16_RM49.jpg

شما به عنوان یک مردم‌شناس و جامعه‌شناس، چه تفسیری از آنچه که می‌توان فرهنگ رمضان در ایران نامید، دارید؟
–    آنچه من درباره ماه مبارک رمضان می توانم بیان کنم عمدتا به رابطه آن به مثابه یک جشن مناسکی  و یک آیین دینی با شهر  مربوط می شود. از این لحاظ  ماه رمضان  در ایران ، تفاوت ها و شباهت های زیادی با سایر کشورهای اسلامی و به خصوص کشورهای عربی دارد. در این شما به عنوان یک مردم‌شناس و جامعه‌شناس، چه تفسیری از آنچه که می‌توان فرهنگ رمضان در ایران نامید، دارید؟
–    آنچه من درباره ماه مبارک رمضان می توانم بیان کنم عمدتا به رابطه آن به مثابه یک جشن مناسکی  و یک آیین دینی با شهر  مربوط می شود. از این لحاظ  ماه رمضان  در ایران ، تفاوت ها و شباهت های زیادی با سایر کشورهای اسلامی و به خصوص کشورهای عربی دارد. در این

کشورها به خصوص در کشورهای عربی ماه رمضان، یک ماه جشن است که شباهت زیادی به  فرایندهای جشن واره ای دارد که ما  با نوروز و مسیحیان با کریسمس و سال نو تجربه می کنند. از لحاظ شهری نیز این شباهت ها زیاد هستند، هر چند اینجا نمی توانم وارد ریز مطالب شوم اما اگر خواسته باشیم دو جشن رمضان اسلامی و  کریسمس مسیحی را با یکدیگر مقایسه کنیم،  باید بگوئیم که رمضان امروز بیشتر یک جشن شهری شبانه (nocturne) است در حالی که کریسمس یک جشن شهری عمدتا روزانه (diurne) است. هر چند هر دو جشن در روز و در شب تداوم می یابند. اما در کریسمس چراغانی کردن نمادی از آوردن  روشنایی روزانه در شب است تا باز هم به جشن موقعیتی  روز واره بدهد.
اما در ایران، باید توجه داشت که رمضان را در فرهنگ مرکزی ایران که عناصر عمده فرهنگ ملی در آن یافت می شود باید در چارچوب  منسکی  شیعه در نظر گرفت. از این لحاظ شبانه بودن جشن حفظ می شود، اما  جشن را بیشتر از آنکه در معنایی تقویمی همچون مسیحیت و اسلام عربی بفهمیم باید در معنایی مناسکی درک کنیم که در چارچوب سایر مناسک شیعه قرار می گیرد. از جمله در میانه رمضان ما مراسم عزاداری برای حضرت علی (ع) را داریم که به کلی از مفهوم جشن در معنای شادمانی  از تغییری تقویمی و فصلی می گیرد  و آن را در بعد تقدسش  قرار می دهد.

