فصل چهارم

استفاده از آخرین دستاوردهای علم و تکنیک برای افزایش باز دهی کار پدیده همزاد سرمایه داری است به طوری که بدون آن انباشتی صورت نخواهد گرفت و در نتیجه مرگ سیستم تسریع خواهد شد. قطعاً این سخن هیچ ربطی به حرف کارل کائوتسکی و نظریه از بیخ و بن نادرست وی پیرامون تسلیم جبرگرایانه و دترمینیستی سرمایه داری در مقابل سوسیالیسم ندارد، گور سرمایه داری را نه مجرد انحطاط و پوسیدگی تاریخی اش که فقط توده های کارگر آگاه متشکل در شوراهای سراسری ضد بردگی مزدی و آماده برنامه ریزی سوسیالیستی کار و تولید و زندگی اجتماعی خواهند کند. بحث ما اینجا اما چیز دیگری است. سرمایه داری برای بقای خود به هر جنایتی دست می زند،. هر روز می بینیم که در وجب به وجب کره زمین به بیکار کردن میلیونی کارگران، بستن کارخانجات و مراکز کار، بسیج ارتش نازیستی و فاشیستی، به جان هم انداختن توده های میلیونی، ساختن دشمن خیالی با هدف راه اندازی جنگهای امپریالیستی و منطقه ای و کشتارهای دستجمعی می پردازد تا به هر حال امروز خود را به فردا برساند. سرمایه برای ادامه بقا همه این کارها را می کند و تازه نباید خیال کرد که توسلش به این توحش ها فقط ویژه روزهای بحران است. غلط اندیشی است اگر تصور کنیم که این نظام به گاه رونق و دور از بحران دست به کار تخریب، افزایش مدام شدت استثمار، جنگ افروزی، نسل کشی و خلاصه نابودسازی بشر نمی باشد. آخرین دست آورد این سیستم که از دل جنگ امپریالیستی دوم بیرون آمد سلاح اتمی و رآکتورهای انرژی اتمی است. از سلاح اتمی حرفی نمی زنیم چرا که همه ما هدف و نتیجه کاربرد آنرا بدون چون وچرا می دانیم. اما تاریخ کوتاه چند دهه ای انرژی هسته ای نشان می دهد که این چه ارمغانی است. هر دهه بعد از جنگ دوم امپریالیستی بین 5 تا 6 حادثه اتمی در جهان روی داده است. روند اصلی این حوادث تشدید مستمر قدرت تخریب و افزایش ابعاد فاجعه ها بوده است (توجه کنید که دادن عنوان حادثه به این ها اصولا غلط است زیرا حادثه طبق تعریف به اتفاقی گفته میشود که ناشی از قوای طبیعی و بدون کنترل انسان روی می دهد حال آنکه انفجار یک رآکتور اتمی حادثه نیست بلکه پدیده ایست که در بطن آن نهفته است همانطور که جنگ همزاد سیستم طبقاتی است).
29 سپتامبر 1957 حادثه مایاک (Mayak disaster) در شوروی سابق به وقوع پیوست. فضولات رادیواکتیو که در تانکرهای زیر زمین نگهداری می شد، به علت از کار افتادن سیستم سرد کننده، موجب افزایش تدریجی درجه حرارت تانکرها شده و به انفجار انجامید. مواد رادیو اکتیو (Plutonium) حاصل این انفجار به ارتفاع یک کیلومتر و شعاع 30-50 کیلومتر روی زمین منتشر گردید. این حادثه به عنوان یکی از رویدادهای بزرگ اتمی، در مقیاس بین المللی، (INES: the International Nuclear Event Scale) برآورد شد و به لحاظ اهمیت با درجه 6 در سیستم درجه بندی 1 تا 7 علامت گذاری گردید. (نگاه کنید به فیگور 1).
اکتبر 1957 در یکی از رآکتورهای مجتمع اتمی انگلیس در (Sellafeild) وقوع اتش سوزی باعث انتشار و گسترش مواد رادیو اکتیو شد. این حادثه در نوع خود، بزرگترین حادثه پیش از چرنوبیل بود. مقدار رادیو اکتیو پراکنده شده که باعث آلوده گی شیر، مرغ، زمین های گلف و دریاچه ها گردید بالغ بر 11 تن اورانیوم تخمین زده شد.
مارس 1979 انفجاری در تاسیسات اتمی (Harrisburg) آنچنان الودگی در محیط اطراف پدید آورد که پاکسازی رایج منطقه از رادیواکتیوهای انتشار یافته تا 5 سال به طول انجامید. فاجعه در حدی بود که تعطیلی همیشگی رآکتورهای این مجموعه را به دنبال آورد.

