ما می باشد. فرهنگ جا افتاده ایران، تضمینی است که ایران بهترین هایی را که غرب ارایه می دهد، را بر خواهد گذید. ایران از توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی چین و عقب گرد تمامی این جنبه ها در روسیه، بسیار می تواند بی آموزد. اما غرب الگو و هدف توسعه ایران باید باشد و تنها راه باقی مانده برای ماست. دست آوردهای علمی و اقتصادی همراه با حقوق فردی و رعایت کامل حقوق اقلیت ها که سالهاست در غرب بدست آمده است، یک سروگردن از دیگر الگوهای موجود در جهان و از آن میان الگوی چین و حتا سنگاپور (آزادی اقتصادی همراه با حکومت تک حزبی) برتر و خواست ملت می باشد. برجستگی نقش ملت در ایران، حکومت آن را نیز می طلبد.
غرب نیز متحدی، مناسب تر و آماده تر از ایران در منطقه ندارد. سرمایه انسانی، فرهنگی، موقعیت استراتژیک و سرمایه های مادی همراه با آمادگی جامعه ایران برای پذیرش دمکراسی لیبرالی، این سرزمین را در موقعیت یگانه برای گسنرش ارزش های سیاسی غرب قرار داده است. با وجود دو جنگ و هزینه ی انسانی، مادی، سیاسی و نظامی غرب در منطقه، امروز غرب در وضعیت مناسب تری از ۱۵ سال و یا حتا ۴۰ سال پیش در منطقه نیستند. آنهم درست در زمانی که وزنه اقتصادی و نظامی غرب، اشاره به افزایش نمی کند. ایران بدون نیاز به سرباز و توپ و تفنگ، با فرهنگ سیاسی آماده به سادگی می تواند ارزش های انسانی را در منطقه گسترش داده و گام بزرگی در راه ثبات بردارد. با وجود نیاز دو طرفه، بدون دست یابی به توافق هسته ای، غرب نمی تواند دست به عادی سازی روابط زند. این توافق که می شد بسیار زودتر با هزینه کم تر و هدر ندادن سال ها بدست آید، امروز تمرکز ما و غرب را نیز از مبارزه با تندروی مذهبی در حال قدرت گیری در منطقه، دور کرده است. هرچه این توافق زودتر بدست آید، هزینه ی آن کم تر خواهد بود. باید این واقعیت را در نظر گیریم که این توافق بدون رضایت ضمنی اسراییل، از نظر غرب قابل دسترسی نیست و افزون برآن نفوذ اسراییل در سیاست آمریکا روبه افزایش است. از این رو روشن است که در نبود متحدی در جهان، بسیاری از بندهای آن در راه منافع و امنیت درازمدت ایران نخواهد بود. با این وجود در نبود گذیداری دیگر، ایران راهی بجز توافق در پیش نخواهد داشت. اگر امروز نتواند به این توافق دست یابد، زیر فشار واقعیت های جهانی و سقوط سریع قابل پیش بینی اقتصاد در داخل، در آینده مجبور به پذیرش توافقی حتا بدتر خواهد شد.

مقاله های دراز بهم پیوسته، کتاب کوچکی را تشکیل می دهند که در دوبخش ارایه می گردد. فرهاد یزدی، پائیز ۱۳۹۳

پیوست ۱
” ذخایر جهانی سوخت فسیلی.
جدول ذخایر ثابت شده فسیلی ۱۸ کشور رده بالا، بنا بر آمار بریتیش پترولیوم برای سال ۲۰۱۳ و محاسبه ارزش آن بر مبنای قیمت روز، به دلار آمریکا در زیر داده شده است. رده بندی جهانی هر کشور در هر رشته در داخل پارانتز نشان داده شده است . ارزش کل در ستون آخر به تریلیارد دلار یا هزار میلیارد دلار داده شده است.

