Balutch- 21 Tir 90- Pasraft.jpg

در بین اقوام و طوایف سراسر جهان آئینها و رسوم مختلفی دیده می شود که بر اساس فرهنگ و موقعیتی که در آن قرار دارند شکل می گیرند، این آئینها و رسوم در برخی از فرهنگ ها و در طول تاریخ چنان در میان مردم از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار بوده که جزء ملزومات زندگی آنان بشمار می رفته  و بدون این رسوم زندگی برایشان پوچ و بی معنا و یا  غیرقابل تصور بوده است.

برخی از آداب و رسوم چنان خود را در فرهنگ بشریت عجین کرده و در آن ریشه دوانده که هیچ عقاید و افکاری یارای مقابله با آن را نداشته و ندارد، اما متاسفانه برخی دیگر چنان به سادگی از زندگی بشر رخت بر بسته که حال هیچ اثری از آن در میان و حتی در اذهان و یادها باقی نمانده است و رسومی را که پیشینیان به آن پایبند بوده ، عشق ورزیده ، تعصب داشته اند و در کل با آن زیسته اند، حال همه با آنها غریبند.
غریبه ای که امروزه هیچ کس از آن سخن به میان نمی آورد و حتی آن را به حریم خصوصی خود که همان خانواده است اجازه ورود نمی دهد و از آموزش ،یادآوری و بازگویی آن به فرزندان خود ابا دارند. از همه دردناکتر آن است که امروزه برخی ورود آن را نه تنها نمی پذیرند بلکه مایه ننگ خود دانسته و با مدرن ترین ابزارها با آن به مقابله می پردازند.
علی رغم تصور غلط عده ای که رسوم و آئینها را عامل سلب آسایش خانواده ها می دانند،با پیشرفت علم نیاز بشریت به معنویت ،فرهنگ ، آداب و رسوم بیشتر شده و وجود آن باعث استحکام بنیان خانواده ها می شود و حتی سدی است در مقابل انحرافات خانوادگی.
عدم پایبندی و غفلت به رسوم و فاصله گرفتن جوانان و حتی بزرگترها به آئینهایی که گذشتگان با افتخار آن را ترویج داده اند امروزه زنگ خطری است که اکثر فرهنگ ها و جوامع توسعه نیافته و حتی در حال توسعه را تهدید می کند و آن را در آستانه نابودی و مرگ تدریجی قرار داده است.
در حال حاضر چراغ عمر هزاران ساله آداب و رسوم و فرهنگ کهن بلوچستان نیز از این قاعده مثتثنی نیست و با گذشت زمان رو به خاموشی است تا خاک این دیار در انتظار بلعیدن تن رنجور و بیمار گونه آن باشد و همه چیز را به خود بسپارد و دیگر برای همیشه فراموش شوند.
از یک سو درد غفلت و بی تفاوتی ،آداب و رسوم قوم اساطیری بلوچ را چنان در خود پیچانده که مرگ را در یک قدمی او قرار داده است ،مرگی در کمال سکوت و سکون و خاموشی! دیگر هیچ طبیبی در صدد درمان درد آن برنیامده تا یک قوم را از مرگ حتمی بی هویتی نجات دهد.
از سویی دیگر عده ای هم به لطف تبلیغات گسترده رسانه ای غرب چه از اینترنت گرفته تا سی دی و ماهواره و نشریه ، غافل از فرهنگ غنی خود، دست به خودکشی فرهنگی زده و با الهام گرفتن از آداب و رسوم و سنن غلط بیگانگان که در فرهنگ ما جایگاهی ندارند، زمینه مرگ این آداب کهن ایرانی را بیشتر فراهم آورده و دست خود را آغشته به خون فرهنگ و آداب و رسوم این دیار می کنند. آئینها و آداب و رسومی که بیگانگان نیز از قدمت آن متحیرند امروزه ما پایبندی به آنها را برای خود کسر شان می دانیم؟
این عده از افراد بیشترین ضربات را به ریشه های خشک شده و پوسیده فرهنگ و آداب و رسوم این مرز و بوم زده و با تقلید کورکورانه و جاهلانه خویش قصد دارند فرهنگ و آداب رسوم ما را با شکلی غرب پسندانه و عوام فریبانه کادو کنند و در اختیار نسلهای آینده قرار دهند.
اگر به چند سال قبل بر گردیم در می یابیم با وجود پائین بودن شاخص های سطح سواد در بلوچستان،تعصب و پایبندی به فرهنگ و آداب و رسوم گذشتگان پررنگ تر بوده اما حال با افزایش قابل توجه سطح سواد در میان خانواده ها اما وضعیت شکل بحرانی به خود گرفته است.
با وجود چنین افکاری هر چه از نظر سطح سواد ارتقاء یابیم نه تنها به پیشرفت مان کمک نخواهیم کرد بلکه با نردبان ترقی خود، زمینه سقوط فرهنگ و تاریخ و هنر خویش را فراهم خواهیم آورد.
آیا تا به حال هیچ فکر کرده ایم که با وجود امکانات و اختیارات پیش رو، نسل بعد از من و شما برای آگاهی از هویت و شناسنامه از دست رفته خود که بداند «من کیستم و از کجا آمده ام» به کدام مرجع رجوع کند؟ پس پی می بریم گذشتگان من و شما علی رغم اینکه در قرنی زیسته اند که حتی دسترسی به امکانات اولیه کتابت نیز نداشته اند، امانتداران خوبی برای فرهنگ و آداب و سنن قوم خود بوده و با چنگ و دندان آنرا حفظ نموده و یا با سپردن آن به گنجینه ذهنشان این رسومات را به من و شما تقدیم کرده اند. اما ما با بی میلی و بی توجهی تمام، آن را به باد فراموشی سپردیم.
