از ویژگی های حاکمیتی اقتدار گرا، استبداد و خود رای بودن را می توان به صورتی بارز نام برد. دیکتاتوری معمولا خبر از انحصار قدرت در دست فرد یا گروهی می دهد که قوانین را بر اساس منافع شخصی و گروهی خود تنظیم می کنند و فرمان برداری مردم از قدرت دولت را با ترویج ترس و وحشت در میان جامعه مستحکم می کنند.
دیکتاتوری که اوامر و عقاید خود را بر مردم تحمیل می کند، خود رای بودن از بایدهای ویژگی شخصیتی وی است. نکته مورد توجه این که دیکتاتورها چگونه بر عقاید و باورهای گاه نابهنجار خود پافشاری می کنند هنگامیکه بیرون دایره قدرت شواهد برخلاف آن را به تصویر می کشد؟ چنین مبحثی را تا حدودی می توان با پدیده ای به نام نارسیسیسم و یا خود شیفتگی از منظر روانشناسی توضیح داد.

‫نارسیسیسم در فرهنگ روانشناسی و روانپزشکی با تعابیر و معانی متعددی به کار رفته است و این تعابیر با یکدیگر متفاوت است. برخی اوقات ممکن است به عنوان اختلال و گاهی نیز یک مولفه طبیعی باشد، هر چند که علاقه به خود در انسانها به صورت عمیق وجود دارد ولی خودشیفتگی در نوع شدید می تواند در عملکرد فردی و روابط بین فردی بسیار مخرب باشد.

‫واژه نارسیسیسم نخستین بار از سوی زیگموند فروید وارد مباحث روانپزشکی شد. از نظر فروید، علاقه به خود لزوما غیرطبیعی نیست و جزء مهمی از روان هر انسان به شمار می رود، لیکن زمانی که این خودشیفتگی سبب قطع ارتباط فرد از دنیای بیرونی وی گردد می توان آن را در دسته بندی ناهنجاریهای روحی قرار داد. جهان بینی یک انسان خود شیفته بر روی خودمحوری قرار دارد، او تشنه است و عطش تشنگی او در جلب توجه دیگران حد و مرزی نمی شناسد. هر چه بیشتر توجه مردم را به خود جلب کند، عطش او بیشتر می شود و همیشه یک انسان تشنه باقی می ماند.

‫پر واضح است که همه انسان ها جهت تحکيم عزت نفس خويش، تا اندازه اي خود شيفته اند، چرا که خود شيفتگي سالم و دوست بودن با خويشتن خويش سنگ بنای اول رشد شخصيت است ولي افراد مبتلا به اختلا ل شخصيت خود شيفته (bisorber personality narcissistic) بيش از اندازه با خويشتن خود در صلح به سر مي برند. افراد مبتلا به اين اختلال درک غير واقع بينانه و کاذبی از اهميت خود دارند، گويي که در غروري غير طبيعي غرق اند، صفتي که به خود بزرگ بيني معروف است. نام اين اختلال از افسانه يونانی نارسيسوس، جوانی که عاشق انعکاس تصوير خودش در برکه شد، گرفته شده است. گر چه افراد مبتلا به اين اختلال از ديگران توقع دارند آن ها را تحسين نموده و همه آرزوها و درخواست های آن ها را برآورده کنند، ولی به نيازهای ديگران اعتنايی ندارند. اين عده فکر می کنند شخصيت منحصر به فردی هستند و بايد ديگران به طرز خاصی با آن ها مواجه شوند و از آنجا که خود را بیش از اندازه استثنايی می دانند، احساس می کنند که فقط افراد عالی مقام و منحصر به فرد قادر به درک آن ها و مشکلا تشان هستند. خود شيفته ها که احساس استحقاق و برتری آن ها چشمگير است، تاب تحمل انتقاد را ندارند چرا که آن را عاملی خطرناک برای تزلزل حس برتری خود قلمداد می کنند. وقتی کسی از خود شيفته ها انتقاد کند، حتی انتقادي سازنده ـ معمولا به دو شيوه واکنش نشان می دهند: يا فوق العاده عصبانی می شوند و پرخاش می کنند که در اين حالت پرخاشگری در جایگاه حفاظت در برابر حس خود شيفتگي ناسالم آن هاست؛ يا ممکن است کاملا از خود بی اعتنايی نشان دهند. آن ها نمی توانند همدلی از خود نشان دهند و تنها برای دست يابی به اهداف خودخواهانه خودشان، تظاهر به همدردی می کنند. روابط با ديگران، خواه اجتماعی، شغلی يا رمانتيک باشند، با نگريستن به ديگران به عنوان وسايلی برای ارضای شخصی تعريف می شوند.

