گفتار حاضر در نقد فرایند منشورسازی در میان اپوزیسیون است که منجر به فراورده ای ناهمگون می شود. برای ورود به بحث ابتدا نگاه بسیار فشرده ای خواهم داشت به تاریخچهء منشور آزادی آفریقای جنوبی و منشور ۷۷ چکسلواکی که این روزها الهام بخش طیفی از  فضای سیاسی اپوزیسیون ایران است و از آنجا به منشورهای ایرانی عرضه شده در سالهای اخیر می پردازم و برای روشن بودن بحث به منشور ۹۱ نقب میزنم که جامعترین آنها است و نهایتا به منشور سبز می رسم.  

 

منشور آزادی آفریقای جنوبی، منشوری از میان مردم

 شاید بتوان جرقه اصلی ایجاد منشور آزادی  را در کمپینی دانست که در ۲۶ ژوئن ۱۹۵۲ به رهبری کنگره ملی آفریقا و کنگره هندی های آفریقای جنوبی در اعتراض به قوانین ناعادلانه  نژادی  برگزار شد. این کمپین به سرعت توسط رژیم آپارتاید متوقف شد ولی تاثیر عمیقی در به جنبش آوردن مردم داشت. پس از این کمپین کنگره ملی آفریقا محبوبیت بیشتری پیدا کرد و تعداد اعضاء آن به شدت بالا رفت و در تمام کشور تاثیر گذار شد. همچنین کمپین اعتراضی آفریقای جنوبی باعث شد که مسئله آپارتاید توسط کشورهای آفریقایی و آسیایی در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شود.  

 

در کنفرانس سالانه کنگره ملی آفریقا در ناحیه کیپ در اگوست سال ۱۹۵۳ پیشنهاد تشکیل یک مجمع ملی به منظور تهیه منشور آزادی توسط پروفسور ماتیوس ارائه شد. این پیشنهاد در کنفرانس کنگره ملی آفریقا در دسامبر همان سال بررسی شده و به تصویب رسید. به دعوت کنگره ملی آقریقا، کنگره هندی های آفریقای جنوبی، سازمان رنگین پوستان آفریقای جنوبی و کنگره دموکراتها هم به این حرکت پیوستند.

 

اوائل سال ۱۹۵۵ کنگره ملی آفریقا حدود پنجاه هزار داوطلب را به اقصی نقاط آفریقای جنوبی فرستاد و این داوطلبان از همه مردم در مورد نیازهایشان سوال کردند. کمیته ای گزارش ها را بررسی کرده و پیش نویس منشور را تهیه کرد. مجمع ملی طی روزهای ۲۵ و ۲۶ ژوئن ۱۹۵۵ تشکیل شده و در حضور بالغ بر ۳۰۰۰ نماینده منشور آزادی به تصویب رسید (1).  

 

روال طی شده در تهیه منشور آزادی آفریقای جنوبی به روشنی نشان می دهد که نیازها و آراء مردم آفریقای جنوبی در بندهای این منشور منعکس شده اند، بنابر این بیراه نیست که مدعی شویم در رگهای این منشور خون مردم آن کشور جاری است. مثلا آنجا که در منشور حرف از لزوم تهیه مسکن برای کسانی که خانه و کاشانه ندارند به میان می آید دقیقا بر یکی از بزرگترین درخواستهای مردم آن جامعه تاکید شده است. برخی از این خواسته ها حتی بسیار نزدیک به افکار چپ بود، به عنوان نمونه می توان از  بحث ملی سازی در منشور آزادی یاد کرد.

 

منشور ۷۷ چکسلواکی

 

اصلاحات الکساندر دوبچک و فصای نسبتا باز سیاسی و فرهنگی که او در بهار پراگ سعی در بوجود آوردن و نهادینه کردن آن داشت خیلی زود با حمله نظامی شوروی و اعضاء  پیمان ورشو (به استثنای رومانی) فرو ریخت ولی بهار پراگ الهام بخش طیف وسیعی از جامعه چکسلواکی شد. گروه موزیک “مردم پلاستیکی جهان” در چنین فضای تشکیل شد و  با اجرای آهنگهای اعتراضی به زبان انگلیسی و چک بین جوانان آن کشور جای خود را باز کرد. در سال ۱۹۷۴ چند هزار نفر برای شرکت در کنسرت این گروه که در شهر کوچکی نزدیک پراگ برگزار می شد عازم آنجا شدند ولی پلیس آنان را به پراگ باز گرداند و تعدادی را هم دستگیر کرد. از آن پس این گروه مجبور به کار زیر زمینی شد تا اینکه در سال ۱۹۷۶ اعضای آن  دستگیر و محاکمه شدند و این واقعه انگیزه ای شد تا چند اندیشمند برجسته چکسلوکی منشور ۷۷ را در دفاع از حقوق انسانی مردم و از جمله اعضاء این گروه تنظیم کنند و قبل از نشر عمومی به امضاء بالغ بر ۲۰۰ چهره تاثیر گذار و شناخته شده این کشور برسانند.