figuur 1فیگور 1

INES (the International Nuclear Event Scale)
محتویات مقیاس بینالمللی حادثه هستهای همراه با حوادث تاکنونی آن:

Level 7: Major accident; Chernobyl disaster, 26 April 1986, Fukushima Daiichi nuclear disaster
Level 6: Serious accident; Kyshtym disaster at Mayak Chemical Combine (MCC.) Soviet Union, 29 September 1957

Level 5: Accident with wider consequences; Windscale fire (United Kingdom), 10 October 1957, Three Mile Island accident near Harrisburg, Pennsylvania (United States), 28 March 1979, First Chalk River accident,[10][11] Chalk River, Ontario (Canada), 12 December 1952, Lucens partial core meltdown (Switzerland), 21 January 1969, Goiânia accident (Brazil), 13 September 1987

Level 4: Accident with local consequences; Sellafield (United Kingdom) – five incidents 1955 to 1979, SL-1 Experimental Power Station (United States) – 1961, Saint-Laurent Nuclear Power Plant (France) – 1969, Buenos Aires (Argentina) – 1983, Jaslovské Bohunice (Czechoslovakia) – 1977, Tokaimura nuclear accident (Japan) – 1999
Level 3: Serious incident; THORP plant Sellafield (United Kingdom) – 2005, Paks Nuclear Power Plant (Hungary), 2003, Vandellos Nuclear Power Plant (Spain), 1989, Davis-Besse Nuclear Power Station (United States), 2002
Level 2: Incident; Blayais Nuclear Power Plant flood (France) December 1999, Ascó Nuclear Power Plant (Spain) April 2008, Forsmark Nuclear Power Plant (Sweden) July 2006, Gundremmingen Nuclear Power Plant (Germany) 1977, Shika Nuclear Power Plant (Japan) 1999
Level 1: Anomaly; Penly (Seine-Maritime, France) 5 April 2012, Gravelines (Nord, France), 8 August 2009, TNPC (Drôme, France), July 2008
Level 0: Deviation ; 4 June 2008: Krško, Slovenia, 17 December 2006, Atucha, Argentina, 13 February 2006: Fire in Nuclear Waste Volume Reduction Facilities of the Japanese Atomic Energy Agency (JAEA) in Tokaimura
Out of scale ; 17 November 2002, Natural Uranium Oxide Fuel Plant at the Nuclear Fuel Complex in Hyderabad, India: A chemical explosion at a fuel fabrication facility
29 September 1999: H.B. Robinson, United States: A tornado sighting within the protected area of the nuclear power plant (NPP)
5 March 1999: San Onofre, United States: Discovery of suspicious item, originally thought to be a bomb, in nuclear power plant
آوریال سال 1986 حادثه معروف چرنوبیل (Tjernobyl disaster) در اوکرائین روی داد. این کشور در آن زمان بخشی از « اتحاد جماهیر شوروی» سابق بود. یکی از رآکتورهای نیروگاه منفجر گردید و رادیواکتیو حاصل انفجار توسط باد بخش اعظم اروپا و شوروی را در نوردید. ابعاد این حادثه در حدی بود که دستگاه های سنجش میزان مواد رادیو آکتیو، قادر به ثبت مقدار آنها نبودند. مطابق آمار رسمی شوروی سابق، از کارگران و تکنسین هایی که دست به کار تلاش برای خاموش کردن و سرد نمودن راکتورهای دیگر بودند، 134 نفر دچار بیماری های مهلک ناشی از تأثیرات رادیوآکتیو شدند. 50 تن از این عده بعد از مدت کوتاهی تسلیم مرگ گردیدند. تلفات حاصل این رخداد سیاه در گزارشات، پیش بینی ها و تخمین های بین المللی بین 1000 تا یک میلیون کشته برآورد گردید. در اواخر سال 1986 کل رآکتور در 250 تن بتون مسدود شد تا از انتشار بیشتر رادیو آکتیو جلو گیری شود. منطقه ای به شعاع 30 کیلومتر برای رفت و آمد مسدود شد. این منطقه برای صد ها سال خطرناک اعلام گردیده است. سازمان بهداشت جهانی (WHO) تعداد مرگ ناشی از مواد رادیوآکتیو را در شهر کیف بین 4000 و 5000 نفر و در بخشهای دیگر اوکرائین و اروپا حدود 93 هزار نفر (Greenpeace) تخمین زده اند، اما پژوهشگران روسیه روسیه از رقم یک میلیون در سراسر اروپا سخن می گویند. متعاقب این رخداد، در اکراین و روسیه سفید، سرطان گواتر (Tyroid Cancer) افزایش سرسام آوری یافت و تا سال 2005 حدود 6000 نفر مبتلای به این بیماری مورد مدوا قرار گرفتند.
آخرین و عظیم ترین حادثه ی اتمی مربوط به فوکوشیما (fukushima) در مارس 2011 در اثر زلزله در آبهای شرق ژاپن بود. در این حادثه 3 رآکتور از شش رآکتور بلا فاصه در طول چند روز از کار افتادند و شروع به افزایش حرارت و منتشر کردن مواد رادیوآکتیو در هوا، آب و زمین نمودند. طبق گزارش سازمان محافظت اتمی ژاپن (NISA) مقدار رادیو آکتیو منتشره (Cesium) در فضا بعد از حادثه، 168 برابر بمب اتمی هیروشیما در پایان جنگ امپریالیستی دوم بوده است. واقعه فوکوشیما بزرگترین حادثه از نوع خود، در جهان و تا زمان حاضر بوده است. (درجه 7 در مقیاس INES)
بالاتر اشاره شد که ابعاد تخریبی این نوع حوادث مستمراً افزایش می یابد، وقوع آنها نیز جزئی از پروسه تولید این نوع انرژی است. استخراج الکتریسیته از طریق روند های هسته ای، یکی از ارزان ترین تکنیک هاست. جهت توضیح این نکته مقایسه ای با تولید الکتریسیته توسط نفت می کنیم. در امریکا سالانه 790 تراوات ساعت (TWh برابر 7.9*1011 کیلووات ساعت) الکتریسیته به وسیله 100 رآکتور اتمی تولید می شود. این میزان معادل الکتریسیته ای است که برای تولیدش به سوخت 300 میلیون بشکه نفت نیاز است. هزینه تولید الکتریسیته از سوخت هسته ای شامل خرید مواد رادیوآکتیو، هزینه نگهداری تفاله های رادیوآکتیو، هزینه تاسیسات اتمی (سرشکن شده بر واحد تولید انرژی الکتریکی)، هزینه ای که برای تخریب رآکتورها هنگام پایان عمرشان صرف خواهد شد، هزینه دستمزد کارگران، تکنسین ها و نگهبانان و بالاخره اقلام عظیم سودی است که سرمایه داران این بخش تولید انرژی نصیب خود می سازند. در حال حاضر قیمت هر واحد الکتریسیته حاصل انرژی هسته ای بین 3 تا 11 سنت برای هر کیلووات ساعت در بازار است. حال اگر تولید سالانه الکتریسیته اتمی امریکا را در 10 سنت ضرب کنیم چیزی در حد 66 میلیارد دلار می گردد در حالی که 300 میلیون بشکه نفت در بازار با احتساب 100 دلار برای هر بشکه، 30 میلیارد دلار می گردد و این فقط بهای موادخام مورد نیاز برای تولید حجم مورد نظر الکتریسیته می باشد. برای اینکه به مقایسه درستی میان هزینه های تولید این دو نوع انرژی دست یابیم باید اقلام بسیار عظیم دیگری مانند بهای نیروی کار کارگران، رقم غول پیکر کار پرداخت نشده توده کارگر مورد استثمار یا سود دلخواه صاحبان سرمایه در این بخش، حقوق های نجومی متخصصان و مشاوران و مدیران و پژوهشگران و صاحبان پست های مشابه، هزینه های بخش استوار و گردشی سرمایه ثابتی که باید پیش ریز شود (سوای مواد خام) و مانند این ها را نیز به رقم 30 میلیارد بالا اضافه کنیم. محاسبه ای که حتماً ما را با گران تر بودن خیره کننده بهای الکتریسیته ناشی از نفت در قیاس با معادل هسته ای آن مواجه می سازد.
