1- بشار اسد یک بعثی است. چه به خانواده و دودمانی که در آن زاده و رشد یافته است، چه به میراث سیاسی بعث شاخۀ سوری که از پدرش حافظ اسد به ارث برده است و چه به اعتبار الیگارشی بسیار منضبط و منسجم و بی رحمی که حزب بعث پایه گذار آن در دو کشور سوریه و عراق بوده است در نیم قرن اخیر. و حزب بعث اگر چه ممکن است در محتوا نعل بالنعل چونان احزاب مارکسیستی بلوک شرق سابق محکم نبوده در سوسیالیسم کاغذی؛ اما از جنبۀ شکلی چیزی کم از احزاب مارکسیستی همدوره و الگویش نداشته است. چه بسبب وفاداری اعضا و چه در بخش انضباط آهنین و بی رحم و متراکم حزبی. این حزب که بن مایۀ ایدئولوژیش مارکسیسم آن روزها – روزهای تشکیل – بوده است اگر بهمان نسبت مارکسیست ها ضد دین و مذهب نبوده باشد در عوض کمترین موافقتی هم با دین و مذهب نداشته است. بنابراین نتیجه می گیرم که بشار اسد دارای یک تشکیلات جهنمی و منضبط نزدیک به توتالیتاریسم روسی بوده و است، که بدلیل مشخصات پیش گفته بسیار سخت جان و غیر قابل فروپاشی ساده هم بوده و است.

2- و بهمین خاطر هم است – دلیل اصلی – بشار اسد توانست با تکیه بر چنین ساختار جهنمی و محکمی چنین طولانی مقاومت کند و رژیمش را از فروپاشی انضباطی و سازمانی نجات بدهد. قاسم سلیمانی که در قالب فرمانده سپاه قدس به یاری سوریه رفت فقط به این دلیل موفق به راه اندازی بسیج سوری و هسته های مقاومت مردمی از سویی و کامیابی در اجرای عملیات نظامی شد که فونداسیون لازم و کافی در بهترین سازماندهای ممکن از سوی میراث حزب بعث در سوریه موجود و عملیاتی بود. تا جائیکه حتی بسیج سوری را هم توانست بر روی مهمات باقی مانده از میلیشای حزب بعث سوار و بسرعت عملیاتی کند. بعبارت دیگر ایران و سلیمانی برای کمک به اسد مشکلات ساختاری و سازماندهی قالب ها را نداشتند و بمحض ورود به خاک سوریه خودشان را در قالب های باقی مانده – اما کهنه شده – از حزب بعث سوریه جایگزین و نوسازی کردند. و متکی بر انضباط سکولار حکومت بشدت متمرکز سوریه موفق به انجام مأموریت شدند. حتی اگر قدرت و انضباط و یکپارچکی حرفه ای ارتش اسد و نیروی هوایی قدرتمندش را حساب نکنیم که حسابی بود و است.

3- حالا وضع بالا را مقایسه کنید با عراق نوری مالکی که نه تنها هیچکدام از عناصر برندۀ فوق را ندارد بلکه شخص خودش هم یک مذهبی سکولار شیعه و تابع هژمون منطقه ای جمهوری اسلامی خامنه ایست. و نه تنها آن فونداسیون بعث سوری را بعنوان قالب کار ندارد بلکه حتی بقایای سازمانی همان فونداسیون را هم در مقابله با خود دارد در همراهی نیروهای بعث و نظامیان صدام با گروه های جهادی اسلام رادیکال. بعبارت دیگر حرب بعث عراق که تا فروپاشی شوروی ایمان و وفاداری اعضایش را از فریبکاری علمی و دنیوی ایدئولوژی مارکسیسم استحصال می کرد اینک همان استحکام را با وحشت انگیزی و بی رحمی و خونریزی بیشتری گذاشته به دوش ایمان اخروی و اسلام جهادی توده های احمق.  لذا بدیهی است که هرگونه دخالت سپاه قدس بقصد کمک به نوری مالکی در الگوی موفق همراهی با اسد یک اشتباه محاسبۀ مرگبار برای ایران است. که در کوتاه مدت بنفع تضعیف جمهوری اسلامی خامنه ای و در بلند مدت بضرر هژمون قدرت منطقه ای و “طبیعی – تاریخی” ایران سکولار خواهد انجامید. و هر چند من از آثار بلند مدت این بازی خطرناک بیمناکم برای ایران؛ اما اینقدر از خسران غیرقابل جبران ادامۀ حکومت مذهب شرعی در ایران مطمئنم که خوشحالی بکنم از پی آمد کوتاه مدت آن که تضعیف شدید حکومت اسلامی فعلی است.

