toegvoegde waarde

در جوامع ابتدائی بشر که بنام ” کمونهای اولیه ” نامیده می شوند.هر یک از افراد عضو کمون برای “کلیت کمون” کار می کردند. و در مقابل “کلیت کمون ” از تک تک افراد کمون حمایت و نگهداری می کرد. در جامعه مورد بحث ، فردی برای فرد دیگری کار نمی کرد، بده بستان تجاری وجود نداشت، سمتی بعنوان ” ریاست کمون ” نمی شناختند و برای رتق و فتق بین افراد کمون از سمت ” بزرگ کمون” که به معنی مسن ترین فرد بود بهره گیری می شد. در
” کمونهای اولیه” خانواده به شکل امروزی ، جایگاهی نداشت. و ارتباط جنسی نه بعنوان رابطه ” عشقی ” بلکه وسیله رفع نیاز غریزی شناخته شده و بچه ها توسط ” کلیت کمون ” سرپرستی می شدند. مفهوم ” مالکیت ” فاقد هویت درشکل فردی و جمعی خود بود.
بشر نوع امروز نسبت به سایر گونه های جانوری و حتی آدمی، یک مزیت داشت و آن ارتباط با استفاده از نشانه های صوتی بین خود بود. این امتیاز، امکان دیگری برای بشر را پدید آورد، ” فکر کردن “، .
” فکر کردن ” فرآیندیست، که داده های موجود در طبیعت دریافت و با تجزیه و تحلیل آنها ، پدیده جدیدی که در طبیعت وجود ندارد ، ابداع و یا پدیده موجود در طبیعت، که در شرایط عادی قابل مشاهده نیست، کشف شود.
” فکر کردن ” از جهات مختلف تغییرات گسترده و ژرفی در زندگی آدم را فراهم آورد. ابداع با ساخت ابزار ابتدائی ، و کشف با شناخت کشت گیاهان شروع، و با اثر متقابل ” فکر کردن ” و “ابداعات و کشفیات “بر یکدیگر، چرخه افزاینده پیشرفت علمی، تکنولوژیکی، و اجتماعی گسترش یافت.
بشر با استفاده از نتایج ” ابداعات و کشفیات ” خود، توانست به فرآیندی وارد شود که منطق آن بر روش زیر متکی بود:” انجام دادن صحیح کار” کارآئی ” و انجام دادن کار صحیح ” اثر بخشی ” است. آثار عملی ” بهره وری ” در گذران زندگی آدمها به اشکال زیر خود را نشان داد:
• کاهش مرگ و میرو گسترش جوامع اولیه
• ارتقا کیفیت زندگی
• بیش بود تولید به مصرف
افزایش جمعیت ، اختلافات داخلی، و نزاع با همسایگان را در جوامع بشری بیشتر کرد. بمنظور مقابله با خطرات داخلی و خارجی، و با توجه به ” بیش بود تولید به مصرف ” بزرگان تصمیم گرفتند از مردان قوی برای حل مشکلات استفاده کرده و در برابر، تامین آنها از مازاد تولید جامعه انجام شود. و این سنگ بنای ایجاد دولت و در ادامه آن طبقات اجتماعی بود.
دولتمردان از قدرت و نفوذ برای کسب منافع و شرایط بهتر زندگی خود در محورهای زیر استفاده کردند:
• در اختیار گرفتن بخشی از ابزار تولید و زمینهای کشاورزی
• استخدام افراد دیگر بمنظور در اختیار گرفتن مازاد تولید آنها
• تبادل کالاهای مازاد با سایر کالاها
• انتخاب انحصاری زنان زیبا برای خود، و پایه گذاری خانواده ابتدائی
همانطور که توضیحات بالا نشان می دهد، استثمار آدم از کار آدم دیگر ، با پیشرفت علمی و تکنولوژیکی و بهره گیری از ابزار تولیدی که محصول تکنولوژی جدید بودند، میسر گردید. به زبان دیگر، “ارزش افزوده ” در تولید، حاصل افزایش ” بهره وری ” بشر از طبیعت است. که نتایج آن در ابعاد زیر قابل مشاهده است:
• ابزار جدید به تولید محصول بیشتر کمک می کند.