تمرکز موئسسات اتمی در یک جا، دسترسی ساده به مواد اولیه نظیر پلوتونیم ویا اورانیم، عدم پیچیدگی تکنیک مورد استفاده نسبت به سایر تکنیک های انرژی و بالاخره از همه مهمتر بار آوری کار و بازده بالای آن نسبت به سایر منابع انرژی باعث گردیده که سرعت رشد آن از سایر موئسسات تولید انرژی الکتریکی بالاتر باشد. بزرگترین و شاید تنها ضعف آن، سیستم حفاظتی- امنیتی آن است. از این میان سیستم سرد کردن رآکتورها وکنترل آن ازحساسیت و ضعف بالایی برخوردار است. ولی هم اکنون و از مدت ها پیش سیستم های سرد کننده و کنترل کننده با ضریب اطمینان بالاتر به وجود آمده است. معضل ماجرا این است که این تکنیک ها در سطح تحقیقاتی ودر موئسسات پژوهشی باقی مانده اند زیرا هزینه بسیار بالای آنها هیچ سرمایه ای را به خود جلب نمی کند. این بدین معنی است که بازدهی بالای کار دراین تکنیک که مهمترین شاخص ارجحیت آن نسبت به سایر منابع انرژی است، با رجوع به هزینه های بالای این سیستم بیشترین بخش جذابیت و اعتبارش را از دست می دهد. غیر از حوادث ذکر شده دو روند پر مخاطره دیگر نیز همیشه تولید انرژی اتمی را همراهی می کنند. یکی استخراج مواد خام جهت تولید شمش های مواد رادیو آکتیو است که از همان ابتدا یعنی شروع پروسه کار در معدن، محیط زندگی کارگران و تکنیسین ها را تهدید می کند. متاسفانه به علت مخفی کاری های بسیار پیچیده ای که به خاطر احتمال تولید سلاح های اتمی در این حوزه وجود دارد، اطلاعات موجود در زمینه ابعاد تخریب زیست محیطی و انسانی تولید این انرژی بسیار ناچیز است. دومین مخاطره زباله ها و تفاله های رادیوآکتیو ناشی ازاستفاده از عناصر رادیوآکتیو است. در مورد این زباله ها باید گفت که تا کنون چنین بوده که آنهارا تا یکسال بعد از جمع آوری در استخرهای آب سنگین درون تاسیسات انرژی هسته ای نگهداری می کنند و سپس در استخرهای دیگری به مدت 40-50 سال نگهداری می نمایند و بالاخره پس از این مدت تفاله ها را در عمق حداقل 500 متری زمین و در مخازن ایزوله به مدت حداقل هزار سال نگهداری می نمایند در این مدت اشعه های رادیوآکتیو آنها پایان می یابد. باید در نظر داشت که حتی بعد ازاین مدت نیز با اشاعه اشعه های مستقیم رادیو آکتیو پایان می یابد ولی این مواد همچنان برای محیط زیست و هم برای جانوران مضر هستند. به همین دلیل می بایست به مدت 100 هزار سال در مخازن بسته زیر زمینی نگهداری شوند. بارها اتفاق افتاده که مواد مزبور از بشکه ها و مخازن خود به بیرون نفوذ و نشت کرده اند و آبهای زیر زمینی را آلوده کرده اند. پروسهتعیین تکلیف فضولات هسته ایز جانب تولید کنندگان به گونه بالا دنبال نمی شود،ه بارها اتفاق افتاده که زباله های رادیوآکتیو به کشورهای دیگر از جمله افریقایی حمل و در آنجا در محل های نا مناسب و نزدیک نواحی مسکونی کارگران و زحمتکشان انبار می شود. باید توجه داشت که از نظر قوانین بین المللی انرژی اتمی، حمل این زباله ها به کشورهای دیگر کاملا قانونی است، مشروط به اینکه کشور پذیرنده دارای قوانین، نهادهای مسؤل و سطح تکنیک لازم باشد. درست به خاطر همین سطح تکنیک و قوانین کشورهای پذیرنده است که شرکت ها و دولت های تولید کننده تفاله های هسته ای، این فضولات را تا هر کجا که می خواهند با قیمت نسبتا مجانی به آن ممالک سرازیر می کنند. این امر در مورد تولید عناصر رادیو آکتیو مورد استفاده در انرژی هسته ای نیز صادق است. به این معنی که سرمایه داران تولید کننده، این مواد را با قیمت ارزان و نیروی کار نسبتا مجانی بدون رعایت حداقل شرایط محیط کار و زیست کارگران این کشورها تولید و در بازار بین المللی به فروش میرسانند.