 

نگاهی به لیست عوامل تهیه منشور ۷۷ نشان میدهد که هسته اصلی تماما از چهره های سیاسی، دیپلماتیک و ادبی کارکشته و مشهور آن زمان چکسلواکی هستند. جیری هاژک دیپلمات و سیاستمداری خبره بود که در زمان صدارت دوبچک وزیر امور خارجه چکسلواکی هم بود، هاژک همان کسی است که پس از تهاجم شوروی سابق به چکسلواکی و اشغال کشور در اگوست ۱۹۶۸، سخنرانی اعتراضی شدیدی در سازمان ملل انجام داد که باعث از دست دادن تمام مشاغل سیاسی و حتی عضویت در حزب کمونیست شد. زدنیک ملینار روشنفکری ناراضی بود که مدتی هم به عنوان دبیر حزب کمونیست چکسلوکی ایفای نقش کرد و یکی از برجسته ترین کارهای او قبل از اینکه در پدید آوردن منشور ۷۷ نقش بازی کند، نوشتن مانیفستی بود به نام  “در راستای سامان دهی دموکراتیک جامعه سیاسی” که آن را در بحبوحه بهار پراگ منتشر کرد.  یان پاتوکا یکی از بزرگترین فلاسفه منطقه اروپای مرکزی در قرن بیستم بود که در زمینهء پدیدار شناسی  سیاسی آثار درخوری از خود به جای گذاشت. پاول کهورت یکی از اعضاء حزب کمونیست چکسلواکی و  رمان نویس، نمایشنامه نویس و شاعر معروف چکسلوکی در آن زمانها بود که تئاترهای اعتراضی را نویسندگی و اجرا میکرد و پس از مدتی از فعالیتهای نمایش منع شد. به این مجموعه واسلاو هاول را هم اضافه کنید که نیازی به معرفی ندارد. چنین گروه زبده ای که کوله باری از تجربه سیاسی و اجتماعی را یدک می کشید و سالها از نزدیک با مردم در ارتباط مستقیم بوده و نبض جامعه را در دست داشت نسخه ابتدایی منشور ۷۷ را تهیه کرد (2).  

 

 

منشور ۹۱

 

نویسندگان منشور ۹۱  آن را الهام گرفته از منشور آزادی آفریفای جنوبی و منشور ۷۷ چکسلوکی می دانند (3). آنان معتقدند منشور آزادی آفریقای جنوبی و سایر منشورهای مشابه مانند منشور ۷۷ چکسلوکی، همگی محصول کار فکری منسجم گروهی نسبتا کوچک از اندیشمندان آن جوامع و سپس گسترش و نفوذ آن به گفتمان جامعه است (4). گرفتاری من با منشور ۹۱ دقیقا از همین جا شروع می شود. با توضیحی که در مورد تاریخچهء پیدایش منشور آزادی افریقای جنوبی آوردم پر واضح است که چنین روندی بر پیدایش منشور آزادی حاکم نبوده است. الیور تامبو، یکی از چهره های شاخص ضد آپارتاید و از اعضای موثر کنگره ملی آفریقا در آن روزگار گزارش کرده است که منشور آزادی در واقع محصول جمع آوری و منسجم کردن هزاران دست نوشته است که  از دل هزاران گردهمایی کوچک با مردم بیرون آمده اند (5). بنابر این کار فکری انجام شده روی منشور آزادی در واقع بیشتر این بوده است که درخواستها و موارد اعلام شده از سوی توده مردم ساختار بندی شده، زوائد آنها حذف و در قالبی حقوقی مطرح شوند. نیازی به گفتگو نیست که پدید آورندگان منشور ۹۱ چنین روندی را برای به ثمر رساندن منشور پشت سر نگذاشته اند.

