دوستان، آن چه در پی می‌آید متن پیاده شده‌ی میزگردی است با شرکت سه تن از اعضای کمیسیون عضویت کانون نویسندگان ایران. امیدوارم بدین گونه بسیاری از ابهام‌ها د ر خصوص سازوکارهای عضوگیری در این نهاد آزادی‌خواه ومستقل نویسندگان رفع شده و به پاره‌یی از پرسش‌ها پاسخ گفته شده باشد. متن اصلی این میزگرد در شماره‌ی ۸ «اندیشه‌ی آزاد»، خبرنامه‌ی داخلی کانون نویسندگان ایران، به تاریخ مرداد ماه ۱۳۹۳ آمده است. روشن است که هیئت دبیران ۷ شهریور ۱۳۹۳ کمیسیون عضویت خود را خواهد داشت.

کانون

——————————————————————————————————
گفتگو با اعضای کمیسیون عضویت کانون نویسندگان ایران

رضا خندان: جناب رييس دانا صحبت را با شما شروع مي‌کنيم. اعضاي کميسيون عضويت چه کساني هستند؟
فريبرز رييس دانا: اعضاي کميسيون عضويت، بنا به اصولي که در اساسنامه‌ي کانون نويسندگان ايران وجود دارد و نيز بنا به انتخاب هيئت دبيران، عبارت بودند از پنج نفر اعضاي اصلي هيئت دبيران يعني اکبر معصوم بيگي،ناصر زر افشان، فريبرز رييس دانا،«جاهد جهانشاهي» و«علي اشرف درويشيان». متاسفانه در حال حاضر علي اشرف بيمار است و جاهد هم پارسال از ميان ما رفت و در نتيجه اين سه نفري که الان هستيم يعني من و آقايان زرافشان ومعصوم بيگي عضو کميسون عضوگيري هستيم و خوش‌بختانه، سه نفر و اکثريت هم هستيم.
خندان: اين کميسيون اساسا چه وظيفهاي بر عهده دارد؟
رييس دانا: وظيفه‌ي کميسيون عضويت، اجراي اساسنامه است در مورد قبول اعضاء… درواقع کميسيون به بررسي افرادي ميپردازد‌که تقاضاي عضويت در کانون نويسندگان را دارند و به کانون مراجعه کرده و تقاضاي عضويت ميکنند. کميسيون شرايط اين افراد را مي‌سنجد تا مشخصات لازم جهت عضو شدن را داشته باشند و بعد اين که با ضرورتهاي منشور و اساسنامه تطبيق داشته باشد و سپس آن را به هيئت دبيران ارجاع ميدهد. تصميم نهايي را در مورد عضويت هيئت دبيران ميگيرد.

حالا بر حسب تصادف، سه عضو هيئت دبيران جزو کميسيون عضويت هم هستند، اين تصادف قاعدتا چيزي را در مورد ترکيب اعضاي اين کميسيون تاييد نمي کند به عبارت ديگر وظيفهي کميسيون عضويت اين است که مدارک يعني حداقل دو کتاب، درخواست و معرفي دو نفر از اعضاي کانون را از تقاضا کننده بگيرد و شرايط را در تقاضاي متقاضي احراز کند و بعد نتيجه را به هيئت دبيران گزارش بدهد. آن وقت هيئت دبيران وظيفه دارد که تاييد کند يا نه. البته هم کميسيون عضويت و هم هيئت دبيران موظف¬اند شايستگي متقاضي را صرفا از نظر عدم وابشتگي و نداشتن سابقه در دستگاه سانسور و حذف فرهنگي مورد تاييد قرار دهند.
خندان: آقاي زرافشان! مي‌گويند کميسيون عضوگيري، کُند حرکت مي‌کند. چرا؟

کانون
ناصر زرافشان: کانون نويسندگان ايران در پاسخ به ضرورتها و شرايطي ويژه و در زمان و شرايط تاريخي معيني به وجود آمد و به طور طبيعي متأثر از اوضاع و احوال سياسي، اجتماعي و فرهنگي بستر اجتماعي است که در آن به وجود آمده به عبارت ديگر هويت مشخصي دارد که اين هويت منعکسکنندهي آن شرايط در آن موقعيت است. و اگر چه از زمان شکلگيري قانون تا امروز چند دهه گذشته و بسياري خبرها در ايران تغيير کرده است، اما از لحاظ شرايطي که به کار نويسنده و آزادي انديشه و بيان مربوط ميشود بيان شرايط امروز هم وجود دارد بلکه از برخي حمايت شديدتر هم شده و اين ما را واداشته است از جهت حفظ هويت و آرمانهاي قانون هشيار و حساس باشيم. از اينرو من معتقدم اتفاقاً کانون در مواردي در پذيرش برخي از اعضاي خود شتابزده هم عمل کرده است. در منشور و اساسنامهي کانون براي عضويت شرايطي تعيين شده که تضمينکنندهي«هويت کانوني» ما است.

اگر صرفاً داشتن دو کتاب و فقدان سابقهي همکاري با کافي بود پذيرش عضو جديد به صورت خودگار انجام ميشد و ضرورتي نداشت در اساسنامه از پايبندي به آرمانهاي کانون و تشخيص اين امر از سوي هئيت دبيران سخني به ميان آيد و بررسي و اظهارنظر کميسيون عضويت و وجود معرف و … ديگر ضرورتي نداشت.
خندان: آقاي معصوم بيگي، نکتهاي که بعضيها تذکر ميدهند- حالا يا به صورت انتقاد يا طور ديگري – اين است که کانون علي رغم پشتوانه ي تاريخي و اعتبار بالايي که دارد چرا اين قدراعضايش کم است؟ آقاي زرافشان ميگويند که ما خودمان حساسيت داريم و براي اين که هويت کانون مخدوش نشود بايد بيشتر دقت کرد. آيا دلايل ديگري هم وجود دارد يا اين که فقط و فقط همين است؟

اکبر معصوم بيگي: ببينيد، درواقع دوستان، صحبتهاي هم ديگر را تکميل کردند. من فقط يک نکته را بگويم و آن اين که درست است که براي عضو شدن در کانون داشتن دو کتاب و نيز همکاري نکردن با سانسور، ضروري است ولي مسئله فقط محدود به اين دو وجه اثباتي و سلبي نيست. همکاري نکردن با سانسور يا مشارکت نداشتن در سرکوب آزادي بيان، از شرط‌هاي ضروري ما است که صراحتا در اساسنامه قيد شده است ولي ما يک ميزان شرط اثباتي هم داريم. کانون براي آزادي بيان مبارزه ميکند. همين امر باعث مي‌شود که نتوان به اين کانون، صرفا به چشم يک انجمن ادبي نگاه کرد.

اين، آن جنبه‌ي اثباتي است. فرض بگيريد بگوييم که بياييم با دولت مماشات کنيم تا جلسات‌مان راحت‌تر برگزار شود. به اعتقاد من اين اساسا با وظيفه‌ي ذاتي و آن رسالت تاريخي که کانون برايش تشکيل شده منافات دارد. اين نيست که چون کانون هميشه با دولتي که سرکوبگر بوده زاويه داشته است و فلان امکانات را بهش نداده اند، نگذاشتند مجمع عمومي برگزار کند. نه… مساله اين است که کانون اصلاً براي مبارزه کردن، براي آزادي بيان و گسترش آزادي بيان به وجود آمده است. سابقه‌ي تاريخي کانون اين را نشان مي‌دهد.

