images (1)

 

زنان ترکمن
* دختران دشت، دختران انتظار

اسبهای ترکمن و ساز ِ سالوری گوْل هر کس را که کمی از ترکمنها بداند ، به ترکمن صحرا میبرد. توتم یا نشان قبیله بر نقش فرشها و گلیم ها حک میشود و زیر پای نو عروسان ترکمن جا خوش می کند ، ساز مرد اسب سوار و روح طوفانی مردان ترکمن را زخمه میزند و شعر و ترانه های مختوم قلی و دُردی و ملانفس و انا قلیج بر لبشان ، به نوتهای ساز می چسبد و دل هر دختر ترکمن که هیچ، دل هر رهگذر را هم با خود میبرد.
اما این دختران دشت، دختران انتظار و امیدهای تنگ اند، که در خیال الاچیقهای نو و خواب دشتهای بیکران گم شده اند، زنان و دختران، خالقان فرشهای ماندگار و ستون چادر هر ترکمن.
در ایران از گلستان ، میانه ی دو رود اترک و گرگان رود ، گرفته تا کناره های البرز شرقی زیر تاخت و تاز اسبهای ترکمن بوده است. از شمال خراسان تا انتهای گنبد کاووس ، حتی تا گچ خلج(خوزستان) ، خلجان( کرمانشاه) پراکندگی جغرافیایی قبایل ترکمن است ، ال ایلها، بولدومازها، گوکلانها، و بسیاری دیگر که امروزه از این قبایل نامی بیشتر به جا نمانده است، و یا احیانن نشانه ای و تفاوت اشکارچهره ای که برای هر انکه ترکمنان را بشناسد ، قابل تشخیص است. زنان و دختران ترکمن اما هنوز پس از گذشت سالها در اندوهی عمیق اند، لب بسته به خستگی روز و سکوت شبها.
امار دقیقی از ترکمنان در ایران موجود نیست طبق اخرین امار موجود در سال ٢٠٠٨ حدود یک میلیون و ششصد هزار نفر در ایران با گویش ترکمنی زندگی میکنند ، و انها نیز ،چون بسیار گروه های اقلیت های قومی دیگر ایران به اشکال مختلف مورد ناملایمات و ظلم حکومت مرکزی هستند.
مانند همیشه در این میانه مشت بسته ی رنجی کهنه و گاه فراموش شده می ماند بر شرایط زنان. زنان اقلیتهای قومی غالبن تولید گرند و همیشه مورد بیشترین اجحاف هم قرار میگیرند.
مسئله ی بریدن ناف دختران به نام پسری از فامیل نزدیک و همخون رسمی کهن است که در میان ترکمنان رایج است و به واسطه ی این رسم دختران بسیاری در سنین پایین تن به ازدواجهای اجباری و از پیش تعیین شده میدهند . هنوز هم در بسیاری از مناطق ترکمن نشین مرسوم است که دختران در سنین پایین قالیبافی را اغاز میکنند و به عبارتی جهازشان را می بافند و یا انرا برای اینده تامین هزینه میکنند.
در بسیاری موارد اندوه زنان و دختران پنهان میماند و گاه منجر به اقدام انها برای خودکشی میشود. گلشاد دختر ترکمنیست که از روزهای دانشگاه دوست من است و بسیار خوب میشناسمش.
او امروز مسؤول یک دبیرستان دخترانه ی شبانه روزی است و بسیاری از دختران جوان ترکمن نیز در این مدرسه تحصیل میکنند. تحصیل برای او پر از روزهای دلواپسی و نگرانی بوده. ” هفت یا هشت سالم بود که به نام پسر عمویم شدم او سه سال از من بزرگتر بود، برادرم هم با دختر عمویم ازدواج کرده بود . دختران ترکمن بیشتر مواقع بدون عقد دفتری ( که در دفترخانه به شکل رسمی ثبت شده باشد ) به خانه شوهر میروند و گاه تا زمانی که برای گرفتن شناسنامه ی فرزندان نیاز نشود ازدواجشان به شکل قانونی ثبت نمیشود. مسئله ای که بسیار مشکل ایجاد می کند این است که طلاق هم به همین شکل است. بر اساس سنت مذهب و شریعت، یک مرد ترکمن اگر در حضور دو شاهد به زبان بگوید که زنم را طلاق دادم ، از نظر فامیل و نزدیکان ان زوج از هم جدا شده اند و در غیر این صورت حتی اگر دادگاه هم حکم طلاق را صادر کند ان مرد میتواند مدعی شود که من همسرم را طلاق خدایی نداده ام( طلاق و ازدواج خدایی اصطلاحیست که میان اهل تسنن خراسان رضوی هم رایج است ، به معنی طلاق و ازدواجی که در دفتر ثبت نمیشود و یک فرد مرجع مذهبی انرا به شکل شفاهی جاری میکند و میتواند تا مدتها هم به شکل قانونی ثبت نشود ) . من سال دوم بیرستان بودم که به عقد پسر عمویم در امدم انهم بدون رفتن به محضر و مجبور شدم برای زندگی به روستا بروم. همه چیز برایم رنج اور بود .