نخبگان و علاقه مندان به فرهنگ و تاریخ و تمدن کهن بلوچستان! ما که در قرن تکنولوژی و عصر ارتباطات بسر می بریم و به هر طرف قدم برداریم و نگاه بیندازیم زمینه ترویج و احیای آداب و سنن مان مهیاست چرا همیشه فقط یاد داریم از کمبودها و نامهربانی ها بگوییم و حتی از این دایره به قول خود محدودی که در اختیار داریم نتوانسته ایم درست استفاده کنیم.
چندین دهه است که ما بر طبل محدودیت کوبیده و بهانهء علل عدم پیشرفت خویش و همچنین سرپوشی برای توجیح عملکرد نامناسب خود قرار داده، اما فکر نمی کنیم که علل اصلی پسرفت مان همین طرز فکر و شیوه ای است که آنرا در پیش گرفته ایم؟ هیچ فکر کرده ایم با این طرز فکر به کجا رسیده و یا خواهیم رسید؟ حال که شاخ و برگ درخت تاریخ ،فرهنگ و آداب و رسوم خویش را با ابزاری به نام محدودیت قطع کردیم ،بیاییم با فاصله گرفتن از چنین افکاری مانع خشک شدن ریشه های آن شویم و با در پیش گرفتن مسیری جدید جهت احیاء تاریخ،فرهنگ و آداب و رسوم خود تلاش کنیم.
یادمان باشد که از قدیم گفته اند سنگ بزرگ برداشتن،نشانه به هدف نزدن است و ما هم اگر با توقع زیاد به فکر ترویج آداب و رسوم خود باشیم هیچ وقت به اهدافمان نخواهیم رسید.
این مسیر و شیوه ای که نویسندگان،هنرمندان،ادبیان، پژوهشگران و در کل علاقمندان به تاریخ ،فرهنگ و آداب و رسوم ما آن را در پیش گرفته اند و فقط نیمه خالی لیوان را در نظر می گیرند، بهتر از آنانی نیست که به سرنوشت گذشتگان خود بی توجهند.
اگر به بیوگرافی بزرگان در سطح دنیا نگاهی بیندازیم،در می یابیم که اکثر آنها با مسیرهای پرفراز و نشیب و ناهموار و با محدودیت هایی بسیار دست و پنجه نرم کرده اند تا قله موفقیت را فتح کنند و یادمان باشد که بدون این محدودیت ها رسیدن به هدف معنایی ندارد و هنر نیست.
با وجود گسترش سطح سواد اگر از هر صد خانوار بلوچ فقط یک نفر احیاگر آداب و رسوم وفرهنگ وسنن خود می بود و با کتابت آن و یا حتی آموزش به خانواده خویش می پرداخت دیگر حال و روز آداب و سنن و فرهنگ و هنر کهن بلوچستان به اینجا ختم نمی شد؟
ما در کشور عزیزی زندگی می کنیم که همه اقوام و طوایف از یک قانون مساوی بهره مند هستند و هر قوم و طایفه ای می توانند با بهره گیری از امکانات موجود طبق قانون به ترویج آداب،رسوم و سنن خود بپردازند.
پس دیگر غفلت بس است،هر چه زمان به جلو پیش می رود ما از نظر فرهنگی و تاریخی به عقب بر می گردیم یعنی همه دار و ندار خود را در حال از دست دادن هستیم.
تاریخ و فرهنگ و هنر ما همانند جنگلی است که در مسیر باد قرار دارد و هروز با پیشرفت علم بر شدت باد افزوده و از شاخ و برگ درختان این جنگل انبوه نیز روز به روز کاسته می شود. با توجه به خطر تهاجم فرهنگی و نفوذ فرهنگها ، جدا از کمرنگ گشتن آداب و رسوم از زندگی امروزی و گسترش فرهنگ شهرنشینی حتی در مناطق عشایری! چرا دیگر هیچ اثری از مرام و میار میرکمبر ، شهداد و مهناز، عزت و میروک ،چاکر و گهرام ،هانی و شی مرید و… نیست؟
چرا چنان امراض به ما حمله ور شده اند که اساطیرمان نیز به حالمان می گریند.
چرا نوای لیکو و زهیروک در زندگی مردم بلوچ دیگر طنین انداز نیست، و فرزندان و آینده سازان این دیار با لیلوها و لیکوهای مادران به خواب نمی روند و با آن غریبند؟
چرا دیگر در پس صدای استاد کمال خان و گل محمد بلوچ و نوای دونلی استاد اسپندار و موسی بلوچ بغض جا خوش کرده؟
چرا دیگر آواز فیض محمد بلوچ و استاد دینارزهی ،سوز و گداز قیچک علی بلوچ و پهلوان رسول بخش و… جای خود را به موسیقی مبتذل بیگانه داده و دهل و سرنای بلوچستان با قدمت چندین ساله خود دیگر زینت بخش مجالس عروسی نیست؟
چرا دیگر نسل جدید با عادی ترین رسوم و داستانهای اساطیری و قصه های عامیانه قوم خود غریبند و اما از جدیدترین های صنعت سینمای هالیوود و بالیود می توانند کتاب بنویسند؟
اینها همه چراهایی است که باید همه ما پاسخگوی آنها باشیم و همه در مقابل آن مسئولیم.
امید است جوانان و صاحب نظران و صاحب قلمان بخصوص قشر پویا و خلاق دانشجویی تنها به برگزاری همایش ها و سمینارهایی بسنده نکرده و با استفاده از ابتدایی ترین ابزار ها گرفته تا پیشرفته ترین آنها و حتی آموزش مستقیم بتوانند گام مهمی جهت احیاء تاریخ،آداب و رسوم و سنن بلوچستان بردارند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)