اين کانون ۴۵ سال سابقه دارد. شايد در مقاطعي بسيار بسيار کوتاه- مثلا اين مقطع کوتاه را بگيريم از ۵۷ تا۶۰ – بوده که کانون نفسي کشيده است و آن ميزان سرکوب مستقيم رويش کم تر بوده، بقيه اش اين کانون اساسا يک کانون تحت تعقيب بوده است. از همان سال ۴۷ که نطفه‌ي کانون شکل گرفته تا امروز که ما داريم صحبت ميکنيم در سال ۹۳، اين کانون يک لحظه نبوده که از طرف حکومتها به رسميت شناخته شده باشد. بنابراين صحبت از اين که چرا با وجود اين سابقه¬ي طولاني تاريخي، نتوانسته آن ميزان از اعضاء را جلب کند به نظر من بيتوجهي به آن زمينه، بافت يا “کانتکست ” است که اين کانون در آن زندگي کرده است.

اين کانون، «کانون نويسندگان فرانسه» نيست که دست کم در يک آزادي نسبي دموکراسي صوري توانسته باشد زندگي کند. اين کانون هميشه تحت تعقيب بوده است. کانوني بوده که در عرض اين ۴۵ سال و خردهيي – اگر يک مقطع کوتاه شش، هفت ماهه را ناديده بگيريم- اساسا دبيرخانه نداشته است. شما براي اين که بتوانيد به وظايف ذاتي، وظايف مندرج درهمين اساسنامه عمل کنيد، بايد دبيرخانه داشته باشيد. بايد امکانات داشته باشيد. بايد ساختمان داشته باشيد. بايد بتوانيد محل گردهمايي اعضاء داشته باشيد. بايد بتوانيد آشکارا از طريق روزنامههاي کثيرالانتشار براي تبليغ و عضو گيري دعوت کنيد ، تا پديد آورندگان کتاب از هر صنف، مولف، مترجم، ويراستار بتوانند بيايند عضو شوند.

ما خيلي از اوقات حتا نميتوانيم ندا و سلاممان را به شهرستان‌هاي اطرافمان برسانيم، چه برسد به اين که فرض کنيد به نويسندگان کرد، بلوچ، عرب، بندرعباسي صدايمان را برسانيم. در عين حال که مي‌دانيم مطابق اين اساسنامه، مرکز اين کانون در«تهران» است. واقعيت قضيه اين است که در زمان‌هايي که کانون يک ميزاني توانسته نفس بکشد، اتفاقا اقبال پديد آورندگان بسيار توده وار بوده است و کانون توانسته اعضاي زيادي را جلب کند ولي در جذب بعدی اش درمانده است به دليل شرايطي که معمولا استبداد و ديکتاتوري در رژيم‌هايي که ما در آن زندگي کردهايم بر سرنوشت کانون حاکم بوده است. ما شرايط مطلق نمي‌خواهيم، ما در حال حاضر دنبال تحقق شرايط کامل نيستيم، گرچه هدف نهايي ما به تحقق رساندن بالاترين درجه امکانات براي دستيابي به حقوق کامل نويسندگان است، اما اگر يک شرايط نسبي داشته باشيم، بديهي است که اين کانون مي‌تواند به وظيفه‌ي تاريخي خود به طور کامل و طبیعی عمل کند.

در اين شکي نيست. يعني اگردر حال حاضر چهل هزار پديد آورندهدر ایران هست دست کم ميتواند دو سوم اين پديد آورندگان را به خودش جلب کند. من اطمينان دارم اگر روزگاري يک شرايط نسبي پديد بيايد ما ميتوانيم دو سوم پديد آورندگان راجذب کنيم. شرايط بيروني بر کانون تاثير بسیار سنگین گذاشته و مي‌گذارد. شرايطي چون ترس و وحشت که حاکمیت ها در نويسنده‌ها ايجاد ميکنند خواه بر اثر قتلهايي که شاهدش بوديم، فشارها، ممنوع القلم کردنها، ممنوع نشر کردنها، و خواه از کار بي کار کردن‌ها به خاطر امضای متن ۱۳۴ نويسنده ،آدم ربایی ها ،پرتاب کردن اتوبوس حامل نویسندگان به دره در سفر ارمنستان و… همه¬ي اين عوامل باعث مي‌شود که کانون نتواند به آن وظايف ذاتي‌اش عمل کند.

خندان: آقاي رييس دانا، اساسا فرايند عضوگيري چه گونه است؟ يعني من که ميخواهم عضو کانون بشوم چه بايد بکنم و اين کميسيون در مقابل چه کار ميکند؟

رييس دانا: ببينيد، نخست بايد خاطر نشان کرد که اين فرايند در بر دارنده‌ي سختگيري‌هايي که ناظر بر سليقه و سمت و سوي شخصي نويسندگي و نحوه‌ي انديشه و گرايش‌هاي سياسي و اعتقادي پديد آورندگان باشد، نيست. ما مطلقا چنين سخت گيريهايي نداريم. اين را براي اين توضيح ميدهم و ميگويم چون يک فضاي تبليغ منفي و نادرستي پيرامون عضو گيري کانون شده است که نادرست است که گويا کانون بر حسب سليقههاي ايدئولوژيکي و حتا سليقههاي سياسي– مثلا چپ- عضوگيري ميکند…
خندان: اين مورد باشد، بعد به آن خواهيم رسيد.
رييس دانا: بسيار خب… پس بر مي¬گرديم به اين فرايند… ببينيد، قاعده¬اش اين بود، همان¬طور که آقاي«معصوم بيگي» گفتند، ما بايد دبيرخانهاي ميداشتيم و روزنامهاي و نيز سايت¬هاي فعال که اعلام بکنيم که عضو مي¬پذيريم يا ديالوگ بکنيم با نويسندگاني که مي-خواهند عضو بشوند تا به اين وسيله افراد شرايط شان را دريابند و موقعيت واقعي و چشم¬انداز آينده خودشان را ببينند. بعد از آن مسير وارد شوند و درخواست عضويت کنند اما الان چون چنين چيزي وجود ندارد، اين امر از طريق شناخت سينه به سينه يا شناخت عمومي که نويسندگان با کانون دارند صورت ميگيرد.

به اين معنا که متقاضي عضويت معمولا يک نفر از اعضاي کانون را پيدا مي¬کند و پيغام ميدهد که ما مي¬خواهيم عضو بشويم. معمولا هم مي¬داند که شرط اول عضو شدن در کانون نويسندگان اين است که نويسنده باشند. ما چه گونه ميتوانيم نويسنده را تشخيص بدهيم؟ خب طبيعي است که دو کتاب از او بخواهيم. البته در مواردي خاص هيئت دبيران فکرهاي ديگري هم کرده است.به طور مثال اگر يکي يا چند تا از کتابهاي فرد تقاضا کننده در ارشاد گير کرده باشد و دچار سانسور شده باشد ما آن را به عنوان کتاب قبول ميکنيم همين¬طور در مورد کتاب¬هايي که ديجيتال هستند، تمهيداتي خاص در نظر گرفته¬ايم و وجود دارد.