متفکران و روشنفکران اکولوژیک چه می گویند
در مقدمه گفتیم که هدف تولید سرمایه داری سوای سود هیچ چیز دیگر نیست و در راستای حصول سودهای هر چه طلائی تر است که طبیعت را به نابودی می کشاند، رابطه بشر با طبیعت را تضاد آمیز و تخریب زا می نماید، چگونگی رتق و فتق این تضاد را به ملزومات سودافزائی حداکثر سرمایه پیوند می زند و بالاخره یافتن ساز و کارهای این سودآوری بدون هیچ مرز را محتوای فکر و منطق شناخت و شالوده شعور آدمها می سازد. افراد، سازمان ها و احزاب رنگارنگ بورژوازی با همین شعور و اندیشه، با رویکرد قربانی ساختن همه چیز برای سودآوری هر چه انبوه تر سرمایه سراغ رابطه بشر با طبیعت می روند و گفتگوی حل تضاد میان این دو را پیش می کشند. اینان در تفکر وارونه و وارونه ساز خود که تبخیر پروسه ارزش افزائی سرمایه است، تمامی تغییر و تحولات اجتماعی تاریخ را محصول نظریه آفرینی های مشتی فیلسوف و دانشور می پندارند و خود را جزء همان فیلسوفان «تاریخساز» می بینند. رسم آنهاست که با تحریف واقعیت ها، افکار عمومی توده های کارگر و ستمکش را مهندسی کنند. به آنها القاء نمایند که نسخه علاج همه دردها را در شیارهای مغز خود دارند و قادرند تمامی بلیه های زیست محیطی مخلوق سوداندوزی های سرمایه را از سر بشر رفع کنند. این جماعت چنین می نماید تا سرمایه داری را از تیررس اعتراض و پیکار کارگران دنیا دور نگه دارند. در این میان کارگران آگاه، کارگرانی که فکر و شعورشان را از فشار آسیب این تحریف سازی ها رها نموده اند، خوب می دانند که هر چه ویرانی و آلودگی و نابودی طبیعت است با دست سرمایه انجام می گیرد. آنها این را عمیقاً می فهمند که برای رهاسازی طبیعت از این مخاطرات، برای اینکه طبیعت به درستی در خدمت رفع نیازهای واقعی زندگی انسانی قرار گیرد، باید حتماً با سرمایه جنگید، باید راه حل های دروغین سرمایه مدار را دور انداخت، باید موضوع را در سطح جهانی دید و به راهبردهای انترناسیونالیستی اندیشید. هنگامیکه نظریه پردازان بورژوازی به موضوعات تاریخی این حوزه در سده های گذشته می پردازند طوماری از ایده های جدا از داده های واقعی و تحولات عملی زیربنایی را ارائه می دهند. مسائلی را پیش می کشند که حتماً بر روی ریشه های واقعی حوادث و فاجعه های رخ داده پرده اندازد و رابطه این رخدادهای سیاه با شیوه تولید سرمایه داری را از انظار دور سازد. این ناجیان متکبر سرمایه که خودرا وجدان بشریت می نامند!! حتی کمی فکر نمی کنند که همین تکرار هر از چند گاهی موضوعات محیط زیستی توسط خودشان، سند رسوائی آنان و برهان قاطع بی اعتباری تمامی نظریه پردازی های آنها است. همین تکرار مدام مسائل بانگ می زند که لفظ بازیهای آنان هیچ گرهی از هیچ معضل زیست محیطی حل ننموده است، بالعکس فاجعه های عظیم بشری این حوزه در هر برهه از برهه پیش سهمگین تر گردیده است. جار و جنجالهای مکرر و ممتد آنان این واقعیت را هم فریاد می زند که ریشه مشکل نه در کسر و کمبود حرافی ها و تئوری پردازی ها بلکه در اساس موجودیت سرمایه داری است. اینان حتی گوش به فتواها و نظرات هم پالکی های خود در گذشته نیز نمی دهند تا ببینند که آنان نیز همین حرفها را در شکل های گوناگون بیان کرده اند و به این دلیل که شعورشان شعور سرمایه بوده است، به این خاطر که ریشه ها را نکاویده اند و از آن بدتر راه این واکاوی را سد نموده اند، نه فقط کاری انجام نداده اند که راه یافتن راه درست و پیمودن آن را هم سد ساخته اند. اینها قادر به فهم این حقیقت نیستند که آنچه بشر احتیاج دارد تغییر بنیادی وضعیت موجود و نه تفسیر رخدادهاست. در نمی یابند که استنتاجات و تصورات نظری نیستند که هستی انسان ها را می سازند، بالعکس هستی اجتماعی آدمهاست که افکار ونظرات آنها را شکل می دهد این جماعت به همه این دلائل فقط به تداوم فزاینده فاجعه ها کمک می رسانند.
تناقضات اجتناب ناپذیر و مستمراً در حال رشد سرمایه داری لاجرم نمایندگان فکری این نظام را به حرف می آورد، اما فقط برای اینکه روی این تناقضات پرده کشند و به جستجوی توجیه برای عادی نشان دادن و قابل حل بودن آنها توسط همین نظام پردازند. اینان دن کیشوت وار و فریبکارانه پرچم شورش علیه آلوده سازی محیط زیست بلند می کندد، با توسل به لفظ بازی حساب خود را از دولتمردان و حاکمان سرمایه جدا می سازند، جامه عفاف و معصومیت می پوشند و به دنبال همه این ها پرونده مبسوطی از ظهور و تأثیر و میدان داری ایده های مشعشع زیست محیطی در تاریخ جلو چشم دیگران قرار می دهند. آنچنان که سنت و رسم بورژوازی است این ایده ها را از شیوه تولید زاینده آنها و از انتظارات و منافع طبقه اجتماعی معینی که بانی آنها بوده است جدا می سازند. برای ایده ها وجود مستقل و خودمختار می تراشند، از معجزات و تأثیرات جادوئی راهبردهای آنها می گویند و صاحبان این ایده ها و اندیشه ها را منجیان بشر قلمداد می کنند، جماعت مورد بحث همه این ترفندها را راه می اندازند تا سرمایه داری را یک نظام عقلانی و انسانی و قادر به حل همه مشکلات موجود معرفی کنند. پای « روسو» را به میان می کشند که گفته است «طبیعت را نباید زیر سلطه گرفت بلکه باید آنرا محافظت نمود زیرا زندگی انسان در طبیعت نهفته است» این عبارت را نقل می کنند و همزمان بر روی این حقایق بسیار روشن پرده می اندازند که: اولا.ً « روسو» و «مونتسکیو» و «لاک» و «هابس» و امثالهم متفکران عصر روشنگری، ترجمان چشمداشت های بورژوازی آن ایام و مفسران فلسفه، حقوق و نظم و اخلاق نظام در حال گسترش بردگی مزدی بودند. ثانیاً. سرمایه داری آن روزها اگر چه بنا بر سرشت خود « از همه مساماتش گند و خون جاری بود» اما به لحاظ آوار ساختن دنیای سیه روزی ها و مصیبت ها بر سر بشر، هنوز گام های نخست را بر می داشت و با آنچه فی الحال دامنگیر بشریت ساخته است، دنیاها فرق دارد. ثالثاً اینکه روسو و دپگران چنین و چنان گفته اند کدام معضل را از میلیونها کارگر در حال مرگ مبتلا به سرطان ناشی از نشت انبوه رادیواکتیو در چرنوبیل و فوکوشیما و سلافیلد و جاهای دیگر حل می کند؟!!