4- آنچه که تیترش را گفتم و مجالی برای نکته به نکته و نقطه به نقطه گفتنش نیست و لازم هم نیست؛ نگاه از درون به دخالت ایران در عراق و اوضاع مالکی بود. اما یک وجه پررنگ تر قضیه نگاه متفاوت غرب و اعراب است به بشار اسد و نوری مالکی و حکومت های تحت رهبریشان. واقعیت قطعی این است که مشکل هم غرب و هم اعراب با بشار اسد کمترین ربطی بخود اسد و عملکردش ندارد و مربوط است به مشکل هم غرب و هم اعراب – اسرائیل را در قالب غرب بخوانید همیشه – با حکومت مذهبی ایران و خامنه ای. درست است که در بادی امر که نهضت بهار عربی راه افتاد و سوریه را هم بی نصیب نگذاشت در شورش های محدود در بخش هایی از کشور سوریه چون درعا و حمص و … غرب – و نه اعراب – و از غرب هم بویژه امریکا و در امریکا هم بویزه دموکرات ها و در بین دموکرات ها هم بویژه اوباما نیم نگاهی به خوش آمد به دموکراسی و حقوق بشر داشتند و گمان می کردند که جنبش های راه افتاده بسوی دموکراسی خواهند رفت و استقبال گرم و سردی هم می کردند؛ اما بمحض اینکه ماجرای لیبی پیش آمد و بعد هم حکومت های جایگزین در بهار عربی بسمت اسلام سیاسی منحرف شدند و نهایتاً ماجراهای مصر رقم خورد؛ دیگر هیچکس نه در بین حامیان این جنبش ها در غرب و چه در بین روشنفکران عرب و لیبرال در کشورهای انقلابی و سایر کشورهای عربی منطقه رغبتی به تغییر حکومت ها نداشتند و ندارند و بشار اسد نیز شامل همین بی رغبتی است برای عوض کردنش. چون بشار اسد کمترین مشکلی برای هیچ دولتی اعم از غربی یا عربی ندارد. چون او شخصاً یک سکولار تا حد ضد مذهب است؛ و در مدت سیاستمداریش در رأس حکومت سوریه کمترین مشکلی برای غرب و اعراب تولید نکرده و نمی کند. مشکل اسد در حال حاضر فقط و فقط رفاقت با ایران خامنه ایست و لاغیر. و اگر اسد پشت یا روی پرده دهانش را از شیر نفت خامنه ای بردارد هم غرب و هم اعراب به بقایش کمک هم خواهند کرد. با این تأکید مجدد که نه غرب و نه اعراب کمترین مشکلی با شخص بشار اسد و طرز فکر سکولار او اولاً و با ساختار سیاسی او در سوریه ثانیاً ندارند.

5- اما نوری مالکی و عراق درست در نقطۀ مقابل سوریه هستند از نگاه غرب و اعراب. به این معنا که غرب کمتر و اعراب بیشتر هم با شخص نوری مالکی بعنوان سیاستمداری مذهبی مشکل دارند و هم با ساختار سیاسی عراق که در حال تبدیل شدن به مردم سالاری دینی خامنه ایست. بعبارت روشنتر اگر در سوریه مشکل تحت هژمون سیاسی خامنه ای بودن اسد را دارند و مصرند که اسد از جمهوری اسلامی خامنه ای برائت بجوید؛ در عراق اما مشکل تحت هژمون فکری و ایدئولوژی خامنه ای بودن را دارند که با برائت جستن و این شوخی ها قابل درمان نیست. بعبارتی بازهم دقیقتر: “اگر مشکل سوریه رفاقت با خامنه ای اسد است؛ مشکل عراق خود خامنه ای حاکم بودن مشکل اصلی است. سوریه اگر یک کشور دومی است در اتحاد سیاسی با ایران؛ عراق اما کشور تابعی است در جزیی از قلمرو حاکمیت شیعۀ خامنه ای. اعراب در پیشانی خط حمله به غرب بعنوان دروازه بان حکومت های متعارف در دنیا فشار می آورند – البته خود غرب هم بهمین نتیجه رسیده است. با احتیاط در بارۀ اوباما که من تشخیص نمی دهم بلاتکلیف بودنش را و چکار خواهد کردش را – که عراق بعنوان جزیی از بلوک عرب باید حکومتی مستقل از هژمون مذهبی – اکثریت یا اقلیت – داشته باشد و نباید حیاط خلوت خامنه ای بماند در دست سیاستمدارانی که همه تبعیدیان دست پروردۀ احزاب ایدئولوژیک حزب الدعوه یا مجلس اعلای انقلاب عراق رشد یافته در قم و نجف هستند.

6- بنابراین چنین بنظرم می رسد که حاکمان تهران حماقت کرده اند که دخالت های نظامی چه هوایی در قالب فرستادن هواپیما و خلبان و چه زمینی در قالب اعزام گردان های سپاه قدس به عراق و چه حتی مشاوره های سازمانده پشت صحنۀ اغتشاشات فرقه ای – مذهبی عراق انجام داده اند و بدتر از آن اخبار متواتر و متراکم این فعل و انفعالات را تکذیب نکرده اند. زیرا اگر همۀ دولت های دنیا هم در عراق به یکی از طرفین کمک کنند به اندازۀ کمترین کمک ایران بعراق مسئله ساز و جنگ افروز نخواهد بود و شد.  چون همۀ دولت ها بغیر از جمهوری اسلامی ایران حکومت های متعارف و سکولار هستند – حتی عربستان – و اتهام ایدئولوژیک بودن و هواداری از مذهب خاص به آنان نمی چسبد و راحت نیست. در حالیکه ایران حتی اگر کمک تسلیحاتی و غیر سیاسی بی طرفی هم بکند برای حل مناقشه؛ متهم به جنگ مذهبی خواهد شد در هواداری از ایدئولوژی شیعۀ خودش و قابل انکار هم نخواهد بود. در نتیجه هرچقدر نیروی نظامی ایران در سرکوب شورشیان مذاهب دیگر – یا حتی فقط تحت این عنوان باشند – موفق بشود بیشتر از آنچه را که خاموش و سرکوب کرده، شعله های آتش و جنگ را در سایر نقاط عراق و منطقه گسترش و عمق خواهد داد. لذا تنها و تنها چارۀ جمهوری اسلامی در کمک به حل مشکل عراق دو چیز است: الف- از شدت رفتار ایدئولژیک – متحجر – در داخل کشور و تبلیغ آن در خارج بکاهد و ب- از ایدۀ ویرانگر تقسیم قدرت سیاسی با تکیه بر هر گونه مذهب و نژاد و دیگر خصوصیات فرقه ای و بویژه با تکیه بر اکثریت عددی مذاهب گوناگون در داخل عراق منصرف شود. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)