به هرحال او تقاضايش را به يکي از اعضاي کانون نبايد حتما هم عضو هيئت دبيران باشد) اعلام ميکند و درخواست¬مي نويسد که من ميخواهم عضو کانون بشوم و اين هم کتابهايم است. آن عضو کانون اين درخواست را به هيئت دبيران منتقل ميکند و هيئت دبيران درخواست را و کتاب¬ها را ميبيند و بعد به کميسيون عضوگيري يا کميسيون عضويت ارجاع ميدهد. کميسيون شرايطاش را به دقت بررسي مي¬کند. به ويژه آن مادهيي را که مربوط به عدم شرکت در سرکوب فرهنگي است. سپس نتيجه¬ي بررسي¬ها را به هيئت دبيران گزارش ميدهد.

هيئت دبيران اين را بررسي ميکند و دو معرف و پرکردن فرم مخصوص را مي¬خواهد. هيئت دبيران و کميسيون عضويت اين موضوع را که متقاضي کتاب اش، کتابسازي نباشد (به زبان زنده ياد گلشيري) و تصميم ميگيرد. ما به هيچ وجه کار محتوايي نداريم. ما نميگوييم که ارزش ادبي اين کتاب کم است يا زياد… چپ است يا راست… اين¬ها مطلقا به ما مربوط نيست… فقط بايد نويسنده باشد، (به معناي درست و قابل قبول کلمه و نه به معناي سرهم¬بندي کتاب، که البته تا کنون کمتر چنين چيزي در کار بوده است) آزاد و مستقل… انديشهاش هم اگر مستقل نيست، عملش ميبايد درخدمت سانسور نباشد…!
بنابراين خلاصه ميکنم. در خواست داده ميشود به اضافه¬ي دو کتاب به يکي از عضاي کانون. آن فرد از عضاي کانون، اين درخواست را به هيئت دبيران منتقل مي¬کند. هيئت دبيران آن را به کميسيون عضويت ارجاع ميدهد. کميسون عضويت معيارها را مي-سنجد. در صورتي که اين معيارها برآورده شد، آن موقع به هيئت دبيران گزارش مي¬دهد. آن موقع هيئت دبيران با دو معرف براي متقاضي، اگر تصويب کرد. امضا مي¬کنند، (و اگر مخالفت کرد بايد صريحا به متقاضي بگويد چرا).

صورت جلسه مي¬کنند و از فردي که درخواست عضويت کرده است دعوت ميکنند که يک جلسه بيايد در هيئت دبيران تا توضيحات داده شود. شرايط را بداند و موقعيت¬ها و سختي¬هاي ما را بداند. اين که کجا آمده است. به قول آقاي معصوم بيگي در جايي آمده يي که تحت تعقيبي! به قول علي اشرف جايي آمده يي که شب، خواب راحت نخواهي داشت. اين شرايط را بداني و بداني که ما فاقد نيازهاي ويژهيي هستيم که مثلا حمايت¬هاي مالي يا حمايت¬هاي موقعيتي بکنيم. گرچه آرزو داريم به موقعيتي برسيم. ولي الان کار ما مبارزه با سانسور است. بعد از آن، عضويت، نهايي ميشود. با هم دست ميدهيم. و دعوت اش مي¬کنيم به مجامعي که دوستان بيشتري هستند. ميبينيد که اين فرايند بسيار ساده است.
خندان: گفتيد که کتاب را بررسي ميکنيد؟

رييس دانا: ما بررسي محتوايي نميکنيم.

خندان: محتوايي يعني چه؟ پس چه کار ميکنيد؟

رييس دانا: يعني اين که آيا اين کتاب، شعرش و زين است يا وزين نيست، اين که اين رمان، رمان اصيلي است يا خوب است يا نيست، اين کار را نمي کنيم. ولي اگر کتابسازي کرده باشد يعني اين که مثلا يک کتابي درست کرده باشد که ۵ بيت اش از صائب تبريزي آورده، ۳ بيت از کمال اسماعيل، سه تا هم از بها و بعد اينها را جمع کرده و چسبانده به هم بدون هدف يا…

معصوم بيگي: يا مجموعهيي از مقاله های ديگران را جمع کرده باشد.

رييس دانا: بله… مجموعه يي از مقالات ديگران را برداشته و گذاشته و شايد دو- سه صفحه مقدمه هم، اول اش گذاشته… اين، کتاب سازي است. واقعيت اين است که نويسنده بايد براي يک کار ادبي از تمام درون خودش استفاده کرده باشد. اين که اين کار ادبي، اجتماعي، سياسي، حقوقي، شعر، نقد- همين رشته¬ها که در اساسنامه گفته شده است که در مقوله¬ي کار عضويت در کانون نويسندگاه جا مي¬گيرد – خوباند بداند، چپاند يا راست و… مطلقا هيئت دبيران به اين مقولهها وارد نميشود. به اين سبب، کسي رد نميشود.

هيئت دبيران بايد توضيح بدهد براي کسي که قبولاش نمي¬کند، و توضيح هم ميدهد، همان¬طور که تاکنون داده است. من تا کنون نديدم که کسي را رد کنند. يکي، دو مورد البته بوده که واقعا مورد کتاب سازي بود. آن هم هيئت دبيران خواهش کرد که کتاب بعدي اش را بنويسد، چاپ کند و دوباره بيايد. در کانون هيچ فردي به جهت اين که مثل ما نميانديشد رد نمي¬شود. ما مگر چه گونه مي-انديشيم؟ نظرهاي متفاوت در درون هيئت دبيران داشته و دارد.

خندان:آقاي زرافشان شما در مورد شرايط عضويت بگوييد. يعني يک نفر اگر بخواهد عضو کانون بشود چه شرايطي بايد داشته باشد؟

زرافشان: بررسي کميسيون عضويت از دو جهت صورت ميگيرد. يکي شخص داوطلب عضوت و ديگري آثار او. در مورد شخص فقدان سابقهي همکاري با دستگاه سانسور و ضديت با آزادي انديشه و بيان، پايبندي به مواضع کانون و آمادگي براي وقت گذاردن و فعاليت کردن در راه تحقق اين آرمانها شرايط اصلي است. در مورد آثار و نوشتههاي داوطلب فقط کيفيت حرفهاي کار مطرح است. ما حق هيچگونه اظهارنظري را دربارهي محتواي فکري، مرام و جهتگيري ايدئولوژيک و مضمون اثر به خودمان نميدهيم اما نسبت به کيفيت حرفهاي کار بررسي ميکنيم.

اين دو با هم تفاوت دارند. داستاننويسي، گفتن شعر، ترجمهي يک اثر از يک زبان بيگانه مستلزم برخي تجارب و مهارتهاي حرفهاي و داراي روشها و اسلوبهايي است که بايد زحمت کشيد و کسب کرد. اينها ربطي به طرز تفکر و نگاه نويسنده، شاعر يا مترجم به جهان ندارد. بلکه گاهي کيفيت حرفهاي کار پايين است يا وجود ندارد.