شاخصه‌های اصلی فرهنگی و اجتماعی آیین‌های رمضان در ایران کدام‌ است؟
فرهنگ رمضان را نیز در ایران باید در همین رابطه درک کرد: جشنی مناسکی و مقدس که بیشتر باید از آن  نوعی «تزکیه» را درک کرد که خود را به فضای شهری نیز منتقل می کند، تا نوعی شادمانی که این فضا را وارد موقعیت های «واژگونی» در مفهوم انسان شناختی این واژه کند. رمضان به معنایی در فرهنگ ایرانی فرایندی برای پاک سازی روحی و بازگشت به نوعی معصومیت شاید کمابیش از دست رفته و نزدیک به معنایی باشد که ما در فرهنگمان از مفهوم «توبه» داریم: محرومیت بدن از تغذیه، عبادت، پرهیز بیش از پیش از گناهان «آلوده ساز» همچون دروغ و غیبت و غیره، معانی هستند که کاملا با فرهنگ ایرانی قرین شده اند و به نظر من در سنت ایرانی جا افتاده و درونی شده اند ، هر چند ممکن است امروز به هر دلیلی ، و بیشتر به دلایل  واکنشی، افراد در سطح شهرهای بزرگ کمتر آنها را درک کرده، ببینند یا رعایت کنند، اما در سطح  مردمان غیر شهری و یا در سطوح اقتصادی ضعیف تر که سنتی تر نیز باقی مانده اند هنوز این معانی دارای مفاهیم عمیقی هستند مکه ولو به صورت مقطعی عمل می کنند.
از این لحاظ در فرهنگ ایرانی دستکم تا نیم قرن پیش و حتی در دورانی که تلاش می شد  عنصر دینی از آن بیرون رانده شود، چهره شهر در ماه رمضان  تغییر کرده و قالبی مذهبی تر می یافت که همانگونه که گفتم معیار و اشکال بازنمود آن در سطح شهر  «تزکیه» و «ریاضت کشی » های روزانه و مراسم دعا و عبادت و «خوراک دینی» و خارج از زمان متعارف یعنی در زمان قدسی و در هنگام افطار و سحر بود. امروز بسیاری از این آداب به فراموشی سپرده شده و یا شکل رسانه ای مدرن و  جشنواره ای به خود گرفته است که به نظر من نادرست است و به این آیین ضربه می زند.
روزه‌ داری و آیین‌های مرتبط با آن، چگونه زندگی روزانه در کشور ما تحت تاثیر قرار می‌دهد؟
در موقعیت های سنتی یا در سال هایی که عملا به بیش از نیم قرن پیش باز می گردد. باورهای نسبت به رمضان چنان قوی بودند که زمان متعارف و سبک زندگی مردم به طور کامل تغییر می کرد.  مسئله بر خلاف آنچه ممکن است تصور شود صرفا آن نبود که از خوردن و آشامیدن  پرهیز شود. بلکه  تمرکزی بود که برای «پاک» شدن از گناهان انجام می گرفت. این تلاش می توانست و اغلب چنین بود که  ما به ازاهای مادی داشته باشد. برگزاری  سفره های ویژه ،  افطار دادن و مراسم خاصی که هر یک از وعده های غذایی را همراهی می کرد جایگاه ویژه ای در زندگی  مردم داشت و این مراسم با  جزئیان خاصی به اجرا در می آمد:  تغییر زمانی  همراه با تغییر نوع غذا، مصرف گروهی از غذاها به جای غذاهای دیگر بود (رسمی که امروز صرفا در برخی از شیرینی ها باقی مانده است).
اما متاسفانه امروز مناسک ماه رمضان نیز  همچون بسیاری دیگر از مناسک به ابزاری در راه های غیر دینی تبدیل شده است مثلا استفاده ای که از آنها برای فرایندهای «خود نمایی» به ویژه در میان اقشار نوکیسه شهری دیده می شود   با بر گزار کردن مراسم افطار پر تجمل و ولخرجی های خارج از تصور . و یا دولتی کردن این مناسک  باز هم با تجمل گرایی در مراسم مربوط به این ماه. و یا رسانه ای کردن و به اصطلاح ارائه «سریال های رمضانی» و برنامه های ویژه که با سرو صدای زیادی از آنها یاد می شود و حتی روی جلد مجله های زرد را هم پر می کننند. همه اینها به نظر من در تضاد با سادگی و مفهوم «پاک» شدن و «تزکیه» قرار دارد که در فرهنگ ایرانی در رابطه با ماه رمضان وجود دارد. جذف یک وعده غذای روزانه ، حذف آب به مثابه نماد حیات از دوره زمانی روزانه، تلاش برای پاک کردن زبان اندیشه از  دروغ و تهمت و توهین و بداندیشی، این ها عناصری اساسی و اصلی در ماه رمضان هستند  که بیشتر به فراموشی سپرده می شوند و جای خود را به  خود نمایی های اشراف گرایانه و  سطحی گرایی های پر زرق و برق و ریا کارانه و تظاهر به باور و اعتقاد می دهند. همه این ها به نظر من تاسف بار است و بنابراین ناچارم بگویم که در این ماه، لااقل در شهرهای بزرگ،  بیشتر از آنکه شاهد نمود ها و نمادهای تغییری در جهت بهبود روابط روزانه شهری باشیم، اغلب شاهد بالا رفتن درجه تظاهر، بالا گرفتن رفتارهای آمرانه  و در برابر آنها واکنش های هنجار شکنانه هستیم که همگی  اشکال اسیب شناختی اجتماعی هستند.

