sakhtariran.com
بازده نامیمون سیاست های ایران برانداز نظام اسلامی در داخل و خارج از کشور در سی و پنج سال گذشته، در روزهای اخیر شتاب بیش تری به خود گرفته است. با وجود درایت ملت در گریز از خشونت در مبارزه با رژیم غاصب، چنین به نظر می رسد که وخامت اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، شرایط را آماده برخورد نهایی می کند. فاش شدن روزمره فسادهای کوچک و بزرگ حتا در ابعاد میلیارد دلاری و ارتباط مستقیم آن با بالاترین مقامات نظامی و اداری نظام، فاش شدن شرایط خفت بار تفاهم با غرب در رابطه با مساله ی هسته ای و امنیت آینده ایران، افزایش تنش اجتماعی، نا آرامی در مرزها، آچمز اوضاع اقتصادی (تورم بالا همراه با نرخ بالای بیکاری) و هزاران مساله دیگر، محصول سیاست و ماجراجویی های رژیم اسلامی می باشد. امنیت ملی ایران، با آنچه در چند روز گذشته در همسایگی هم در خاور و هم در باختر ایران رخ داده، از آنچه که بود حتا بازهم بیش تر مورد تهدید قرار گرفته است. همان طور که بارها اخطار شد، باری که تا چندی پیش در عراق و تاکنون در افغانستان، بردوش آمریکا بود، در حال انتقال به ایران است. این تحول معنایی به جز افزایش حتا بیش تر ایران در درگیری های منطقه و کاهش توان ایران ندارد.
جهادی های تندرو به شدت ضد شیعه و ضد ایران و ایرانی، در هردو سوی مرزهای کشور به پیروزی های چشمگیری دست یافته اند. طالبان پاکستانی که دستکم در چند سال گذشته، فعالیت های خود را محدود به مناطق پشتون نشین در افغانستان و پاکستان کرده بودند و از چالش مستقیم دولت مرکزی پاکستان در خارج از محدوده خود، حذر می کردند، با دو بار حمله به بزرگ ترین فرودگاه کشور و نبردی که پنج ساعت به درازا کشید، جسارت و گسترش منطقه ی عملیاتی خود را اعلان کردند. این عملیات را نمی توان در رده عملیات تروریستی انتحاری کوچک، گنجاند. این عملیت تروریستی با هدف چالش مستقیم حکومت مرکزی درهم ریخته پاکستان و شاید هم با همراهی بخش اطلاعاتی ارتش، که همیشه شهرت به هواداری از تندروهای اسلامی داشتند، انجام گرفته باشد. البته در قدرت گرفتن گروه های تروریستی در منطقه، پاکستان همیشه نقش اصلی را حتا پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، بازی کرد. حتا پس از حمله آمریکا به افغانستان، پاکستان با همراهی با عربستان + متحدین، همچنان به کمک های تسلیحاتی، پشتیبانی، اطلاعاتی و مالی خود به پشتونان ضد حکومت مرکزی افغانستان ادامه داد. با این که هدف های پاکستان برای افزایش نفوذ در افغانستان، درست در جهت عکس امنیت و منافع ملی ایران حرکت می کرد، نظام اسلامی در راستای سیاست ظربه زدن به آمریکا در هر کجا و به هر قیمت، در واقع دست در دست پاکستان، در جلوگیری از موفقیت آمریکا در پاکسازی منطقه از تروریست های سنی، از هیچ اقدامی فرو گذاری نکردند. کاری را که آمریکا در افغانستان برای از بین بردن تروریست ها به عهده گرفته بود، امروز و تا روزهای دراز در آینده ایران مجبور خواهد شد (به احتمال زیاد به تنهایی) به عهده گیرد. جانشین سربازان آمریکا در افغانستان، بازهم به احتمال زیاد سربازان ایرانی خواهند بود که به رویارویی مستقیم میان ایران و جبهه ی متحد پاکستان – عربستان منجر خواهد شد. در بی ثبات کردن افغانستان و حتا پاکستان به سود تروریست های مذهبی، نظام اسلامی برخلاف منافع و امنیت ایران، عمل کرده است.