همهي ما به مواردي از«کتابسازي»، به وسيلهي برخي افراد برخوردهايم. ما در بررسي وضعيت فردي که درخواست عضويت کرده است نگاه ايدئولوژيک نداريم. به اينکه او چگونه فکر ميکند، جهانبيناش چيست، دستگاه فکرياش کدام است، دنيا را چگونه تلقي ميکند کاري نداريم، اما نويسنده بايد حداقلي از قابليت حرفهاي را داشته باشد. در سالهايي که يک هنرجوي موسيقي در هنرستان موسيقي آموزش ويلون ميبيند، اين مطرح نيست که وقتي ويولونيست شد موزيک کلاسيک بزند يا جاز يا مثلا موسيقي امريکاي لاتين! قبل از ا ينها او بايد بتواند ويلون بزند، به سازش تسلط داشته باشد وقتي ويولونيست شد و هنرستان را ترک کرد، نوع موسيقي مورد علاقهاش را خودش انتخاب ميکند تسلط قابل قبول به زبان مادري، به دستور زبان، آشنايي با شعر، تسلط قابل قبول به زبان مبدأ و مقصد در امر ترجمه که حاصل کار يک ترجمهي مغلوط و گمراهکننده نباشد، اينها ربطي به مضمون اثر ندارد.

با توضيحاتي که دادم، طبيعي است که حداقل کيفيت حرفهاي هم در کتابهاي داوطلب عضويت مطرح است ؟ از موارد بالا، در زمينهي کميت و تعداد اعضاي کانون اين را هم بايد اضاف کرد که به دليل ممانعت از تشکيل مجامع عمومي کانون و انتخاب هئيت دبيران در دورههاي مختلف، کانون طي سالهايي فاقد هئيت دبيران بوده است و چون رسيدگي به درخواستهاي عضويت بايد به وسيلهي هئيت دبيران صورت گيرد، اين کار به تعويق ميافتاده است.

خندان: البته صحبت شما يک مقدار با صحبت¬هاي آقاي رييس دانا متفاوت است. مثلا فرض بگيريد يک کتابي از لحاظ ادبي ضعيف است آيا کانون نويسنده¬اش را به عنوان عضو رد ميکند؟

زرافشان: اگر بتوان عنوان نويسنده به او داد، کانون او را رد نميکند. کار ادبي، فيزيک يا هندسه نيست که معيار عيني و کمي دقيق – آنطور که در علوم کنکرت داريم – داشته باشد. به همين دليل اساسنامه براي تشخيص اين امر به هئيت دبيران مأموريت ميدهد. وظيفه ي ما، اينجا، اين است حرفهاي رئيس دانا هم در واقع همين ا ست. يک نکته را بايد توضيح داد و به خوبي روشن کرد: کانون جايي براي آموزش نويسندگي، شعر يا ترجمه نيست. جاي نويسنده شدن نيست. کانون نويسندگان است يعني بايد نويسنده، شاعر، مترجم و … باشي و به عضويت آن درآيي؛ زيرا تشکل صنفي نويسندگان است و معناي تشکل صنفي و عملکرد آن پرورش نويسنده و شاعر نيست، بلکه دفاع از حقوق و منافع مشترک صنفي آنان است. بنابراين فرض منطقي اين است که فرد داوطلب به عنوان نويسنده، شاعر، مترجم و هنرمند به کانون وارد ميشود تا در راه تحقق حقوق صنفي مشترک فعاليت کند.

خندان: ايشان گفتند که کتابها بررسي نمي¬شود بلکه مساله اين است که کتاب متعلق به خودش، هست يا نه… درواقع کتابسازي نباشد.

زرافشان: درست است… ما قضاوت محتوايي نمي کنيم… يعني بحث ايدئولوژيکي نداريم. به نگاه نويسنده وشاعر کاري نداريم. اما آيا شما کسي که قلم مو را بلد نيست دستاش بگيرد آيا کسي که رنگ¬ها را نميشناسد، تلفيق رنگ¬ها را نميداند، نميتواند از ابزار کارش استفاده کند، اسماش را ميگذاريد نقاش؟ يک محصل، چيزي در حدود شش، هفت سال را در مدرسه ميگذراند- گاهي بيشتر، گاهي کمتر- براي اين که زبان مادرياش را ياد بگيرد و بتوان بنويسد. او وقتي بيرون مي¬آيد، آن وقت مختار است انتخاب کند که فلسفه بخواند يا فيزيک يا حقوق يا اصلا ادامه ندهد!
خندان: شايد منظورتان ضعف فاحش است؟ يعني اين قدر ضعيف باشد که هر ده نفري که کتاب را ميبيند، نه نفرشان بگويد که اين اثر ضعيف است؟

رييس دانا و معصوم بيگي: بله…!

زرافشان: منظور من روشن است. ببينيد، مساله اين است که يک فرد را شما از لحاظ حرفه¬يي ميتوانيد بگوييد نويسنده يا شاعر، يک فرد را نميتوانيد بگوييد. اين فارغ از اين است که محتواي انديشهاش و محتواي کار و اثرش چيست! براي ما آن چيزي مطرح است که به هر حال يک درجهي معيني از توانايي حرفهيي را داشته باشد. اين يک نکته است. نکته¬ي بعدي در همين زمينه و در همين موضوع، نبود فضاي فرهنگي است. من مي¬خواهم بدون رودربايسي و بدون اين که به کسي بربخورد، بگويم به نظر من، ما در يک وضعيت اغماي فرهنگي به سر ميبريم! مگر چه قدر نويسنده در«ايران» هست که يک کساني فکر کنند کانون بايد فوج فوج، انبوه، انبوه نسبت به عضوگيري شان اقدام کند. مگر واقعا بيرون از کانون، شرايط کار نويسنده، سطح کار، کتابخواني، تيراژ کتاب در چه وضعي است. در جامعهاي با جمعيتي حدود ۰۸ ميليون نفر کتاب جدي با تيراژ ۰۰۵۱ تا ۰۰۰۲ نسخه منتشر ميشود.
خندان: براي اين که بحث قاطي نشود شما نخست شرايط عضويت را بگوييد… بعد اين نکتهتان را هم در پايان توضيح دهيد.

زرافشان: بسيار خوب… ميخواهم اين را فقط بگويم به دليل شرايطي که وجود دارد و همه هم ازش اطلاع داريم – تعارف ندارد- جامعه نمرده، ولي از نظر فرهنگي در حال اغما است. و واقعا آن چنان هم خبري نيست که شما فکر کنيد کانون ميتواند فوج فوج عضوگيري کند. براي اين که اساسا زمينه¬ي کلي قضيه يک دوران رونق و شکوفايي ادبي را طي نميکند…!