بودن کنار یک نوجوان ١٨ ساله که چیزی از زندگی نمیدانست ، زندگی در روستا که برایم بسیار دشوار بود و مهمتر از همه جداشدن از مدرسه و عدم امکان تحصیل. تنها بعد از یکسال با دعوا و کتک به خانه پدری برگشتم. تمام روابط خانوادگی با این انتخاب بهم ریخت و زندگی برادرم هم دچار مشکلاتی شد. روابط فامیلی چنان میان ما در هم تنیده و پیجیده است که ازدواج و طلاق ، خیلی چیزها را در یک خاندان تحت تاثیر قرار میدهد. مردمان ترکمن طلاق را امری بسیار مکروه میدانند و در بسیاری مواقع خود را مالک زندگی زنی میشمارند که مطلقه است ، حتی بعد از گذشت زمان طولانی . من سالها برای تحصیل و ثبت نام اول مهر با عزیزترین کسانم در جنگ بودم و حمایت انها را همراه نداشتم . به سختی توانستم انها را متقاعد کنم برای رفتن به دانشگاه و تا سالها بعد از ان ماجرا با انکه پسر عمویم دوباره تشکیل خانواده داده بود ، او و خانواده ی عمویم من را عروس خود میدانستند چون این ازدواج و طلاق زبانی بود و پسر عمویم خودش را محق میدانست. به این ترتیب من سالهای پر شور جوانیم را از دست دادم و به میانسالی رسیدم با روحیه ای خسته و جنگی که مدام ادامه داشت و پچپچه های فامیل و اینده ای که با همه ی این سختیها باید برایش مبارزه می کردم. ”
نامه ی دوستی که امروز خودش مسؤول یک دبیرستان دخترانه است و امکان حمایت و دادن مشاوره به دختران با شرایط مشابه خودش را دارد ، مرا به سالهای پیش و دوران دانشگاه برد. زنان و دخترانی مثل گلشادسالها تلاش و انرژی و انگیزه شان را صرف تغییر و غلبه بر انچه قبیله و عشیره و سنت برایش رقم زده می کنند.
مرتضی هم روی موضوع فرهنگ و سنت ترکمنها کار کرده است . برای ساخت فیلم مستندی از زندگی انان مدتی را میانشان زیسته و با انان هم سفر شده است.زنان ترکمن را از دید خودش تعریف میکند ” زنان را نمیشد در قاب دوربین به راحتی ثبت کرد، چهره ی زنان مسن ترکمن بسیار زمخت و خسته و رنج کشیده به نظر میرسید و در عین حال سخت. به نظرم چشمهایشان کم فروغ بود. ”
اقتصاد ترکمنان روستایی و بعضن کوچنده را زنان با تولیدات دستی و تهیه ی فراورده های لبنی اداره میکنند. علی رقم تمام اتکای مالی و اقتصادی خانواده به انان در تصمیم گیریها چندان به حساب نمی ایند و بیشینه حق تحصیل ندارند. ” صحنه ی عروسی را فیلم برداری کردیم که عروس و داماد از دو قبیله ی متفاوت بودند و تا قبل از ان هم را ندیده بودند. ” لباس ترکمنان با انکه در طول سالها دستخوش تغییراتی شده است اما هنوز، زنان و دختران ترکمن هستند که پوشش سنتی خود را حفظ کردند ، انان را با پیراهنهای بلند و شالهای کشمیر گلدار میبینیم ، گلهایی رنگارنگ و بهاری ، اما بخش خزانی این داستان ان است که راویان ان کم اند، کم و گزیده می گویند و اغلب در این رابطه سکوت می کنند، روایتی شبیه زنان بلوچ . گویا گفتن و نوشتن از این زنان تابویی است که جنبش زنان و فعالین حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی هم بسیار کم به ان پرداخته اند. پزشک عمومی خانمی که در بجنورد زندگی میکند هم وضعیت سلامت زنان ترکمن را قابل توجه بیشتر میداند” کوکان زیادی میان ترکمنانند که به انواع مشکلات خونی مبتلا شده اند، از کمبود اهن شدید گرفته تا تالاسمی و سرطان که من هنوز شروع کار تحقیقاتی جدی را در مورد ان نخوانده ام. دیگر انکه اغلب این مادران به پوکی استخوان و انواع ارتروز زانو و گردن مبتلا هستند. البته بیشتر روستاییان ترکمن”
زنده ماندن زبان مادری و پوشش و فرهنگی که نسل به نسل جاودان و ثبت میشود و در تارو پود فرهنگ فلات ایران نقش می بندد از سینه ی همین زنان شیر مینوشد و می بالد . پس نامهربانیست که به بهانه ی همین فرهنگ و زبان انان را به کنجی برانیم و از درکشان دربمانیم. زنان و دخترانی اما این میان قابل تقدیرند که قالی سرنوشتشان را خودشان میبافند و تار و پودش را با امید نقش میزنند ، بی انکه صیقل دهند ، سلاحی را برای روز انتقام.

* با یاد دختران دشت شاملو و با سپاس از مرتضی جعفری دانشجوی سینما در ایتالیا، گلشاد فارغ التحصیل رشته ی ریاضی و مسؤول دبیرستان دخترانه ای در گنبد کاووس، و عایشه دوست پزشکی که مرا در جمع اوری اطلاعات یاری کردند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)