• زمان تولید واحد محصول را کاهش می دهد.
• کیفیت محصول تولیدی ارتقا پیدا می کند.
اثر گسترش تکنولوژی بر طرفهای درگیر تولید عبارتند از:
– کارفرما،
• آورده، افزایش سرمایه گذاری برای خرید ابزار و تجهیزات تولیدی
• ستاده، افزایش محصول و کسب درآمد بیشتر نسبت به استفاده از تکنولوژی عقب مانده تر
– کارگر،
• آورده، کسب مهارت شغلی برای انجام کار محوله
• ستاده، افزایش دستمزد
مقایسه روند افزایش ستاده کارفرما و کارگر با استفاده از تکنولوژی جدید، در مقابل آورده آنها در گذشته، گسترش شکاف درآمدی دو طبقه را توضیح می دهد.
از نقطه نظر کارفرما، تکنولوژی مدرن توسط او خریداری و بکار گرفته می شود و بدون تغییر در شرایط کار کارگر، و حتی موجب سبک تر شدن کار ، همراه با افزایش دستمزدی که نصیب او می گردد، محصول تولیدی به کارفرما تعلق دارد.
از طرف دیگر، کارگر معتقد است، کار با تکنولوژی جدید، ضمن نیاز به مهارت بیشتر، ستاده بیشتری نصیب کارفرما می کند که در مقابل افزایش دستمزد کارگر درصد ناچیزی است.
سئوال اساسی در اینجا پاسخ به این پرسش است که ، نتایج کسب بهره وری بالاتر با استفاده از تکنولوژی پیشرفته تر، با چه نسبتی بایستی بین طرفین ذینفع تقسیم شود.
واقعیت تحلیل پیشرفتهای علمی و تکنیکی، نشان می دهد، ابداع و کشف هائی که منجر به افزایش بهره وری گردیده، نه توسط کارفرمایان که دانشمندان جامعه بشری به اختراع و کشف آنها نائل آمده اند. لذا به کل بشریت تعلق دارند.
این گفته کارفرمایان که سرمایه خرید تکنولوژیهای جدید توسط آنها پرداخت گردیده، پس تکنولوژی به آنها تعلق دارد، فاقد مبنای علمی است. و در واقع کارفرمایان، نه تنها کارگران خود را استثمار می کنند، بلکه با نادیده گرفتن جامعه بشری، سهم آنان را هم نمی پردازند.
و همچنین، این خواسته کارگران که منافع حاصله از تولید به او و کارفرما مشترکن مربوط است، محروم کردن جامعه بشری از دستآوردهای خودش است.
با پذیرش استدلال بالا، در مرحله اول ، بایستی سهم ” جامعه بشری ” در قیمت تمام شده کالاها محاسبه و در مرحله بعدی سهم کارفرما، کارگر، و جامعه محاسبه و تقسیم منافع براساس محاسبات بالا انجام شود. این یک پروژه جهانی است که با همکاری دانشمندان، اقتصاددانان و جامعه جهانی مقدور است.
عملیاتی کردن این طرح به بحث عمومی جامعه مدنی و دستیابی به فرمول و دستورالعمل های لازم با اتکا به مطالعات ، و تهیه پروتکل های مربوطه ، جمع بندی نتایج به اطلاع عموم مردم رسیده و از این زمان به بعد ، این نیروی مردمی جوامع است تا بتواند، خواسته خود را به دولتها تحمیل کند.
بهره گیری از این روش می تواند به کاهش و شکاف طبقاتی در کشورها انجامیده و در بلند مدت ماهیت طبقاتی دولتها را به سمت دولتهای تمامی مردم سوق دهد.
پیروز باشید

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)