خندان: جناب معصوم بيگي، دو تا از شرايط را آقاي زرافشان گفتند. آيا موارد ديگري هم مانده که شما بگوييد؟

معصوم بيگي: فکر نمي¬کنم که شرايط ديگري هم باشد. اما ببينيد، آن چه اهميت دارد اين است که شما بايد منشور و اساسنامه را قبول داشته باشید و امضا کنيد. منشور در واقع حکم دُرّ خوشاب اساسنامه است. شما ميبينيد که همه¬جا در اساسنامه براي خيلي از مسائل به منشور ارجاع داده ميشود. شما حتا اگر اساسنامه را بپذيريد و در مورد منشور مشکل داشته باشيد، عضو محسوب نميشويد. اولين کاري هم که در دوره¬ي سوم، برای احياي فعاليت کانون نويسندگان شده است نيز، تکيه بر اين بوده که اول منشور تنظيم شود.

منشور در واقع آن پرچمي است که کانون دارد. همه چيز حول اين پرچم مي¬گردد. بنابراين شما در درجه¬ي اول بايد بدانيد که اين منشور چيست و آن را بپذيريد. حالا شرط¬هاي ديگري هم هست. مثل تابعيت ايران… يعني هيچ غير ايرانيايي- مگر در مورد اعضاي افتخاري- نميتواند عضو کانون باشد. اين در اساسنامه آمده است که شما بايد تابعيت ايراني داشته باشيد…
زرافشان: به هر حال کانون نويسندگان ايران است…

معصوم بيگي: بله… دقيقا… اين را هم بگويم که ما به طور رسمي در اساسنامه نداريم که دو نفر بيايند و ُمعرف کسي بشوند. ولي تجربه¬ي ۴۵-۴۶ ساله ی فعاليت کانون، اين را ثابت کرده است که براي اين که دچار درد سرهاي بعدي نشويم – به دليل همان نداشتن دبيرخانه¬ها و مراکز تحقيقي براي اين که در مورد هر کسي تحقيق کنيم و…- دو نفر بايد ُمعرف تقاضا کننده ی عضویت در کانون باشند. در واقع اين دو نفر تضمين ميکنند که تقاضا کننده، به طور فرض در فلان عمل سانسوري يا در فلان عمليات ضد آزادي بيان، شرکت نداشته است.

در اين جا اجازه بدهيد يک نکته را هم در مورد کيفيت کارها که صحبت شد، اضافه کنم. دوستان گفتند که ما در مورد کيفيت کارها صحبت نميکنيم. ولي يک تبعيض مثبت در مورد کيفيت داريم. چه طور؟ ما در اساسنامه، در بندي که مربوط به بند پ ميشود ميگوييم دست کم تقاضاکننده دو اثر چاپ شده داشته باشد. در تبصرهي يک آن فصل، آمده است که در موارد استثنايي که متقاضي فقط داراي يک کتاب چاپ شده است به شرطي تقاضاي او پذيرفته خواهد شد که اثر مزبور از کيفيت ممتاز برخوردار باشد. اين قيد در مورد اعضاي پيوسته است و ربطي به اعضاي وابسته ندارد، زیرا برای اعضای وابسته همان یک کتاب کفایت می کند.

در تبصره¬ي دو نيز آمده است که هيئت دبيران کانون، براي تشخيص ارزش کيفي اثر چاپ شده¬ي متقاضي، طبق مفاد اين اساسنامه، کميسيون يا کميسيون-هاي خاصي تشکيل ميدهد- که منظور همين کمسيون عضويت است- اتخاذ تصميم نهايي به عهدهي هيئت دبيران خواهد بود. بنابراين ما از نظر کيفيت و بررسي کيفي- چنان که دوستان کاملا درست گفتند- به کيفيت اثر کاري نداريم اما واقعيت قضيه اين است که در يک مورد به کيفيت کار داريم، و آن جايي است که فردي يک اثر داشته باشد، اما کیفیت اثر بسیار بالا باشد .

من خوب يادم است در خاطراتام که يکي از اعضاي هيئت دبيران يک کتاب چاپ شده داشت ولي آدم بسيار دانشمندي بود و کاري که تاليف کرده بود از کارهاي واقعا ممتاز تلقي ميشد و به عضويت پیوسته پذيرفته شد و حتادر اتخابات چندی بهد از آن به عضويت هيئت دبيران در آمد.

خندان: خب من يک بار دوره ميکنم: يکي اين که تقاضا کننده بايد يک يا دو کتاب داشته باشد و کتاب هم متعلق به خودش باشد و مورد تاييد کميسيون عضويت قرار بگيرد و دوم اساسنامه و منشور را قبول داشته باشد و امضا کند و سوم در کارهاي سانسور و يا حذف فرهنگي دخالت نداشته باشد. حالا يک سوال پيش ميآيد.
رييس دانا: دو معرف هم لازم داريم البته فعلا… اگر دبيرخانهيي داشتيم، آن¬وقت طور ديگري بود.
خندان: بله… حالا اگر شخصي در گذشته در سانسور دخالت داشته، يا مثلا در آن چه که به آن حذف فرهنگي ميگويند، ولي زماني که تقاضاي عضويت در کانون مي¬دهد، ديگر از اين نوع فعاليتها ندارد و حتا مخالف سانسور هست، تکليف چنين شخصي چيست؟
رييس دانا: ما تا حالا به اين موضوع بر نخورديم. ولي آن¬جايي که پيش بيني شده، هيئت دبيران راي نهايي را در مورد عضويت يک نفر يا عدم عضويتاش ميدهد. اگر نپذيرد مي¬بايد توضيح بدهد که چرا نپذيرفته است. در اين جا به نظر من، دو نکته مستتر است. يکي نکته¬يي که آقاي زرافشان گفت؛ به اين ترتيب که ما داوري کيفي نمي کنيم ولي اثر بايد اثر باشد و جعلي نباشد. من در اين مورد خاطرهيي دارم. به نظرم تجربه¬يي بود که لازم است در اين جا يادآوري شود. چند سال پيش هنگامي که جمع مشورتي کانون در پکا برگزار مي¬شد، فردي ميآمد که براي خودش ورزشکاري هم بود.

او دو کتاب سرهم کرده بود- من نمي¬خواهم آن فرد شناخته شود- به هرحال کتاب¬ها را با عجله آورده بود و وقتي که ما گفتيم که اين کتاب¬ها نميتواند ضامن عضويت تو بشود، اعتراض کرد که داريد داوري کيفي مي¬کنيد! بعد هم معلوم شد که ايشان دارد هل داده ميشود داخل کانون، به اين ترتيب هيئت دبيران که آن ضابطه¬هاي کيفي را ميگويد به منزلهي داوري کيفي نيست، به منزله¬ي حداقل ضابطه¬يي است که يک کتاب بايد داشته باشد. ولي اگر کسي بوده که سابقهي سرکوب فرهنگي داشته و از اين کار واقعا پشيمان شده و روي برگردانده يا به قول امروزي¬ها استحاله پيدا کرده و دگرگون شده است، به گمان من(البته اين نظر شخص من است به عنوان يک عضو کميسيون عضويت و هيئت دبيران) در کميسيون عضويت و هيئت دبيران با ديدي به قدر کافي مثبت بررسي ميشود. به هر حال هيئت دبيران مجموعه¬يي است از تجربه¬ها و تلاش و مبارزه براي آزادي انديشه و بيان. هئيت دبيران ميداند که آدم¬ها در گذر¬گاه زمان تغيير ميکنند.