 

مقایسه منشور چکسلوکی و منشور۹۱ هم به بیراهه رفتن است.  در میان نویسندگان منشور ۹۱ اگر رامین جهانبگو را کنار بگذاریم اندیشمند دیگری که دارای کارنامه مشخص و قابل دفاع فکری و تجربه موفق کنش سیاسی موثر باشد وجود ندارد در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق پدید آورندگان منشور ۷۷  چکسلواکی و همینطور امضاء کنندگان اولیه آن کسانی بوده اند که هم در بهار پراک و هم در دهه پس از آن به طور مستمر در بطن کنشهای فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داخل کشور چکسلواکی قرار داشتند. این درست است که اکثر آنان در سطح شهر تورنتو فعالیتهای ارزنده مدنی داشته اند که قطعا در جای خود قابل تقدیر است و نشان از مسئولیت پذیری آنان دارد، اما این تجربه ها به هیچوجه از جنسی نبوده که آنان را آماده نوشتن منشوری اخلاقی برای کل ملت ایران کند. اکثر نویسندگان منشور۹۱ هیچ نوع سابقه فعالیت جدی فکری و یا کار سیاسی- اجتماعی  و تجربه کنش مستقیم با توده مردم در داخل ایران ندارند. واقعیت این است که باشندگان ایرانی خارج از کشور پس از چند سال به شکلی طبیعی از نقطه مرکزی و کانون تحولات متن جامعه ایران دور می شوند و شکل جامعه جدید خود را می گیرند، به عبارت دیگر نبض جامعه ایران دیگر در دست آنان نیست، لذا اولویتهای مردم داخل کشور را لزوما آنگونه که هست درک نمی کنند. برای روشن شدن این مدعا در سطور آتی کمی به متن منشور می پردازیم.  

 

منشور ۹۱ و ایران

 

 نویسندگان منشور ۹۱ اظهار می دارند که هدف آنان از تهیه این منشور ارائه ازرشهای اخلاقی جهان شمول به مردم ایران در قالب یک سند بوده است (5). اولا ارزشهای جهان شمول را در اسناد فراوانی می توان یافت، اینکه ما مجموعه ای از تمام تجربیات بشر در مغرب زمین را در کنار یکدیگر جمع کرده، آنها را ارزشهای جهان شمول بنامیم و به مخاطب ایرانی عرضه نماییم لزوما گرهی را از کار فرو بسته او نمی گشاید، به عکس تعدد اصول و قوانین در صورتیکه آمادگی پذیرش عمومی آنها وجود نداشته باشد حساسیت ها و توقعات متقابل را افزایش می دهد و تنش های جدید می آفریند. آنچه در شرایط فعلی ایران اهمیت اساسی دارد این است که اولا دغدغه های امروز مردم را درست تشخیص دهیم و تعیین کنیم که کدام ارزش های اخلاقی، حقوق فردی و اجتماعی، و مسئولیتهای گسترهء خصوصی و عمومی است که آن دغدغه ها را تسکین می دهد و سپس سعی کنیم این ارزش ها را بومی کرده و به عنوان منشور پیشنهاد دهیم. منشور ۹۱ چنین روالی را طی نکرده است، لذا در منشور ۹۱ ارزشهای اخلاقی خاص ایرانیان جایگاهی ندارد و بوی ایران از آن به شامه شما نمی خورد.  توجه بیش از حد به جهان (غرب) شمول بودن موارد مطرح شده در منشور باعث شده است که بسیاری از معضلات درون جامعه ایران دیده نشود. به عنوان مثال حقوق کودک و مسئولیتهای افراد جامعه در قبال کودکان از گمشده های کلیدی منشور ۹۱ است، این در حالی است که منشور ۹۱ حقوق برخی از گروه های انسانی مانند زنان، کارگران و دگرباشان را مجزا بررسی کرده و حتی به حقوق حیوانات هم به شکلی گذرا پرداخته است. نمونهء دیگری که می توان ذکر کرد حقوق مربوط به سربازانی است که در جنگ شرکت کرده اند، علیرغم اینکه در منشور ۹۱ به نیروهای مسلح توجه شده، از حقوق سریازان و بازماندگان دوران جنگ اصولا سخنی به میان نرفته است در حالیکه یکی از معضلات جدی جامعه امروز ایران همین بازماندگان جنگی هستند که با انواع و اقسام مشکلات روحی و جسمی دست به گریبانند و حکومت هم اکثریت آنان را حمایت نمی کند. اگر نویسندگان منشور ۹۱ به حق دوران بارداری بانوان را به عنوان وضع ویژه تفکیک کرده اند گمان می کنم شایسته بلکه واجب بود که شرایط بازماندگان جنگی را هم با توجه به حضور چشمگیر این دسته از افراد در جامعه ایران، صراحتا مورد توجه قرار دهند. جهت جلوگیری از طولانی شدن کلام به دو مثال فوق بسنده می کنم ولی به سادگی می توان لیست بلندی از موارد مشابه را عرضه کرد که مشکلات امروز ایران هستند ولی در منشور ۹۱ مورد غفلت واقع شده اند.       