رتبه* کشور نفت به** گاز به*** ذغال سنگ به**** ارزش*****
۱ روسیه ۸۷.۰ (۸) ۱۱۶۳.۳ (۲) ۱۵۷ (۲) ۴۰.۷
۲ ایران ۱۵۷.۰ (۴) ۱۱۸۷.۳ (۱) ۰۰ ۳۵.۳
۳ ونزوئلا ۲۹۷.۶ (۱) ۱۹۶.۴ (۸) ۴۷۹ (۱۵) ۳۴.۹
۴ عربستان ۲۶۵.۹ (۲) ۲۹۰.۸ (۶) ۰۰ ۳۳.۰
۵ آمریکا ۳۵.۰ (۱۱) ۳۰۰.۰ (۵) ۲۳۷ (۱) ۲۸.۵
۶ کانادا ۱۷۳.۹ (۳) ۷۰.۰ (۱۷) ۷ (۱۱) ۲۰.۲
۷ عراق ۱۵۰.۰ (۵) ۱۲۶.۷ (۱۲) ۰۰ ۱۸.۰
۸ قطر ۲۳.۹ (۱۳) ۸۸۵.۱ (۳) ۰۰ ۱۶.۴
۹ امارات ۹۷.۸ (۷) ۲۱۵.۱ (۷) ۰۰ ۱۳.۸
۱۰ چین ۱۷.۳ (۱۴) ۱۰۹.۳ (۱۳) ۱۱۵ (۳) ۱۳.۲
۱۱ کویت ۱۰۱.۵ (۶) ۶۳.۰ (۱۸) ۰۰ ۱۱.۸
۱۲ ترکمنستان ۰.۶ (۲۸) ۶۱۸.۱ (۴) ۰۰ ۹.۷
۱۳ استرالیا ۳.۹ (۲۵) ۱۳۲.۸ (۱۱) ۷۶.۴ (۴) ۹.۰
۱۴ نیجریه ۳۷.۲ (۱۰) ۱۸۲ (۹) ۰۰ ۶.۸
۱۵ قزاقستان ۳۰.۰ (۱۲) ۴۵.۷ (۲۲) ۳۳.۶ (۸) ۶.۸
۱۶ هندوستان ۵.۷ (۲۲) ۴۷.۰ (۲۰) ۶۰.۶ (۵) ۶.۵
۱۷ لیبی ۴۸.۰ (۹) ۵۴.۶ (۱۹) ۰۰ ۶.۰
۱۸ الجزیره ۱۲.۲ (۱۷) ۱۵۹.۱ (۱۰) ۰۰ ۳.۴
* از نظر ارزش مالی** میلیارد بشکه *** تریلیارد فوت مکعب **** میلیارد تن *****تریلیارد دلار

با نگاه به این جدول حوزه خلیج فارس (ایران، عربستان، عراق، قطر، امارات، کویت) ۱۲۸.۳ هزار میلیارد دلار ذخیره فقط نفت و گاز، در اختیار دارد. این رقم که محدود می باشد به نفت و گاز برابر است با ۴۰.۱% کل ارزش ذخایر فسیلی جهان. آمریکای شمالی (آمریکا و کانادا) با ۴۸.۷ هزار میلیارد دلار یا ۱۵.۵% ارزش ذخایر فسیلی جهان را در اختیار دارد. حوزه دریای مازندران (ترکمنستان و قزاقستان) برابر با ۱۶.۵ هزار میلیارد یا ۵% ارزش ذخایر فسیلی جهان را در اختیار دارند. حوزه مدیترانه (لیبی و الجزیره) با کم تر از ۳% ارزش در رده های پائین تر قرار دارند. ایران تنها کشوریست که با دو حوزه خلیج فارس و دریای مازندران دارای ارتباط است. این دو حوزه بر رویهم دارای ذخایر نفت و گاز برابر با ۱۴۴.۸ هزار میلیارد دلار یا نزدیک به سه برابر ذخایر آمریکای شمالی (که ذغال سنگ را نیز در بر می گیرد) دارایی بالقوه دارند.” ر.ک. مقاله ملت و ثبات در رابطه با توان بالقوه ملی – بخش دوم – همین تارنما ماه مه ۲۰۱۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)