خود من هم ممکن است اشتباهي داشته باشم. همانطور که گفتم چنين وضعي تا به حال پيش نيامده است، اگر پيش بيايد، در صورتي که من يکي، قانع بشوم که او واقعا دگرگون شده است؛ يعني افتاده بوده داخل تله و بعد نجات پيدا کرده است و مهم تر اين که اقدام¬هاي ضدفرهنگي و ضد آزادي پيشين او هم سنگين نبوده، به هيئت دبيران پيشنهاد خواهم کرد و حتي شايد اصرار مي¬کنم که او را به دليل اين وضعيتاش بپذيرد.
معصوم بيگي: ببينيد، ما يک مورد در اوايل انقلاب داشتيم و همان بود که آقاي رييس داناگفت. ما در اين زمينه به موارد متعددي بر نخوردهايم. همان يک مورد بود در اوايل انقلاب که يک نفر روزنامه نگار، تقاضاي عضويت کرده بود، ولي بعد معلوم شد که با نيروهاي امنيتي همکاري داشته است و خودش انصراف داد.
اما در مورد اين نکته، به نظر من، فرق ميکند که چه کسي، در چه مرحله¬يي، چه ميزاني مرتکب خطا شده باشد.

اگر کسي به قول معروف، با خطايش موجب درهم شکستن يک فرد شده باشد، موجب بر هم خوردن يک جمع بشود، حتا بالاتراز آن موجب مرگ کسی شده باشد- که ديگر بالاترين درجه است- به اعتقاد من مطلقا قابل بحث نيست. ايشان نبايد پذيرفته شود. چنان که اساسنامه هم اين را به طور صريح و بدون هيچ گونه خدشه¬يي به ما ميگويد. اما يک موقع هست که يک نفر در اوايل جواني اش و تحت فشارهای خاصي مرتکب اشتباه ميشود. بعد هم نشان داده که پشيمان شده و به طور مثبت هم عمل کرده است. در اين مورد هم باز به تشخيص کل هيئت دبيران- نه فقط کميسيون عضوگيري- ميشود دربارهاش اقدام کرد. من در اين حد فقط ميگويم.
خندان: خب، فعلا جنبه¬هاي جنايي ماجرا را کنار بگذاريم، ولي فرض اين است که مثلا توي انقلاب فرهنگي بوده يا نه… مثلا در دوره¬يي سانسورچي اداره¬ي ارشاد بوده است، آن چيزي که بهش مي¬گويند بررس. حالا اين کار را کنار گذاشته است. آيا کانون اين معيار را ندارد که اگر اين فرد از خودش انتقاد بکند او را بپذيرد؟
زرافشان: چرا… يک ضابطه¬ي عرفي و جاري در اين طور موارد وجود دارد. اما مساله به اين سادگي¬ها هم نيست. ببينيد- من به کانون کاري ندارم- جامعه¬ي ما اساسا جامعه يي است که در آن فرصت طلبي و اپورتونيسم زمينه¬ي تاريخي قوي¬اي دارد.

رودروايسي را کنار بگذاريم. در جريانهاي سياسي اين ماجرا خيلي پررنگ تر بوده و هست. جرياني، دچار ريزش مي¬شود و جريان ديگري جذب نيرو ميکند. هم ميان دستگاه و ساختار قدرت و هم بين مردم و دستگاه قدرت، اين بده و بستان¬ها وجود داشته است. آدمي که تا ديروز با دستگاه امنيتي کار ميکرده است حالا آمده در صف مردم، اين جا چه اتفاقي ميافتد؟ خيلي راحت به او ميگويند اگر صداقت داري دقيقن و به طور کامل بگو در آن جا تا کجا پيش رفتهيي؟! چه کارهايي کردهي؟ چه مسووليت¬هايي داشتهيي؟ به شرطي که همهاش را باز کني و از جامعه و از مردم عذرخواهي کني، مساله حل است!

اما حالا من دارم بيرون از کانون صحبت ميکنم. ما با مواردي رو به رو بوديم که کساني در سالهاي اول پس از سرنگوني رژيم گذشته، فعاليت¬هاي زيادي کرده بودندم و طي يکي- دو دههي اخير، ظاهرا در مقابل اين سوال قرار گرفته بودند که خب در رژيم گذشته، تو چه کار کردي؟ تا کجا رفته بودي؟ چه مسووليتهايي را به عهده داشتي؟ و همواره ميديديم که او از جواب دادن به اين سوالها و باز کردن گذشته¬اش طفره ميرود! خب، مشخص است که چنين آدمي باز هم دارد بازي در ميآورد. حالا اگر کسي بيايد به طور کامل و به طور روشن بگويد که من کي بودم؟ کجا بودم؟ چه کارهايي کردم؟ و بابت همهي اينها الان عذر ميخواهم، گمان ميکنم مسالهاش حل شده باشد…
خندان: در جامعه؟
زرافشان: بله… در جامعه حل ميشود… در کانون هم… به هر صورت ببينيد وقتي شما يک هويتي را مطرح ميکنيد، طرح اين هويت، دو مساله را پيش روي تان ميگذارد. يکي جامعيت و ديگر مانعيت. يعني با تعريف اين هويت، کساني را در مجموعهيي قرار ميدهيد کساني را بيرون از آن. اين طور نيست که هر کس دو کتاب چاپ کرد بيايد داخل کانون… کانون هويت دارد. وقتي هويت دارد يعني در برگيرنده¬ي افرادي با مشخصاتي مشخص است و مسلم است که کساني هم با مشخصات ديگري بيرون کانون قرار گرفتهاند. اين طبيعي است. اساسا لازمه¬ي حفظ هويت چنين مسالهيي است. در اين¬جا متر مانعيت چيست؟ منشور و اساسنامه که هيئت دبيران هم اجرايش ميکند.
معصوم بيگي: من دو وجه مطرح کردم. يکي وجه مثبت و يکي وجه منفي… کافي نيست که نويسنده يا پديد آورنده يي که سابقا به نحوي در سرکوب يا در حذف فرهنگي شرکت داشته است و حالا ديگر شرکت ندارد، بيايد ابراز پشيماني کند. از نظر من ابراز پشيماني و ابراز برگشتن از افکار گذشته، اساسا يک امر عملي است، نه آمدن و پاي اعترافگاه کشيش نشستن و گفتن اين که: ببخشيد من تا ديروز سرکوب فرهنگي ميکردم و سانسور ميکردم و حالا ديگر سانسور نمي کنم و ديگر پشيمان شدهام. بگذاريد مثالي بزنم. چند سال پيش اين اتفاق در مورد شاعري افتاد.

شاعري که از قضا شاعر متوسط به نسبت خوبي هم بود. پس از مرگ او، به ما اعتراض شد که چرا در مرگ اش بيانيه يي نداده ايد و از اين حرفها… صحبت ما اين بود که درست است که آن شاعر از سرکوب فرهنگي- که مدت درازي در آن شرکت داشته دست برداشته بود واین اواخر به کار دانشگاهي ميپرداخت – حالا من اين را هم کنار ميگذارم که کارهاي دانشگاهي اين آدم از جمله رانتهايي بوده که از بابت آن سرکوبها گرفته بود- اما ايشان در سراسر اتفاقاتي که در مورد نويسندگان افتاد کوچکترين واکنشي نشان نداد.