« فیلسوفان» بالا طبیعتاً بر اقتضای خون مایه طبقاتی خود قادر به فهم این حقیقت نیستند که اگر بناست دنبال سخنی در باره ابعاد عظیم مخاطرات زیست محیطی و راه خلاصی از آنها برویم هیچ چاره ای نداریم جز اینکه سراغ انسانهائی را گیریم که کارشان گذاشتن انگشت بر روی ریشه ها بوده است. انگلس در « وضعیت طبقه کارگر انگلیس» پیرامون رابطه میان بیماری ها و مرگ و میر و معلول شدن و مصدوم گردیدن کارگران با پویه ارزش افزائی سرمایه تا چشم کار می کند سخن دارد. اشارات مفصل مارکس در مجلدات سرمایه راجع به محیط کارو زیست طبقه کارگر و رابطه تنگاتنگ و اجتناب ناپذیری آنها با رشد و انباشت سرمایه حاوی یک دنیا آموزش است. نمایندگان فکری سرمایه اگر رجوع به این آثار را حرام می دانند که قهراً می دانند، خوب است حداقل به نوشته های George Perkins Marsh در قرن نوزده راجع به تخریب محیط زیست به عنوان یک عارضه گسترش سرمایه داری نظر اندازند. واقعیت این است که تا سالهای بعد از جنگ امپریالیستی دوم، د متفکران بورژوازی اصلاً سخنی از محیط زیست و مخاطرات آن برای بشر ندارند. تنها از اواسط دهه 60 است که برخی گفتگوها بر سر زبان این عده می افتد. از این دوره است که اصطلاحات و مقولاتی بدون هیچ محتوی طبقاتی و اجتماعی، فاقد آدرس، در چهاچوب کلی گویی و در واقع هیچ گویی و فریبکارانه پیرامون چگونگی حفاظت از سیستمها و عملکردهای سرمایه داری وارد ادبیات بورژوازی می شود. برتراند دو ژوونل (Bertand de Jouvenel) اقتصاددان فرانسوی که بانی اصطلاح «اکولوژی سیاسی» است در اواسط 1960 از «وجدان و آگاهی اکولوژیکی» حرف می زند. یکی از دلایل ظهور و رشد اندیشه های محیط زیستی در این دوره رشد سرسام آور سرمایه داری در سطح بین المللی و تخریبات محیطی آن، تخریبات جنگ امپریالیستی و بخصوص بمب اتم و آلودگی های مواد رادیو آکتیو در تماس با طبیعت و انسان، رشد عظیم نیروگاهای اتمی و آزمایشات اتمی در رابطه با مسابقات قدرت های امپریالیستی بود. جنبش دانشجویی پاریس 1968 نقطه شروع طرح ضرورت برخی تحولات در راستای جلوگیری از تخریب محیط زیست از جانب دانشجویان و روشنفکران چپ اروپا است. حاصل این دوره ابراز وجود صاحب نظرانی بود که ابتدا با جهت گیری های رادیکال ظاهر شدند ولی به سرعت به دامان سرمایه و انیستیتوهای سرمایه داری در غلطیدند، آنان سرانجام نیز به تکنوکرات های دستگاه کنترل و باز تقسیم ارزش اضافی حاصل کار کارگران دنیا میان بخش های مختلف سرمایه تبدیل شدند. Dennis Meadows استاد دانشگاه ماساچوست و یکی از بانیان Club of Rome در سال 1972(محفلی از این متفکران) در گزارش خود (The limits to Growth) که در حکم پلاتفرم این محفل بود سقوط رشد اقتصادی و جمعیت را مطرح کرد و نوشت « تشدید روند صنعتی، رشد سریع جمعیت، رشد سوء تغذیه، از بین رفتن تجدید ناپذیر و ویرانگری محیط زیست. عوارض الگوئی است که با توجه به خصلت بحران زای خود، دارای محدودیت های ساختاری است. از آنجا که سرعت افسار گسیخته کنونی، مارا به نتایج فاجعه آوری سوق می دهد باید به سوی یک جامعه متعادل تر حرکت کرد و سازش ها و تفاهم های اساسی برای زمینی که پایان یافته است پیدا کرد… ما باید در پی مدیریت درست اکولوژیک دوره انتقالی و یک رشد معقول باشیم».