درست همین وضعیت، در باختر ایران در عراق نیز شکل گرفت. آمریکا در راستای هدف ایجاد حکومت اکثریت که همانا شیعه های عراق باشد، با نظام اسلامی دارای هدف های مشترک بود. اما جابجایی ناگهانی گروه خودکامه حاکم (در این مورد سنی ها) با گروه دیگر (که شیعه ها باشند)، هرچند در اکثریت، مشگل بتواند بدون درگیری جنگ داخلی انجام پذیرد. به ویژه که گروه حاکم جدید تمامی ویژگی های حکومت خودکامه پیشین را این بار بر علیه سنی ها، به ارث برده باشد. وضعیتی که جنگ داخلی در عراق و سپس در سوریه را سبب شد. در هردو سرزمین با ایجاد دولت روادار ائتلافی واقعی که به دنبال ایجاد آشتی و کاستن از مسایل اختلاف برانگیز بود، امکان حفظ آرامش و یا دستکم پیش گیری از جنگ داخلی، وجود داشت. نظام اسلامی، با پشتیبانی کور از شیعه ها در محدود کردن حقوق سنی ها در هر دو سرزمین، و شیوع فساد گسترده در حکومت، یکی از عوامل مهم گسترش و تبدیل برخورد منافع برمبنای مذهب و قوم، به جنگ داخلی بود. همسایگان سنی عراق با پشتیبانی اسرائیل، کمربند شیعی میان ایران، عراق، سوریه و حزب الله لبنان و شاید هم در آینده همراه با جمهوری آذربایجان (آران)، احساس خطر کرده و انتظار کشاندن این حمله به مناطق شیعه نشین خود را داشتند. آنان نیز به نوبه خود دست به پدافند زدند. ایران درپی افزایش نفوذ در مناطق شیعه نشین بود. از دید عربستان و متحدین در خلیج فارس، این گسترش، تهدید مستقیم بر زنده ماندن آنان برداشت شده و بایستی پاسخ داده می شد. بر مبنای این برداشت، سکوت، برابر بود با مرگ تدریجی. ایجاد این جبهه، برخورد میان دو یا چند واحد حقوقی را، به برخورد میان سنی مذهب ها با ایران بدل کرد. برخوردی که تا سال ها ادامه خواهد داشت و به زودی راه حلی برای آن متصور نخواهد بود. همزمان اقلیم کردستان عراق، به این نتیجه رسید که حکومت کنونی عراق توانایی تضمین حفظ منافع و امنیت همه ی اقوام و مذاهب را نخواهد داشت. با جدایی اقلیم کردستان، عراق تجزیه شده در گیر جنگ داخلی خانمانسوز در راه تجزیه هرچه بیش تر، پیش رفت.
یک بار دیگر، ناکارآیی حکومت مرکزی در برقراری امنیت (نخستین شرط مشروعیت)، نبود عدالت بالاتر قراردادن منافع شخصی و فرقه ای بر منافع کشور، عراق و پس از مدتی سوریه را آماده جنگ داخلی و پذیرفتن پول، اطلاعات، تسلیحات و تبلیغات از عربستان + متحدین و تروریست های تندرو مذهبی از همه ی جهان اسلام، کرد. با پیروزهای سریع “داعش” با تعداد جنگنده به نسبت محدود، و فرار ارتش بسیار بزرگ تر عراق، در چند روز گذشته و در اختیار گرفتن بخش بزرگی از خاک عراق، عدم مشروعیت حکومت مرکزی مورد عنایت نظام اسلامی بر همگان روشن شد. ترکیه، هرچند در جستجوی ثبات در مرزهای خود می باشد و همزمان مخالف سرسخت تندروی خشن مذهبی است، اما حال که جنگ داخلی ده ساله امکان ثبات را از میان برداشته، به احتمال از کاسته شدن خاک در اختیار حکومت مرکزی شیعه و اداره آن وسیله ی سنی ها در همسایگی خود، استقبال مشروط خواهد کرد. اقلیم کردستان عراق که خواستار درگیری با داعش در خارج از محدوده تحت تسلط خود نمی باشد، ضعف حکومت مرکزی را عامل موثری برای پیش برد منافع خود می داند و چشم به انظمام کامل کرکوک و شاید هم موصل و منابع نفتی آن، به مناطق زیر اداره خود دوخته است. همزمان با کاسته شدن هرچه بیش تر توان عملیاتی حکومت مرکزی عراق در همسایگی سوریه، رژیم علوی بیش از بیش در محاصره در خواهد آمد. پیروزهای اخیر بشار اسد در جنگ داخلی سوریه، براثر پیروزی های جهادی ها در عراق به خطر خواهد افتاد. مناطق تحت تصرف آنان در عراق و سوریه به طور کامل به یک دیگر متصل شده اند و انتقال تجهیزات و افراد را تسهیل کرده است. گروه های تروریستی/جهادی وابستگی به سرزمین ندارند. هرجا شرایط مناسب باشد، بسادگی نبرد را از محلی به مکان دیگری منتقل می کنند. به ویژه که اکنون با فرار ارتش عراق، به جنگ افزارهای نوین و منابع مالی سرشار دست یافته و امکان جلب داوطلبان بیش تر را پیدا کرده اند. به احتمال، بخش بزرگی از جنگندگان که اکنون که در عراق به پیروزی دست یافته اند برای تغییر شرایط جنگ داخلی، به سوریه کوچ خواهند کرد و دست به گشایش جبهه های جدید خواهند زد.