خودشیفتگی از نوع کلینیکال و بالینی آن از مشخصه های دیکتاتورها محسوب می شود که زمینه های آن پیشتر از به قدرت رسیدن فرد در بستر اجتماعی کوچکتری به نام خانواده مهیا شده و سپس از نارسایی های فردی و اجتماعی جامعه تغذیه می شود

افراد خودشیفته برخلاف باور بسیاری از عزت نفس کمی برخوردار هستند و معمولا در بستر خانواده ای پرورش یافته اند که بسیاری از توانایی های آنان نادیده گرفته شده و توجه مورد نیاز خویش را نسبت به نیازهای روحی و روانی دریافته نکرده اند. در این گونه موارد فرد برای مقابله و جبران این کمبود های روحی از دیفنس مکانیزم و یا مکانیزم های دفاعی استفاده می کند. زیگموند فروید بنیانگذار علم روانکاوی، ایده ی مکانیزم دفاعی را در سال ۱۸۹۹ مطرح ساخت. مکانیزم های دفاعی شیوه های غیر ارادی هستند که در ضمیر ناخود آگاه ما شکل می گیرد تا از طریق تحریف و یا انکار واقعیت فرد را در مقابل اضطراب و هیجانات منفی همانند خشم مصون می دارد.

‫یکی از مکانیزم های دفاعی این افراد در مقابله با نادیده گرفتن شده توانایی هایشان توجه افراطی خود فرد به عقاید و دنیای درون خود است. به این معنی که فرد ارتباط زیادی با دنیای درون خود برقرار کرده و فاصله خویش را با دنیای بیرونی گسترده تر می نماید و بدین ترتیب شخص باورهای خود را به عنوان تنها حقیقت می پذیرد. در این میان نقش اطرافیان بسیار تاثیرگذار خواهد بود. هنگامیکه این شخص وارد فضای اجتماعی می شود هر چقدر عرصه خودباوری وی گسترده تر شود اطرافیان و مخصوصا کسانی که خود از روحیه ای متزلزل تر برخوردار هستند مجذوب کاراکترهایی از این جنس می شوند چرا که با متوسل شدن به این وجهه شخصیتی نقصان های روحی خویش که عدم اعتماد به نفس از بارزترین آن محسوس می شود را پوشش می دهد. در عرصه اجتماعی و سیاسی هرچه اطرافیان بیشتر مجذوب فرد خودباور شوند اعتماد وی به خویش و باورهایش افزایش می یابد. به واقع این فرایند به صورت سیکلی معیوب عمل می کند که خودباوری فرد را از مرزهای تعادل خارج کرده و به مرحله اکتساب اعتماد به نفس کاذب می رساند. در اینجا هم با چنین سیکلی مواجه هستیم که با تداوم آن حلقه های دور این سیکل پررنگ تر گشته و فرد گامها را به سوی خودشیفتگی با پشتوانه توجه و جذب اطرافیان بر می دارد. این عملکرد برای فردی که وارد عرصه قدرت می شود به صورت شفافی عینیت پیدا می کند و هر چه اطرافیان منبع قدرت به دلایلی از قبیل ترس عدم خودباوری و منافع فردی و سیاسی بیشتر به اطاعت مطلق تن دهند، بر گستردگی خودشیفتگی فرد دامن می زنند.

‫یکی از نتایج روانشناسی اجتماعی جوامع سرکوب گر و تابو زده گسترش بیماری نارسیسیم است که معمولا به شکل نظام های سلطه جویانه سیاسی متجلی میشود و افراد خود شیفته و نارسیست تلاش می کنند تا با سلطه جویی به مناصب و ابزارهای سلطه بر دیگران و ارضاء خود شیفتگی افراط امیز خود دست یابند. فروید همچنین در مقاله تمدن و ناخرسندی های آن، تحلیل می کند که تمدن و فرا رفت آن بر خلاف انتظار بسط آزادی بشر نیست بلکه به شکل مدرن تری به سرکوبی انسان می پردازد.

‫تمدن با قرار دادن شرط ادغام در جامعه که شادکامی فرد منوط به ان است، آزادی بشر را محدودتر کرده است . او می گوید تمدن نه تنها آدمی را از حفظ و گسترش هویت فردی باز میدارد بلکه به شکل غیر مستقیم بیماری خود شیفتگی را دامن می زند.

مبحث نارسیسیسم و ریشه یابی آن در حاکمیت های استبدادی بسیار گسترده است ولی از دیدگاه روانشناسی می توان نتیجه گیری کرد که خودشیفتگی از نوع کلینیکال و بالینی آن از مشخصه های دیکتاتورها محسوب می شود که زمینه های آن پیشتر از به قدرت رسیدن فرد در بستر اجتماعی کوچکتری به نام خانواده مهیا شده و سپس از نارسایی های فردی و اجتماعی جامعه تغذیه می شود.

در پایان اشاره به این نکته را ضروری می دانم که با نگاهی به این پدیده، ساختارهای سنتی یک حاکمیت که شاخصه های موجود در بخش های بالایی آن به واقع برآیند واقعیت های موجود در جامعه است، می توان مشاهده نمود که خودشیفتگی در آن قسمت از جامعه که امروز بخش بزرگی از انتقادات نیروهای معترض را به همراه دارد، بخش یک بازتولید از حجمی بسیار بزرگ از واقعیت موجود در جامعه و حتی معترضان را به همراه دارد. به واقع خود بزرگ بینی یک پدیده ای روانشناسی است که پیوند عمیقی با جامعه شناسی دارد که ریشه های آن در حلقه های کوچکتر جامعه یافت می شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)