اظهار نظرهای متکبرانه این اندیشمندان و هشدارهایشان هر از چند گاه تکرار شد بدون اینکه کوچکترین تغییری در روند تولید، پروسه انباشت و ویرانسازی محیط زیست توسط سرمایه به وقوع پیوندد. هنگامیکه سرمایه های جهانی عموما با ترکیب بالای آلی برای دست یابی به نرخ سود مطلوب و ایدآل تمامی عرصه های جهان را در می نوردند، هنگامیکه حتی حوزه های استثمار نیروی کار شبه رایگان نیز چاره جوی افول نرخ سود نیست و بالاخره ظرفیت بالای سرمایه و درجه بالای بار آوری کار ابعاد نجومی طی می کند آروغ های هر از چند گاه روشنفکران بورژازی دردی از نگرانی های سرمایه داران کم نمی کند و فقط کور فکری اندیشمندان را عیان تر می سازد. نغمه کاهش دادن تولید و مصرف در گزارش کمیسیون براتلند (Brundtland Report) تحت عنوان «توسعه پایدار» (Sustainable Development) درسال 1987 تکرار می شود و همانطور که در فصل اول این مجموعه ذکر شد در آخرین گزارش مجمع بین المللی آب وهوایی و پیشنهادات آن در برلین در 14 آپریل 2014 از توقف تولید سخن به میان می آید!! نزدیک به 50 سال از اولین گزارش پژوهشگران محیط زیست امریکا به کنگره و رئیس جمهور آن می گذرد که در آن بر اثرات مخرب گاز کربنیک تاکید شده ونویسندگان آن خواهان تغییرات سیاست اقتصادی جهت کاهش تخریب محیط زیست شدند. تکرار این خز عبلات دو نکته را روشن می کند.
اول: از آنجاییکه افکار و اندیشه های اینان بدون تجزیه و تحلیل عملکرد (یا در واقع عمل نکردن) اندیشه های مشابه پیشینیانشان تکرار می گردد، این سوال مطرح می شود که آیا این فقط عوام فریبی سخیف انان را نشان نمیدهد.
دوم: عوامفریبی قطعاً امر ذاتی بورژوازی است اما مهم تر، این است که عقل بورژوازی اساساً عقل سرمایه و به قول مارکس تعقل سرمایه ای است که لباس آدمی پوشیده و تشخص آدمیزاد به خود گرفته است. تفکر و تعقلی با این بنمایه قرار نیست بالای مناره ها داد زند که ریشه همه آلوده سازی ها و ویرانی های محیط زیست در وجود سرمایه است.
جامعه شناس فرانسوی Andre Gorz که در قیاس با همه روشنفکران دهه 70 خود را به مارکس نزدیکتر می دانست در اثر خود بنام اکولوژی می گوید « متخصصین تبلیغات و بازار یابی، نیازها، امیال و وسوسه های مصرف کنندگان را تحریک می کنند، آن ها را جهت داده و در راستای منافع بازار و فروش هر چه انبوه تر کالا پرورش می دهند، تا از این طریق چگونگی مصرف انسان ها پاسخگوی سودآوری سرسام آورتر سرمایه ها شود» ( نقل به مضون) وی در اکولوژی از نقد نیازها به اخلاق اجتماعی می رسد. « اخلاق اجتماعی و اکولوژیکی این است که زمین در حال نابودی و تخریب است و بنابر این باید عمل کرد. یکی از این عملها نقد تکنیک هایی است که در خدمت سلطه بر انسان و طبیعت هستند». وی که معتقد است مفهوم نیاز در فرهنگ مصرفی از مفهوم واقعی نیاز فاصله دارد فراموش می کند که سرمایه داری هم تولید می کند و هم خود نیاز را می آفریند و هردو این ها واقعیت های این نظام هستند. فیلسوف متکبر بورژوازی که خود را ماتریالیست می داند و ظاهراً مدعی انتقاد به سرمایه داری است از واقعیت سخت و ملموس این سیستم به «اخلاق اکولوژیکی» فرار می نماید و همسان واعظان تئیست طبقه خود راه اخلاقیات ماوراء الطبیعه را پیش می گیرد. وی هنگامی که از آسمان به زمین باز می گردد در مورد مسائل جاری جامعه چنین می گوید « سرمایه داری را باید به پذیرش الزامات محیط زیستی وادار ساخت، درست همانطور که در قرن گذشته طبقه کارگر برای کاهش ساعات کار، تعطیلات هفتگی، دستمزد بیشتر، بهداشت و درمان مجانی مبارزه می کرد، و هم اکنون نیز در زمینه های گوناگون رفاه اجتماعی- اقتصادی تلاش می کند» او در ورطه تناقض تاب می خورد. بلیه های زیست محیطی مولود سرمایه داری را می بیند اما بند بند تفکر و راهبردها و راه حلهایش به پروسه ارزش افزائی سرمایه آویزان است. در همین راستا و زیر فشار همین تناقض نسخه های رفرم می پیچد و مانند تمامی احزاب چپ و سوسیال دموکرات مبازره توده ها را به دو حوزه، یکی اقتصادی ( از جمله مسائل روز زیست محیطی) که در حد قدرت و بینش کارگران قلمداد می شود و حوزه سیاسی که خاص از ما بهتران و احزاب است تقسیم می کند!! Andre Gorz به این عوامفریبی ها و در عین حال خودفریبی ها می پردازد تا همه را متقاعد کند که همه چیز بر وفق مراد خواهد شد « در نظر گرفتن الزامات محیط زیستی مخالفان زیادی در میان صاحب کاران دارد. اما درعین حال به اندازه کافی دارای طرفداران سرمایه دار نیز هست و پذیرش آن توسط قدرت های پولی، احتمالی جدی است. در نتیجه بهتر آنست که از هم اکنون دست از قایم موشک بازی برداریم: مبارزه برای محیط زیست هدف غائی نیست و تنها یک مرحله به حساب می آید. این مبارزه می تواند برای سرمایه داری مشکلاتی بیافریند و تغییراتی را به آن تحمیل کند؛ اما سرمایه داری پس از مدت ها مقاومت با تکیه به زور و یا استفاده ازحیله، وقتی بن بست محیط زیستی غیر قابل دور زدن می گردد، بالاخره دست به عقب نشینی می زند و ملزومات در محاسبات خود وارد می کند. همانطور که در مورد دیگر موارد عمل کرده بود».