 

منشور ۹۱ و خشونت پرهیزی

 

بذل به معنای بخشش است و از صفات خوب انسانی به شمار می آید ولی واژه ابتذال که از همان مصدر بذل است بار معنایی منفی دارد چرا که تکرار بیش از حد هر چیزی بد است حتی بخشش. آیا تکرار واژه خشونت پرهیزی در بندهای مختلف منشور، کمکی به فهمیدن مقصود نویسندگان آن کرده است؟ آیا تهیه کنندگان محترم منشور ۹۱ نگران نیستند که این تکرار بیش از حد، واژه خشونت پرهیزی را هم به ابتذال کشیده و بلا اثر کند؟  نگاهی به تاریخ ۲۰۰ سال اخیر ایران نشان می دهد که در کنار خشونتهای گاه و بیگاهی که رخ داده است صحنه های غرورانگیزی مانند اعتراضهای آرام و متین مردم در جنبش سبز هم وجود دارد. این واقعیت حداقل باید هشداری را به ما بدهد که شاید جامعه ایرانی ذاتا خشن نیست بلکه خشونت معلول عوامل دیگری است که باید واکاوی شوند. حتی اگر تشخیص این است که فرهنگ خشونت در میان ایران نهادینه شده و لازم است با آن مبارزه شود، آیا نباید ابتدا این فرهنگ را تجزیه و تحلیل کرد و برای درمان آن روشهای لازم را پیشنهاد نمود و پس از اینکه این بحث به پختگی لازم رسید آن را محور یک منشور قرار داد؟ به عنوان کسی که به روشهای خشونت پرهیز در سامان دهی جامعه باور عمیق دارم باید اذعان کنم تا به حال چنین بحثی را به شکل جدی در جامعه ایرانی ندیده ام، هر چه بوده تکرار شعار خشونت پرهیزی است بدون بسط آن و بدون اینکه مصادیق و ابعاد و مرزهای آن مشخص شود. در چنین فضایی چگونه می توان منشوری نوشت که ترجیع بند آن واژهء خشونت پرهیزی است؟   

 

نکته دیگری که در باب بحث خشونت پرهیزی حائز اهمیت است این است که حتی طلایه داران خشونت پرهیزی هم معتقدند که  روش مبارزاتی را ستمگران تعیین می کنند، به عبارت دیگر تاکید بر عدم خشونت در کنش های اجتماعی برای همه زمانها و مکانها لزوما عملی نیست و به شرایط بستگی دارد. آقای نلسون ماندلا به عنوان یکی از سمبلهای خشونت پرهیزی در کنش های سیاسی، موسس و رهبر شاخه مسلح کنگره ملی آفریقا بود و تا قبل از دستگیری در خرابکاری های متعددی علیه حکومت آپارتاید دست داشت. خود ایشان در کتاب زندگینامه اش صراحتا می گوید که ما آماده بودیم اگر خرابکاریها آنگونه که می خواهیم موثر نبود وارد فاز های بعدی یعنی جنگهای پارتیزانی و ترور هم بشویم (6) چنانکه در دهه هشتاد میلادی، زمانیکه ماندلا در زندان بود، این اتفاق افتاد و گروه مسلحی که ماندلا بنیاد گذاشته بود حتی به اعمال تروریستی علیه حکومت آپارتاید هم مبادرت کرد. با توجه به شناخت نگارنده از آقای جهانبگلو و با تکیه بر گفتگوی اخیر ایشان (3) احتمالا چنین طرز فکری از زاویه دید منشور ۹۱ قابل قبول نیست و مصداق خشونت به حساب می آید. این قلم صد در صد چنین نگرشی را حمایت می کند ولی در کنار آن نمی تواند نگرانی خود را از خلاء تئوریک موجود در فضای فکری جامعه ایرانی در این ارتباط پنهان کند. جوانان بسیاری را می شناسم که اصولا قائل به خشونت هم نیستند ولی شرایط فعلی باعث شده است که هر نوع حرکتی را که منجر به سقوط رژیم حاکم بر ایران شود حمایت کنند حتی اگر مبارزه مسلحانه داخلی یا حمله خارجی و یا ترکیبی از اینها باشد.  مسائلی از این دست دغدغه های جدی جامعه است که قبل از مرحله آشتی ملی برای ما مطرح است و باید دقیقا تجزیه و تحلیل شود و راه حلی عملی برای آنها پیشنهاد گردد، صرف گفتن اینکه باید از خشونت پرهیز کرد هیچ حاصلی حداقل در کوتاه مدت نخواهد داشت.   