نه تنها مرزهای منطقه بسرعت در حال تغییر هستند، که در جهت منافع ملی ایران نیست، همزمان نا امنی و بی ثباتی در مرزهای ایران، هم در خاور و هم در باختر در حال افزایش است. به سخن دیگر، سیاست های نظام اسلامی، شرایطی که با خارج شدن صدام و طالبان، دو دشمن قسم خورده ایران، به سود این کشور تغییر یافته بود، را به سرعت از میان برداشتند. گروه هایی در غرب تا آن جایی که این تحولات باعث ضعف نظام اسلامی و بشار می گردد، ممکن است در ظاهر از آن خرسند شده و بهره برداری کنند، اما در درازمدت این تحولات را به سود امنیت و منافع خود نمی بینند. رادیکالیسم بهر صورت که باشد، برخلاف رویه و منافع غرب می باشد تا چه رسد به تندروی مذهبی که به جز دشمنی شدید فرهنگی با غرب، راه دیگری در پیش ندارد. اسرائیل نیز از تندروی مذهبی و سرایت هرچه بیش تر آن به فلسطین، در درازمدت زیان فراوان خواهد دید. روسیه و چین نیز این تحول و بی ثباتی در خاورمیانه را تنها به سود تندروی مذهبی که همزمان بهمراه خود چالش شدیدی در داخل کشورهایشان به وجود آورده، می دانند. اما باید توجه داشت که غرب و روسیه و چین کار زیادی در این مورد از دستشان بر نمی آید. دو بازیگر اصلی ایران و عربستان + متحدین همراه با مشارکت اسرائیل می باشند که راه درازی برای رسیدن به تفاهم و تلاش در راه برقراری ثبات، در پیش دارند.
عربستان، که در آن مفهوم “ملت” معنایی ندارد، همیشه از ایران یک پارچه و با مفهوم قوی “ملت” ترس دارد. با به قدرت رسیدن حکومت متجاوز و ماجراجوی اسلامی، و با در نظر گرفتن جمعیت بزرگ شیعه در عربستان، تهدید بر امنیت آن سرزمین از سوی نظام اسلامی، به تهدیدی واقعی بدل شد. دستکم، این برآوردیست از دید عربستان. برای حفظ امنیت خود، عربستان دست به خرید جنگ افزار در سطحی که در جهان بی رقیب بوده است، زد. همزمان خود را زیر چتر حمایتی غرب و به ویژه آمریکا به پناه برد. از حمایت از دشمنان ایران چه صدام باشد و چه تجزیه طلبان مزدور و از آن میان مجاهدین، خود داری نکرد. خروج صدام از صحنه و بی رقیب شدن ایران شیعی در خلیج فارس، آنهم به دست آمریکا حامی اصلی آن سرزمین، آسیب شدیدی بر اعتماد بنفس و امنیت عربستان وارد آورد. عربستان، عراق و سوریه تکه پاره شده را به شدت بر یکپارچگی سرزمینی آن دو، تا هنگامی که متحد نظام اسلامی باشند، ترجیح می دهد. نگرانی امنیتی رژیم عربستان و جبهه گیری نظام اسلامی، راهی به جز تندروی بیش تر برای آن حکومت باقی نگذارد. عربستان از یک سو امنیت خود را به آمریکا سپرده و از سوی دیگر، خاندان وهابی عربستان، با تجربه مبارک در مصر، اطمینان ندارند که آمریکا برای بقای رژیم آنان و یا جلوگیری از تجزیه آن سرزمین، دست به اقدام قاطع خواهد زد. وهابی گری ریشه ژرف در اجتماع عربستان دارد، با این وجود، سیاست های رژیم اسلامی نیز بر تند کردن این امر و تقویت اتحاد آن سرزمین با پاکستان و جهادی ها، تاثیر داشته است. البته نمی توان تصور کرد که عربستان از قدرت یابی جهادی ها در منطقه نگران نباشد. رژیم ابن سعود می داند که شرایط زندگی اشرافی آنان نمی تواند با نظرات جهادی ها یکسان باشند و در نهایت هدف بعدی خواهند بود.