این سخن فیلسوف ماتریالیست بورژوازی آن هم دوستدار محیط زیست و منتقد آلوده سازی طبیعت توسط سرمایه است اما کارگران آگاه بسیار خوب می دانند که با تغییرات کوچک و رفرم های اینجا و آنجا نه سرمایه داری سقوط می کند و نه طبیعتاً هیچ بهبودی در وضعیت محیط زیست پدید می اید، نه حتی شتاب وحشت انگیز توسعه آلودگی ها کندتر خواهد شد. ما نمی توانیم فقط برای کاهش بدبختی ها نبرد کنیم، به این دلیل روشن که وقتی نظام بانی و باعث بدبختی ها باقی است، هیچ خبری حتی از کاهش فشار نکبت ها در میان نخواهد بود. ما علیه نظامی می جنگیم که سرچشمه همه بدبختی ها از جمله تخریب محیط زیست و کار است. بنابراین هر چند نبرد بر سر جزء جزء مسائل زندگی ما منجر به نابودی این نظام نخواهد شد اما ما جزء، جزء این نبرد را حلقه های پیوسته جنگی عظیم و سراسری برای نابودی سرمایه داری و استقرار جامعه کمونیستی خواهیم کرد. تفاوت ما با احزاب و روشنفکران خیال پردازی که بعضاً با دعوی چپ خود را منتقد سرمایه داری می دانند در همین است که ما اولا هم مبارزه روزمره اقتصادی و هم سرنگونی این سیستم را خود سازمان می دهیم و احتیاج به هیچ حزب و پیشتازی نداریم، به هیچ وجه مبارزه خود را بخش بخش و تکه و پاره نمیکنیم که مثلا صد ها سال به مبارزه اقتصادی رفرمیستی مشغول باشیم و مبارزه سیاسی را به احزاب و گروه ها محول کنیم، ثانیاً مبارزات روزمره ما در عین حال بستر ارتقاء آگاهی، سازمانیابی شورائی، اعمال قدرت علیه سرمایه و میدان تدارک و آمادگی ما برای محو بردگی مزدی است. ما نیک می دانیم که مؤسسا ت اقتصادی- تولیدی سرمایه داری هرگز بخودی خود برای قابل تحمل تر شدن محیط کار کارگران برنامه ریزی و سرمایه گذاری نمی کنند، هیچگاه جهت تولید کالاهایی که بیشترین احتیاج انسان ها را بر آورده می کند و ضامن سلامتی آنهاست دست به کار برنامه ریزی نمی شوند. به آموزش و بهداشتی که بهترین نتیجه را دهد و این قبیل امور نمی اندیشند. تفاوت ما با رفرمیست ها در این است که ما با هدف و جهت لغو کارمزدی و نابودی سرمایه داری مبارزه می کنیم و هیچ توهمی به سرمایه داری و تغیرات جزئی آن نداریم. اندیشمندان سرمایه داری و در این خصوص محیط زیستی سرمایه همواره خودرا پیشاپیش تاریخ و حرکت واقعی توده ها می پندارند و فکر می کنند اینانند که با گفته ها، نوشته ها و پیام هایشان توده ها را هدایت می کنند. البته هیچگاه در نوشته های خود توده کارگر را بعنوان طبقه یاد نمی کنند بلکه مجموعه ای از افراد جداگانه که منتظر پیامی و پیامبری هستند، می بینند. منافع و علایق طبقاتی کارگران برای آنها اهمیتی ندارد و خود را بسان معجزه گرانی می بینند که با کمک یک فرمولی جادویی به نام اخلاق اکولوژیک هر چه تخریب در محیط زیست است، هر چه منجلاب و کثافت ناشی از سرمایه داری است را یکجا ترمیم کرده و انسانی می سازد!!. آخرین و جدید ترین اندیشمند از این دست جان بلامی فاستر (John Bellamy Foster) است که خود را ادامه دهنده مارکس و اندیشه های او می داند!!. او توصیف مارکس از جامعه کمونیستی را مترادف با تئوری «توسعه پایدار» اندیشمندان سرمایه داری می خواند!! مفهوم (Sustainable development) که پیام جنبش های محیط زیستی بورژوایی دهه 70 اروپا بود، محتوای گزارش کمیسیون براتلند (Brundtland report) تحت عنوان « آینده مشترک ما ( در 1987) و سپس اساس کار کنفرانس سازمان ملل در ریو دوژانیرو در 1992 قرار گرفت. برخی از مفاد آن به شرح زیر است.
1- در توسعه پایدار، انسان مرکز توجه است و انسانها هماهنگ با طبیعت، سزاوار حیاتی توام با سلامت و سازندگی هستند.
2- توسعه حقی است که باید به صورت مساوی، نسلهای کنونی و آینده را زیر پوشش قرار دهد.
3- حفاظت از محیط زیست بخش جدا ناشدنی از توسعه است و نمی تواند بصورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.
این بند ها با همین محتویات ادامه می یابد و بالاخره چنین پایان می گیرد.
27- کلیه دولت ها و افراد باید با حسن نیت و روحیه ای آکنده از همکاری در به ثمر رساندن اصول منعکس شده در این بیانیه و در تدوین قوانین بین المللی در زمینه توسعه پایدار با یکدیگر تشریک مساعی بنمایند.
به این ترتیب آقای بلامی فاستر راستی، راستی در پیوند زدن بین اندیشه ها و انتقاد مارکس از سرمایه داری با تز مسخره « توسعه پایدار سرمایه داری» خوب موفق می گردد!! خزعبلاتی کریه تر و منفورتر از این نمی توان سر هم بندی کرد. عقل الکن اندیشمند بورژوا از کنار هم نشاندن این دو تفکر فقط یک چیز را به ما نشان می دهد. اینکه تقلای رفرمیست های مرتجع بورژوازی برای اعاده حیثیت از سرمایه داری و سناریوهائی مانند « توسعه پایدار» سازمان ملل تا چه اندازه مبتذل و مضحک و چندش بار است.