 

ت) کلام آخر: منشور سبز

 

منشور ۹۱ نکات مثبت زیادی در دل خود دارد، از جمله مهمترین آنها اینکه حق و مسئولیت را در کنار یکدیگر نشانده است، ولی این منشور هنوز ایرانی نیست و تا ایرانی نشود مخاطب خود را پیدا نخواهد کرد. به اعتقاد این قلم روند تولید منشور ۹۱ طبیعی و از مجرای درست نبوده است، نویسندگان منشور ۹۱ به جای نگاه به فرایندهای منجر به منشورهای آزادی و ۷۷ و آموختن از آنان، به فراورده نهایی نظر کرده اند و بدون منظور کردن شرایط خاص ایران محصولی را به بار نشانیده اند که گرچه بندهای مختلف آن حاوی نکاتی بسیار سودمند است ولی به نیازها و اولویتهای روز ایران بی توجه است. اگر به فرایند طبیعی منجر به یک منشور حقوقی و تجربه های موفق تاریخی باز گردیم گمان می کنم بیراه نیست که بگوییم  از دید روش شناسانه منشور سبز که ابتدا در بیانیه ۱۸ آقای موسوی طرحواره آن عرضه شد و سپس در قالب ویراست اول و نهایتا ویراست دوم به امضای آقایان موسوی و کروبی رسید الهام بیشتری از فرایند منجر به آفرینش منشور آزادی آفریقای جنوبی و منشور ۷۷ چکسلوکی گرفته است و لذا علیرغم همه کاستی های محتوایی، با بطن جامعه ارتباط بهتری برقرار می کند. نویسندگان آن از چهره های سیاسی فعال داخل کشور بوده و دائما با مردم کوچه و بازار تماس داشتند. دردهای روز آنان را می شناختند، خود نیز در جریان جنبش سبز بسیار پخته تر شده بودند، مشاوران قابلی در کنار هر دو وجود داشتند و نهایتا اینکه با تعدادی از بزرگترین احزاب موجود در ایران که با توده مردم در تماس مستقیم هستند کاملا در ارتباط بودند. ویراست دوم منشور سبز از دل چنین گروهی و در پی یک حرکت اعتراضی عظیم بیرون آمد. مهمتر از همه اینکه حتی اگر بپذیریم که هیچ تقلبی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ رخ نداده است، مطابق آمار خود جمهوری اسلامی، حدود ۳۴٪ از مردم به آقای موسوی رای دادند، یعنی آنکه در بدترین حالت این منشور حداقل پشتیبانی ۳۴٪ مردم را داراست. حقیقت این است که منشور ۹۱ می توانست بسیار پر بارتر شود اگر نسبت خود را با منشور سبز روشن می کرد و بر بدنه این سند سوار می شد و سعی می کرد با مشارکت اهل فکر و فعالین سیاسی داخل کشور نواقص آن را تکمیل کند. نگارنده بر این باور است که در چنان شرایطی منشور ۹۱  ارتباط سریعتر و سهلتری با توده مردم داخل ممکن می شد   

 زیرنویس:

 (1) جهت اطلاع از متن و جزئیات پروسه ایجاد منشور آزادی آفریقای جنوبی می توانید به تارنمای کنگره ملی آفریقا مراجعه کنید: http://www.anc.org.za/

 (2) جزئیات بیشتر در ارتباط با منشور ۷۷ به همراه متن آن را می توان در کتابهای ذیل پیدا کرد:

A Decade of Dedication: Charter 77, 1977-1987, Helsinki Watch Committee, January 1987

Czechoslovakia: Charter 77’s Decade of Dissent, Janusz Bugajski, July 1987

 From Dubcek to Charter 77, R. F. Delaney, December 1978

(3) مصاحبه آقای جهانبگلو با رادیو فردا در مورد منشور ۹۱ http://www.radiofarda.com/content/f5-charter91-comes-to-life-for-iran-for-civil-movement/24699287.html

(4) منشور ۹۱، بازبینی ارزشها، رامین جهانبگلو و مهرداد لقمانی،  ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۲، بی بی سی  http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/09/post-314.html

 http://www.marxist.com/LessonsOfThe1950s/05.html(5) الیور تامبو: 

(6) راه طولانی رسیدن به آزادی، زندگینامه نلسون ماندلا، بخش ۴۵

Long Walk to Freedom: Autobiography of Nelson Mandela, 1995, chapter 45

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)