تغییرات در زمان روزانه و رسیدن به اوج زمان قدسی در فرهنگ ما در ماه رمضان را چگونه تفسیر می‌کنید؟
این تغییرات ابزارهایی بوده و هنوز هستند که به جامعه و به ویژه به جامعه ای چون جامعه ما که دائما در  چرخه های زمانی سیر می کند، امکان می دهند و یا بهتر است بگوئیم قاعدتا باید امکان می دادند بتواند نظام های رابطه خود را با زمان و مکان  تصحیح و تعدیل کند. رسیدن به اوج زمان قدسی نیز چنین است، ماه مبارک رمضان این امکان را فراهم می کند اما این امر دلیلی نیست که  افراد جامعه ما واقعا از این فرصت استفاده کنند. این جای تاسف دارد زیرا سوای مسائل دینی مربوط به این موضوع که اظهار نظر درباره آنها نه در تخصص و نه در صلاحیت من است،  فرایندهای قابل بهره برداری در جهت تعدیل و بهبود جامعه  در این ماه امکانات زیادی را به ما عرضه می کنند، اما گفتم استفاده از این امکانات بالقوه نیاز به مدیریتی بسیار قوی و به خصوص پرهیز از هر گونه رفتار آمرانه دارد. ما هر اندازه هم تکرار کنیم باز هم کم است که رفتارها و رویکردهای آمرانه، هرگز در هیچ فرهنگی نتوانسته اند رفتاری را تغییر داده یا بر عکس آن را ترویج کنند. رفتارهای انسانی و به ویژه رفتارهایی که عمیق تر هستند همچون رفتارهای مناسکی و دینی باید بدون هیچ گونه حس آمرانه بودن به وسیله افراد پذیرفته شده و درونی می گردند. جامعه ما بیش از هزار سال است این رفتارها را در خود حفظ کرده است بدون آنکه نیازی به  رویکردهای آمرانه باشد و بنابراین نمی دانم دلیل تاکیدی که گاه و بیگاه می شنویم که برخوردهای آمرانه را پر رنگ  کنند، چیست؟ جز آنکه ایجاد واکنش کرده و کسانی را که تعلق قلبی عمیقی به این اعتقادات دارند را از آنها دور کنند. امر قدسی همانگونه که از نامش بر می آید باید با قداست و جهان فرا طبیعی  ارتباط داشته باشد و به این شکل درک شود و نه  ریشه گرفته و تحمیل شده به وسیله جهان و آمرانی زمینی که قداست آنها را از میان می برد.