قتلهاي پاييز ۷۷ در مورد نويسندگان اتفاق افتاد ايشان يک کلام در نيامد اينها را محکوم کند. اين همه نويسنده را گرفتند و در زندان کردند،همين دوست خودمان آقاي زرافشان را گرفتند و ۵ سال حبس کردند، ايشان به عنوان يک شاعر در نيامد که آقا چرا سنگ را بسته ايد و سگ را رها کرده¬ايد… هيچ از اين خبرها نبود. ايشان در پاي هيچ اعلاميهي آزادي خواهي امضايي نگذاشتند.

ببينيد، صرف اين که کسي شاعر است و دست از سرکوب برداشته- بزرگ ترين شاعر هم که باشد- ما در موردش واکنش مثبت نشان نميدهيم. اين موضوع در تاريخ هم سوابقي دارد. کورتزیو مالا پارته يکي از بزرگ ترين نويسندگان«ايتاليا» است، ديگري ارزاپاوند شاعر بزرگ آمريکاييست و بسيار کسان ديگر که نويسندگان و شاعران بزرگي بودند، به محض اين که با فاشيسم همکاري کردند، ديگر کسي اسمشان را هم نياورد!
خندان: پس اگر به صورت عملي نشان بدهد که مثلا در برابر پديده¬ي سانسور و از اين قبيل موضع منفي دارد، ميتواند به عضويت کانون در بيايد؟
معصوم بيگي: مورد بررسي قرار ميدهيم… عضوش نمي کنيم… در غير اين صورت حتا بررسي اش هم نمي کنيم…!
خندان: آقاي رييس دانا کانون چند نوع عضو دارد؟
رييس دانا: برابر اساسنامه سه نوع عضويت داريم.«عضو وابسته»،«عضو پيوسته» و« عضو افتخاري».
«عضو پيوسته» از تمام مزايايي که در اساسنامه پيش بيني شده است برخوردار است و تمام بلايايي که بر سر اعضاي کانون نويسندگان بيايد بر سر او هم بايد بيايد. او يک عضو است مثل اعضاي ديگر… مثل اعضاي هيئت دبيران. يعني حداقل دو تا کتاب دارد (حال در ارشاد يا در؟ و معرفهايش را داشته است، هيئت دبيران تائيدش کرده است. دعوت شده… دست داديم و با هم صحبت کرديم و تشريفات رسمياش انجام شده است.
«عضو وابسته» کسي است که بين عدم عضويت و عضويت قرار دارد. يک قدم مانده به عضويت. هنوز يکي از شرايط اش آماده نيست. آن شرط البته عدم شرکت در سانسور نيست بل که شرط مثلن نداشتن دو کتاب است… يعني يک کتاب اش چاپ شده و يکي اش در دست چاپ است و… ولي به هر حال ما او را به عنوان يک نويسنده ي خوب و جوان و فعال ميشناسيم. در بعضي از سازمانها به چنين عضوي ميگويند نامزد عضويت که بعدا ميتواند«عضو پيوسته» بشود.«عضو وابسته» نمي تواند انتخاب شود و انتخاب کند اما مانعي ندارد که در جلسات حضور داشته باشد و اظهار نظر کند.
يک نوع ديگر عضو«عضو افتخاري» است. يعني کساني که نه عضو وابستهاند نه عضو پيوسته… کاري با کانون ندارند اما بنا به تشخيص هيئت دبيران اين افراد آن قدر براي کانون نويسندگان ايران چه از نظر عملي و چه به لحاظ فکري به ويژه از لحاظ عملي، در دفاع از کانون، در دفاع از آزادي بيان و يا در آرمانهاي کانون و در راه منشور کانون موثر بودند که به عضويت افتخاري کانون در ميآيند. ما در گذشته يک نمونه داشتيم که همان«علي رضا اسپهبد» نقاش مترقي و معروف بود که هميشه از گذشته¬هاي دور در جلسات کانون حضور داشت. به خانه اش مي¬رفتيم… دوست نزديک نويسندگان بود… طراح بود… نقاش بود… طرح¬ها و پوسترهاي کانون را انجام ميداد
اما دو کتاب نداشت. طبعا نميتوانست عضو کانون باشد. چنين شخصيتهايي را عضو افتخاري ميناميم. چند نفر هم الان در دست بررسي هستند که به موقع اش اعلام
ميکنيم.
خندان: آقاي زرافشان کانون چه مشکلي با جوانان دارد؟ چرا از جوانان عضو نميگيرد؟ به عبارت ديگر آيا اين درست است که جوانها به کانون نميآيند؟
زرافشان: ما با جوانان هيچ مشکلي نداريم. همين طور که دوستان ديگر هم اشاره کردند کانون به طور کلي، از جهت فعاليت در جامعه، از جهت جذب نيرو و از جهت برقراري ارتباط با مخاطبين بالقوه و واقعي اش در جامعه، مشکلاتي دارد که همه در جريان اش هستند. اما يک مساله¬ي ديگر را هم به عنوان آخرين نکته بايد بگويم. ببينيد، کانون يک دستگاه دولتي نيست که از بالا، از نقطه ي صفرش، امکاناتي به آن داده باشند و کساني که عضو آن ميشوند توقع داشته باشند که از اين مزاياي قانوني و دولتي استفاده کنند. نه… کانون يک مجموعه¬ي مردم نهاد است.

بنيادش از پايين به بالا است و به همين دليل کسي که ميآيد در داخل کانون و عضو آن ميشود نمي تواند از کانون چيزي بگيرد. کانون چيزي ندارد بهش بدهد. بل که اين اعضا هستند که بايد براي کانون مايه بگذارند.