چنین بنظر می رسد که با خروج نیروهای غرب از افغانستان و عراق و مخالفت شدید نظام اسلامی با حفظ پایگاه های آمریکا در آن سرزمین ها، و در حالی که هردو سرزمین در گیر جنگ داخلی با رنگ تند مذهبی هستند، پشتیبانی از دولت های مرکزی در آن دو سرزمین را، ایران باید بتنهایی بدوش کشد. هریک از گروه های سنی (که در این زمان اجبار دارند تندرو باشند تا بخت پیروزی را داشته باشند) که در افغانستان، پاکستان، عراق و سوریه دست بالا را پیدا کنند، امنیت ملی ایران را بشدت به خطر می اندازد. ایران نباید و نمی تواند بتنهایی با نیروی بسیار توانمندتر این گروه ها و حکومت های هوادار آن برابری کند. ایران، با در دست گرفتن پرچم شیعه، نباید خود را در تله ی جنگ برعلیه سنی مذهب ها در منطقه، گرفتار کند. در نهایت، حمایت از دولت مرکزی عراق (اگر ممکن باشد با همکاری اقلیم کردستان) با شرط تضمین اصلاحات ژرف در ساختار حکومت مرکزی، را می تواند انجام دهد. نظام اسلامی با ماجراجویی و تندروی، مسایل کنونی را در سیاست خارجی خود ایجاد کرد. اما اکنون دیگر نمی توان با خشونت پیش رود و نیاز به سیاست منطقی درازمدت دارد. با تمام مشکلاتی که در راه رسیدن توافق هسته ای وجود دارد، ایران برای نزدیکی و به امید همکاری و همگامی با غرب در آینده در راستای تهدیدهای مشترک، مجبور به مصالحه هرچه زودتر می باشد. پس از آن خنثی کردن عربستان با کاستن هرچه بیش تر از تشنج در منطقه با اعلان غیر هسته ای کردن خلیج فارس، افزایش امنیت این آب راه و تضمین مرزهای موجود، وسیله ی تمامی کشورهای همسایه، بهبود روابط با عربستان + متحدین، و با همراهی غرب، آن رژیم را مجبور به کاستن از حمایت از تروریسم خواهند کرد.
چنین به نظر می رسد که پس از اتلاف سی و پنج سال سرنوشت ساز و در حالی که رژیم اسلامی در می یابد که توان حل مسایل ایران را ندارد، نمی تواند همزمان به نبرد با غرب نیز ادامه دهد. یک بار دیگر، بدون همکاری با غرب، تمیز کردن عراق و دیگر سرزمین های منطقه، از نیروهای ضد ایرانی، اگر برای ایران غیر ممکن نباشد، بسیار پر هزینه خواهد بود. امکان سرازیر شدن سربازان ایرانی به طور آشکار به عراق که هرروزه محتمل تر می شود (و امکان ادامه آن در سوریه)، سرآغاز فصل جدید خطرناکی برای ایران می باشد. اگر چنین تحول نامیمونی برای ایران، به واقعیت بپیوندد، دستکم همراهی با غرب می تواند از هزینه ی آن بکاهد. همزمان، تحولات خطرناک عراق، در عوض اینکه هشدار دیگری برای سرعت بخشیدن به اصلاحات در رژیم باشد، به احتمال، بر مبنای سنت سی و پنج ساله، راه تندخویی و قهر در برابر خواست های آزادی خواهی ملت را در پیش خواهند گرفت.
– کم تز از دو هزار نفر از نیروهای شورشی بر ۳۰ هزار نفر از مدافعین شهر دو میلیونی موصل پیروز شدند.
– برآورد هزینه ی عملیات آمریکا در تنها عراق بیش از یک تریلیارد (۱ همراه با ۱۲ صفر) دلار می باشد.
– به نظر می رسد که برخلاف روش معمول خود، در این روزها روحانی با قدرت بیش تر به مقابله با مخالفان خود که بیش و کم مخالفان نزدیکی با غرب نیز هستند، برخورد کرده است. این قدرت نمایی در جهت همگامی با ملت، اگر ادامه یابد می تواند دست یابی به توافق را سرعت بخشد. از سوی دیگر با تعیین رئیس جمهور دست راستی در اسرائیل، یکی از مهره های موثر برقراری توازن در سیاست آن کشور از صحنه خارج شده است. بنظر می رسد که اسرائیل که در مذاکرات هسته ای نقش بسیار پررنگی دارد، به سوی تندروی بیش تر در حرکت باشد.
– برای بحث بیش تر رجوع کنید به سه مقاله مسلسل “ملت، ثبات و توان بالقوه” در همین تارنما

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)