ROSEWATER_01.jpg.815x390_q85_crop_upscale

روایت خاطرات زندان،اساساً شرح پرمخاطره ای است؛ از این رو که تنها شاهد ماجرا در زندان خود راوی است و وقایع و اتفاقات و دیالوگ ها باید به شکلی باشند که بتوانند همذات پنداری و باور تماشاگر/ خواننده را به همراه بیاورند.

فیلم “گلاب” که بر اساس کتاب خاطرات پرفروش مازیار بهاری (“بعد به سراغ من آمدند”)، روزنامه نگار نیوزویک (که پس از وقایع انتخابات سال 88 در تهران دستگیر شد و 118  روز را در زندان اوین گذراند) ساخته شده، در لبه این مرز باریک حرکت می کند.

پیش از هر چیز گلاب یک تولید حرفه ای هالیوودی است، از این رو انتقادی که برخی ایرانیان پس از دیدن فیلم بر آن وارد می کنند که چرا در فیلم به زبان فارسی حرف نمی زنند، انتقاد از اساس مضحکی است: فیلم قرار نیست لزوماً برای مخاطب خاص باشد که عادت به زیرنویس دارند. گلاب فیلمی است که می خواهد داستان جذابی را برای مخاطب عام تعریف کند.

از این حیث البته فیلم گاهی آسیب می بیند: مثل تمام بخش هایی که فیلم مجبور است به مخاطب عام غیرایرانی درباره شرایط ایران و انتخابات سال 88 و موسوی و احمدی نژاد توضیح بدهد؛ توضیحاتی که گاه برای تماشاگر ایرانی خسته کننده و دورافتادن از داستان اصلی به نظر می رسد.

اما فیلم داستانی واقعی را روایت می کند و قصد دارد به تمام اتفاقاتی که افتاده وفادار بماند و از همه مهمتر، تماشاگر را با خود همراه کند. از این حیث گلاب تجربه موفقی است البته، و می تواند به راحتی همذات پنداری تماشاگر را به دست بیاورد و مخاطب- حتی مخاطبی که درباره دستگیری های شبه سوررئالی که در ایران به کرات اتفاق می افتد، چیزی نمی داند- در باور آنچه می بیند شک نمی کند.

ROSEWATER_03.jpg.815x390_q85_crop_upscale

 طبیعتاً البته کسانی که طعم زندان های جمهوری اسلامی را چشیده باشند، بهتر از دیگران می دانند که هیچ اغراقی وجود ندارد و تصویری که ارائه می شود نوع تلطیف شده ای از وقایع زندان در ایران است. حتی زمانی که زندانی درباره “ماساژ” با بازجویش حرف می زند تا او را به درجه ای نزدیک به ارضاء شدن نزدیک کند، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران ناآشنا اغراق آمیز به نظر برسد، اما برای کسانی که تجربه مشابهی دارند( و گاه تجربه ای حتی به مراتب سخت تر؛ با توهین و شکنجه های بسیار بیشتر)، به شدت واقعی است و باورپذیر.

جان استوارت در اولین تجربه کارگردانی اش، هنوز صاحب فرم بصری ویژه ای نیست و سعی دارد از روش های مرسوم و کلاسیک در روایت چنین قصه ای استفاده کند. در نتیجه چه در فیلمنامه و چه کارگردانی تلاش او در جهت ساخت فیلمی است بر اساس قراردادهای از پیش تعیین شده و به شدت محتاطانه. بر این اساس گلاب فیلم موفقی است: روایت داستان گو و کلاسیکی از یک کتاب خاطرات واقعی و نمایش بی واسطه آن. حضور بازیگر حرفه ای و طراز اولی از سینمای مکزیک (گائل گارسیا برنال، در نقش بهاری) و تیم تولید حرفه ای، همه نشان از همین نوع نگاه دارد که با تجربه شخصی و کم خرج مثلاً محمد رسول اف در دست نوشته ها نمی سوزند، اساساً تفاوت دارد.

ROSEWATER_04_nEEhMkW.jpg.815x390_q85_crop_upscale

از همین رو به جای یک سبک بصری خیره کننده، تمام هم و غم استوارت در روایت درست و درگیر کننده داستان متمرکز است. فیلم با دستگیری شروع می شود و به سبک کلاسیک این نوع فیلم، با بازگشت به گذشته وقایع پیش از آن را توضیح می دهد. مقدمه فیلم در این توضیح، کمی طولانی است(و ظاهراً از آنجایی که فیلم برای تماشاگر غیر ایرانی است، چاره ای جز آن وجود ندارد). با ورود به زندان، فیلم این فرصت را داشت که یک تجربه درونی به شدت متفاوت را با تماشاگرش قسمت کند، اما شیوه کلاسیک این نوع روایت، تمرکز را از درون شخصیت به بیرون و وقایع کناری آن هدایت می کند. تنها موردی که در فیلم به حال و روز روانی شخصیت اصلی  پرداخته می شود، دیالوگ های پریشان او با پدر و- در صحنه ای- با خواهرش است که هر دو شخصیت که پیشتر تجربه مشابهی را در زندان داشته اند و حالا در قید حیات نیستند، فرصت یک کنکاش درونی را برای شخصیت اصلی فراهم می کنند. اما این کنکاش به اندازه کافی پخته نیست و فیلمساز در نهایت از تکیه بر وجه روانی فیلم و پرداخت درونی حس های زندانی در یک زندان انفرادی به مدت 118 روز، خودداری می کند و بر اساس فرمول آسان تری که مخاطب عام از یک فیلم هالیوودی انتظار دارد، بر رابطه زندانی با بازجو و همین طور حواشی بیرونی آن متمرکز می شود.

ROSEWATER_02.jpg.815x390_q85_crop_upscale

با این حال اگر گلاب را فیلمی با مختصات کاملاً هالیوودی درباره ایران در نظر بگیریم، در مقایسه با تجربه های قبلی، گامی است فراتر و دیدنی تر. برای مثال یکی از مشکلات اساسی هالیوود در ساخت فیلمی درباره ایران، بازسازی فضای ایران در خارج از این کشور است که در بسیاری از موارد شکل مضحکی به خود می گیرد( حتی در فیلمی چون “آرگو”) تا آنجا که در برخی از این نوع فیلم ها، گاه تهران شکل و شمایل یک شهر کاملاً عربی را به خود می گیرد و سازندگان ظاهراً متوجه این تفاوت- حتی در زبان- هم نمی شوند. اما گلاب شاید اولین فیلم هالیوودی است که ایران را به درستی بازسازی می کند. در و دیوارها و فضا به شدت با فضای تهران همخوانی دارد و به نظر می رسد نظارت درستی بر خلق این فضا صورت گرفته تا اشتباه زننده ای رخ ندهد. برای مثال زمانی که بهاری را از خانه پدری اش در تهران به زندان می برند، فضای خانه و بیرون از آن به شدت طبیعی است و به نظر نمی رسد که این صحنه در خارج از ایران فیلمبرداری شده؛ همین طور لحظه خروج او از زندان اوین و در آغوش گرفتن مادر( شهره آغداشلو) که حس تلخ و غریبی را با تماشاگر قسمت می کند.

صحنه ای که بهاری پس از حرف زدن با همسرش در زندان، دیوانه وار می خندد، بازی قدرتمند برنال و حرکات دوربین، تماشاگر را در یک لحظه درونی جذاب سهیم می کند؛ لحظه ای که کاش فیلم نمونه های بیشتری از آن داشت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)