اگر کسي اين انگيزه را داشته باشد؛ يعني دنبال يک چيزهايي باشد که فکر کند به صورت فردي شايد چندان موفق به تحقق آنها نباشد و ميتواند در يک مجموعه ي بزرگ تر که شکل جمعي پيدا کرده است، به آن آرمانهايش جامه ي عمل بپوشاند و آن انگيزه¬ها را عملي بکند، چنين شخصي جايش در کانون است و استقبال هم ميکنيم. منتها متاسفانه ما به مواردي در سالهاي گذشته برخورد کرديم که افرادي تصوري که از کانون دارند، تصور دستگاههاي دولتي است. وقتي شما عضو اين انجمن و آن انجمن دولتي بشويد، خب اين انجمن سالن وامکانات و وامهايي دارد و… که به کمک اين امکانات آدمها را جذب ميکند. کانون اما، اين طور نيست در کانون بايد بياييد و مايه بگذاريد.
خندان: يعني واقعيت داد که کانون اعضاي جواني ندارد؟
زرافشان: نه… نه…! اين حرف بي اساسي است. شما خودتان شاهد هستيد که اکثريت اعضاي کانون که ظرف دو سال گذشته عضو شده اند، جوان هستند. اما ميخواهم بگويم که همه کس را هم نه ما اشتياقي داريم و نه جاذبه براي آنها که عضو کنيم. علت اش اين است که کانون نياز دارد به آنهايي که عضو بشوند و براش کاري انجام دهند. سرپا نگاه اش داردند. انگيزه¬هاي کانون بالاتر از آن انجمنهاي دولتي است.
خندان: آقاي معصوم بيگي در چه صورتي از يک نفر سلب عضويت ميشود؟
معصوم بيگي: ببينيد، عمدتا عدم پرداخت حق عضويت به مدت ۹ ماه پيوسته موجب سلب عضويت اعضا ميشود. اما اصل قضيه براي سلب عضويت در بند الف فصل ۴ در فصل عضويت اساسنامه آمده است: در آن جا آمده که مبادرت به اقداماتي که انجام دادن آنها منافي آرمانهاي اعلام شده در منشور کانون نويسندگان ايران و مخل فعاليتهاي جاري کانون باشد. يعني شما اگر اقدامي بکنيد که بر ضد آن منشور باشد، فرص کنيد برويد با سانسور چي¬ها همکاري کنيد و يا در سرکوب و حذف فرهنگي شرکت داشته باشيد، در اين صورت هيئت دبيران اين اختيار را دارد که نخست تصميم بگيرد که عضو را تعليق کند و بعد براي اخراج اش از کانون، به مجمع عمومي متوسل شود. چون هيئت دبيران خودش اين اختيار را ندارد که عضوي را اخراج کند. دوم در اين بند آمده است که خودداري از انجام دادن وظايفي که به روش انتخابي يا داوطلبانه به عهده ي اعضا گذاشته شود. شما اگر چيزي را بر عهده گرفتيد و اگر مسووليتي را پذيرفتيد و انجام اش نداديد و بي اعتنايي کرديد و کار کانون را در واقع مختل کرديد، هيئت دبيران حق دارند که فرايند سلب عضويت را در مورد شما طي کنند.
يک مساله را هم در مورد اعضاي افتخاري بگويم که ما فقط اشخاص فرهنگي، اجتماعي و سياسي«ايران» را به عضويت افتخاري در نمي آوريم، بلکه شخصيتهاي فرهنگي ساير کشورها را هم، که همسو با اهداف کانون تشخيص بدهيم، به عضويت افتخاري ميپذيريم.
زرافشان: همان طور که ما خودمان، گاهي عضو افتخاري کانون نويسندگان ديگر کشورها هستيم. مثلن من عضو پن کانادا، پن امريکا و پن سوئد هستم.
خندان: سوال آخر، آقاي رييس دانا، ارزيابي تان از کم و کيف فعاليت کميسون عضويت چيست؟ يعني فکر ميکنيد که خوب کار کرده است يا نه… بيش تر بايد کار ميکرد؟
رييس دانا: حقيقت اين است که اين سوال را بايد از ديگران بپرسيد؛ چون من خودم عضو کميسيون عضوگيري هستم .اگر شما مصاحبه يي داريد با ساير کميسيونها، من خواهش ميکنم از آنها بپرسيد که نظر آنها چيست… اما اگر بخواهم بي طرفانه خدمت تان عرض کنم بايد بگويم مقايسه که ميکنم؛ هم با ساير فعاليتهايي که در کانون انجام شده است وهم با فعاليت ساير انجمنها و کانونهايي که خيلي هم دستشان باز بوده، ميبينم که کميسون عضويت اتفاقا خيلي موفق عمل کرده است. پرکار و نتيجه بخش… شما ملاحظه بفرماييد در شرايطي که اعضاي قديمي بدون هيچ دليلي، زير فشار و تحت پيکرد قرار ميگيرند، کميسيون عضويت در چهار چوب موازين، به ويژه موازين آرماني و منشوري که«ناصر زرافشان» به آن اشاره کرده، توانسته است اعضاي جوان بگيرد. در آن چهار چوب اگر تقاضايي بوده به آن پاسخ دهد، با دقت تمام هم… يعني مواظب بوده است که به موازين منشور و اساسنامه لطمه يي نخورد. بنابراين، به طور کلي هم در مقايسه با داخل کانون نويسندگان و هم در مقايسه با ساير تشکلها به ويژه در متن فشارهاي جاري راضي هستم.
زرافشان: ما تلاش مان را کرديم… ديگران بايد بگويند که تلاش مان چه طور بوده است.
معصوم بيگي: من هم موافق نظر دوستان هستم. ديگران بايد نظر بدهند. اما واقعيت اين است که با نداشتن دبيرخانه، با نداشتن يک اتاق سه در چهار براي بايگاني کردن فايل¬هاي مربوط به عضويت، با نداشتن يک منشي- نه تمام وقت، دست کم پاره وقت- با در نظر گرفتن همه¬ي اين¬ها تا امروز که ما در خدمت تان هستيم حتا يک مورد پيش نيامده که به عضويت کسي رسيدگي نشود. منتها ممکن است اين مهم در مقاطعي افت وخيزي داشته باشد. به دليل اين¬که اعضاي مان به زندان افتادند و دچار فشار بودند. منشي خيلي خوب کانون، خانم منيژه نجم عراقي، به زندان رفت. حتا زماني بوده که ما در لبه¬ي شکستن حد نصاب بوديم! من فکر ميکنم اگر کسي انصاف بدهد- با مجموع اين شرايط- خواهد گفت که رسيدگي به کار عضويت اعضا، نه خيلي مطلوب بوده و نه اين که از درجه ي نازلي برخوردار بوده است.
ببينيد، ممکن است عدهايي – به اعتقاد من، کساني که اساسا رسالت شان از اساس، کوبيدن کانون است- وقتي سر قضيه¬ي عضويت ميشود چيزهايي را اختراع کنند. اين که کانون معيارهاي ايدئولوژيکي دارد و يا آدمهايي تند رو آن را ميچرخانند و از اين گونه اتهام های واهي… و اقعيت قضيه اين است که«کانون نويسندگان ايران» نه کانون چپ است و نه کانون راست و نه کانون ليبرال… اعضايش نه دينداراند نه بي دين و نه به هيچ ايدئولوژي وابسته … کانون نويسندگان براي عضويتاش چنان که گفتيم دو معيار دارد. اساساً کانون است ومنشورش… هر که هر تعبيري ميخواهد بکند.

اين منشوري است که خون بهايش راپوينده» ومختاري داده اند. جا دارد در اين جا از خوني که به پاي منشور رفته است ياد شود. در تنظيم اين منشور همجعفرپوينده» و هم محمدمختاري سهم اساسي داشتند، و چنان که دوستان در لابه لاي صحبتهايشان گفتند بنابر همین منشور،«کانون نويسندگان ايران» دشمن درجه¬ي يک سانسور است،دشمن و خصم سازش ناپذير سرکوب فرهنگي است و دشمن ضديت با آزادي بيان و دوست کساني است که آزادي را بي هيچ حصر و استثنا براي همه ميخواهند. در اين کانون، شما انواع و اقسام آدمها را در اين ۴۵ سال ديده ايد. شخصيتهايي که ايدئولوژي و ديدگاههاي سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مختلفي داشته اند. روش ما هم، روش گذشتگان مان است و همين طور هم ادامه پيدا خواهد کرد!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)