امروزه تئوریسین های محیط زیست بورژوایی خو بخشی از سیستم گندیده، واپسگرای پارلمانی سرمایه داری شده اند و از درون ارگانهای منجمد آن ندای انتقاد سر میدهند که «الگوی سرمایه داری باید تابع الگوی اکولوژی سیاسی شود تا از بحران عبور کنیم» گویا غول مهیب سرمایه داری را ارگانهای سیاسی همین سیستم باید با قدرت اعجاز خویش به درون شیشه برگردانند. اما ما میگوئیم که این سیستم و شیوه تولید به بالاترین فاز انحطاط تاریخی خود رسیده است و هر کوششی برای دستکاری آن صرفاً نقش بر هم زدان لجنزار و سرکشی مرگبارتر عفونت ها را دارد. بنابر این لازم است که طومار تلاش های رفرم جویانه افراد و احزاب را که فقط ماندگاری این نظام را دنبال می کنند برای همیشه در هم پیچیم. وقت آن است که توده های کارگر سرنوشت کار و تولید و زندگی اجتماعی خود را به دست گیرند. این تنها راه رهائی انسان است. راه حصول این هدف نیز بسیار روشن است. باید دست به کار شد. باید شورائی و ضد سرمایه داری متشکل گردید، شناخت هر چه ژرف تر و مارکسی تر سرمایه داری را شعور خود نمود. باید این شعور را سلاح جنگ ساخت. با این سلاح و با قدرت شورائی آگاه کمونیستی در تمامی حوزه های زندگی اجتماعی از جمله حوزه محیط زیست با سرمایه جنگ کرد. در همین راستا نیرومندتر و آگاه تر و سازمان یافته تر و متحدتر گردید. بر همین بستر پیکار، چند و چون جامعه گردانی شورایی را آموخت. سرمایه داری را به زیر کشید و جامعه کمونیستی لغو کار مزدی را مستقر نمود. اینها خیالبافی های آکادمیک نیستند بلکه راه واقعی زندگی و رهائی توده های کارگر است. تاریخ جوامع انسانی تاریخ مبارزه طبقاتی است تاریخ جامعه سرمایه داری نیز تاریخ جنگ طبقه کارگر علیه سرمایه است. این جنگ باید و می تواند راه پیروزی در پیش گیرد. باید از اشتباهات و شکست ها آموخت. فراموش نکنیم که تجربیات کنونی ما بسیار گران به دست آمده است. فاصله کمون پاریس تا انقلاب اکتبر 46 سال بود، همه شواهد حاکی است که ما از کمون نیاموختیم، به دام سوسیال دموکراسی مسالمت جوی و میلیتانت افتادیم و انقلاب کارگری اکتبر را باختیم. از انقلاب اکتبر تاکنون صد سال می گذرد و در این دوره طبقه سرمایه دار تمامی دار و ندار، دانش و تجربه و همه چیزش را برای در هم کوبیدن و زمینگیری مبارزه طبقاتی ما به کار گرفته است. دستگاه های عظیم فرهنگی عوام فریبی، سیستم های دولتی وانستیتو های جاسوسی، پارلمانتاریسم، روایت های جوراجور بورژوائی سوسیالیسم، همه و همه را به جان ما انداخته است. کافی است فقط به همین مقوله اخیر نظر اندازیم که چگونه در طول این مدت کل قدرت جنگ ضد کار مزدی طبقه کارگر را در خود به بند کشیده است. طبقه ای که اکثریت عظیم جامعه را تشکیل می دهد مائیم و مهم تر از همه مائیم که با هر بند مبارزه طبقاتی خویش مبارزه رهائی انسان را پیش می بریم و با هر گام موفقیت خود گامی در کار رهائی بشر بر می داریم. مبارزه علیه ویرانسازی محیط زیست توسط سرمایه داری نیز حلقه ای ارگانیک از همین جنگ است. آنچه که دراین روند، بخصوص در سالهای اخیر لزوم آن شدیداً احساس می شود ارتقاء آگاهی کمونیستی توده های میلیاردی همزنجیر است. این ارتقاء آگاهی نه کاراحزاب باصطلاح کمونیستی که می خواهند رهبر پرولتاریا باشند و بر توده های کارگر حکم رانند که فقط کار کارگران آگاه ضد کار مزدی همه جا حاضر در پروسه پیکار جاری توده های کارگراست. اینهایند که برای متشکل ساختن همزنجیران در شوراها می کوشند، نقد مارکسی عینیت روز سرمایه داری در همه وجوه زندگی اجتماعی را جریان شعور و شناخت کارگران می کنند و به عنوان آحاد آگاه تر طبقه خود برای تأثیرگذاری هر چه ضد سرمایه داری تر بر روند مبارزات روز آنها به چاره گری می پردازند. شیوه تولید موجود و روابط آن نسل های متوالی کارگران را نه فقط مورد استثمار قرارداده است، نه حاصل کارشان را به سرمایه و سرمایه های انبوه تر تبدیل کرده است، نه فقط آنها را از کار خود جد و از هستی ساقط ساخته است که عملاً با تولید سموم زیست کش، مواد غذایی بی محتوی، انرژی ساقط کننده زندگی، کوه های زباله، طبیت تخریب شده، دریاچه ها و آبریزهای فاسد وخشک شده، هوای دم کرده از دود و موج فزاینده امراض ناشی از این همه کثافات اساس زنده ماندن آنها را زیر وحشیانه ترین تازیانه ها قرارد داده است. تاریخ کوتاه هستی ضد انسانی سرمایه داری همه بلیه های بشری را همراه داشته است. بر این تاریخ باید نقطه پایان نهاد

Reference
1. Lamborg C et al A global ocean inventory of anthropogenic mercury based on water column measurements Nature, 7 Juli, DOI: 10.1038/nature13563

2. national food agency of sweden
3. Organisation for Economic Co-operation and Development, ENV/JM/MONO(2003)16
OECD Environment, Health and Safety Publications
Series on Chemical Accidents.

اکتبر 2014

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)