mesi 1111این چه کاری بود کردی مسی؟
–    کدام کار؟
همین که به تیم ایران گل زدی.
–    پس باید به تیم خودمان گل می‌زدم؟
نه. ولی می‌توانستی به تیم ایران گل نزنی.
–    خب این کار را که تماشگران هم می‌توانستند بکنند. من را که بهترین بازیکن جهانم می‌فرستند توی زمین که گل بزنم دیگر.
آخه دقیقه‌ی 91؟
–    خب البته دوست داشتم زودتر و بیشتر گل بزنم اما این دفاع تیم ایران جان به لبمان کرده بود. تازه کم مانده بود یکی دو گل هم بخوریم که من از همین فرصت استفاده می‌کنیم و از داور مسابقه تشکر می‌کنم. ایشان به ویژه در نبرد تن‌به‌تن با دژاگه سنگ تمام گذاشت. خب الان مشکل شما با من چیست؟
مشکل ما این است که شما با آن گلت فرصت شادی کردن را از ده‌ها میلیون ایرانی گرفتی.
–    متاسفم. ولی من که مسئول شادی ایرانی‌ها نیستم، من برای شادی آرژانتینی‌ها به زمین می‌روم. ضمن اینکه دنیا که به آخر نرسیده. این‌همه فرصت شادی هست.
برای شما هست برای ما نیست.
–    نه منظورم فوتبال نیست. اینهمه موقعیت برای شادی هست. شما هم مثل بقیه مردم دنیا هر ماه به یک بهانه‌ای بروید و در خیابان‌ها شادی کنید.
خب دقیقا از همین لحاظ است که فرصتی برای شادی نداریم.
–    یعنی شما سال نو ندارید؟ مناسبتهای ملی ندارید؟
داریم. خیلی هم زیاد داریم. منتها اگر برای شادی بیاییم به خیابان پلیس دستگیرمان می‌کند.
–    چرا؟ حرف حسابشان چیست؟
می‌گوید اینجا یک کشور اسلامی است و چیزهای ملی، غیراسلامی است.
–    عجب! اولین بار است که می‌شنوم پلیس یک کشور با چیزهای ملی همان کشور مبارزه می‌کند… خب مناسب اسلامی برای جشن ندارید؟
خیلی هم زیاد داریم. اما نهایتش این است که با لیوان یک‌بار مصرف آبمیوه درجه سه، خیابانها را تبدیل به زباله‌دانی می‌کنیم.
–    اشکالی ندارد. در برزیل هم وقتی ملت تا صبح سامبا می‌رقصند با یک عالمه قوطی آبجو و لیوان یک‌بار مصرف محیط زیست را به گند می‌کشند. به هر حال همه‌جا این چیزها هست.
ولی ما که نمی‌رقصیم. نهایتا یک عده با سرودهای مذهبی کف می‌زنند اما وسطش یاد شهدای صدر اسلام می‌افتند و خودشان را می‌زنند و گریه می‌کنند. یک آقایی هم آن بالا پشت میکروفن گریه می‌کند و جماعت را به فاطمه زهرا قسم می‌دهد که گریه نکنند.
–    پس استندآپ کمدی اجرا می‌کنند! چه بامزه!
ولی ما هیچ خنده‌مان نمی‌گیرد.
–    خب اشکالی ندارد. من خودم هم از استندآپ کمدی خوشم نمی‌آید. تازه شادی همه‌اش که به رقص یا خنده نیست. شما بروید یک گوشه با همدیگر بازی کنید. در همین بوینس آیرس ما هر وقت دلمان می‌گرفت می‌رفتیم در پارکی جایی آب‌بازی می‌کردیم. آدم کلی حال و هوایش عوض می‌شود.
ما اگر آب‌بازی کنیم همان استندآپ‌کمدین‌ها با تماشاگرانشان می‌آیند سراغمان و با چوب و زنجیر و قمه حسابمان را می‌رسند!
–    پس پلیس چکاره است؟
بادی‌گارد آنهاست!
–    خب شهرداری ببردتان در سالن‌های عمومی شهر که دستشان بهتان نرسد.
بابام‌جان شهرداری هم در خدمت همانهاست. سالنی هم اگر داشته باشد تویش همایش نوباوگان علی‌اصغر یا پیرغلامان امام حسین برگزار می‌کند.
–    اینهایی که گفتی یعنی چه؟
درکش برای شما سخت است. یک چیزی در مایه‌ی همان استندآپ کمدی‌هایی که گفتم خوشمان نمی‌آید، منتهی بی‌مزه‌تر!
–    بسیار خب. بالاخره شما هم مثل هر کشوری یک بودجه‌ای برای سرگرمی جوان‌ها و اردو و اینها دارید دیگر. ندارید؟
معلوم است که داریم.
–    خب همین اردوهای پیشاهنگی و سفرهای دست‌جمعی کلی آدمها را شاد می‌کنند و خاطره‌های خوش برایشان می‌سازند. شادی که همش به آبجو خوردن و رقصیدن و بازی کردن نیست.
اردوهای پیشاهنگی غیراسلامی تشخیص داده شده‌اند و ده‌ها سال است که ممنوع است. عوضش اردوهای راهیان نور داریم که بچه‌ها را می‌برند به مناطق جنگی.
–    که چی بشود؟
که اگر زنده برسند و اتوبوسشان تصادف نکند و آتش نگیرد و اگر خودشان روی مین نروند و منفجر نشوند، آنجا بنشینند و به یاد کشته شدگان در جنگ یک شکم سیر گریه کنند.
–    یعنی چه. این که خیلی احمقانه است. چرا کسی اعتراض نمی‌کند برای این کار؟
به کجا اعتراض کند؟
–    به هر جایی در مورد جوانان و شادی و این‌طور چیزها مسئول است. مثلا وزارت جوانان یا یک همچو چیزی.
خود وزارت جوانان سالانه ده‌ها میلیون دلار برای این اردوها هزینه می‌کند.
–    خب به نمایندگانتان در پارلمان اعتراض کنید.
خود آنها دولت را مکلف کرده‌اند که این هزینه را بدهد و دائما غر می‌زنند که چرا بیشتر نمی‌دهد.
–    اصلا مگر شما کشورتان رهبر ندارد؟ از دست اینها به او شکایت کنید و بخواهید که رسیدگی کند.
این نماینده‌ها را او در مجلس منصوب کرده و آن اردوها ابتکار خود اوست و شهرداری‌ها برای خوش‌آمد او علی‌اصغربازی و پیرغلام بازی راه‌ می‌اندازند و پلیس با اتکا به اوست که با جشن‌های مردم برخورد می‌کنند و آن استندآپ‌کمدین‌های “غیور” با هدایت مستقیم و غیرمستقیم اوست که به شادی آدمها حمله می‌کنند…
–    ببین. لطفا ادامه نده. شرم بر من. اگر این وضعیت را می‌دانستم دو تا گل هم به خودمان می‌زدم. کاش پایم می‌شکست… مردم ایران من را ببخشید!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)