شما اولین کتاب در زمینه انسان‌شناسی شهری را به فارسی تالیف کرده‌اید و همواره تاکید داشته‌اید که آینده کشور ما آینده‌ای شهری است و برنامه‌ریزی‌های فرهنگی می‌باید معطوف به این حقیقت باشد، روزه‌داری و آیین‌های مرتبط با آن چه نسبتی با مسائل شهری ما برقرار می‌کنند؟
به نظر من، هیچ گونه تضادی میان روزه داری و  روابط شهری مدرن وجود ندارد. اگر به شهرهای بزرگ کشورهای مسلمان بروید برای مثال در ترکیه، در کشورهای عربی و شمال افریقا می بینید که اکثریت قریب به اتفاق مردم روزه را کاملا ارادی و به میل خود به جا می آورند.  اغلب  اروپایی های مسلمان و عرب یا آفریقایی تبار نیز که در شهرهای بزرگ اروپایی زندگی می کنند در ماه رمضان ، روزه داری می کنند. حتی فروشگاه های زنجیره ای و  مغازه های عادی در این ماه در کشورهایی همچون فرانسه، آلمان و انگلستان، برنامه های خاصی برای  ساده کردن خرید روزه داران برگزار می کنند و حراج های خاصی را ترتیب می دهند. همه این ها نشان دهنده آن است که روزه داری تضادی به  شهرنشینی  و با زندگی مدرن ندارد. مناسبت های مربوط به روزه داری نیز همین طور هستند. در کشورهای  اسلامی غیر شیعه البته همانگونه که گفتم رمضان بیشتر جنبه جشنی تقویمی را دارد با مراسمی که بیشتر به همین گونه جشن ها شباهت دارد اما در کشور ما رمضان مناسبتی است که مناسک و مراسم خود را دارد و در سطح شهر می تواند برنامه های مختلفی را ایجاد کند. اما آنچه اهمیت دارد وجود این مراسم به خودی خود نیست، بلکه بیرون آمدن این مراسم از دل انجمن ها و ابتکارهای مردمی و نه دولتی است. دولتی شدن مراسم  و مناسک دینی، آفتی است که باید از آن جلوگیری کرد زیرا  به باور های دینی رنگ ایدئولوژیک زده و  رفتارها و نهادها و کنش هایی را که قرن ها در سطح شهرهای ما وجود داشته است را به  مراسم دولتی شبیه جشن های سیاسی  تبدیل می کند که این امر نه برای دولت مفید است و نه طبعا برای جامعه. البته این نکته را ناگفته نگذاریم که در کشورهای اسلامی رمضان همراه با نوعی کاهش در ضرب آهنگ حیات روزمره شهری نیز هست که روز را کند تر و شب را برعکس شتاب زده تر می کند، اما این امر بیشتر به مثابه امری در جهت تعدیل و اندیشیدن عمیق تر بر زندگی مطرح است تا کناره گیری از آن.

روزه‌داری و آیین‌های مرتبط با آن چه پتانسیل‌هایی برای هویت فرهنگی ما دارد؟
اگر ما بتوانیم از میراثی که در طول بیش از هزار سال از این مناسک و مراسم برای ما به جای مانده به خوبی استفاده کرده و آ« را به درستی مدیریت کنیم بدون شک، ماه مبارک رمضان می تواند به عنوان یکی از عوامل مهم در تحکیم هویت فرهنگ ایران به حساب بیاید و از آن به خوبی در این راه بهره برد. اما راه این کار به هیچ وجه حرکت به سوی «سکولاریزه» کردن این رسم نیست. منظورم از سکولاریزه کردن  جای دادن آن در زمینه ای سکولار است تا به خیال خود آن را تقویت کنیم درست مثل همان «سریال های رمضانی» و «برنامه ویژه» تلویزیون که تصورشان آن است که در حال تثویت مناسک و باورهای رمضانی هستند. این گونه مراسم اتفاقا در کشورهای  عربی و  حتی گاه اروپایی دیده می شود ولی دلیل این امر آن است که سکولاری شدن ماه رمضان و موقعیت های تقویمی و سکولار آن در تقویم عربی چنین موقعیتی را فراهم می کند و برای بسیاری از عرب ها همانگونه که گفتم ماه رمضان همان موقعیتی را دارد که فرضا نوروز برای ما. از این رو در آن کشورها برگزاری مراسم جشن در تلویزیون و مهمانی های شبانه رمضان گرفتن هم از گذشته وجود داشته و هم با سر بر آوردن دولت ملی  تقویت شده وبه بخشی از هویت  ملی  آنها تبدیل شده است. در حالی که در ایران هر چند دین بخشی اساسی از هویت ملی مان را تشکیل می دهد ما همواره توانسته این این دو هویت را در عین همسازی با هم، به صورتی تفکیک شده درک و مدیریت کنیم و بتوانیم به نحو مقتضی از یکی به دیگری  حرکت کنیم در عین حال که هر دوهویت را فراتر از مرزهای خود و به صورت جهانی نیز تبیین کنیم. هم از این رو به نظر من باید ماه مبارک رمضان را در ایران به عنوان عنصری اساسی از فرهنگ ایران و برای انسجام فرهنگی به کار برد و نه به عنوان عنصری برای تحکیم سیاسی و اجتماعی.

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/9132

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)